به گزارش رصد روز، شب از نیمه گذشته بود که گوشی شاهین لرزهای کوتاه میکند. نه پیامک یک دوست است و نه آگهی تبلیغاتی. یک اعلان کاملا معمولی روی صفحه ظاهر شده: «سرپرست محترم خانوار، یارانه ماهانه شما واریز شد.» خیال شاهین راحت میشود و با خود میگوید: «حداقل یک هفته معیشتم تامین میشود.» این روایت نه یک داستان کوتاه غمگین است و نه بخشی از یک رمان معروف بلکه واقعیت امروز بخشی از جامعه بوده که تمام درآمدشان به یک پرداخت ماهانه محدود وابسته است و هیچ منبع دیگری ندارند. بسیاری از این افراد در دهکهای یک تا سه قرار دارند و حتی برخی دهکهای بالاتر نیز وضعیت معیشتی مناسبی ندارند. با تحلیل رفتن معیشت طی سالهای اخیر، این پرداختها دیگر یک کمک یا حمایت مالی ساده نیست بلکه بهنوعی به تاخیر انداختن گرسنگی و تامین محدود نیازهای معیشتی برای میلیونها نفر شده است. ارزش دلاری این مبلغ زمانی که قانون پرداخت نقدی آغاز شد، بیش از ۴۳دلار بود اما امروز به حدود ۳دلار رسیده است. مسالهای که فراتر از آمار، نمایانگر وخامت وضعیت اقتصادی و فشار بر زندگی مردم است. این وضعیت سبب شده که امروز با پدیدهای به نام زیست یارانهای مواجه شویم؛ زندگیهایی که تمام امیدشان به یک پیامک و اعلان واریز وابسته شده است.
براساس آمارهای رسمی در مرحله۱۷۸ پرداختهای ماهانه، ۲۸میلیون نفر از دهکهای یک تا سه کشور سهم خود را دریافت کردند. این در حالی است که در مرحله قبل، یعنی ۲۵آبان سالجاری حدود ۲۸میلیون و ۷۷۰هزار نفر در همین دهکها پرداخت ۴۰۰هزار تومانی دریافت کرده بودند. براساس اعلام وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی نیز تاکنون ۸۱میلیون نفر از تمام یا بخشی از اعتبار کالابرگ دیماه یک میلیونی خود استفاده کردهاند؛ رقمی معادل ۴/۹۳درصد کل جمعیت کشور. یکی از رسانههای وابسته به دولت با افتخار اعلام کرده که طی حدود یک ماه ۷۷۰هزار نفر به دهک بالاتر صعود کردهاند و دیگر جزء دهکهای پایین محسوب نمیشوند. این رسانه همچنین مدعی شده که کالابرگ یک میلیونی اخیر با استقبال پرشور مردم مواجه شده است.
پرسش اصلی اما اینجاست: آیا دولت از وضعیت وخیم معیشت مردم اطلاعی دارد؟ آیا دریافته است که بقای میلیونها نفر به مبالغ محدود ۳۰۰تا ۴۰۰هزار تومانی گره خورده؟ با توجه به قیمت سرسامآور اقلام اساسی و هزینههای سبد معیشتی که در برخی استانها مانند تهران بین ۳۰تا ۷۰میلیون تومان برآورد شده، آیا با کالابرگ یک میلیونی و پرداختهای ۴۰۰هزار تومانی میتوان زندگی کرد؟ این پرسشها صرفا سوالهای ساده نیستند بلکه عمق فاجعه معیشتی در کشور را نشان میدهند؛ فاجعهای که تبعاتش را در دیماه۱۴۰۴ مشاهده کردیم. در شرایطی که اوضاع اقتصادی خانوار روزبهروز وخیمتر میشود نباید فراموش کرد که بخشی از جامعه چشم به گوشی دوختهاند تا کلمه «واریز شد» را ببینند. مبلغ پرداختشده رقم قابلتوجهی نیست، نه قرار است زندگی را بچرخاند و نه باری از دوش مردم بردارد. سیاستی که امروز در حال اجرا بوده و خانوارها ناچار به پذیرش آن هستند نه از سر رضایت و نه از سر دلخوشی است بلکه از سر اجباری بوده که به آنها تحمیل شده و چارهای جز پذیرش آن را ندارند. شغل نیست، دستمزدها دیر پرداخت میشود، هزینهها سرسامآور است و بسیاری تنها برای به تاخیر انداختن گرسنگی خود، روز را شب و شب را روز میکنند.
کارشناسان معتقدند که بحران اقتصادی و معیشتی فعلی در نتیجه سیاستهای غلط ایجاد شده است. علیرضا شریفی یزدی، جامعهشناس با بیان اینکه ناکارآمدی شدید دولت سبب شده برخی افراد جامعه به پرداختیهای آن وابسته شوند به «جهانصنعت» گفت: بررسیها نشان میدهد که بخشی از افراد جامعه متاسفانه تنها منبع درآمد مالیشان یارانه و پرداختهای ماهانه دولت است. این امر طی سالهای اخیر باعث شده است که بخشی از جامعه به جای داشتن شغل پایدار، با این پرداختها زندگی کنند. این تغییر پیامدهای اجتماعی قابلتوجهی دارد و نشان میدهد که معیشت بسیاری از مردم به پرداختهای ماهانه وابسته شده است.
وی افزود: یکی از وظایف مهم هر دولت، تعریف نیازهای اولیه زندگی افراد و تامین معیشت سالم برای آنان است. این هدف میتواند از طریق افزایش ارزش پول ملی، کنترل هدفمند و دستوری تولید، خلق پول و ایجاد اشتغال محقق شود. طی سالهای گذشته اما دولت با ناکارآمدی شدید در این زمینه مواجه بوده است. براساس دادهها و آمار، دولت کارآمد، دولتی است که رشد اقتصادی مناسبی برای جامعه رقم بزند. در حدود هفت تا هشت سال اخیر رشد اقتصادی کشور یا منفی بوده یا حول و حوش صفر حرکت کرده است. نتیجه این وضعیت گسترش فقر و توسعه طبقه فرودست جامعه است. طبقه فرودست به دو دسته تقسیم میشود: گروهی که دچار فقر نسبی هستند و گروهی که در فقر مطلق زندگی میکنند یعنی از تامین ابتداییترین نیازهای خود نیز عاجزند.
این جامعهشناس بیان کرد: دولت برای جبران این وضعیت به توزیع یارانه و سوبسید روی آورده است. در دوره جنگ هشت ساله نیز این مساله به شکلی دیگر وجود داشت. تاریخ اقتصادی ایران در۵۰ سال اخیر تاریخ یارانهزده بوده است. به جای آنکه دولت انرژی خود را صرف توسعه و توانمندسازی مردم کند تا بتوانند از پس زندگی برآیند، به دلیل ناتوانی در رسیدن به این هدف، به توزیع یارانه روی آورده است. یارانه دادن در کوتاهمدت و در مواقع بحرانی مانند جنگ اقدامی پسندیده برای مراقبت از دهکهای پایین جامعه است اما وقتی این سیاست به یک امر مزمن و دائمی تبدیل میشود، پیامدهای مخربی را ایجاد میکند. شریفییزدی توضیح داد: نخست، بخشی از جامعه بالاجبار به یارانه وابسته میشود حتی اگر تمایل به کار و کسب درآمد داشته باشند، امکانات و زیرساختها اجازه این کار را نمیدهد و سیاستهای اقتصادی دولت نیز در این مسیر نیست. دوم، اقتصاد یارانهای، اقتصاد رانتی نیز هست. گروهی از افراد از منافع سنگین بهرهمند میشوند در حالی که بخش بزرگتری از جامعه متضرر میشوند. عمده رانتها و ویژهخواریها ناشی از همین سیاستهای سوبسیدزده و یارانهای است. سومین پیامد آن این است که این روند باعث شده جامعه بلندپروازی نداشته باشد و همه چیز را وظیفه دولت بداند. نتیجه آن، دولتی فربه و متمرکز است که در تمام اجزای زندگی مردم دخالت و برای تصمیمگیری، دفاتر، سازمانها و شوراهای متعدد ایجاد میکند. این ساختار هزینههای بالایی دارد و نمیتواند میدان عمل و خلاقیت را در اختیار مردم قرار دهد. در نتیجه بخش بزرگی از جامعه روزبهروز به وابستگی بیمارگونه اقتصادی و به یک اقتصاد دولتی بیمار مبتلا میشود.
این جامعهشناس همچنین اشاره کرد که درحالحاضر دولت چارهای جز پرداخت یارانه ندارد و اگر به یکباره آن را قطع کند، نارضایتیهای وسیعی در کشور ایجاد میشود. وی در اینباره میگوید: اگر دولت یارانهها را ناگهانی قطع کند پیامدهای جدی بهدنبال خواهد داشت. حجم وسیعی از منابع مالی که بهنام یارانه توزیع میشود، اگر به صورت هدفمند برای تولید، اشتغال و توسعه کشور استفاده نشود همان بلایی که بر صندوقهای بازنشستگی و سازمانهای امدادرسان مانند کمیته امداد آمده دوباره رخ خواهد داد. فلسفه کمیته امداد، گردش منابع از طریق کمکهای مردمی بود اما اکنون بخش بزرگی از منابع آن از بودجه دولت تامین میشود. در مورد صندوقهای بازنشستگی نیز که قرار بود از محل وجوه شاغلان پرداخت شود، امروز روند معکوس شده است.
شریفییزدی افزود: اگر سیاست یارانهای فعلی ادامه یابد، دولت در سالهای آینده از تامین منابع اساسی ناتوان خواهد شد زیرا باید هر بار مبلغ پرداختی را افزایش دهد تا با تورم و سقوط ارزش پول ملی همگام باشد. این فشار منجر به ناتوانی دولت در ارائه خدمات خواهد شد و موج جدیدی از نارضایتی اجتماعی ایجاد میکند ازجمله رخدادهای خیابانی مشابه آنچه در هفتههای گذشته شاهد بودیم. قطع یکباره یارانهها مانند گرفتن ناگهانی شیر از کودکی است که به آن عادت دارد. پیامدهای ناگواری خواهد داشت و مشکلات فراوانی ایجاد میکند. دولت بنابراین نباید به یکباره این حمایتها را قطع کند بلکه باید سازماندهی مجدد انجام دهد. گروههایی که واقعا نیازمند هستند مانند سالمندان، کودکان، زنان بیسرپرست و بیماران باید تحت پوشش مناسب قرار گیرند. افرادی که توانایی کار و اشتغال دارند باید از طریق ایجاد فرصت شغلی مستقل، وابستگیشان به یارانه کاهش یابد. مشکل اقتصادی ایران تنها اقتصادی نیست بلکه بخش عمده آن ناشی از ناکارآمدی مدیریتی و سیاستهای غلط است. تا این مسائل حل نشود، اصلاح وضعیت معیشتی و کاهش وابستگی جامعه به یارانه امکانپذیر نخواهد بود.
شریفییزدی در پایان اضافه کرد: در مجموع باید بگویم که بخشی از جامعه ایران، امروز تنها به یارانه و پرداختهای ماهانه دولت مانند کالابرگ وابسته شدهاند و این امر پیامدهای اجتماعی و اقتصادی جدی ایجاد کرده است. طی سالهای اخیر بهجای ایجاد اشتغال و توسعه اقتصادی، سیاستهای دولت تمرکز بر توزیع یارانه داشته که منجر به گسترش فقر نسبی و مطلق در میان دهکهای پایین جامعه شده است. اقتصاد یارانهای همزمان با ایجاد وابستگی، فضای رانت و ویژهخواری نیز به وجود آورده و انگیزه کار و تولید را کاهش داده است. این وضعیت سبب شده که بخش بزرگی از مردم بلندپروازی نداشته باشند و همه چیز را به عهده دولت بسپارند در حالی که دولت به دلیل ساختارهای پیچیده و پرهزینه قادر به توانمندسازی واقعی مردم نیست.
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید