به گزارش رصد روز، دود و آتش که از غرب پایتخت زبانه کشید، زندگی و معیشت ۲۷۰ نانآور و اعضای خانواده آنها در کسری از ثانیه سوخت و خاکستر شد. بازار جنت تهران روز سهشنبه ۱۴ بهمن ماه طعمه حریق شد. حادثهای که اگر چه تلفات جانی نداشت، اما خسارات مالی گستردهای را متوجه ۲۷۰ غرفهدار مجموعه کرد که عمدتا «زنان سرپرست خانوار» بودند، آنهم درست در شبهای پایانی سال که برای کسبه ارزش مالی خاصی دارد.
قدیمیها میگویند «ارزش مال کمتر از جان نیست» جملهای که در این وانفسای بیپولی و فشار معیشت و… که مردم هر لحظه زیربار آن استخوان خرد میکنند، معنای بیشتری یافته است. آنطور که غرفهداران میگویند این ملک تحت نظارت شرکت ساماندهی مشاغل شهر تهران است که یکی از شرکتهای زیرمجموعه شهرداری است. مدیریت این مجموعه را هم پیمانکار شرکت برعهده داشته است.
در حالی که سازمان آتشنشانی علت آتشسوزی را اتصالی در سیمکشی برق مجموعه و سرایت آن به اطراف عنوان کرده و تاکید می کند که با تجهیزات کامل در میدان آتش حاضر شده اما غرفهداران میگویند وسعت ابتدایی آتش انقدر کم بوده که امکان جلوگیری از سرایت و گستردگی آن وجود داشت اگر کپسولهای آتشنشانی حاضر در مجموعه کار میکردند، اگر مخزن آب خودروی آتشنشانی خالی نبود، اگر شلنگ آب ایستگاه بعدی پاره نبود و… شرایطی که از نظر آنها نتیجهگیری درباره علت حادثه را پیچیده میکند.
روز جمعه ۱۷ بهمن ماه عبدالمطهر محمدخانی سخنگوی شهرداری از پرداخت وام کمبهره به غرفهداران و تعیین محلی موقتی برای استقرار غرفهداران خبر داد اما از زمان عمل به وعدهها چیزی نگفت. غرفهداران اما با پرداخت وام موافق نیستند و بازپرداخت آن را غیرممکن میدانند. مگر میشود همه سرمایهات را از دست داده باشی و به جای جبران خسارت، وام دریافت کنی؟ اصلا مگر بازپرداخت وام امکانپذیر است؟ آنها میگویند همه این وعدهها چه قابل قبول چه غیرقابل قبول تنها حرف و سخن است و مکتوب نشده است.
مالباختگان برای گرفتن پاسخ روز شنبه ۱۸ بهمن در مقابل شرکت ساماندهی مشاغل جمع میشوند اما پاسخی دریافت نمیکنند. روز بعد یعنی یکشنبه ۱۹ بهمن ماه زیر بارانی سیلآسا، غرفهداران در مقابل شهرداری تهران تجمع کردند و منتظر پاسخی مستقیم از شهردار تهران شدند. ساعتی طول کشید تا نماینده شهرداری با نماینده غرفهداران صحبت کند.
خبرنگار ایلنا با حضور در محل تجمع حادثهدیدگان پای درددلهایشان نشست. افرادی که «استیصال» و «نگرانی» کمترین واژههاییاند که میتوان برای توصیف نگاه و رفتارشان استفاده کرد. آنها وقایعی که با چشمان خود دیده بودند را شرح دادند، از توصیفهای قابل تامل درباره لحظه حادثه تا وضعیت هولناکی که در سایه این آتشسوزی با آن مواجه شدهاند «بیپولی محض حتی برای خرید نان شب خانواده»
سارا یکی از همین حادثهدیدگان است. زنی سرپرست خانوار که یک هفته پیش دو غرفه خود را در آتشسوزی از دست داد و شاهد نابودی ۵.۶ میلیارد تومان اجناس موجود در محل کارش شد. او به ایلنا توضیح میدهد: اجارهای که پرداخت میکردم ماهانه ۶۰ میلیون تومان بود. برای من که نانآور خانه هستم تامین این اعداد ساده نبود اما خیالمان راحت بود که امنیت محل کار و اجناسمان تامین است.
به گفته او روز حادثه، آتش از پست برقی تعبیه شده شعله میکشد: این پست برق به دلیلی که ما مطلع نیستیم جرقه میزند، گویا سیمکشی بازار از قبل هم با مشکل مواجه بوده و این موضوع توسط ناظرانی که از طرف شرکت ساماندهی مشاغل در بازار حضور داشتند، به اطلاع مسئولان مربوطه رسیده بوده است. حتی تابستان گذشته و شب عید پارسال، چند بار با قطعی برق ۲۴ساعته مواجه شدیم. یکبار از اداره برق آمدند و به ما گفتند سیمکشی این مجموعه مشکل دارد و باید تعمیر شود.
سارا تعریف میکند که غرفهداران به تازگی از وجود ۶ نامه مطلع شدهاند نامههایی که به مسئولان شرکت ساماندهی درباره مشکلات برق بازارچه ارسال شده بوده و ارسال کننده آنها هم ناظران خود شرکت بودهاند که در بازار مستقر بودهاند. نامههایی که صرفا بایگانی میشوند.
ماجرای اطفا حریق اما برای او و سایر غرفهدارن تبدیل به معمایی عجیب شده اینکه به چه علت تنها ۶ کپسول آتشنشانی برای بازارچهای با وسعت قابل توجه در نظر گرفته شده و چرا این کپسولها در بزنگاه آتشسوزی عمل نکردهاند.
سارا اضافه میکند: در زمان وقوع حادثه علاوه بر تعداد کم کپسولهای آتشنشانی تنها ۲ یا ۳ نیروی نگهبان به علاوه یکی از غرفهدارن در بازار حاضر بودند که هیچ یک از آنها طرز کار با کپسول آتشنشانی را نمیدانستند و آموزش مربوطه را ندیده بودند. اما این موضوع به ما خسارتدیدگان مربوط نیست.
مدتی بعد از حادثه اما مسئول ایمنی شرکت ساماندهی مشاغل به حادثهدیدگان درباره نحوه کار کپسولها توضیح میدهد، نوشدارو بعد از مرگ سهراب. سارا تاکید میکند که هیچکس نمیداند که آیا این کپسولها خالی بودهاند یا اینکه افراد حاضر در صحنه با عملکرد آن آشنا نبودهاند و به همین دلیل هم موفق به استفاده از آن نشدهاند. به هر حال شرایط هر چه که بوده، تنها حقیقت حائز اهمیت آن است که کپسولها دقیقا زمانی که به آنها نیاز بوده کار نکردهاند.
معمای بعدی اما بعد از آمدن اولین گروه آتشنشانها رقم میخورد، زمانی که ۲ دستگاه خودروی آتشنشانی با تانکر خالی از آب به محل حادثه میرسند. گروه بعدی اما بسیار دیر از راه میرسند غرفه داران میگویند شاید ۴۰ دقیقه دیرتر زمانی که بازارچه تبدیل به سازهای آتشین شده است. شلنگ آب این خودروها هم پاره است. در نهایت آتش با شرایطی سخت آرام میگیرد. زمانی که بازار و زندگی غرفهداران نابود شده است.
چند نفر دیگر از زنان حاضر در تجمع به این گفتگو میپیوندند. آنها هم تاکید میکنند که خودشان شاهد وضعیت خودروهای آتشنشانی بودهاند از خالی بودن مخزن آب و استیصال آتش نشانها زمانی که به موضوع پی می برند تا تاخیر در رسیدن گروه بعدی و پاره بودن شلنگ آبرسانی. آنها میگویند آتشسوزی مانند آن بوده که شمعی در خانه روشن شود و بعد خانه به دلیل نبود آب و لوازم اطفاء خرید در آتش بسوزد. یکی دیگر از غرفهداران میگوید سرعت سرایت آتش ناگهان زیاد شد، آتش گر گرفت و سرمایه مردم را بلعید. این سخن او با تایید سایرین مواجه میشود.
زهره یکی دیگر از غرفهداران تاکید میکند که در طراحی و ساخت بازارچه در سال ۱۳۹۱ سیستمهای اعلام و اطفاء حریق و همچنین سرمایش و گرمایش از سقف تعریف شده بود، اما به دلیل مشکلات مالی، عدم تأمین بودجه و این موضوع که مسئولان مربوطه نخواستند برای بازارچه هزینه کنند، هیچکدام از این سیستمها وصل نشد: از ۵ سال پیش هم قرار بود در کنار در شرقی بازار یک لوله آب آتشنشانی را تعبیه و به منبع آب شهری وصل کنند که این اقدام هم صورت نگرفت، کوتاهیهایی که توسط شرکت ساماندهی مشاغل به عنوان متولی ملک انجام شد. این شرکت غرفهها را از طریق پیمانکار به ما اجاره داده بود.
او اضافه میکند: ما هرگز طرف حساب شهرداری نبودهایم بلکه نمایندههای شرکت ساماندهی مشاغل در دفتر بازارچه مستقر بودند و این افراد مسائل را به شهرداری اطلاع میدادند. این افراد هم به ما میگفتند همه چیز مرتب است، کپسولهای آتشنشانی مشکلی ندارد.
زهره میگوید: هیچ یک از ۲۷۰ غرفه موجود در بازارچه بیمه نبودهاند. غرفهداران نمیتوانستند غرفه خود را بیمه کنند. ما چند سال برای رسیدن به این هدف تلاش کردیم حتی ۳ سال پیش نماینده بیمه به ما اعلام کرد که به دلیل فقدان کنتور برق مجزا وعدم برخورداری غرفهها از سقف امکان بیمه شدن نداریم.
زن سالمندی نزدیک میشود و سر درددلش باز میشود. سرپرست خانواده است و بعد از ۱۳.۱۴ سال تلاش برای تامین معاش خانواده حالا در ۶۹ سالگی، درست مقابل چشمش ماحصل زندگیاش دود شد در حالی که هیچ کاری از او ساخته نبود: از اولین سال افتتاح بازار در آنجا غرفه داشتم و فعالیت کردم، اغراق نیست اگر بگویم اولین فردی بودم که با پیمانکار قرارداد بستم اوائل غرفهها را رهن میکردیم اما بعدا ماجرای رهن منتفی شد و اجاره پرداخت کردیم. اجاره غرفه من به ۲۲ میلیون تومان رسیده بود. این مبلغ جدا از هزینه شارژ و سایر خدمات بود.
فرزانه از روز حادثه میگوید: وقتی از راه رسیدم آتشنشانی مشغول کار بود و بازار میسوخت. آتشنشانی و رئیس کلانتری منطقه در محل حضور داشتند و مهار آتش میتوانست بسیار سریع انجام شود. برای من سوال است که چرا به سرعت آتش به همه غرفهها سرایت کرد. اگر اقدامات لازم سریع انجام میشد در نهایت یکی دو غرفه میسوختند.
زن سالمند هم از روایتهای متفاوتی میگوید که درباره تاخیر آتشنشانی در مهار آتش شنیده است: بازارچه تحت نظارت شرکت ساماندهی مشاغل است و ما سالهاست که مستاجر این شرکت هستیم. رابطه شرکت با پیمانکار و آشنا بودن یا آشنا نبودن آنها با سیستم اطفا حریق به ما مربوط نیست.
«شب عیدی نابود شدیم، اجناسمان سوخت،» این عباراتی است که زن خسارتدیده برای توصیف وضعیت خود و سایر غرفهداران در روزهای پایانی سال میگوید: همه نگران ما شدند، به جز شهرداری که مسئول اصلی است. شاهد هستید که ما چگونه زیرباران ایستادهایم و هیچکس پاسخگوی ما نیست. روز گذشته هم در مقابل شرکت ساماندهی تجمع کردیم. ساعتها آنجا ایستاده بودیم اما انگار نه انگار که ما شهروندیم و در این شرایط اقتصادی وحشتناک اموالمان از بین رفته است.
فرزانه ادامه میدهد: به معاون شرکت ساماندهی گفتم قبول دارید که اموال ما سوخت؟ چرا برای ما اقدامی نمیکنید شب عید باید چه کنیم؟ اما پاسخی نگرفتیم و وقتی به این نتیجه رسیدیم که شرکت ساماندهی مشاغل پاسخگو نیست به شهرداری مراجعه کردیم تا ببینم شهردار قرار است برای ما چه اقدامی کند؟ ما مالباخته هستیم، زندگیمان نابوده شده است اما به جای کمک و جبران خسارت نادیدهمان میگیرند و آواره از این سازمان به سازمان دیگر میرویم. گویا آقایان درک نمی کنند که شرایط ما به گونهای است که باید کار کنیم تا خرج روزانهمان تامین شود.
زنی جوان با چهرهای نگران در حال صحبت با سایر غرفهداران است، پیشنهاد گفتگو را با تردید میپذیرد، نگران است مبادا چهرهاش در عکس مشخص باشد. مطمئن که میشود خبری از فیلم و تصویر نیست، شروع به صحبت میکند.
برای نیلوفر که سرپرستی دختر نوجوانش را برعهده دارد و کسی هم در زندگی کمکحالش نیستف غرفهای که در آتش سوخت تکیهگاهش و محل تامین معاش خانواده دونفرهاش بوده است. زن جوان تعریف میکند که ۱۴ سال پیش به امید کسب روزی و چرخاندن چرخ زندگی، تنها سرمایهای که داشت یعنی خانه کوچکش را میفروشد تا پول پیش رهن یک غرفه در بازار را تامین کند. مبلغی حدود ۵۰ میلیون تومان.
او از اجاره ۲۰ میلیون تومانی غرفه می گوید و بدهی که خریدهای شب عید روی دستش گذاشت و نابود شد: برای تکمیل اجناس شب عید، قرض و قوله کردم، چک دادم و زیربار بدهی رفتم. ۲ روز قبل از حادثه۵۰۰ میلیون تومان جنس جدید خریدم و این به جز کالاهایی بود که از قبل در غرفه داشتم. شب قبل از آتشسوزی به همراه دخترم اجناس جدید را در غرفه چیدیم اما صبح روز بعد همه آنها دود و خاکستر شد. سرمایهام سوخت، حالا من ماندهام و بار سنگین بدهی که نمیدانم چگونه باید پرداخت کنم. به کسبه بازار چک دادهام و نمیدانم باید چه جوابی به آنها بدهم.
چند روز دیگر زمان پرداخت اجاره خانه از راه میرسد اما نیلوفر میگوید به لحاظ مالی در وضعیتی بحرانی قرار گرفته و نمیداند جواب صاحبخانه را باید چگونه بدهد: من مسئول زندگی دخترم هم هستم اما حالا به معنای واقعی در تامین نان شب هم ماندهام. همه سرمایهام ۲ میلیارد تومان بود که دود شد و هوا رفت. راستش را بخواهید خانواده پولدار هم ندارم که بتوانند کمک حالم باشند، من ماندهام و جیبی خالی و بدهی و سرمایهای که از دست رفت.
او به زنان سالمندی با سنین بالای ۷۰ سال اشاره میکند که در بازار غرفه داشتهاند: آنها در این سن و سال برای تامین مخارج زندگی مجبور به کار هستند و حتی شرایط بازنشسته شدن را ندارند. شرایط همه ما واقعا حاد است.
مرد سالخوردهای از میان جمعیت اشاره میکند، میخواهد صحبت کند او هم مالش را از دست داده است. صدایش آنقدر ضعیف است که به زحمت شنیده میشود با این حال میخواهد به هر نحو ممکن اعتراضش را بگوید: من از همان ابتدای تاسیس در این بازارچه غرفه داشتم و رزق و روزی خانوادهام را از همین غرفه تامین میکردم و هر ماه هم مبلغی بابت اجاره پرداخت میکردم. میزان شارژ پرداختیمان هم متری ۱۰۰ هزار تومان بود.
او به جز گلایههایی که بابت از دست دادن دار و ندارش در میان دود و آتش شد دارد، از نحوه اداره بازارچه توسط شرکت ساماندهی مشاغل هم انتقاد میکند: مسئولان مربوطه ما را در جریان نحوه هزینهکرد شارژهای گرفته شده قرار نمیدادند، در مجموع حدود ۲۵۰ میلیون تومان شارژ به صورت ماهانه پرداخت میکردیم اما تنها آب، برق و گاز داشتیم و از خدمات دیگری برخوردار نبودیم هیچکس هم جرات اعتراض نداشت زیرا میترسیدند که به مشکل بربخورند و غرفه و کارشان را از دست بدهند.
زنی بسیار جوان از شدت سرما گوشهای کز کرده و در سکوت به باران سیلآسا نگاه میکند، خلوتی غمگین که برای گفتگو شکسته میشود. همسرش بیمار است و توان کار کردن ندارد، بار زندگی به تنهایی روی دوش او افتاده، از تامین مخارج درمان همسر و تامین زندگی فرزند تا پرداخت اجاره خانه و هزینههای زندگی. از ۵ سال پیش تا لحظه سوختن زندگیاش، غرفه محل رزقش بوده و بابت آن ماهانه ۱۷ میلیون تومان اجاره پرداخت میکرده به علاوه شارژی یک میلیون تومانی.
شیما از نابودی ۴ میلیارد تومان سرمایهاش میگوید: مقدار بسیار زیادی جنس در غرفه داشتم به نحوی که سایر غرفهداران معتقد بودند که من عمدهفروش هستم تا خردهفروش. برای شب عید هم حدود ۸۰۰ میلیون تومان خرید کرده بودم. انبار دیگری نداشتم که امیدوار باشم اجناس دیگری هنوز دارم. تمام زندگیام سوخته، دود شده و به هوا رفته.
او ادامه میدهد: در حال حاضر نه جایی برای کار کردن داریم و نه کسی پاسخگوی ما است.
شیما هم از بیتفاوتی شهرداری عصبانی است آنهم در شرایطی که به قول این زن مالباخته آنچه سوخته نان سر سفره غرفهداران بوده است: مخارج خانه و اجارهخانه من را چه کسی باید بپردازد؟ مخارج بیمارستان همسرم را چگونه باید تامین کنم. پدر و مادری ندارم که کمکم کنند. در حال حاضر حتی توان تامین خوراک روزانه خانواده یا پوشاک مورد نیاز را هم ندارم. پسر من تنها ۱۰ سال دارد، چگونه باید این وضعیت را به او توضیح دهم. من ماندهام و خروار خروار بدهی و خسارتی که نمیدانم آیا جبران میشود یا نه.
به گفته شیما پیمانکار شرکت ساماندهی که مدیریت بازارچه را برعهده داشته پاسخگوی حادثهدیدگان نیست وانگهی هیچ حرف و سخنی هم از پرداخت خسارت پیش نمیکشند. اما بازار شایعهها داغ است مثلا میگویند شهرداری میخواهد این زمین را به نیایش مال بفروشد: البته دو سال پیش هم شایعه بود که قرار است بازارچه تخلیه و به پارکینگ نیایش مال تبدیل شود. حتی مدتی گفتند باید بازار را تخلیه کنیم اما ما سماجت کردیم و به کار خود ادامه دادیم این موضوع هم ظاهرا باعث شد که آن زمان منصرف شوند.
غرفهدار دیگری حرفهای شیما را تایید میکند: از دو سال پیش نیایش مال که درست کنار بازارچه قرار دارد فشارهایی را برای خرید بازار به پیمانکار اعمال کرده است.
او ادامه میدهد: علت حادثه هر چه باشد، خواسته ما این است که بازارچه را بازسازی کرده و در اختیار ما قرار دهند و خسارات ما را هم کامل پرداخت کنند. پرداخت وام فایده ندارد و نمیتواند پاسخگوی خسارت بزرگی باشد که به ما وارد شده. از طرف دیگر بازپرداخت وام برای ما که کلی قسط و بدهی داریم غیرممکن است.
زنی دیگر به جمع گلایهمندان ملحق میشود. خودش را معرفی میکند. مریم و پسر جوانش هر دو از اهالی سینما و هنر هستند و از یک سال و نیم پیش غرفهای را برای فروش فستفود در بازار اجاره کرده بودند: فرزندم در بازارچه کسب و کار کوچکی راهاندازی کرده بود به این امید که هزینههای تحصیلش را تامین کرده و مدیریت زندگیش را برعهده بگیرد. در این شرایط نابسمان اقتصادی تازه کارش پا گرفته بود.
مریم از خسارتی می گوید که او و فرزندش در آتشسوزی متحمل شدهاند: تهیه فست فود نیاز به کالاهای خاصی دارد مانند اجاق، فر، مایکروفر و ظروف. همه این لوازم سوختند. نمیدانم در حال حاضر قیمت آنها در بازار چند است و برای خرید آنها چقدر باید هزینه کرد به همین دلیل نمیدانم دقیقا چقدر خسارت دیدهام. اما مهم آن است که سرمایههای ما یک شبه به دستمان نرسیده. غرفهداران اکثرا سالها زحمت کشیده و خوندل خورده بودند تا بتوانند به تدریج اجناسشان را بیشتر کنند. اما همه این سرمایه در کسری از ثانیه دود شد و هوا رفت و امروز هم دست ما به هیچ جا بند نیست.
او تاکید میکند که غالبا در چنین شرایطی باید ابتدا کسبه را در محلی اسکان دهند تا نگران معیشت نباشند و ارزیابی خسارت در مرحله بعدی انجام میشود. اما در این حادثه ماجرا برعکس شده یعنی اول قصد دارند کارشناسی کرده و میزان خسارت را ارزیابی کنند. به همین دلیل هم غرفهداران دو خواسته اساسی دارند یکی جبران خسارتی که دیدهاند و دیگری تامین محلی برای کسب و کار.
مریم از توان فرسا بودن تامین پول پیش اجاره مغازه و راهاندازی کسب و کار جدید میگوید، موضوعی که باعث شده غرفهداران بر تسریع امور برای احیای کسبو کارهایشان مصر باشند: حتی دو سه ماه انتظار برای رسیدگی این ماجرا و خانهنشین شدن غرفهداران، با شرایط اقتصادی امروز امکانپذیر نیست. یکی از خواستههای ما این است که برنامههای شهرداری برای رسیدگی به وضعیت ما به صورت مکتوب در اختیارمان قرار گیرد، به هر حال روی وعده و سخن چندان نمیتوان حساب کرد. یک هفته از ماجرا گذشته اما هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، این رفتار باعث مشوش شدن فکر غرفهدارن شده است.
یکی از غرفهداران درباره نتیجه جلسهای میگوید که روز یکشنبه میان نماینده غرفهداران و شخصی به عنوان «عزیزی» به نمایندگی از طرف شهرداری در محل شهرداری تهران برگزار شد. حرفها همان است که بود.
به گفته این مالباخته در جلسه مذکور نماینده شهرداری عنوان میکند که این نهاد قصد کمک دارد و بازار را خواهد ساخت اما زمان بازسازی و مدتی که برای آن لازم است مشخص نیست: نماینده شهرداری وعده پرداخت وام کمبهره را هم داده، البته در این جلسه درباره مبلغ وام سخنی به میان نیامده است.
او تاکید میکند که مهمترین نکته این جلسه تاکید شهرداری برای انتخاب ۵ نفر به عنوان نماینده غرفهداران از میان آنها و به انتخاب خودشان بوده است. نمایندگانی برای پیگیریهای بعدی و ارتباط با مراجع مربوطه.
با توجه به تاکید و اعتراض غرفهداران خسارتدیده نسبت به وضعیت خدماترسانی آتشنشانی موضوع را از جلال ملکی سخنگوی آتشنشانی تهران پیگیری کردیم. او به ایلنا میگوید: ما قویا نداشتن آب را تکذیب میکنیم. اطلاعرسانی با تاخیر انجام شد اما به محض اعلام حادثه نیروها اعزام شدند ودر کمترین زمانی که امکان حضور داشتند یعنی طی ۶ دقیقه و نیم به محل آتشسوزی رسیدند.
او تاکید میکند که خودروهای آتشنشانی از تجهیزات کامل برخوردار بودهاند. ۱۰ ایستگاه آتشنشانی و در مجموع حدود ۵۰ خودروی سبک و سنگین آتشنشانی به همراه ۱۵۰تا ۱۶۰ اتشنشان مشغول اطفا حریق بودند. حتی تانکرهای اضافه آب برای اطفاء به محل حادثه آوردیم. بالابر، خودروی تنفسی و… دیگر تجهیزاتی بودند که به محل آتشسوزی آوردند.
ملکی با تاکید براینکه آنچه میگوید کاملا مستند است، ادامه میدهد: آنها که میگویند خودروی آتشنشانی آب نداشته است مستنداتی ارائه دهند که این موضوع را تایید کند. نمیتوان تنها اتهام زد باید اثبات کنند. خودروهای آتشنشانی صبح به صبح ۲ بار چک میشوند مگر میشود این خودروها آب نداشته باشند.
او یادآوری میکند که بعد از حادثه پلاسکو هم آتشنشانی را متهم به کمبود تجهیزات میکردند، در سایر حوادث هم این موضوع تکرار میشود. این درحالی است که امروز شرایط ما به لحاظ تجهیزات قابل قبول است.
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید