به گزارش رصد روز، افزایش سن ازدواج در سالهای اخیر به یکی از مهمترین تحولات اجتماعی در ایران تبدیل شده است؛ تحولی که نهتنها بر ساختار خانواده، بلکه بر الگوهای جمعیتی، نرخ باروری، بازار مسکن، بازار کار و حتی سبک زندگی جوانان تأثیر گذاشته است. اگر در دهههای گذشته ازدواج در اوایل دهه بیست زندگی یک امر طبیعی و مورد انتظار تلقی میشد، امروز بسیاری از جوانان تا اواخر دهه بیست و حتی دهه سی زندگی خود را در وضعیت تجرد سپری میکنند. این تغییر صرفاً یک انتخاب فردی نیست، بلکه محصول درهمتنیدگی پیچیدهای از عوامل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و روانشناختی است که هرکدام سهمی در این روند دارند.
از منظر جامعهشناختی، افزایش سن ازدواج را میتوان در چارچوب «گذار به مدرنیته» و تغییر الگوهای ارزشی تحلیل کرد. امانالله قرایی جامعه شناس در این باره به «تعادل» میگوید: جامعه ایران طی سه دهه اخیر با نوعی «گذار نسلی» روبرو شده است؛ نسلی که نسبت به نسلهای پیشین، تحصیلات بالاتری دارد، فردگراتر است، و تمایل بیشتری به تجربههای فردی، پیشرفت شغلی و استقلال شخصی پیش از ازدواج دارد. او میافزاید: در گذشته، ازدواج نهتنها یک انتخاب شخصی، بلکه یک الزام اجتماعی بود؛ فشارهای هنجاری خانواده و جامعه، جوانان را در سنین پایینتر به تشکیل خانواده سوق میداد. اما امروز، این فشارها کاهش یافته و جای خود را به انتخاب آگاهانهتر داده است. این استاد جامعهشناسی تاکید میکند: تغییر در نقشهای جنسیتی نیز از عوامل مهم افزایش سن ازدواج است. حضور گستردهتر زنان در دانشگاهها و بازار کار، موجب شده است که بسیاری از دختران، اولویت خود را بر تحصیل و تثبیت موقعیت شغلی قرار دهند. این امر نهتنها زمان ازدواج را به تعویق میاندازد، بلکه معیارهای انتخاب همسر را نیز تغییر میدهد. قرایی ادامه میدهد: زنان تحصیلکرده معمولاً به دنبال همسری با سطح تحصیلات و جایگاه اجتماعی همتراز یا بالاتر هستند، در حالی که ساختار بازار کار و اشتغال مردان لزوماً چنین همترازی را فراهم نمیکند. همین عدم توازن، فرآیند همسرگزینی را دشوارتر میسازد.
او در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به این مطلب که شهرنشینی گسترده و تغییر سبک زندگی نیز بر الگوی ازدواج اثر گذاشته است، اظهار میدارد: زندگی شهری با هزینههای بالا، رقابت شغلی، و فردگرایی بیشتر همراه است. در چنین فضایی، تشکیل خانواده نیازمند برنامهریزی دقیقتری است و دیگر صرفاً با تکیه بر حمایتهای گسترده خویشاوندی گذشته امکانپذیر نیست. کاهش نقش خانوادههای گسترده و تقویت خانواده هستهای باعث شده است که مسوولیتهای اقتصادی و عاطفی ازدواج بیشتر بر دوش زوجین باشد؛ مسالهای که جوانان را به احتیاط و تعویق سوق میدهد. این استاد جامعهشناسی میگوید: نمیتوان با بازگرداندن فشارهای سنتی یا تبلیغات صرف، جوانان را به ازدواج زودهنگام ترغیب کرد. آنچه اهمیت دارد، ایجاد بسترهای اجتماعی و فرهنگی برای انتخاب آگاهانه و پایدار است. او خاطرنشان میکند: بدون اصلاح ساختار بازار کار، کنترل تورم و بهبود دسترسی به مسکن، انتظار کاهش معنادار سن ازدواج واقعبینانه نیست. روانشناس هم بر ضرورت آموزش مهارتهای زندگی، ارتقای سواد عاطفی و مشاورههای پیش از ازدواج تأکید دارد.
قرایی در بخش دیگری از سخنان خود به پیامدهای افزایش سن ازدواج اشاره کرده و هشدار میدهد: افزایش سن ازدواج پیامدهایی نیز به همراه دارد؛ از کاهش نرخ باروری گرفته تا تغییر ساختار سنی جمعیت و افزایش تعداد خانوارهای تکنفره. این پیامدها میتواند در بلندمدت بر سیاستهای رفاهی، نظام بازنشستگی و حتی فرهنگ عمومی اثر بگذارد. او تاکید میکند: با این حال، باید توجه داشت که تأخیر در ازدواج لزوماً پدیدهای منفی نیست. در بسیاری از موارد، ازدواج در سنین بالاتر با ثبات بیشتر، شناخت عمیقتر و رضایت بالاتر همراه است. مساله اصلی، «انتخاب آزادانه و آگاهانه» در بستری امن و پایدار است. این جامعه شناس میگوید: در نهایت، افزایش سن ازدواج را باید به عنوان نشانهای از تحول عمیق در ساختار اجتماعی ایران درک کرد؛ تحولی که هم فرصتهایی برای رشد فردی فراهم میکند و هم چالشهایی برای آینده جمعیتی کشور به همراه دارد. قرایی در پایان میگوید: پاسخ به این چالش، نه در سادهسازی مساله، بلکه در فهم پیچیدگیهای آن و اتخاذ سیاستهایی هماهنگ در حوزه اقتصاد، فرهنگ و سلامت روان نهفته است. تنها با چنین رویکردی میتوان امید داشت که جوانان، بدون احساس فشار یا اضطراب، در زمان مناسب و با آمادگی کافی، تصمیم به تشکیل خانواده بگیرند.
اما اگر از زاویه اقتصاد به موضوع نگاه کنیم، تصویر حتی روشنتر میشود. علیرضا یعقوبی، کارشناس اقتصادی در این باره به تعادل میگوید: افزایش سن ازدواج بیش از هر چیز، بازتاب مستقیم شرایط اقتصادی است. در دهه اخیر، تورم مزمن، افزایش قیمت مسکن، بیثباتی بازار کار و کاهش قدرت خرید خانوارها، چشمانداز تشکیل زندگی مستقل را برای جوانان دشوار کرده است. او میافزاید: ازدواج در ایران همچنان با مجموعهای از هزینههای قابل توجه همراه است؛ از تأمین مسکن گرفته تا برگزاری مراسم و تأمین جهیزیه. حتی اگر برخی خانوادهها در سادهسازی مراسم گام برداشته باشند، هزینه مسکن همچنان مهمترین مانع به شمار میرود. این کارشناس اقتصادی خاطرنشان میکند: بازار کار جوانان با نرخ بالای بیکاری و اشتغالهای موقت و غیررسمی مواجه است. بسیاری از جوانان، بهویژه مردان که همچنان در فرهنگ غالب نقش تأمینکننده اصلی خانواده را بر عهده دارند، تا زمانی که به درآمدی پایدار و قابل پیشبینی نرسند، تمایلی به ازدواج نشان نمیدهند. یعقوبی تاکید میکند: این نااطمینانی اقتصادی، نهتنها زمان ازدواج را به تعویق میاندازد، بلکه بر کیفیت روابط پیش از ازدواج نیز تأثیر میگذارد؛ زیرا برنامهریزی بلندمدت در شرایط بیثبات دشوار است. او در بخش دیگری از سخنان خود با بیان این مطلب که افزایش سن ازدواج صرفاً نتیجه «گرانی» نیست، بلکه حاصل «نااطمینانی» است، میگوید: در اقتصادی که آینده شغلی مبهم است و چشمانداز درآمدی قابل پیشبینی وجود ندارد، جوانان ترجیح میدهند تصمیمات پرهزینه و بلندمدت مانند ازدواج را به تعویق بیندازند. حتی تسهیلات دولتی مانند وام ازدواج، اگرچه میتواند بخشی از هزینههای اولیه را پوشش دهد، اما در برابر هزینههای مستمر زندگی، نقش تعیینکنندهای ندارد.
در کنار عوامل اجتماعی و اقتصادی، نباید از ابعاد روانشناختی این پدیده غافل شد. مهرنوش محمدی، روانشناس خانواده نیز در مورد دلایل افزایش سن ازدواج به «تعادل» میگوید: افزایش سن ازدواج با تغییر در نگرش جوانان نسبت به تعهد و مسوولیت نیز مرتبط است. نسل امروز بیش از گذشته به کیفیت رابطه، رضایت شخصی و سازگاری عاطفی اهمیت میدهد. ازدواج دیگر صرفاً یک «وظیفه اجتماعی» نیست، بلکه تصمیمی است که باید با شناخت عمیق، بلوغ هیجانی و آمادگی روانی همراه باشد. همین حساسیت بیشتر نسبت به کیفیت رابطه، فرآیند انتخاب را طولانیتر میکند. او همچنین همچنین به افزایش سطح توقعات اشاره کرده و میافزاید: شبکههای اجتماعی و رسانهها تصویری آرمانی از زندگی مشترک ارایه میدهند که گاه با واقعیت فاصله دارد. مقایسه مداوم خود با دیگران، استانداردهای ذهنی جوانان را بالا برده و آنها را در انتخاب شریک زندگی محتاطتر کرده است. این روانشناس خانواده تاکید میکند: در نتیجه این تغییرات، بسیاری از افراد تا زمانی که به «گزینه ایدهآل» نرسند، تصمیم به ازدواج نمیگیرند؛ در حالی که چنین گزینهای ممکن است هرگز بهطور کامل وجود نداشته باشد.
محمدی در ادامه اظهار میدارد: از منظر روانشناختی، افزایش فردگرایی نیز نقش مهمی دارد. جوانان امروز بیش از گذشته به استقلال فردی، آزادی تصمیمگیری و تجربههای شخصی اهمیت میدهند. ازدواج به عنوان یک تعهد بلندمدت، مستلزم نوعی سازش و محدودیت در برخی آزادیهای فردی است. اگر فرد از نظر هویتی و عاطفی به بلوغ نرسیده باشد، ممکن است این تعهد را تهدیدی برای استقلال خود تلقی کند و آن را به تعویق اندازد. او تاکید میکند: نکته دیگر، تجربههای منفی پیرامونی است. مشاهده طلاقهای متعدد در میان اطرافیان یا در فضای عمومی جامعه، میتواند ترس از شکست را در ذهن جوانان تقویت کند. این ترس، بهویژه در میان افرادی که شاهد تعارضهای شدید خانوادگی بودهاند، باعث میشود ازدواج را تصمیمی پرریسک بدانند و تا حد امکان آن را به تعویق بیندازند. این روانشناس ادامه میدهد: بخشی از افزایش سن ازدواج ناشی از افزایش «احتیاط هیجانی» است؛ یعنی افراد ترجیح میدهند دیرتر ازدواج کنند، اما با شناخت بیشتر و احتمال شکست کمتر.
ترکیب این سه دیدگاه نشان میدهد که افزایش سن ازدواج نه پدیدهای صرفاً اقتصادی است و نه صرفاً فرهنگی یا روانی؛ بلکه نتیجه همافزایی این عوامل است. اقتصاد ناپایدار، تغییر ارزشهای اجتماعی، افزایش تحصیلات، تحول در نقشهای جنسیتی و رشد فردگرایی، همگی در شکلگیری این روند نقش دارند. در چنین شرایطی، سیاستگذاری برای کاهش سن ازدواج نیازمند رویکردی چندبعدی است.
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید