به گزارش رصد روز، برخلاف برداشت رایج افکار عمومی، به نظر میرسد ایران و ایالات متحده در سطح کلان راهبردی، الزاماً در تقابل مطلق قرار ندارند و در برخی مقاطع، منافع آنها بهصورت غیرمستقیم همراستا عمل میکند.
نمونه بارز این مسئله را میتوان در ماجرای دستگیری مادورو و پیامدهای رسانهای و ژئوپلیتیکی آن مشاهده کرد؛ اتفاقی که در نگاه اول علیه منافع ایران تفسیر شد، اما با نگاهی دقیقتر، میتوان نتایج متفاوتی از آن استخراج کرد.
بازداشت مادورو و تضعیف موقعیت ونزوئلا، عملاً گزینههای جایگزین نفتی ایالات متحده و غرب را محدود میکند.
نفت ونزوئلا نه از نظر کیفیت و نه از منظر سهولت استخراج و پالایش قابل مقایسه با نفت خاورمیانه نیست. در نتیجه، هرگونه اختلال پایدار در ونزوئلا، بهصورت غیرمستقیم جایگاه ایران و منطقه را در معادلات انرژی تقویت میکند؛ حتی اگر این تقویت بهصورت رسمی اعلام نشود.
در شرایطی که رسانههای بینالمللی تمرکز گستردهای بر ایران و اعتراضات داخلی داشتند، دستگیری مادورو باعث جابجایی فوری مرکز ثقل رسانهای شد.
این تغییر تمرکز، فضای تنفسی قابل توجهی برای ایران ایجاد کرد و فشار روانی–رسانهای را به شکل محسوسی کاهش داد؛ موضوعی که در جنگ ادراکی و رسانهای، کماهمیتتر از تحولات میدانی نیست.
این رخداد، یک پیام شفاف برای بازیگران منطقهای و فرامنطقهای داشت:
ایالات متحده توان اجرای عملیات پیچیده در کشورهایی مانند سوریه، عراق، افغانستان و ونزوئلا را دارد؛ اما عدم وقوع چنین سناریوهایی در ایران، بهروشنی نشان میدهد که محدودیت واقعی وجود دارد.
اگر امکان عملیاتی مؤثر در ایران فراهم بود، بدون تردید تاکنون اجرا شده بود. این خود، تأییدی غیرمستقیم بر توان بازدارندگی امنیتی و نظامی ایران است.
در نهایت، تجربه عملی نظام بینالملل نشان داده است که مفاهیمی مانند دموکراسی، گفتوگو و مذاکره بیش از آنکه ابزار تعیینکننده باشند، پوشش گفتمانی قدرت هستند.
آنچه در واقعیت معادلات را میسازد، قدرت سخت، توان نظامی و ساختار امنیتی پایدار است؛ نه شعار، نه بیانیه، و نه وعدههای دیپلماتیک
مقداد علی عسکری
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید