وقتی گاز ارزان ماند اما مصرف بالا رفت
روند تولید و مصرف گاز در سالهای اخیر نشان میدهد فاصلهای که افزایش عرضه برای پاسخگویی به رشد تقاضا ایجاد میکرد، به تدریج محدودتر شده است. در بهار ۱۳۹۷ متوسط تولید گاز حدود ۶۰۴میلیون مترمکعب در روز بود و مصرف نهایی داخلی به حدود ۴۹۶میلیون مترمکعب در روز میرسید. هفت سال بعد، در بهار ۱۴۰۴ تولید به حدود ۷۲۷میلیون مترمکعب در روز افزایش یافت اما مصرف نیز تا حدود ۶۴۲میلیون مترمکعب در روز بالا رفت. به این ترتیب، در فاصله بهار ۱۳۹۷ تا بهار ۱۴۰۴ تولید حدود ۲۰درصد افزایش پیدا کرد در حالی که مصرف نزدیک به ۳۰درصد رشد کرد.
در تابستان نیز جهت حرکت تفاوت چندانی ندارد. متوسط تولید از حدود ۶۱۰میلیون مترمکعب در روز در تابستان ۱۳۹۷ به نزدیک ۶۹۸میلیون مترمکعب در روز در تابستان ۱۴۰۴ رسیده است؛ افزایشی حدود ۱۴ درصدی. در همین فاصله مصرف نهایی داخلی از حدود ۵۰۷میلیون مترمکعب در روز به حدود ۶۰۲میلیون مترمکعب افزایش یافته؛ یعنی رشدی نزدیک به ۱۹ درصد. به بیان دیگر، عرضه در این سالها افزایش یافته اما مصرف سریعتر حرکت کرده و بخشی از حاشیه میان تولید و تقاضا را از بین برده است.
اهمیت این روند زمانی بیشتر میشود که به ۱۴۰۴ نگاه کنیم. متوسط تولید در بهار این سال نسبت به بهار ۱۴۰۳ حدود ۲/1درصد کاهش یافت، در تابستان حدود ۵/۰درصد پایین آمد و در زمستان نیز نزدیک ۲درصد افت کرد؛ تنها در پاییز بود که تولید حدود ۸/۱درصد افزایش یافت. بنابراین در سه فصل از چهار فصل سال ۱۴۰۴، مقدار تولید پایینتر از دوره مشابه سال قبل قرار گرفت. دادهها هنوز به معنای توقف کامل ظرفیت تولید نیستند، اما یک علامت روشن دارند: دیگر نمیتوان فرض کرد که افزایش عرضه به تنهایی و با سرعت گذشته قادر است هر میزان رشد مصرف را پوشش دهد. مساله درست از همینجا جدیتر میشود؛ تقاضا در اقتصادی افزایش یافته که گاز همچنان با یارانهای بسیار سنگین عرضه میشود، در حالی که آهنگ رشد تولید بهوضوح کندتر شده است.
تابستان برای صنعت، زمستان برای خانوار
دادههای فصلی سازوکار فشار بر شبکه را بسیار روشنتر از ارقام سالانه نشان میدهند. متوسط مصرف روزانه در فاصله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴ نشان میدهد ترکیب مصرف گاز در تابستان و زمستان تقریبا وارونه میشود.
در تابستان، متوسط مصرف خانگی تنها حدود ۵/۴۷میلیون مترمکعب در روز است. در مقابل، صنعت و نیروگاه روزانه به طور متوسط حدود ۴۰۶میلیون مترمکعب گاز مصرف میکنند و پتروشیمی نیز نزدیک ۷۰میلیون مترمکعب در روز به این رقم اضافه میکند. بنابراین در فصل گرم، صنعت، نیروگاه و پتروشیمی رویهم بیش از چهارپنجم مصرف نهایی داخلی را در اختیار دارند. در تابستان ۱۴۰۳ نیز سهم صنعت و نیروگاه بیش از ۷۱درصد بود و سهم خانوار به کمتر از ۹درصد میرسید.
با ورود به پاییز، آرایش مصرف شروع به تغییر میکند. متوسط مصرف روزانه خانوار از حدود ۵/۴۷میلیون مترمکعب تابستان به بیش از ۱۸۰میلیون مترمکعب در پاییز افزایش مییابد. در همین زمان مصرف صنعت و نیروگاه از بیش از ۴۰۶میلیون مترمکعب به حدود ۳۲۲میلیون مترمکعب در روز کاهش پیدا میکند.
زمستان این جابهجایی را به اوج میرساند. متوسط مصرف خانگی در زمستان به حدود ۳۰۴میلیون مترمکعب در روز میرسد؛ یعنی بیش از ۴/6برابر تابستان. در مقابل، متوسط مصرف روزانه صنعت و نیروگاه به حدود ۲۴۰میلیون مترمکعب کاهش مییابد و مصرف پتروشیمی نیز از حدود ۷۰میلیون مترمکعب در تابستان به کمتر از ۵۰میلیون مترمکعب در روز میرسد.
تغییر سهمها همین داستان را به شکلی روشنتر روایت میکند. خانوار در تابستان به طور متوسط فقط حدود ۵/8درصد از مصرف نهایی داخلی را در اختیار دارد اما سهم آن در زمستان به حدود ۴۵درصد میرسد؛ افزایشی نزدیک به ۵/36واحد درصد. در مقابل، سهم صنعت و نیروگاه از حدود ۵/۷۲درصد در تابستان به ۶/۳۵درصد در زمستان کاهش پیدا میکند؛ افتی نزدیک به ۳۷ واحد درصد.
در زمستان ۱۴۰۴ نیز همین الگو برقرار بود؛ سهم خانوار ۳/46درصد، سهم صنعت و نیروگاه ۵/۳۶درصد و سهم پتروشیمی تنها ۸/۵درصد بود.
این اعداد نشان میدهند مساله زمستان فقط افزایش سطح مصرف نیست؛ ترکیب مصرف تغییر میکند. گازی که در تابستان عمدتا به نیروگاه، صنعت و پتروشیمی میرود، با سرد شدن هوا به سمت مصرف گرمایشی حرکت میکند و شبکه ناچار میشود میان گروههای مختلف مصرفکننده بازتخصیص انجام دهد.
شوک روزانه ۲۵۶میلیون مترمکعبی مصرف خانگی
ابعاد این جابهجایی زمانی روشنتر میشود که مقدار مصرف روزانه را مقایسه کنیم. متوسط مصرف خانگی از تابستان تا زمستان از حدود ۵/۴۷میلیون مترمکعب در روز به نزدیک ۳۰۴میلیون مترمکعب در روز میرسد. یعنی فقط از محل مصرف خانگی، شبکه در فصل سرد با افزایشی نزدیک به ۲۵۶میلیون مترمکعب در روز روبهرو میشود.
مصرف تجاری و عمومی نیز از حدود ۱۳میلیون مترمکعب در روز در تابستان به بیش از ۳۸میلیون مترمکعب در زمستان میرسد و مصرف کشاورزی از حدود ۴/۳میلیون مترمکعب به بیش از ۲۲میلیون مترمکعب در روز افزایش پیدا میکند.
با این همه، کل مصرف نهایی داخلی از تابستان تا زمستان فقط حدود ۱۱۶میلیون مترمکعب در روز افزایش مییابد؛ از متوسط حدود ۵۶۰میلیون مترمکعب در روز به حدود ۶۷۶میلیون مترمکعب.
فاصله میان جهش ۲۵۶میلیون مترمکعبی مصرف خانگی و افزایش ۱۱۶میلیون مترمکعبی کل مصرف را باید در طرف دیگر شبکه جستوجو کرد. مصرف صنعت و نیروگاه در همین فاصله از حدود ۴۰۶میلیون مترمکعب در روز به ۲۴۰میلیون مترمکعب کاهش مییابد؛ افتی نزدیک به ۱۶۶میلیون مترمکعب در روز. پتروشیمی نیز حدود ۲۰میلیون مترمکعب در روز کمتر گاز مصرف میکند.
بنابراین شبکه با یک جابهجایی بزرگ مواجه است: خانوار روزانه بیش از ۲۵۰میلیون مترمکعب گاز بیشتر مطالبه میکند اما بخش مهمی از این افزایش از طریق کاهش مصرف بخشهایی جبران میشود که در تابستان بزرگترین مصرفکنندگان شبکهاند.
اینجاست که مساله گاز از کمبود یک حامل انرژی فراتر میرود. افزایش مصرف خانگی در فصل سرد فقط یک عدد در سمت تقاضا نیست؛ در شرایط محدودیت عرضه، به معنای ایجاد هزینه فرصت برای بخشهای دیگر اقتصاد است. هرچه سهم بیشتری از گاز موجود به مصرف گرمایشی منتقل شود، فضای کمتری برای صنعت، نیروگاه و پتروشیمی باقی میماند. هزینه این جابهجایی الزاما در قبض گاز خانوار دیده نمیشود اما میتواند در تولید کمتر، محدودیت خوراک و افزایش هزینه تامین انرژی در بخشهای دیگر ظاهر شود.
خانوار زمستان را فشرده کرد صنعت مصرف سالانه را بالا برد
الگوی فصلی ممکن است این تصور را ایجاد کند که خانوار عامل اصلی تمام رشد مصرف گاز در ایران بوده است اما مقایسه بلندمدت چنین تصویری نمیدهد. در فاصله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳، مصرف نهایی داخلی حدود ۹/۴۳میلیارد مترمکعب افزایش یافته و رشدی نزدیک به ۲۲درصد را تجربه کرده است. سهم بخشها از این افزایش یکسان نبوده است. صنعت و نیروگاه با افزایش حدود ۷/۱۷میلیارد مترمکعبی، نزدیک به ۴/۴۰درصد کل رشد مصرف را به خود اختصاص دادهاند. مصرف خانگی حدود ۲/۱۵میلیارد مترمکعب افزایش یافته و سهم آن از رشد کل به حدود ۷/۳۴درصد رسیده است. پتروشیمی نیز با افزایش حدود ۷/۵میلیارد مترمکعبی، حدود ۱۳درصد رشد مصرف را توضیح میدهد و سهم کشاورزی از افزایش کل مصرف نزدیک به ۶/۸درصد بوده است. در مقابل، مصرف حملونقل کاهش یافته و سهمی منفی از رشد کل داشته است.
این ترکیب یک تمایز مهم ایجاد میکند. خانوار بزرگترین منبع شوک فصلی شبکه است اما در رشد بلندمدت مصرف، صنعت و نیروگاه در جایگاه نخست قرار دارند. حدود دوپنجم افزایش مصرف بین ۱۳۹۷ و ۱۴۰۳ از صنعت و نیروگاه آمده و کمی بیش از یکسوم آن مربوط به خانوار بوده است.
پتروشیمی نیز در این میان آرام اما پیوسته وزن بیشتری گرفته است. مصرف این بخش از ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴ بیش از ۴۰درصد افزایش یافته و سهم آن از کل مصرف نیز بالا رفته است. کشاورزی از نظر مقدار همچنان بسیار کوچکتر از خانوار یا صنعت است اما مصرف آن در همین دوره بیش از دوبرابر شده است. در سوی مقابل، حملونقل تنها بخش عمدهای است که هم مقدار مصرف و هم سهمش از کل مصرف کاهش یافته است.
بنابراین رشد تقاضای گاز از یک منبع واحد نیامده است. شبکه از یک طرف با افزایش ساختاری مصرف صنعت، نیروگاه، پتروشیمی و خانوار روبهرو بوده و از طرف دیگر، در زمستان باید جهش بسیار بزرگی در مصرف گرمایشی را تحمل کند. همین دوگانگی است که مساله را پیچیدهتر میکند: آنچه در طول سال مصرف را بالا میبرد الزاما همان بخشی نیست که در روزهای سرد بیشترین فشار را به شبکه وارد میکند.
۱۴ سال گاز ارزان؛ ۶۷۲میلیارد دلار یارانه پنهان
در کنار افزایش مصرف، یک متغیر دیگر تقریبا در تمام این سالها ثابت مانده است: بخش بزرگی از ارزش اقتصادی گاز از قیمت پرداختی مصرفکنندگان حذف شده است. برآوردهای سازمان برنامه و بودجه نشان میدهد یارانه پنهان گاز طبیعی در فاصله سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۳ در مجموع به ۳/۶۷۲میلیارد دلار رسیده است؛ رقمی معادل متوسط سالانه حدود ۴۸میلیارد دلار.
یارانه گاز در ۱۳۹۰ حدود ۶/۴۶میلیارد دلار بود و تنها سه سال بعد در ۱۳۹۳ به اوج ۲/۶۵میلیارد دلاری رسید. پس از آن با افتی شدید تا ۸/۲۷میلیارد دلار در ۱۳۹۵ پایین آمد اما این کاهش پایدار نماند؛ یارانه در ۱۳۹۷ دوباره به ۱/۵۲میلیارد دلار رسید و در ۱۴۰۱ بار دیگر از مرز ۶۰میلیارد دلار عبور کرد و ۳/۶۱میلیارد دلار ثبت شد. در ۱۴۰۳ نیز رقم یارانه پنهان با وجود کاهش نسبت به دوسال قبل، همچنان ۲/۴۰میلیارد دلار بود.
این نوسان بزرگ در ارزش دلاری یارانه به این معنا نیست که نظام قیمتگذاری در همین ابعاد اصلاح شده است. نرخ متوسط یارانه در بیشتر این دوره در سطوح بسیار بالا باقی مانده و در ۱۴۰۳ نیز همچنان در محدوده بالای ۹۰درصد قرار داشته است. به همین دلیل کاهش یارانه دلاری از اوج ۶۵میلیارد دلاری به ۴۰میلیارد دلار را نمیتوان معادل کاهش مشابه در شدت حمایت قیمتی دانست.
عدد ۶۷۲میلیارد دلار نیز باید درست خوانده شود. این رقم پرداخت نقدی دولت از خزانه نیست؛ حاصل ارزشگذاری یارانه پنهانی است که از فاصله قیمت داخلی گاز با ارزش مرجع آن به دست آمده است. با این حال، بزرگی این رقم یک واقعیت را عوض نمیکند: در بخش عمده این ۱۴ سال، مصرفکننده داخلی فقط کسری از ارزش اقتصادی گازی را که مصرف کرده در قیمت نهایی مشاهده کرده است.
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که آن را کنار رفتار مصرف قرار دهیم. طی همین سالها مصرف در بخشهای مختلف افزایش یافته، تقاضای زمستانی سنگینتر شده و در عین حال نرخ یارانه همچنان بالا باقی مانده است. به بیان دیگر، افزایش مصرف در بازاری اتفاق افتاده که قیمت برای بخش بزرگی از دوره، سیگنال کاملی از کمیابی و ارزش اقتصادی گاز به مصرفکننده منتقل نکرده است.
۵۹۴ دلار برای هر نفر سرانهای که در سطح بالا ماند
سرانه یارانه پنهان گاز در ایران طی سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۳ به طور متوسط حدود ۵۹۴ دلار در سال بوده است. این رقم از ۶۲۰ دلار در ۱۳۹۰ به اوج ۸۳۳ دلاری در ۱۳۹۳ رسید، در ۱۳۹۵ تا ۳۴۸ دلار پایین آمد و دوباره در ۱۴۰۱ به ۷۲۴ دلار بازگشت. در ۱۴۰۳ نیز با وجود کاهش یارانه کل، سرانه همچنان ۴۶۶ دلار ثبت شد.
بنابراین روند سرانه یارانه نه یک کاهش پایدار بلکه نوسان در سطحی بالا را نشان میدهد. مهمتر آنکه کاهش حدود ۲۵درصدی سرانه نسبت به ۱۳۹۰ با کاهش متناظر در نرخ یارانه همراه نبوده و نرخ متوسط یارانه همچنان در محدوده بالای ۹۰درصد قرار دارد؛ موضوعی که نشان میدهد مساله اصلی هنوز فاصله عمیق قیمت پرداختی با ارزش اقتصادی گاز است.
سرانه ۴۶۶ دلاری البته به این معنا نیست که هر ایرانی این مقدار پول نقد دریافت کرده است. این رقم حاصل تقسیم ارزش کل یارانه پنهان گاز بر جمعیت است. تفاوت در میزان مصرف خانوارها و بخشهای مختلف اقتصادی باعث میشود منفعت واقعی حاصل از قیمت یارانهای نیز یکسان توزیع نشود. کسی که گاز بیشتری مصرف میکند، از نظر مقدار مطلق از یارانه بیشتری بهره میبرد.
رشد مصرف برای صنعت، رشد سهم یارانه برای خانوار
مقایسه دادههای مصرف با توزیع یارانه در فاصله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳ نشان میدهد رشد مصرف و تغییر سهم یارانه در همه بخشها یک مسیر مشترک نداشته است.
در این دوره، صنعت و نیروگاه حدود ۴۰درصد افزایش مصرف گاز را به خود اختصاص دادهاند و خانوار سهمی نزدیک به ۳۵درصد داشته است. با این حال سهم خانوار از یارانه گاز از حدود ۲۶درصد در ۱۳۹۷ به بیش از ۳۰درصد در ۱۴۰۳ افزایش یافته است. در مقابل، سهم صنعت و نیروگاه از یارانه در مجموع از حدود ۶۵درصد به نزدیک ۵۹درصد کاهش پیدا کرده است.
کشاورزی نیز الگوی متفاوتی داشته است. این بخش هم مصرف خود را با سرعت بالایی افزایش داده و هم سهمش از یارانه بالا رفته است. سهم کشاورزی از یارانه گاز از حدود ۳/۱درصد در ۱۳۹۷ به نزدیک ۹/۲درصد در ۱۴۰۳ رسیده است. حملونقل مسیر معکوس را طی کرده؛ با کاهش مصرف گاز، سهم آن از یارانه نیز پایین آمده است. این مقایسه نشان میدهد افزایش مصرف الزاما به معنای افزایش هم اندازه سهم از یارانه نیست. در دورهای که صنعت و نیروگاه بزرگترین سهم را در رشد تقاضا داشتهاند، وزن آنها در توزیع یارانه کاهش یافته و در مقابل خانوار سهم بیشتری از یارانه را جذب کرده است. البته طبقهبندی دو منبع کاملا یکسان نیست. در دادههای مصرف، پتروشیمی به صورت مستقل گزارش شده است در حالی که تقسیمبندی یارانه سازمان برنامه شکل متفاوتی دارد. بنابراین مقایسه مستقیم صنعت و پتروشیمی باید با احتیاط انجام شود. با این حال جهت کلی تغییر در خانوار، کشاورزی، حملونقل و سهم ترکیبی صنعت و نیروگاه روشن است.
گاز ارزان تا کجا دوام میآورد؟
مساله گاز ایران دیگر فقط این نیست که میزان تولید کافی است یا نه. مجموعه دادهها نشان میدهد اقتصاد با سه فشار همزمان روبهرو است: مصرف در بلندمدت افزایش یافته، تقاضا در زمستان بهشدت به سمت خانوار متمایل میشود و نظام قیمتگذاری همچنان بخش بزرگی از ارزش اقتصادی گاز را از قبض مصرفکننده حذف میکند. در یک سوی ماجرا، خانوار در زمستان روزانه بیش از ۲۵۰میلیون مترمکعب بیشتر از تابستان گاز مصرف میکند. در سوی دیگر، صنعت و نیروگاه در همان فاصله حدود ۱۶۶میلیون مترمکعب در روز از مصرف خود عقب مینشینند. در افق بلندمدت نیز حدود ۴۰درصد رشد مصرف از صنعت و نیروگاه و نزدیک به ۳۵درصد از خانوار آمده است. بر فراز تمام این اعداد، نظامی قرار دارد که در ۱۴ سال بیش از ۶۷۲میلیارد دلار یارانه پنهان گاز ثبت کرده و هنوز نرخ متوسط یارانه آن در محدوده بالای ۹۰درصد است. این ترکیب نشان میدهد ادامه وضع موجود بیش از گذشته هزینهزا شده است. مساله فقط افزایش رقم قبض خانوار یا هزینه بودجه نیست؛ گاز یک نهاده تولیدی است و هر بار که محدودیت عرضه شدید میشود، نحوه تخصیص آن میان مصرفکنندگان تعیین میکند هزینه کمبود در کدام بخش اقتصاد ظاهر شود. اصلاح این وضعیت نیز با یک نسخه ساده ممکن نیست. افزایش قیمت بدون اصلاح بهرهوری ساختمانها، تجهیزات گرمایشی و حمایت هدفمند از خانوارها میتواند هزینه اجتماعی بالایی ایجاد کند. افزایش تولید بدون تغییر رفتار مصرف نیز ممکن است بخشی از ظرفیت تازه را دوباره در رشد تقاضا مستهلک کند. محدودکردن صنعت هم میتواند مساله شبکه را در کوتاهمدت سبکتر کند، اما هزینه آن به تولید، صادرات و اشتغال منتقل میشود.














