به گزارش رصد روز، در حال حاضر میتوان احوالات جامعه را به قبل و بعد از اعتراضات اخیر تقسیم کرد. این روزها آنچه نقل مجالس، تاکسیها، مترو و هر جمعی شده اعتراضات، وقایع پیرامون آن و گرانیهای افسارگسیخته است. اگر میان مردم باشید و از آنها سوال بپرسید بهسرعت متوجه حال ناخوششان میشوید حتی اگر چیزی هم نپرسید، چهرههای خستهشان فریاد میزند چه روزگاری را پشت سر میگذرانند. بسیاری حرف میزنند، سر کار میروند و زندگی را ادامه میدهند اما نه با حال خوش بلکه با اندوهی پنهان و فرسودگی مزمن. جامعهای که از یکماه تلخ عبور کرده، هنوز به آرامش نرسیده است. درچنین شرایطی به استقبال بهار و تحویل سال نو میرویم؛ فصلی که باید نشانه امید باشد اما برای بسیاری تیره و تار است، برخی عزادارند و برخی هنوز در جستوجوی عزیزان خود هستند. تحلیلگران معتقدند جامعه اکنون وارد مرحلهای از فرسایش شدید شده و اگر تغییری در وضعیت معیشتی، روانی و اجتماعی مردم ایجاد نشود این فرسودگی میتواند آنها را به مرز فروپاشی تمامعیار نزدیک کند.
علی یکی از کارگرانی است که این روزها دخلوخرجش با هم نمیخواند و بهطور کلی امیدش را از دست داده. وی در گفتوگو با «جهانصنعت» بیان کرد: هر وقت که همسرم زنگ میزند تا برای خانه خرید کنم، چهارستون بدنم میلرزد. من یک کارگر ساختمانی هستم و این روزها بیشازپیش در تنگنای مالی قرار گرفتهام. سر ماه که میرسد، استرس این را میگیرم که چگونه باید از پس این اجارهبها برآیم. من صاحب دو فرزند دبستانی نیز هستم، خرج تحصیل، تغذیه و پوشاک آنها را هم به این مشکلات اضافه کنید. بهقدری حالم خراب است که احساس میکنم بغض گلویم را گرفته. چند روز دیگر تولد دختر کوچکم است، از من خواسته برایش دوچرخه بخرم اما پولی ندارم. نمیدانم چه باید کرد. شما به من بگویید. من چگونه به یک دختر بچه هفتساله بگویم که پول ندارم؟
فاطمه یکی از ساکنین غرب تهران است. ابتدا نمیخواست مصاحبه کند زیرا اعتمادی به رسانهها نداشت و میگفت که شما آن را چاپ نمیکنید. فرزند یکی از همسایگانش در اعتراضات اخیر کشته شده و او بعد از این واقعه ناگوار افسرده شده است. وی به «جهانصنعت» گفت: هروقت یاد تماسی که با مادرش گرفتند و خبر کشته شدن پسرش را به او دادند میافتم، حالم خراب میشود. پنجشنبه ۱۸دیماه بود که علی برای شرکت در اعتراضات به خیابان رفت. آنشب به منزل برنگشت و مادرش امیدوار بود که علی به خانه دوستش رفته باشد. اواخر جمعه شب ۱۹دیماه بود که با منزلشان تماس گرفتند و این خبر را به آنها دادند. صدای نالههای مادرش و فریادهای پدرش هنوز در گوشم باقی مانده. او تکفرزند بود و از قضا امسال در رشته پزشکی قبول شده بود. بعد از چند روز خانواده آنها توانستند بهسختی حجلهای برای فرزندشان بزنند. هرگاه که نگاهم به حجلهاش میافتد گریهام میگیرد. گناهش مگر چه بود؟
عزیز نام یکی از رانندگان تاکسی است که به قول قدیمیها این روزها(دنده صدتا یک غاز) جابهجا میکند تا بتواند داروهای مادرش را تهیه کند. او درباره شرایط خود به «جهانصنعت» گفت: خدا همه بیمارها را شفا دهد و امیدوارم هیچکس در زندگیاش حتی به یک سرماخوردگی ساده مبتلا نشود. مادر من دچار دیابت شدید است بهگونهایکه تمام پاهایش زخم شده و اگر انسولین مصرف نکند، حالش دوچندان وخیم میشود. قیمت یک قلم انسولین در بازار آزاد چندین برابر شده و من تمام درآمد خود را برای خرید دارو صرف میکنم. هزینهجاری زندگی را در نظر بگیرید و این یک قلم را هم در کنار آنها قرار دهید. ماه گذشته بهخاطر شرایط مالیام با دوهفته تاخیر دارو را فراهم کردم اما نزدیک بود که مادرم فوت کند. نمیدانم این مطالب را مسوولان میخوانند یا نه اما به آنها میگویم که اگر اتفاقی برای مادرم بیفتد، شما مقصر هستید زیرا این شرایط دستپخت شماست.
بهار یکی از پرستارانی است که این روزها با حجم انبوهی از مجروحان اعتراضات مواجه شده است. او درباره شرایط روزهای دیماه به «جهانصنعت» میگوید: باید آن شب آنجا میبودید تا بفهمید که من چه میگویم. جمعه ۱۹دیماه من شیفت شب بودم. بهقدری شرایط وخیم بود که هروقت یاد آن شب میافتم، ناخودآگاه گریهام میگیرد. از کودک هفتساله گرفته تا پیرمرد ۶۰ساله به بیمارستان ما مراجعه کردند. عمده آنها ساچمه خورده بودند. تلختر از همه اینها، یک جوان ۱۸ساله بود که ساچمه به چشم راستش برخورد کرده بود. متاسفانه پزشکان مجبور شدند که چشمش را تخلیه کنند. روزی که شیفتم تمام شد و به منزل برگشتم، از شدت این همه غم شروع به گریه کردن کردم.
احمد یکی از شهروندانی است که درطول گفتوگوی خود با «جهانصنعت» مداوم خود را مورد شماتت قرار داد. او از اینکه به مسعود پزشکیان رای داده بهشدت ناراحت است و میگوید که اگر به عقب بازگردد هرگز به او رای نخواهد داد. وی توضیح داد: هر روزی که میگذرد، کارنامه مردودی آقای پزشکیان برای همگان مشهود میشود. ناترازی انرژی، تورم افسارگسیخته، هوای آلوده و بیآبی، تنها بخش کوچکی از کارنامه پزشکیان است. اعتراضات اخیر نیز نشان داد که آقای رییس جمهور نهتنها به فکر مردم نیست بلکه هیچ گامی برای بهبود شرایط نیز برنمیدارد. من از اینکه به او رای دادم پشیمان هستم. هرگز دیگر این کار را نمیکنم زیرا او با اقداماتش به شعور جامعه توهین کرده است.
میلاد نیز یکی از شهروندان این شهر است اما با این تفاوت که او ساکن یکی از مناطق حاشیهای تهران است. وی درباره سبک زندگی و تفریحات خود به «جهانصنعت» گفت: بهخاطر اینکه پدرم بازنشسته است ناچارا باید کار کنم تا بار سنگینی بر دوش پدرم نگذارم. برای صرفهجویی در هزینهها از حملونقل عمومی استفاده میکنم تا مبادا خرج اضافی کرده باشم. خانه ما در منطقه حاشیهای تهران است و فاصله زیادی با محلکارم دارد. اوقات فراغت خود را در منزل سپری میکنم، استفاده از فضایمجازی تنها تفریحی است که انجام میدهم اما درحالحاضر فیلترینگ شدید این تفریح را نیز از ما گرفته است. الان چندسالی میشود که علاقه دارم در باشگاه بدنسازی ثبتنام کنم اما هزینههای بالا فرصت چنین کاری را از من گرفته است. در بحث تغذیه بهجرات میتوانم بگویم که دوسال است گوشت نخوردهام و میوه بهطور کامل از سبد غذایی خانواده ما حذف شده است.
رضا یکی از موبایلفروشان بازار تلفن همراه است. او با انتقاد شدید از وضعیت اقتصادی کشور و تشدید روزافزون آن به «جهانصنعت» گفت: ماهانه باید حدود ۹۰میلیون تومان اجاره مغازه پرداخت کنم. علاوه بر آن هزینههای آب، برق، گاز، حقوق پرسنل، خورد و خوراک، پوشاک و اجاره منزل هم وجود دارد. درحالحاضر چند ماه است که اجاره خانه و مغازهام عقب افتاده و بهدلیل نوسانات شدید ارزی و نبود مشتری عملا هیچ محصولی را نمیتوانیم بفروشیم. در شرایط فعلی سکوت و بیتوجهی به وضعیت معیشتی نهتنها خیانت به مردم بلکه خیانت به کشور است. از سوی دیگر دولت ناکارآمد پزشکیان و مسوولان عالیرتبه تاکنون اقدام موثری برای بهبود شرایط انجام ندادهاند. اوضاع روزبهروز بدتر میشود و پاسخ اعتراض ما را نیز با برخورد جواب میدهند. باید بگویم ما همچنان معترض هستیم و انتظار یک روز خوب را میکشیم.
درسا یکی از افرادی است که در فضایمجازی آنلاینشاپ دارد. حال چند روزی است که با فیلترینگ شدید اینستاگرام و تلگرام که بهنوعی فروشگاه او هست، کسبوکارش خوابیده و معیشتش روزبهروز تحلیل میرود. وی ضمن تشریح اوضاع خود به «جهانصنعت» گفت: بعد از سالها پسانداز کردن و خونجگر خوردن، توانستم یک وام تهیه کنم تا بتوانم برای خودم کسبوکاری راه بیندازم. من در فضایمجازی لباس کودک میفروشم و منبع درآمد من تلگرام و اینستاگرام است. حال چندروزی است که نهادهای مرتبط به بهانههای مختلف این راه را مسدود کردهاند و من نمیدانم که چه باید انجام دهم. آیا مسوولان فکر این را کردهاند که افراد زیادی از این طریق امرار معاش میکنند و فیلترینگ سبب شده که بسیاری شبها گرسنه بخوابند؟ بهقدری شرایط معیشتیام وخیم شده که ناچارا باید محصولاتم را از طریق دستفروشی بفروشم. گمان نمیکنم که مسوولان این چیزها را درک کنند زیرا که اگر چنین بود وضعیت مملکت به اینجا ختم نمیشد.
این روایتها تنها بخش کوچکی از واقعیتهای امروز جامعه است. مردمی که برای تامین ابتداییترین نیازهای خود ازجمله نان، گوشت، میوه و سایر اقلام ضروری با مشکل مواجه شدهاند احساس میکنند دیده نمیشوند و صدایشان شنیده نمیشود. اعتراضات اخیر بیش از آنکه فریاد معیشت و گرانی باشد نشاندهنده لبریز شدن صبر جامعه است. مردمی که طی دو دهه اخیر مدام با وعدههای دولتها، سیاستمداران و قوانین تهی نادیده گرفته شدند و آستانه تحمل و اعتمادشان فرسوده شده است. کارشناسان بر این باورند که اعتراضات اخیر را صرفا نمیتوان به مشکلات اقتصادی و معیشتی نسبت داد زیرا انباشت ناکارآمدیها، ضعف مدیریتی، برخوردها و بیتوجهی دولتمردان نسبتبه خواستههای جامعه شرایط را به اینجا رسانده است. حال مردم خوش نیست و این روزها لبخندها بیشتر شبیه نقاب است تا شادی واقعی.
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید