آتشی که ترامپ به جان خلیج فارس انداخت

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران محاسبات کشورهای خلیج فارس را جهت تغییر داد.

به گزارش رصد روز، حضور در مراسم تشییع در جهان عرب و خاورمیانه اهمیت ویژه‌ای دارد. در مراسم تدفین رهبر جمهوری اسلامی ایران در ۹ ژوئیه، کشورهایی چون عربستان سعودی، قطر و عمان هیئت‌های رسمی خود را به این مراسم اعزام کردند؛ اما امارات متحده عربی، کویت و بحرین در آن حضور نیافتند. برای بسیاری از تحلیلگران، همین غیبت بیش از هر بیانیه رسمی معنادار بود.

پیش از جنگ، کشورهای خلیج فارس در تلاش بودند تا اقتصادهای خود را از وابستگی به نفت دور کنند و در میان بی‌ثباتی خاورمیانه، جزایری از ثبات برای خود بسازند. با این‌حال، تصمیم دونالد ترامپ برای آغاز جنگ با ایران برخلاف مخالفت کشورهای منطقه، شکنندگی این محاسبه را آشکار کرد. هزینه بیمه‌های جنگی افزایش یافت و حملات ایران به زیرساخت‌های منطقه‌ای نیز آغاز شد.

ترکش‌های جنگی که ترامپ آغاز کرد

اچ. ای. هلیِر در مجله تایم نوشت: تأسیسات نفتی عربستان در ابقیق و مجتمع گازی رأس لفان قطر هدف حمله قرار گرفتند؛ امارات برای هفته‌ها حملات را رهگیری کرد و بحرین و کویت نیز از پیامدهای جنگ در امان نماندند. در مقابل، برخی کشورهای خلیج فارس نیز به ایران حمله کردند؛ هرچند درباره نقش قطر اختلاف نظر وجود دارد و دوحه این ادعا را رد کرده است.

پایان اعتماد به چتر امنیتی آمریکا

نویسنده مدعی شد: جنگ محاسبات کشورهای خلیج فارس را از دو جهت تغییر داد. نخست، ایران نشان داد که می تواند عملکرد جدی و خطرناک برای کشورهای متخاصم خود داشته باشد. دوم و شاید مهم‌تر، واشنگتن نشان داد که حاضر است برخلاف نظر متحدان عرب خود، در کنار اسرائیل جنگی منطقه‌ای را آغاز کند، اما همچنان در مدیریت پیامدهای آن با محدودیت مواجه است.

کشورهای خلیج فارس مدت‌ها بود که به وجود راهبرد منسجم آمریکایی در قبال ایران اطمینان نداشتند؛ اما جنگ این بی‌اعتمادی را تشدید کرد. اهداف واشنگتن مرتب تغییر می‌کرد و در شرایطی که ایران تنگه هرمز را بسته بود، کشورهای عربی احساس کردند که بدون اطلاع، مشورت و مهم‌تر از همه، حفاظت کافی وارد جنگ شده‌اند.

نویسنده مدعی شد: رهگیری بخشی از حملات توسط کشورهای خلیج فارس نشان داد که آنها در زمینه دفاعی کاملاً ناتوان نیستند و در جریان جنگ نیز هماهنگی‌های محرمانه‌ای میان آنها شکل گرفته است. درحقیقت حتی اگر بند دفاع متقابل شورای همکاری خلیج فارس رسما فعال نشده باشد، اما اعضا بار دیگر بر تعهد خود به آن تأکید کردند.

اما هزینه اقتصادی جنگ و ناتوانی شورای همکاری در فعال‌کردن سازوکار دفاع جمعی، یک واقعیت را آشکار کرد: هماهنگی امنیتی موجود برای مقابله با یک جنگ منطقه‌ای کافی نیست.

اختلاف بر سر معماری امنیتی جدید خاورمیانه

با وجود حملات ایران، بیشتر کشورهای خلیج فارس به ترجیح قدیمی خود یعنی مهار و تنش‌زدایی بازگشته‌اند. قطر و عمان واشنگتن را به سمت تفاهم با تهران سوق دادند، عربستان سعودی از مسیر مذاکراتی تحت میانجیگری پاکستان حمایت کرد و امارات، کویت و بحرین که ابتدا خواهان ادامه جنگ بودند، در نهایت طی چند هفته با این روند همراه شدند.

این توافق در عین حال محدودیت نفوذ کشورهای خلیج فارس را نیز نشان داد. در چارچوب این تفاهم، امکان ایجاد صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران مطرح شد؛ صندوقی که قرار بود از سوی شرکای منطقه‌ای تأمین شود، در حالی که همین شرکا در تصمیم‌گیری درباره آن نقشی نداشتند.

نویسنده مدعی شد: کشورهای خلیج فارس بیش از یک دهه است که برای مقابله هم‌زمان با یک واشنگتن غیرقابل پیش‌بینی و همچنین تهران، به سمت متنوع‌سازی روابط خود حرکت کرده‌اند. این روند پس از توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ و سپس خروج ترامپ از آن در سال ۲۰۱۸ شدت گرفت.

اکنون همه این کشورها انتظار دارند که در نهایت یک معماری امنیتی جدید در منطقه شکل بگیرد، اما اختلاف اصلی این است که این معماری چگونه باید ساخته شود و چه میزان از آن باید بر آمریکا، قدرت‌های منطقه‌ای یا همکاری درون‌خلیجی متکی باشد.

از رقابت عربستان و امارات تا همگرایی محتاطانه

آرایش قدرت در شورای همکاری خلیج فارس نیز تغییر کرده است. محاصره قطر از سوی عربستان، امارات و بحرین که در سال ۲۰۱۷ آغاز شد، تا حد زیادی جای خود را به ترتیبی متفاوت داده و ریاض اکنون به دوحه و مسقط نزدیک‌تر است.

در زیر این اختلافات، نوعی اجماع در حال شکل‌گیری است: کشورهای خلیج فارس نه خواهان شکل‌گیری محور منطقه‌ای تحت رهبری ایران هستند و نه با برتری یک‌جانبه اسرائیل کنار می‌آیند؛ در عین حال، آن‌ها برای تعامل عمل‌گرایانه با هر دو آماده‌اند.

امارات این سیاست چندلایه را آشکارتر از دیگران دنبال می‌کند، این کشور از یک سو مستقیماً به ایران حمله کرده و از سوی دیگر، در صورت اقتضای منافع خود، با تهران تجارت می‌کند. عربستان اما از ترجیح ابوظبی برای اقدام یکجانبه و زودهنگام ناراضی است. همین شکاف نشان می‌دهد که کشورهای خلیج فارس هنوز به انسجام راهبردی واقعی نرسیده‌اند.

جبر جغرافیایی

با این حال، جغرافیا آنها را به همکاری وادار می‌کند. ایران و کشورهای عربی خلیج فارس در دو سوی تنگه هرمز قرار دارند؛ مسیری که حدود یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کند. قطر و ایران نیز همچنان به‌طور مشترک از بزرگ‌ترین میدان گازی جهان بهره‌برداری می‌کنند. بنابراین، حتی دهه‌ها بی‌اعتمادی نیز نتوانسته وابستگی متقابل آنها را از بین ببرد.

کارت برنده هرمز در دستان تهران

یکی از مهم‌ترین نتایج جنگ برای تهران، اثبات قدرت تنگه هرمز به‌عنوان یک اهرم راهبردی بود. ایران در این جنگ نشان داد که می‌تواند از گلوگاه‌های جغرافیایی برای افزایش قدرت چانه‌زنی خود استفاده کند.

نویسنده مدعی شد: تهران در عین حال هزینه سنگینی هم پرداخت کرده است. اقتصاد ایران ۶.۱ درصد کوچک شده و تورم به حدود ۶۹ درصد رسیده است. ایران نمی‌تواند جنگی نامحدود را با بخش بزرگی از همسایگان خود ادامه دهد و خود نیز این واقعیت را می‌داند. از همین رو، امکان دستیابی به یک توافق همچنان وجود دارد؛ مگر آنکه رهبران جدید ایران پایان جنگ بر اساس شروط واشنگتن را خطری بزرگ‌تر بدانند.

با این‌حال، کشورهای خلیج فارس با یک مسئله دشوارتر مواجه‌اند: اسرائیل.

کارشکنی های مداوم اسرائیل اعراب را نگران می‌کند

آتش‌بسی که به درگیری مستقیم ایران و آمریکا پایان موقت داد، عمدتا با میانجیگری پاکستان شکل گرفت، اما اسرائیل هیچ‌گاه به آن متعهد نشد. تل‌آویو در جریان مذاکرات همچنان به حزب‌الله در لبنان حمله می‌کرد و واشنگتن نیز از موضع اسرائیل حمایت کرد. در نهایت، مذاکرات اسلام‌آباد درباره دسترسی به هرمز شکست خورد و حملات ایران به کشتی‌های تجاری در ماه ژوئیه جنگ را دوباره تشدید کرد.

کشورهای خلیج فارس اکنون میان دو تهدید انتخاب نمی‌کنند؛ بلکه باید هر دو را هم‌زمان مدیریت کنند. از نگاه بسیاری از دولت‌های منطقه، آمادگی اسرائیل برای نادیده‌گرفتن ترتیباتی که حتی واشنگتن برای آن مذاکره کرده، این رژیم را به یک مسئله جدی امنیتی تبدیل کرده است.

کشورها در پی آشتی با ایران نیستند اما…

نویسنده مدعی شد: آنچه اکنون در خلیج فارس شکل می‌گیرد، به معنای آشتی با ایران نیست. بلکه نوعی سازش محتاطانه میان رقبایی است که به یکدیگر اعتماد ندارند؛ اما در عین حال هم گزینه‌های کم‌هزینه‌تری برای خود نمی‌بینند.

نویسنده مدعی شد: ادامه جنگ برای ایران هم دشوار است، اما نمی‌تواند بدون دستاورد از آن خارج شود. از سویی، کشورهای خلیج فارس نیز آن‌قدر آسیب‌پذیرند که دیگر نمی‌توانند امنیت خود را به واشنگتنی بسپارند که میزان پایبندی‌ آن به دفاع محدود شده است.

یک انتخاب قدیمی

اهرم ایران بر هرمز احتمالاً باقی خواهد ماند و کشورهای خلیج فارس را با یک انتخاب قدیمی روبه‌رو می‌کند: ادامه متنوع‌سازی روابط یا حرکت به سمت دفاع جمعی واقعی.

در همین حال، تهدید حوثی‌ها نیز افزایش یافته است. تصرف جزیره پریم در باب‌المندب به این گروه امکان می‌دهد در صورت تداوم حضور خود، مسیر دریایی دریای سرخ را مختل و آن را به گلوگاهی دیگر تبدیل کند. عربستان سعودی نیز با ترکیه و پاکستان «پیمان مکه» را برای دفاع متقابل امضا کرده، هرچند توان واقعی این توافق هنوز در میدان آزموده نشده است.

این تحولات نشان می‌دهد که معماری امنیتی جدید منطقه احتمالاً نه یک ائتلاف واحد، بلکه مجموعه‌ای از مشارکت‌های درهم‌تنیده خواهد بود؛ یعنی شراکت با آمریکا که تضعیف شده اما همچنان پابرجاست، روابط امنیتی با ترکیه و پاکستان، ترتیبات دوجانبه میان کشورهای خلیج فارس و درنهایت کانال‌های تعامل با ایران.

برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید

مطالب مرتبط

آخرین اخبار