مهاجرت دسته‌جمعی؛ وقتی زور «ناامیدی» بر «عِرق به وطن» می چربد

پس از انعکاس صدای بلند اعتراضات مردمی در شهرهای مختلف کشور، به سیاق گذشته، می‌توان انتظار فرا‌رسیدن موج جدید مهاجرت را داشت.

به گزارش رصد روز، هر بار که در دهه‌های اخیر‌ اعتراض مردم ایران از دل خانه‌ها به کف خیابان‌ها کشیده شد، بلافاصله پس از آن موج بزرگی کشور را در بر گرفت: موج مهاجرت. مهاجرتی که اگر در سال‌های گذشته بیشتر مختص دانشجویان و فعالان اجتماعی بود، حالا آن‌چنان تمام جامعه را فرا گرفته که بارها کارشناسان و دانشگاهیان از مخاطرات این کوچ دسته‌جمعی نیروی متخصص، فعال ‌یا هر نوع از نیروهای انسانی برای آینده کشور هشدار داده‌اند.

به گزارش شرق، پس از انعکاس صدای بلند اعتراضات مردمی در شهرهای مختلف کشور، به سیاق گذشته، می‌توان انتظار فرا‌رسیدن موج جدید مهاجرت را داشت. نگاهی به الگوی این کوچ‌ها و نشستن پای حرف مردم نشان می‌دهد ‌اگر عزمی برای بهبود اوضاع و شنیدن صدای مطالبات آنها در کار نباشد، فرودگاه‌های ایران دوباره میزبان بدرقه‌های فراوانی خواهند شد.

عِرق به وطن

«شاخص میل به مهاجرت» بر‌اساس تعریف مؤسسه گالوپ، فقط تمایل افراد به مهاجرت را می‌سنجد؛ به‌گونه‌ای که اگر فرصت مهیا باشد، مایلند به صورت دائم به کشور مورد علاقه خود مهاجرت کنند. این شاخص فقط «میل» به مهاجرت را اندازه‌گیری می‌کند و با مفهوم «تصمیم به مهاجرت»‌ یا «اقدام به مهاجرت و ترک کشور» تفاوت اساسی دارد. رصدخانه مهاجرت ایران در سال ۱۴۰۱ پیمایشی با موضوع مهاجرت انجام داده که بررسی داده‌های آن نکات برجسته‌ای را مقابل چشمان کارشناسان قرار می‌دهد. بر‌اساس این پیمایش، تأثیر تحولات اقتصادی سال‌های اخیر بر شاخص «میل به مهاجرت» در دو گروه «پزشکان و پرستاران» و «دانشجویان و فارغ‌التحصیلان» بررسی شده است. اثر تحولات اقتصادی ناشی از تحریم و تورم بر شاخص میل به مهاجرت، به‌صورت جداگانه از افراد پرسیده شده است. هر دو گروه اثرات اقتصادی ناشی از تورم را به ‌عنوان عامل مهمی بر تمایل به مهاجرت خود اعلام کرده‌اند.

۷۳ درصد پزشکان و پرستاران و ۵۹ درصد دانشجویان، اثرات تورم را بر تمایل به مهاجرت خود بسیار زیاد دانسته‌اند. در حالی که ۶۳ درصد «پزشکان» و «پرستاران» و ۵۱ درصد دانشجویان، اثرات تحریم را بر تمایل به مهاجرت خود بسیار زیاد ارزیابی کرده‌اند. تأثیر تحولات اقتصادی سال اخیر بر تصمیم به مهاجرت در دو گروه «اساتید و محققان» و «فعالان استارتاپ‌ها» نیز مورد پرسش قرار گرفته است. ۶۹ درصد استادان و محققان و ۵۹ درصد فعالان استارتاپ‌ها، اثر تحولات اقتصادی را بر تصمیم به مهاجرت خود بسیار زیاد ارزیابی کرده‌اند. در مقابل، فقط سه درصد از استادان و محققان و چهار درصد از فعالان استارتاپ‌ها، اثر این تحولات را در تصمیم خود برای مهاجرت بسیار کم یا بی‌تأثیر دانسته‌اند. ‌در این میان، علاقه به تلاش برای اصلاح و پیشرفت ایران در میان تمام گروه‌ها، به‌ عنوان عامل اول یا دوم در تصمیم به «ماندن و عدم مهاجرت» شناخته شده است. در گروه پزشکان و پرستاران، «بودن در کنار خانواده» به‌ عنوان عامل اصلی برای ماندن و عدم مهاجرت از کشور بوده است. همچنین، «عرق به وطن و علاقه به سرزمین مادری» در همه گروه‌ها جزء پنج عامل اصلی برای ماندن در کشور بوده است.

مهاجرت به کشوری نزدیک

«گیتی»، پنج سالی می‌شود به قطر مهاجرت کرده است؛ جایی که کمتر از پنج ساعت زمان می‌برد تا به ایران سفر کند، با این همه ترجیح داده به زندگی در ایران ادامه ندهد: «۱۷ سال در ایران فیزیوتراپی کردم. مطب داشتم و شرایط کاری هم خوب بود. اما از دهه ۹۰ به بعد، هر سال همه‌ چیز دشوارتر شد. فرزند دومم هم به دنیا آمده بود و با اینکه من و همسرم سخت کار می‌کردیم و هر کدام‌مان در حوزه کاری خودمان متخصص بودیم،‌ دیگر نمی‌توانستیم از پس هزینه اجاره‌خانه و فرزندمان بربیاییم. واقعا سال‌های آخر دیگر داشتیم با خودمان فکر می‌کردیم که خانه را به محله‌ای پایین‌تر ببریم، متراژش را هم کم کنیم اما نمی‌شد. در آن صورت باید مدرسه دخترم را هم عوض می‌کردیم و همه مناسبات زندگی‌مان تغییر می‌کرد».

او اکنون از زندگی در قطر راضی است، چون خیالش از بابت آینده فرزندانش راحت است: «دلم برای ایران تنگ می‌شود، برای زندگی‌کردن با مردم خودم. به اینجا آمدیم که نزدیک باشیم و تردد هم راحت باشد و هر وقت که خواستیم بتوانیم راحت به تهران سفر کنیم. اما از این بابت که می‌دانم آینده بچه‌هایم تأمین است و خودم هم با جایگاهی که لایقش هستم کار می‌کنم و زندگی دارم، احساس رضایت می‌کنم».

بر‌اساس آمارهای رصدخانه مهاجرت ایران که پس از انتشار آخرین داده‌هایش در سال ۱۴۰۱، به دلیل فشارها‌ تعطیل شد، شاخص «میل به بازگشت»، تمایل مهاجرانی را که در صورت وجود فرصت‌ مایل به بازگشت به کشور خود هستند، اندازه‌گیری می‌کند. با اینکه میل به بازگشت مفهومی ارزشمند است‌، اما چالش‌برانگیز هم به شمار می‌رود؛ چرا‌که در مورد مهاجرت بازگشتی‌ تقریبا یک قاعده کلی وجود دارد: اغلب مهاجران در ابتدا قصد مهاجرت دائمی ندارند و تمایل به بازگشت در آنها دیده می‌شود، اما بیشتر آنها پس از مهاجرت، در مقصد خود باقی می‌مانند.

۶ برابر شدن مهاجرت‌ ایرانیان از سال ۵۷ تا ۹۸

داده‌های گردآوری‌شده نشان می‌دهند‌ تعداد کل مهاجران ایرانی‌تبار از حدود نیم‌میلیون نفر پیش از انقلاب سال ۵۷ به ۳.۱ میلیون نفر در سال ۱۳۹۸ افزایش یافته که به‌ ترتیب معادل ۱.۳ درصد و ۳.۸ درصد از جمعیت کشور است. به‌طور کلی، کشورهای مقصد اصلی برای مهاجران ایرانی شامل ایالات متحده، کانادا، آلمان و بریتانیا هستند. این داده‌ها همچنین تخمین زده‌اند ‌حدود ۷۰۰ هزار ایرانی‌ در دانشگاه‌های خارجی تحصیل کرده‌اند. روند تعداد دانشجویان ایرانی‌ ثبت‌نام‌شده در دانشگاه‌های خارجی سه مرحله مشخص را نشان می‌دهد: این تعداد در دهه منتهی به انقلاب ۵۷ به‌شدت افزایش یافت، سپس در دو دهه پس از انقلاب به‌طور درخور توجهی کاهش یافت و پس از آن دوباره روند صعودی پیدا کرد. با ۱۳۰ هزار دانشجوی ایرانی ثبت‌نام‌شده در دانشگاه‌های خارجی، این عدد امروز به بالاترین حد خود رسیده است.

«حمید» یک دوره مستر آی‌تی در برلین خوانده است و حالا این روزها در استارتاپی در لندن زندگی می‌کند. از شرایط زندگی راضی است و می‌گوید برنامه‌ای هم برای بازگشت در سر ندارد: «من از ابتدا قصد مهاجرت داشتم. از تمام تعلقاتم در ایران گذشتم، مهاجرت کردم تا آینده‌ام را بسازم. دوست داشتم در کارم پیشرفت کنم. دیدم که همه دوستان بزرگ‌تر از خودم یا باید سرمایه زیادی می‌داشتند که بتوانند در ایران به آرزوهای خود برسند ‌یا راه دوم را که مهاجرت بود، انتخاب می‌کردند. من از همان ابتدا تصمیم سخت را گرفتم و چمدانم را بستم».

در چند دهه گذشته، نسبت دانشجویان تحصیلات تکمیلی به دانشجویان کارشناسی و تعداد دانشجویانی که پیش از ثبت‌نام در خارج از کشور ساکن بوده‌اند (کودکانی که با خانواده‌هایشان مهاجرت کرده‌اند) افزایش یافته است، در حالی که تمایل دانشجویان برای بازگشت به ایران از بیش از ۹۰ درصد در سال ۱۳۵۷ به کمتر از ۱۰ درصد در حال حاضر کاهش یافته است. طی نیم‌قرن گذشته، روند تعداد کل مهاجران ایرانی و نسبت مهاجران به جمعیت کشور دستخوش تغییرات چشمگیری بوده است. آمارها نشان می‌دهد‌ تعداد مهاجران ایرانی از حدود ۱۳۰ هزار نفر در سال ۱۳۴۸ به ۴۸۰ هزار نفر در یک سال پیش از انقلاب ایران افزایش یافت و در سال ۵۷ به ۸۳۰ هزار نفر رسید. این روند صعودی همچنان ادامه یافت تا جایی که اکنون (کمتر از سه سال پیش) تعداد کل مهاجران ایرانی به ۳.۱ میلیون نفر رسیده است. هم‌زمان، نسبت مهاجران به جمعیت کشور نیز از حدود ۰.۵ درصد در سال ۵۷، به ۳.۸ درصد در سال ۹۸ افزایش یافته است.

بزرگ‌ترین کشورهای میزبان مهاجران ایرانی امروز شامل ایالات متحده (۳۲ درصد)، کانادا (۱۴ درصد)، آلمان (۱۱ درصد)، بریتانیا (شش درصد)، سوئد (پنج درصد) و ترکیه (پنج درصد) هستند. از هر پنج مهاجر ایرانی، سه نفر پس از دریافت اقامت دائم یا مجوز کار، یک نفر از طریق پذیرش دانشگاهی و یک نفر با گرفتن پناهندگی، از کشور خارج شده‌اند. نمودارها همچنین نشان می‌دهند که تعداد دانشجویان ایرانی در دانشگاه‌های خارجی در دهه‌های مختلف تغییرات مهمی داشته است. پیش از انقلاب ۵۷، تعداد دانشجویان ایرانی با رشد سریعی مواجه شد و به حدود ۷۵ هزار نفر رسید، اما پس از انقلاب، تعداد دانشجویان به‌شدت کاهش یافت و تا اوایل دهه ۲۰۰۰ تثبیت شد. از اوایل دهه ۲۰۰۰ تا به امروز، این تعداد دوباره افزایش یافته و به حدود ۱۳۰ هزار نفر رسیده است.

موج مهاجرت؛ از جنگ تا انتخابات سال ۸۸

موج‌های مختلف پناهندگان ایرانی پس از انقلاب ایران سه اوج درخور توجه داشته است. اولین موج میان سال‌های ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۹ رخ داد و در سال ۱۳۶۴ به اوج خود رسید. این موج عمدتا به دلیل تأثیرات جنگ ایران و عراق شکل گرفت. در دهه بعدی، دومین موج پناهندگان از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۷۹ به‌ویژه به‌ دنبال اعتراضات دانشجویی ۱۳۷۸ معروف به اعتراضات کوی دانشگاه ایجاد شد. سومین موج بزرگ پناهندگان ایرانی‌ پس از انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۸ آغاز شد که اعتراضات وسیع‌تری در پی داشت. در ادامه، ایران وارد دوره‌ای از رکود اقتصادی طولانی شد که تاکنون هم ادامه دارد. در این میان، در سال ۱۳۹۴، بیش از ۷۰ هزار ایرانی برای دریافت پناهندگی اقدام کرده‌اند. به‌طور کلی، از زمان انقلاب، حدود یک میلیون ایرانی برای پناهندگی در کشورهای مختلف اقدام کرده‌اند. از این تعداد، یک‌سوم موفق به دریافت پناهندگی شده‌اند و بقیه به دلایل متعددی درخواست‌شان رد شده است. کشورهای مختلفی که بیشترین تعداد پناهندگان ایرانی را میزبانی کرده‌اند، شامل آلمان، ایالات متحده، ترکیه‌ و بریتانیا هستند. آلمان و ایالات متحده بیشترین پذیرش پناهندگان ایرانی را داشته‌اند، در حالی که ترکیه به‌ دلیل نزدیکی جغرافیایی و آسانی در مهاجرت‌های غیررسمی، به یکی از مقاصد مهم مهاجرت‌های ایرانیان تبدیل شده است.

۴۰ درصد مهاجران ایرانی تحصیل‌کرده‌اند

به گفته رئیس سازمان ثبت احوال کشور در پایان سال ۱۴۰۲، حدود چهار تا ۴.۵ میلیون نفر ایرانیان خارج از کشور زندگی می‌کنند. در‌حالی‌که عسکر جلالیان، معاون حقوق بشر و امور بین‌الملل وزارت دادگستری، گفته بود براساس آمار رسمی و پژوهشی حدود پنج میلیون ایرانی و براساس آمار غیررسمی بین هشت تا ۱۰ میلیون ایرانی در خارج از کشور حضور دارند. جلالیان تأکید کرده بود: «ما همگی بر این باوریم که آن دسته از ایرانیان که احتمالا دارای مشکلات امنیتی هستند، زیر یک درصد و خیلی کم هستند و آن‌هم حل‌شدنی است». بنیاد پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی نیز در سال گذشته، با ارائه گزارشی با عنوان «مهاجرت گسترده به مرز بحران رسیده؛ ایران در آستانه فروپاشی نیروی انسانی و اقتصادی» نسبت به ابعاد متفاوت کوچ دسته‌جمعی مردم ایران به کشورهای دیگر هشدار داد. در بخشی از این گزارش نوشته شده است: «بیش از شش میلیون ایرانی طی دو دهه اخیر از کشور مهاجرت کرده‌اند. از این میان، مردان سهم بیشتری از مهاجرت‌ها را به خود اختصاص داده‌اند و اغلب در گروه‌های سنی ۲۵ تا ۴۴ سال قرار دارند. در‌این‌میان، مهاجرت زنان، به‌ویژه زنان تحصیل‌کرده، افزایش چشمگیری داشته و از بسیاری از مردان پیشی گرفته است. در این دوره، حدود ۴۰ درصد از مهاجران ایرانی دارای تحصیلات عالیه هستند و به کشورهای توسعه‌یافته مانند کانادا، آمریکا، آلمان، استرالیا و سوئد مهاجرت کرده‌اند. بسیاری از این مهاجران دارای تخصص‌های فنی، پزشکی و علمی بوده‌اند و در‌واقع با مهاجرت خود، ایران را از نیروی انسانی متخصص و تحصیل‌کرده خالی کرده‌اند».

بر‌اساس این گزارش، مهاجرت این افراد معمولا به دو دلیل عمده بوده است: اول شرایط اقتصادی نامناسب و نبود فرصت‌های شغلی مناسب در داخل کشور و دوم، محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی. «رضا» کار تأسیسات می‌کند و همسرش آرایشگر است. آنها اواخر سال ۱۴۰۱ راهی کانادا شدند و حالا در همان حوزه کاری خودشان در تورنتو مشغول کارند: «مهاجرت در سن پایین خیلی ساده‌تر است. برای ما با ۱۲ سال زندگی مشترک و دو بچه، مهاجرت به یک قاره دیگر که چند روز با پرواز برای رسیدن به ایران با آن فاصله دارید کار ساده‌ای نبود. اما خب، دیگر دخل‌و‌خرج زندگی ما هم جور درنمی‌آمد». اینها را «ستاره» می‌گوید که بعد از ۴۰‌سالگی مهاجرت را تجربه کرد: «رضا خیلی زود توانست کارش را تثبیت کند. برای من بیشتر زمان برد، چون رقابت در حرفه آرایشگری فشرده‌تر بود. اما بعد از گذشت نزدیک به سه سال همه چیز ثبات بیشتری پیدا کرده است». به گفته او، تورنتو آن‌قدر ایرانی دارد که گاهی حس نمی‌کنی کیلومترها از تهران دوری: «از شانس ماست که در تورنتو ایرانی زیاد هست. سوپرمارکت ایرانی داریم. هر لحظه که اراده کنیم، نان بربری و سنگک می‌خریم. بچه‌ها با سرعت بیشتری با فرهنگ اینجا رشد می‌کنند اما برای ما که دیگر هویت‌مان در ایران شکل گرفته، این فضا بهتر از کشورهایی است که جمعیت ایرانی کمتری دارد. کاش لازم نبود مهاجرت کنیم اما حالا هم راضی هستیم».

ناامیدی؛ اصلی‌ترین محرک مهاجرت‌ ایرانیان

«بهرام صلواتی»، رئیس سابق رصدخانه مهاجرت ایران، معتقد است در این شرایط، سؤال اصلی این است که چه مدت باید منتظر موج جدید مهاجرت بود: «نیروی شکل‌دهنده اصلی موج‌های مهاجرت توده‌وار یا اجتماعی در ایران، در گذشته «بی‌چشم‌اندازی» یا «ناامیدی» بوده و درحال‌حاضر نیز همین عامل، پیشران اصلی مهاجرت محسوب می‌شود. حتی اکنون نیز این موضوع تا حد زیادی قابل مشاهده است و طبعا آثار مضاعفی بر جای خواهد گذاشت. بخش درخورتوجهی از نیروهای اقتصادی کشور، به‌ویژه کارگران و نیروی کار، با توجه به افزایش بی‌رویه نرخ ارز، بالا‌رفتن هزینه‌های زندگی و در‌عین‌حال گسترش خط فقر که اکنون بخش عمده‌ای از جامعه را در بر گرفته است، در شرایطی قرار دارند که پیش‌بینی می‌شود حداقل آن بخش از نیروی کار که امکان مهاجرت به کشورهای همسایه و مجاور را دارد، برای دریافت دستمزدهای بالاتر نسبت به سطح حقوق داخلی اقدام به مهاجرت کند. این یک بخش از ماجراست که قطعا قابل پیش‌بینی و تحلیل است». او ادامه می‌دهد: «بخش دیگری از مهاجران را جوانان تشکیل می‌دهند که مانند گذشته، بیشتر از مسیرها و کانال‌های تحصیلی برای مهاجرت اقدام خواهند کرد. گروه دیگری نیز وجود دارند که اساسا چشم‌انداز روشنی برای مهاجرت اقتصادی، تحصیلی یا حتی خانوادگی ندارند. این افراد به احتمال زیاد از مسیر مهاجرت‌های اجباری یا پناه‌جویی استفاده خواهند کرد.

در‌این‌میان، اعتراضات و شرایط ناامنی که هم‌اکنون در فضای اقتصادی و اجتماعی کشور مشاهده می‌شود، ممکن است حتی به افزایش پذیرش پرونده‌های پناهندگی و پناه‌جویی منجر شود، بنابراین می‌توان از این منظر نتیجه گرفت که موج جدید مهاجرت تشدید خواهد شد و سازوکارها و مکانیسم‌های آن نیز به‌همین‌ترتیب شکل خواهد گرفت». او به مقایسه وضعیت مهاجرت در گذشته و اکنون می‌پردازد: «اولا با افزایش نرخ ارز، قطعا هزینه‌های تحصیل در خارج از کشور تا حد زیادی افزایش پیدا کرده؛ به‌ویژه برای افرادی که قصد دارند به‌ صورت کاملا متکی بر منابع مالی شخصی خود اقدام کنند، یعنی به‌اصطلاح به شکل «سلف‌فاند» مهاجرت تحصیلی داشته باشند. این موضوع به‌عنوان یک اهرم محدودکننده یا دست‌کم کاهنده برای مهاجرت تحصیلی عمل خواهد کرد. در‌عین‌حال، با توجه به اختلاف فاحش نرخ ارز و همچنین فاصله معنادار سطح حقوق و دستمزدها در داخل ایران و خارج از کشور، از سوی دیگر انگیزه برای فعالیت اقتصادی در خارج از کشور افزایش پیدا می‌کند.

منظور مشخصا اشتغال‌هایی است که درآمد دلاری دارند یا به‌ عبارتی امکان فعالیت در بازارهای جهانی را فراهم می‌کنند؛ به‌ نحوی که فرد بتواند درآمد ارزی داشته باشد و حتی هزینه‌های زندگی را در داخل ایران پوشش دهد یا به نوعی به «نان‌آور بین‌المللی» برای خانواده تبدیل شود. بنابراین، در حوزه مهاجرت تحصیلی شاهد افزایش هزینه‌ها و در نتیجه احتمال کاهش نسبی خواهیم بود، اما در مقابل، مهاجرت‌های اقتصادی تشدید و تقویت می‌شوند».

به گفته این اقتصاددان، در موضوع پناهندگی و پناه‌جویی نیز، همان عامل ناامیدی، بی‌چشم‌اندازی و مسائل مربوط به ناپایداری و بی‌ثباتی‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور، به‌ طور طبیعی موجب تشدید مهاجرت‌های پناه‌جویانه خواهد شد و از این منظر نیز روند افزایشی پیش‌بینی می‌شود: «اما تفاوت اصلی میان دوره‌های قبل و دوره فعلی، به‌ نظر می‌رسد در این نکته نهفته باشد که مهاجرت‌ها حداقل تا اطلاع ثانوی، بیش از گذشته رنگ و بوی یک‌طرفه و بدون بازگشت به خود گرفته‌اند. دلیل آن هم این است که چشم‌انداز داخلی برای بازگشت، چندان مساعد و امیدوارکننده نیست. در نتیجه، مهاجرت‌ها بیش‌از‌پیش به سمت مهاجرت‌های یک‌طرفه و به‌اصطلاح «بی‌بازگشت» حرکت می‌کنند؛ مگر آنکه اتفاقی خارق‌العاده در سپهر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور رخ دهد. این نکته را می‌توان مهم‌ترین تفاوت وضعیت فعلی با دوره‌های پیشین دانست.

ضعف ساختاری در جذب نیروی نخبه

صلواتی تأثیر ضعف ساختاری را عاملی مهم تعریف می‌کند: «در بخش عمده‌ای از ماجرا، ریشه اصلی ناکارآمدی‌هایی که امروز به‌ویژه در حوزه اقتصاد با آن مواجهیم، ناشی از ضعف ساختاری در به‌کارگیری، جذب و حفظ نیروی نخبه و کارآمد در عرصه‌های مختلف تولیدی، خدماتی و حتی حوزه‌های میان‌بخشی بوده است. بالطبع، از دست دادن همین نیروی انسانی کارآمد -آن‌هم تعداد اندکی که همچنان در داخل کشور باقی مانده‌اند- و خروج آنها از چرخه اقتصادی کشور به هر شکل ممکن، تأثیرات بسیار مضاعف و عمیقی بر افزایش ناکارآمدی خواهد گذاشت. ما با یک چرخه باطل ناکارآمدی مواجهیم؛ چرخه‌ای که با کوچ‌های دسته‌جمعی نیروی انسانی، بیش‌از‌پیش تشدید خواهد شد. نیروی انسانی‌ای که برای پرورش و آماده‌سازی آن زحمات بسیار زیادی کشیده شده و هر واحد از این نیروی انسانی برای رسیدن به مرحله بهره‌وری، نیازمند یک تا دو و حتی سه دهه سرمایه‌گذاری آموزشی، اقتصادی و اجتماعی بوده، اکنون در بازه‌های زمانی کوتاه و با سرعت بالا در حال از دست رفتن است. در نتیجه، سطح سرمایه انسانیِ باکیفیت کشور بیش از هر زمان دیگری در حال تنزل است و این مسئله به‌ طور مستقیم به افزایش ضریب گسترش فقر، فلاکت و ناکارآمدی در کشور منجر خواهد شد. این روند باعث می‌شود که جامعه و اقتصاد ایران هرچه بیشتر در این وضعیت ناکارآمدی که در آن فرو‌رفته است، گرفتار شود و به‌ تبع آن، دامنه و شدت مشکلات نیز به‌ صورت تصاعدی افزایش پیدا کند».

البته تفاوت‌هایی هم درباره مهاجرت‌های پیشین و آینده نیز وجود دارد: «درمورد تفاوت‌ها یا شباهت‌های دوره‌های پیشین می‌توان این‌گونه توضیح داد که اولاً با افزایش نرخ ارز، قطعا هزینه‌های تحصیل در خارج از کشور تا حد زیادی افزایش پیدا کرده است؛ به‌ویژه برای افرادی که قصد دارند کاملا متکی بر تأمین منابع مالی خودشان اقدام کنند، یعنی در‌واقع اگر بخواهند به‌ صورت سلف‌فاند مهاجرت کنند. این موضوع یک نکته مهم است و به‌عنوان یک اهرم محدودکننده یا کاهش‌دهنده مهاجرت تحصیلی عمل خواهد کرد».

«نان‌آوران بین‌المللی»

در‌عین‌حال، با توجه به اختلاف فاحش نرخ ارز و همچنین تفاوت محسوس سطح حقوق و دستمزدها در داخل ایران و خارج از کشور، از سوی دیگر انگیزه برای فعالیت اقتصادی در خارج از کشور افزایش پیدا می‌کند: «حداقل در این معنا که فرد بتواند شغلی با درآمد دلاری داشته باشد. منظور این است که امکان فعالیت در بازارهای جهانی فراهم شود، به‌ طوری که فرد بتواند درآمد خود را به دلار دریافت کند و حتی در داخل ایران هزینه کند یا به نوعی به «نان‌آور بین‌المللی» برای خانواده‌ها تبدیل شود، بنابراین در موضوع مهاجرت تحصیلی شاهد افزایش هزینه‌ها هستیم که این مسئله می‌تواند به کاهش آن منجر شود، اما در مقابل، موضوع مهاجرت‌های اقتصادی تشدید خواهد شد و افزایش پیدا می‌کند. در حوزه پناهندگی و پناه‌جویی نیز، عامل ناامیدی، بی‌چشم‌اندازی و مسائل مرتبط با ناپایداری و بی‌ثباتی‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور، بار دیگر موجب تشدید مهاجرت‌های پناه‌جویانه و پناهندگی خواهد شد و از این منظر نیز روند افزایشی قابل انتظار است».

اما تفاوت اصلی میان دوره‌های قبل و دوره فعلی، حداقل از این جهت است که مهاجرت‌ها تا اطلاع ثانوی بیش از گذشته رنگ‌وبوی یک‌طرفه و بدون بازگشت به خود گرفته‌اند: «چرا‌که چشم‌انداز داخلی برای بازگشت چندان مساعد نیست. به‌همین‌دلیل مهاجرت‌ها بیش‌از‌پیش به سمت مهاجرت‌های یک‌طرفه و به‌اصطلاح مهاجرت‌های بی‌بازگشت سوق پیدا می‌کنند، مگر آنکه اتفاقی خارق‌العاده در سپهر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور رخ دهد. این نکته را می‌توان تفاوت اصلی وضعیت فعلی با دوره‌های پیشین دانست».

مسئله دیگری که وجود دارد این است که خانواده‌ها، به‌ طور کلی، چشم‌انداز روشنی پیش‌رو نمی‌بینند و نسبت به آینده خود و فرزندان‌شان نگران هستند. بالطبع، همین نگرانی باعث می‌شود سرمایه‌گذاری بیشتری بر روی مهاجرت، حداقل مهاجرت فرزندان، انجام دهند و این روند با سرعت بیشتری دنبال شود. در‌واقع ناامنی و ناپایداری موجود در مقایسه با چند سال پیش به شکل درخور‌توجهی افزایش یافته و بالطبع، این وضعیت موجب خواهد شد که موج جدید مهاجرت با شدت بیشتری شکل بگیرد و تشدید شود».

برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید

مطالب مرتبط

آخرین اخبار