به گزارش رصد روز، مارک لینچ، استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل دانشگاه جرجواشنگتن و مدیر «پروژه علوم سیاسی خاورمیانه» یادداشتی در فارین پالسی نوشته و پیامدهای احتمالی حمله آمریکا به ایران را ارزیابی کرده است.
او می گوید: یک چیز درباره جنگِ بسیار مورد انتظارِ آمریکا علیه ایران قطعی است: اگر رخ بدهد، شامل اشغال کشور نخواهد بود. ایالات متحده ناوهای هواپیمابر و تجهیزات پشتیبانی به خلیج فارس میفرستد، نه نیروهای زمینیِ تهاجمی برای حمله و اشغال؛ و هیچ نشانه ای از برنامهریزی برای حضور بلندمدت در ایران وجود ندارد.
به گفته این استاد دانشگاه، اگر ترامپ در یک مورد در منطقه ثابتقدم بوده، همین است که باید از یک «اشغال به سبک عراق» پرهیز کرد؛ چیزی که خودش آن را «یک اشتباه بزرگ» توصیف کرده است. لینچ مدعی است که همانطور که در ماجرای دستگیری رئیسجمهور ونزوئلا نیکلاس مادورو در ژانویه، ترور فرمانده سپاه پاسداران قاسم سلیمانی در ۲۰۲۰، و حمله «قطعِ سر» اسرائیل علیه حسن نصرالله رهبر حزبالله در ۲۰۲۴ دیده شد، آمریکا احتمالاً قصد دارد رهبران ردهبالای ایران را همراه با برخی نهادها هدف بگیرد و بعد میگذارد هرچه شد، بشود.
این استاد دانشگاه آمریکایی معتقد است ایران هم، البته، همان چیزهایی را میبیند که ما میبینیم و بعید است غافلگیر شود. تهران خوب به یاد دارد که آمریکا چگونه از مذاکرات برنامهریزیشده بهعنوان کارزار فریب استفاده کرد تا ایران را پیش از حمله غافلگیرانه ژوئنِ سال گذشته، به پایین آوردنِ سطح آمادگی ترغیب کند؛ و بعید است دوباره فریب همان نیرنگ را بخورد.
او می گوید: ایران مواضعش را برای چنین احتمالی مستحکم کرده است. نیروهای امنیتی، کاملاً بسیج و مستقر شدهاند و ماهها با جدیت به ریشهکن کردن عواملِ مظنونِ اطلاعاتی اسرائیل پرداختهاند. موفقیت چشمگیر اسرائیل در هدف قرار دادن مقامهای ارشد ایرانی در ژوئنِ گذشته نشان میدهد تا چه حد به دستگاه اطلاعاتی ایران نفوذ شده و نیز این را القا میکند که رهبران ارشد ایران، نباید خواب آسوده داشته باشند.
لینچ معتقد است، چه از راه توافق و چه از راه جنگ، به نظر میرسد هدف ترامپ پایان دادنِ قاطع به کشمکش چند دههای آمریکا با ایران است. اما پیروزیهای قاطع معمولاً دستنیافتنیاند. اگر بمباران بدون پیامدهای فاجعهبارِ فوری موفق شود، ترامپ اعلام پیروزی میکند و سراغ موضوع بعدی میرود. اما مردم ایران و کل خاورمیانه سالها با ویرانی و خونریزیاش زندگی خواهند کرد. حتی ویرانگرترین کارزار هوایی علیه ایران هم پیروزی ماندگارتری از اعلامیه «ماموریت انجام شد» جورج دبلیو بوش در عراق نخواهد بود.
این استاد آمریکایی علوم سیاسی می گوید کارزار بمبارانی که نتواند رژیم را در ایران تغییر دهد، نتیجه ای بیشتر از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل با ایران در تابستان گذشته نخواهد داشت؛ نابودی بخشی از تاسیسات هستهای ایران، تضعیف توان ایران، و ترور تعدادی از رهبران.
او می گوید: ارزیابی اطلاعاتی که می گوید بمباران در بهترین حالت برنامه هستهای ایران را فقط یکی دو سال عقب میاندازد، در واقع یکی از مهمترین عوامل بازدارنده در موجهای قبلیِ جنگ با ایران بوده است. هیچ دلیل ویژهای نیست که فکر کنیم این بار متفاوت خواهد بود. رهبران ایران ظاهراً چنین حملهای را پیشبینی کرده و برای مهار پیامدهایش آماده میشوند.
لینچ یک قدم فراتر رفته و می گوید چنین حملهای حتی ممکن است به سود ایران تمام شود. بقای نظان احتمالاً موج دیگری از اعتراضات را مهار میکند، هرچند او مدعی است که ریشههای نارضایتی آنقدر عمیقاند که بعید است این توقف دوام زیادی داشته باشد. سپس ایران انتظار تحریمهای بیشترِ غرب را خواهد داشت؛ تحریمهایی که فقر و فرسایش اجتماعی را تشدید میکند، اما کار چندانی برای مهار سیاستهای منطقهای ایران یا بازسازی برنامههای هستهای و موشکیاش نمیکند. به بیان دیگر، «وضع موجود» چند دههای را از نو بازتولید میکند.
او یک فرض هم طراحی کرده و می گوید فرض کنیم با حمله آمریکا، نظام ایران بپاشد؛ در این مرحله است که آمریکا باید سناریوی اشغال بعد از سقوط نظام را در سر داشته باشد. در این سناریو، ایران در عمل چه شکلی خواهد داشت و چه اثری بر منطقه میگذارد؟ بسیاری از تحلیلها با فروپاشی رژیم تمام میشود؛ انگار هر چیزی بهتر از جمهوری اسلامی است!
او چهار سناریوی محتمل را برای ادعای فروپاشی نظام با حمله آمریکا طراحی کرده است. لینچ سناریوی اول را پیدایش یک جمهوری دموکراتیک خوانده اما اعتراف کرده که چنین سناریویی در صورت تغییر یک نظام با حمله هوایی بسیار بعید است.
به گفته این استاد علوم سیاسی، در صورت فروپاشی نظام با حمله آمریکا، ایران با خلأ نهادی، ویرانی اقتصادی و زیرساختی، و بدون کمک معنادار خارجی روبهرو خواهد شد. ترامپ اساساً به دموکراسی اهمیتی نمیدهد—نمونه روشنش ونزوئلاست. او برای «روزِ بعد» ایران برنامهای ندارد و بسیاری از کارکنان دولت آمریکا که زمانی شاید چنین برنامهای تدوین میکردند، مدتهاست اخراج شدهاند.
او می گوید سناریوی دوم که مورد علاقه برخی آمریکاییها، اسرائیلیها و رهبران خلیج فارس است، بازگشت رضا پهلوی است. با این حال این استاد دانشگاه می گوید: نشاندن پهلوی بر تخت و حفاظت از او احتمالاً به کمک نظامی قابلتوجه خارجی نیاز دارد. کسی نمیخواهد چنین کمکی بدهد و در داخل ایران هم (برخلاف بخشی از ایرانیانِ خارج از کشور) علاقه چندانی برای این سناریو وجود ندارد. متحدان اسرائیلیِ پهلوی و لابیگران پرصدای آمریکایی فشار خواهند آورد تا به او «فرصت» داده شود، اما نسخه تهرانیِ «منطقه سبز» بغداد در میانه خرابیهای ایرانِ پساجنگ محبوبیت چندانی نخواهد داشت.
سناریوی سوم لینچ سیاه تر است؛ او می گوید: فروپاشی دولت و لغزش به جنگ داخلی از دموکراسی یا بازگشت سلطنت محتملتر است. در اینباره میان بازیگران بیرونی اختلاف سیاستی مهمی وجود دارد. اسرائیل ممکن است با ایرانی تقسیمشده، ضعیف و تکهتکه—درگیر جنگ داخلی و شکافهای قومی—مشکل چندانی نداشته باشد. اما به نظر نمیرسد آمریکا همین برنامه را در سر داشته باشد. استقبال آمریکا از رژیم احمد الشرع در سوریه (و بالا کشیدن بدبینانه معاون رئیسجمهور مادورو در ونزوئلا) نشان میدهد که واشنگتن ثبات را به هر چیزی ترجیح میدهد. مهمتر از همه، کشورهای خلیج فارس میخواهند به هر قیمت از بیثباتسازی تازهای در خاورمیانه جلوگیری کنند—با همه پیامدهایش مثل موج پناهندگان، تروریسم و ناامنی. اولویت اصلیشان این است که از فروپاشی ایران و کشیده شدن کل منطقه به دهانه جهنم جلوگیری کنند؛ چیزی که میتواند عراق و سوریه را هم بیثباتتر کند و حتی کشتیرانی نفت را مختل سازد.
عجیبترین و از نظر لینچ محتملترین نتیجه حمله آمریکا به ایران با هدف «تغییر رژیم» در ایران، به دست گرفتن قدرت توسط سپاه پاسداران است؛ چون در محیطی آشوبناک و در موقعیت گذار، مجهزترین و قدرتمندترین نیروی موجود سپاه خواهد بود.
این استاد دانشگاه مدعی است که یک رژیم نظامی در ایران احتمالاً همچنان تحریمشده و بیثبات میماند و ممکن است از خشم ملیگرایانه علیه حمله آمریکا برای تثبیت کنترل خود استفاده کند.
او در نهایت یک سؤال کلیدی مطرح کرده است؛ آیا آمریکا واقعاً راهبرد هدفگیریاش را طوری تغییر میدهد که از وقوع بدترین سناریوی فروپاشی دولت جلوگیری کند؟
لینچ می گوید: تهدید جمهوری اسلامی همان چیزی است که نظم خاورمیانهای آمریکا را کنار هم نگه میدارد: تهدیدی قابل مدیریت، اما بهاندازه کافی جدی تا نیاز به پیوندهای محکم با آمریکا و همکاری با اسرائیل را توجیه کند. او مدعی است که روی کار آمدن رژیمی ملیگرا و کارآمد در ایران که «انقلابی» نباشد، ممکن است آنقدر تهدیدآمیز نباشد که این منطق را زنده نگه دارد—و حتی روند فاصلهگیری عربستان سعودی و دیگر قدرتهای منطقه از آمریکایی که روزبهروز بیثباتتر و غیرقابلاعتمادتر میشود را شتاب بدهد.
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید