به گزارش رصد روز، پاییز و زمستان سالجاری بهقدری تلخ بود که همچنان تبعات آن را در جامعه میتوان مشاهده کرد. تشدید روزافزون مشکلات معیشتی، اعتراضات و وقایع مرتبط با آن، جامعه را بر مدار غم قرار داد و بهنوعی میتوان گفت که یک افسردگی ملی در کشور حاکم شده است. با شروع فصل پاییز، خزان سفره خانوار ایرانی آغاز شد و کار بهجایی رسید که اقلام اساسی از سبد کالای آنها حذف و شرمندگی عظیمی در خانوادهها ایجاد شد. از سوی دیگر کاسبان و مغازهدارانی که طی این مدت امید داشتند پس از تقابل ۱۲روزه خردادماه کسبوکارشان رونق پیدا کند، با ناکارآمدی دولت، تصمیمات نامناسب اقتصادی و عدم نظارت بر بازار مواجه شدند و چارهای جز اعتصاب و تعطیلی کسبوکار برای شنیده شدن صدایشان نداشتند. با شروع اعتراضات گسترده معیشتی در ابتدای دیماه، بخشهای مختلف جامعه ازجمله جوانان، نوجوانان، دانشجویان و مردم عادی بهسرعت وارد خیابان شدند تا بلکه صدای خسته و سالها نادیده گرفته شدهشان شنیده شود.
دولت مسعود پزشکیان از ابتدا وعده شنیده شدن این صدا را داد اما بسیاری از کارشناسان معتقدند که این شنیدن نهتنها کافی نبود بلکه مطالبات و خواستههای جامعه همچنان در ابهام قرار دارد و پاسخ مناسبی نیز به آنها داده نشده است. با فرارسیدن روزهای پنجشنبه و جمعه (۱۸ و ۱۹دی) که اعتراضات به اوج خود رسید، دسترسی به اینترنت محدود شد و بهنوعی با «یک ایران آفلاین» مواجه شدیم. بسیاری از مسوولان اذعان کردند که آمار کشتهشدگان، بازداشتشدهها و مجروحان قابل توجه است و این امر سبب شد تا بسیاری از خانوادهها داغدار شوند. برخی کارشناسان بیان کردند که مجموع این عوامل سبب شده روان جمعی در کشور آسیب جدی ببیند که میتواند در آینده تبعات سنگینی مانند خشم، اضطراب و افسردگی را بههمراه داشته باشد. با اینحال در شرایطی به استقبال بهار میرویم که بسیاری داغدار، کاسبیها خوابیده، سفرهها کوچک هستند و یک ایران در شوک دستهجمعی به سر میبرند.
امیر لطفیحقیقت، پژوهشگر و مدرس مطالعات میانرشتهای با بیان اینکه درحالحاضر با یک خشم عمومی گسترده مواجه هستیم به «جهانصنعت» گفت: در واقع خشم عمومی زمانی ایجاد میشود که ارزشها و نیازهای انسان در سطح بالایی قرار داشته اما سطح امکانات و منابع در سطح پایینی باشد. در جامعه امروزی شاهد افزایش مداوم ارزشهایی مانند ثروت، موقعیت شغلی و معیشت خوب هستیم اما در عین حال منابع و امکانات این ارزشها بهطور چشمگیری کاهش یافته است. این تضاد، فرد را در یک وضعیت نارضایتی درونی قرار میدهد. یکی از دلایل عمده نارضایتی، فقدان سیستم مناسب رشد و ارتقای اجتماعی است. در جامعهای که ارتباطات اجتماعی، فامیلی یا ارتباط با خارج از کشور نقش تعیینکنندهای دارند، این فقدان سیستم مناسب، احساس بیعدالتی و ناامیدی را تقویت میکند. این وضعیت، احساس تحقیر از سوی جامعه را در فرد ایجاد میکند زیرا احساس میکند که نهتنها از نظر اقتصادی بلکه از نظر اجتماعی نیز تحقیر شده است. یکی دیگر از عوامل مهم عدم تطابق بین حرف و عمل است. ادعاها و وعدههای سیاسی و اقتصادی در طول سالها شنیده شدهاند اما در عمل هیچ تغییر واقعی مشاهده نشده است. این مساله اعتماد عمومی را به سیستم و مسوولان کاهش میدهد و باعث میشود افکار عمومی علیه جریان غالب و فضای موجود شود.
لطفیحقیقت افزود: عدم شفافیت در کشور نیز یک عامل بسیار جدی است. زمانی که مردم نمیدانند چه اتفاقی میافتد، خشم عمومی به سرعت شکل میگیرد. مثالهایی مانند بورس در چند سال گذشته که اعتماد مردم به سیستم اجرایی و حکومت را افزایش داد اما سپس با تغییرات غیرمنطقی در اقتصاد دستوری، بسیاری از سرمایهگذاران به زمین خوردند، نشان میدهد که چگونه یک اعتماد موقتی میتواند به خشم زیرپوستی تبدیل شود. نمایشهای مدیران و مقامات در شبکههای اجتماعی ازجمله توزیع خودرو، مالکیت خانههای لوکس و میلیونها دلاری، در مقابل گرانی محصولات و تلاش اقتصادی مردم باعث احساس تحقیر و نارضایتی شدید میشود. این امر نهتنها بر ارزشهای انسانی تاثیر میگذارد بلکه به سطح عمومی احترام و عزت نفس نیز آسیب میزند.
لطفیحقیقت در بخشی از صحبتهای خود به احوالات فعلی جامعه کشور نیز اشاره کرد و ادامه داد: خشم جامعه زمانی تقویت میشود که افراد احساس کنند مسوولان، فضای فرهنگی، امر و نهیها و نصیحتها دیگر پاسخگو نیستند. مردم واقعیت را میبینند؛ پسر یک مقام چنین موقعیتهایی را دارد، دخترش خانههای لوکس دارد در حالی که بسیاری از مردم در صف خودرو و ارز و اقلام اساسی قرار دارند. این تضاد باعث میشود افراد دیگر نتوانند سادهزیستی و شعارهای سادهزیستی را باور کنند. در این شرایط سکوت مراجع تقلید میتواند تاثیر بسیار منفی داشته باشد. زمانی که مراجع مذهبی و اجتماعی در برابر این مسائل سکوت میکنند، مردم احساس میکنند اعتمادشان از بین رفته است.
این پژوهشگر ضمن تشریح احساسات منفی کنونی جامعه به فقدان روحی نسل جدید نیز اشاره کرد و گفت: یکی از مکانیسمهای اصلی احساس درماندگی (Helplessness) است که یک مکانیسم دفاعی بنیادین انسانی محسوب میشود. هنگامی که فرد احساس کند بیپناه است به افکار و احساسات منفی پناه میبرد. مردم ایران نیز مانند سایر انسانها از این قاعده مستثنا نیستند و همانطور که نسبت به رنج دیگران حساسیت نشان میدهند، باید نسبت به درد مردم خودی نیز نگرانتر باشند. اگرچه تمامی گروهها تحتتاثیر قرار گرفتهاند اما گروهی که بیشترین واکنش را از خود نشان داد، نسل زد (نسلZ) بود بهویژه متولدین دهههای۷۰و۸۰شمسی. تاثیر این وضعیت بر سلامت روان کلی جامعه، شامل اضطراب، افسردگی، اختلالات خواب و حتی مشکلات جدیتری مانند بیماریهای روانتنی شدید مانند پارکینسون مشهود است.
لطفیحقیقت توضیح داد: مردم اکنون بهطور گسترده در انتظار هستند. این انتظار نهتنها از نظر اقتصادی بلکه از نظر اجتماعی و روانی نیز شدید است. واقعیت این است که آینده اقتصادی و اجتماعی ایران، اگر مسوولان اراده نداشته باشند، غیرقابل پیشبینی است.
بهبود وضعیت زمانی محقق خواهد شد که شرایطی مانند تعادل اقتصادی کافی، برقراری عدالت قضایی و عدالت اجتماعی در بالاترین سطح ممکن و تامین امنیت عمومی و امنیت روانی جامعه فراهم شود. زمانی که حاکمان و حکمرانان به مسوولان واقعی مردم تبدیل شوند و صرفا برای مردم کار کنند، فاصله گرفتن از گروههای تندرو و متظاهر سیاسی و تمرکز صرف بر منافع مردمی است که نتایج مطلوب در پی خواهد داشت.
لطفیحقیقت در بخشی از صحبتهای خود به مصاحبه پیشینش نیز اشاره کرد گفت: قبلا نیز گفتم که بحران اقتصادی زمانی خطرناک میشود که از سطح آمار و گزارش عبور کند و به تجربه روزمره مردم بدل شود. تورم دیگر یک واژه تخصصی نیست بلکه حضوری دائمی در خانهها دارد، در تصمیمهای کوچک و بزرگ، در خرید نان، در انتخاب دارو و حتی در امید به فردا. معیشت مردم به مسالهای فرساینده تبدیل شده است؛ مسالهای که نهتنها جیبها بلکه روان و روابط اجتماعی را نیز تحتفشار قرار میدهد. جامعهای که اکثریت آن درگیر تامین حداقلهاست، ناگزیر دچار خستگی جمعی میشود. تورم فقط قیمتها را بالا نمیبرد بلکه احساس امنیت را پایین میکشد. وقتی درآمدها با هزینهها همخوانی ندارد، آینده نامطمئن میشود و زندگی به حالت تعلیق درمیآید. افراد یاد میگیرند به جای برنامهریزی واکنش نشان دهند و به جای امید احتیاط کنند. این تغییر آرام اما عمیق، عقلانیت اجتماعی را از مسیر توسعه خارج میکند و آن را به عقلانیت بقا تقلیل میدهد. نتیجه کاهش مشارکت، افزایش بیاعتمادی و فاصله گرفتن مردم از عرصه عمومی است. همانطور که پیشتر بیان کردم، بازهم از این فرصت استفاده میکنم و میگویم که چاره علاج ایران، تشکیل یک دولت رفاه است. اعتراضات اخیر شهرها و حتی روستاهای کشور، جهش مداوم قیمت دلار و طلا و فشار فزاینده معیشتی بر خانوارها را نمیتوان صرفا بهعنوان رخدادهایی مقطعی یا احساسی تحلیل کرد. این نشانهها بیانگر بحرانی عمیقتر در ساختار اقتصادی-اجتماعی کشورند؛ بحرانی که ریشه در ناامنی اقتصادی، گسترش فقر و احساس تبعیض دارد. جامعهای که بخش بزرگی از شهروندانش نسبت به فردای خود اطمینان ندارند ناگزیر بهسمت نارضایتی و بیثباتی حرکت میکند. در چنین شرایطی ایده «دولت رفاه» میتواند بهمثابه راه نجات ایران مطرح شود.
او در پایان اضافه کرد: حال جامعه خوب نیست؛ برخوردهای صرفا امنیتی ممکن است آرامش ظاهری ایجاد کند اما ریشه مشکل را برطرف نمیکند. خاموشکردن صداها بدون شنیدن مطالبات نارضایتی را به لایههای عمیقتر جامعه منتقل میکند. تجربه نشان میدهد که سرکوب اعتراضات نه پایان بلکه آغاز چرخهای طولانیتر از بیاعتمادی و رادیکالشدن مطالبات است. اعتراضات در ایران اگر درست خوانده شوند میتوانند نقش هشداردهنده داشته باشند. آنها نشان میدهند کدام گروهها نادیده گرفته شدند، چه شکافهایی عمیقتر شده و سیاستگذاریها ناکارآمد عمل کردند. نادیدهگرفتن این پیامها به معنای تعویق بحران است نه حل آن. جامعهای که نتواند اعتراض را به اصلاح تبدیل کند دیر یا زود با هزینههای سنگینتری روبهرو خواهد شد.
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید