به گزارش رصد روز، در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ، فرماندهان پنتاگون برای کاهش احتمال جنگ، طرحهای یک درگیری گسترده با ایران را به مقامات ارشد کاخ سفید ارائه کردند تا ابعاد پرهزینه آن روشن شود. آن اقدام بازدارنده بود و دستکم در دو مقطع، تصمیم به حمله منتفی شد. اکنون اما همان ظرفیت نظامی نه برای مهار تنش بلکه برای طراحی گزینههای عملیاتی روی میز رئیسجمهور به کار گرفته میشود.
آمریکا طی هفتههای اخیر بیش از ۱۰۰ فروند هواپیما، شامل جنگندههای F-18 و F-35، پهپادها و هواپیماهای شناسایی را در منطقه مستقر کرده است. سامانههای پدافندی برای حفاظت از پایگاههای محل استقرار هزاران نیروی آمریکایی تقویت شدهاند. ناو هواپیمابر جرارلد فورد، بزرگترین ناو جهان، از کارائیب راهی منطقه شده و سه ناوشکن و احتمالاً دو زیردریایی مجهز به موشکهای هدایتشونده آن را همراهی میکنند. گروه رزمی آبراهام لینکلن نیز در نزدیکی حضور دارد. با وجود این تمرکز قدرت، دولت آمریکا هنوز هدف نهایی مشخصی را اعلام نکرده و چهار هدف متفاوت را بهطور ضمنی مطرح کرده است؛ اهدافی که هر یک مستلزم رویکرد عملیاتی جداگانه است.
همزمان، مذاکرات غیرمستقیم با میانجیگری عمان درباره برنامه هستهای و موشکی ایران جریان دارد. حضور فرمانده سنتکام در این گفتوگوها نشانهای از استفاده همزمان از اهرم دیپلماسی و فشار نظامی است. با این حال، اختلاف بر سر تعریف توافق عادلانه پابرجاست و برخی مقامات پیشین بر این باورند که در صورت عدم دستیابی به توافقی قابل قبول برای واشنگتن، احتمال استفاده از نیروی نظامی جدی است.
آرایش کنونی آشکار و پرسر و صداست. برخلاف عملیاتهایی که با پنهانکاری کامل انجام میشوند، این بار جابهجایی دهها هواپیما و ناو بهوضوح قابل رصد بوده است. پیام آن میتواند بازدارنده و در راستای نمایش توان برای واداشتن طرف مقابل به امتیازدهی باشد. اما این سطح از تمرکز نیرو، خود فشار سیاسی برای استفاده از آنها ایجاد میکند. حضور طولانی ناو فورد که از ژوئن در مأموریت است، هزینه عملیاتی و فرسایشی دارد و تداوم آن نامحدود نیست. اگر هدف صرفاً اهرمسازی باشد، با حصول توافق، نیروها بازخواهند گشت. با این حال، تداوم شکاف در مذاکرات و افزایش تجهیزات در منطقه، احتمال حرکت به سمت گزینههای عملیاتی را تقویت میکند.
چارچوب عملیات: پیشفرضها و ملاحظات
در هر سناریو، نیروی دریایی آمریکا در خط مقدم خواهد بود. جنگندههای رادارگریز F-35 برای جنگ الکترونیک و اخلال در رادار، نخستین موج را شکل میدهند تا پدافند هوایی ایران را در کشوری پهناور بیاثر کنند. زیردریاییها با موشکهای تاماهاوک و بمبافکنها و جنگندهها از هوا، اهداف ثابت را میزنند. طول عملیات به دامنه اهداف بستگی دارد و هرچه عملیات طولانیتر شود، ریسک تلفات غیرنظامی افزایش مییابد. در واکنش احتمالی ایران، ناوشکنهای مستقر برای رهگیری موشکهای بالستیک از نیروها و متحدان دفاع خواهند کرد.
گزینه اول: هدفگیری مقامات ارشد سیاسی و نظامی
یکی از سناریوها، هدف قرار دادن مقامات سیاسی و نظامی ایران است. پس از فلجسازی پدافند، استفاده از تسلیحات دقیق مانند بمبهای هدایت لیزری برای اصابت به افراد مشخص میتواند عملیات را کوتاهمدت کند، اما ریسک تلفات غیرنظامی را بههمراه دارد. اما این سناریو با مخاطراتی جدی روبهروست. هدفگیری مقامات ارشد سیاسی و نظامی، محتملترین محرک برای شدیدترین واکنش نظامی ایران است. رزمایش اخیر ایران در تنگه هرمز نشان میدهد که توان ایجاد گلوگاه در مسیری که یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند، همچنان بهعنوان اهرم فشار باقی است.
گزینه دوم: تضعیف برنامه موشکی و زیرساختهای نظامی
هدف دیگر میتواند شبکه تولید موشکهای بالستیک ایران شامل انبارها، خطوط انتقال و زیرساختهای پشتیبان باشد. آمریکا و اسرائیل پیشتر این شبکه را هدف گرفتهاند، اما پس از حملات ژوئن، ایران بازسازی را در اولویت قرار داده است. تصاویر ماهوارهای نشان میدهد تمرکز بازسازی بر برنامه موشکی بیش از برنامه هستهای بوده است.
در این سناریو، حملات احتمالاً با جنگندههایی مانند F-15 و طی چند روز انجام میشود. پیامد کوتاهمدت آن میتواند محدودسازی توان موشکی به موجودیهای آماده روی پرتابگرهای متحرک باشد. با این حال، حتی تعداد محدودی موشک نیز تهدیدزا باقی میماند و بازسازی تأسیسات بسته به میزان خسارت در چند ماه امکانپذیر است. ایران افزون بر موشکها، ابزارهای دیگری برای پاسخ دارد؛ از جمله پهپادهای انتحاری که نزدیکشدن یکی از آنها به ناو آمریکایی در دریای عرب و سرنگونی آن، پیام مخاطرهآمیز جنگ را برجسته کرد.
گزینه سوم: ضربه به برنامه هستهای
مطرحترین هدف در اظهارات رئیسجمهور، برنامه هستهای ایران است. حملات ژوئن به سه سایت هستهای آسیب وارد کرد، اما عملیات دوم در کمتر از یک سال، پرسشهایی درباره اثرگذاری بلندمدت برمیانگیزد. بسیاری از تأسیسات در عمق زمین قرار دارند و هدف قرار دادن آنها به بمبافکنهای B-2 و بمبهای سنگرشکن GBU-57 نیاز دارد. این گزینه، ریسک فوری کمتری برای نیروهای آمریکایی دارد؛ تجربه پس از حملات ژوئن نشان داد پاسخ موشکی ایران به پایگاه آمریکایی خسارت قابلتوجهی بههمراه نداشت.
با این حال، حملات هوایی نمیتواند نیروی انسانی متخصص را از میان ببرد یا انگیزه سیاسی برای دستیابی به سلاح هستهای را از بین ببرد. در بهترین حالت، میتوان برنامه را تضعیف یا تخریب کرد، نه آنکه برای همیشه محو ساخت. پایان چنین برنامههایی در نهایت از مسیر مذاکره رقم میخورد.
با وجود تمرکز چشمگیر نیروها، این آرایش همسنگ تهاجم زمینی سال ۲۰۰۳ به عراق نیست که با پنج گروه رزمی ناو هواپیمابر، شمار بیشتری هواپیما و حدود ۱۷۰ هزار نیروی زمینی انجام شد. اعزام گسترده نیروی زمینی اکنون در دستور کار نیست. بدون حضور زمینی وسیع، دامنه دستاوردهای حملات هوایی و دریایی محدود خواهد بود و بسیاری از اهداف راهبردی دستنیافتنی میماند.
در مجموع، هر یک از گزینههای پیش رو معادلهای متفاوت از هزینه، ریسک و دستاورد را پیشرو میگذارد. آنچه قطعی است، این است که هر اقدام نظامی نهفقط به آنچه آمریکا میتواند انجام دهد، بلکه به نحوه حفاظت از نیروها و منافعش در برابر واکنش اجتنابناپذیر ایران نیز وابسته است. در شرایطی که اهداف نهایی هنوز بهروشنی تعریف نشدهاند، پرسش اصلی این نیست که آمریکا چه ابزارهایی در اختیار دارد، بلکه این است که از آنها دقیقاً برای رسیدن به کدام نتیجه استفاده خواهد کرد و با چه پیامدی برای منطقهای که ظرفیت لغزش به یک رویارویی گسترده را دارد.
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید