تقی آزاد ارمکی:

ايرانيان مي‌ميرند تا زندگي كنند!

ايرانيان امروز زندگي ساده و آسوده را مي‌طلبند و براي آن هزينه مي‌دهند. بسياري از ايرانيان مي‌ميرند تا زندگي كنند.

به گزارش رصد روز، ايران در دوران پساجنگ چه شرايطي خواهد داشت؟ اين پرسش از منظري خاص مهم‌ترين ابهامي است که در ناخودآگاه جمعي بسياري از ايرانيان لانه كرده است؟ آيا شرايط به شكل سابق خواهد بود؟ اوضاع بدتر مي‌شود يا دريچه‌هاي تازه‌اي به سمت توسعه و دموكراسي باز مي‌شود؟ تقي آزادارمكي، تحليلگر سياسي و جامعه شناس در گفت‌وگو با «اعتماد» تلاش مي‌كند با نگاهي به جنگ 40روزه تصويري از ايران فردا ارايه كند. او معتقد است، اين‌بار صورت‌بندي ايران نه با تكيه بر گذشته بلكه مبتني بر آينده شكل مي‌گيرد. آينده‌اي كه در آن توسعه و رفاه در كنار مردمسالاري اصل خواهد بود و شاكله كلي سيستم و جامعه را شكل مي‌دهد. اين جامعه‌شناس همچنين كنشگري دولت پزشكيان در اين دوران تحولي را مورد بررسي قرار داده و مي‌گويد، پزشكيان به مهم‌ترين تعارض جمهوري اسلامي يعني دوگانه دولت- حاكميت پايان داده و با تكيه بر اين دستاورد اين دولت مي‌تواند پايه‌هاي ايران فردا را بنيان نهد. فردایي كه در آن حاكميت پاسخگو بوده و براي تحقق دموكراسي-توسعه تلاش مي‌كند.

   ‌در جنگ 40روزه تصوير متفاوتي از ايران و ايراني تصويرسازي شد. به نظر مي‌رسد ايرانيان حول محور مفهومي به نام وطن جمع شدند و اتحاد متفاوتي را تجربه كردند. اين تجربه از نظر شما چه اثراتي بر آينده ايران خواهد داشت؟

يكي از ظرفيت‌هايي كه طي دهه‌هاي اخير كمتر به آن توجه شده بود، اين بود كه برخي افراد و گروه‌هاي راديكال تلاش كردند ميان ايران و حاكميت، تفاوت و تعارضي ايجاد كنند. اين مفهوم به گوشه‌هاي ناخودآگاه جمعي جامعه پرتاب شد و مخالفان جمهوري اسلامي و رسانه‌هاي فارسي‌زبان ماهواره‌اي روي اين مفهوم مانور كردند. اگر فعاليت‌هاي بي‌بي‌سي فارسي طي دهه‌هاي اخير مورد واكاوي قرار گيرد، روشن مي‌شود كه اينها اغلب سراغ المان‌هاي تمدني، تاريخي و هويتي و ناسيوناليستي ايران رفته و روي آن مانور داده‌اند. شخصيت‌هاي تاريخي ايراني كه مهم هستند اما در صدا و سيما به اندازه كافي به آنها توجه نمي‌شود. يا مواردي كه در ادبيات فارسي، معماري، موسيقي و… وجود دارد و مورد بي‌توجهي قرار گرفته‌اند براي اين رسانه‌ها محتواي مهمي محسوب مي‌شدند. ابتدا در جنگ 12 روزه و پس از آن در جنگ 40روزه مفهوم ايران تمدني اهميت بيشتري پيدا كرد.

جامعه احساس كرد ظرفيت‌هاي مغفول مانده‌اي وجود دارد كه در بزنگاه‌هاي مهم مثل جنگ مي‌توان روي آنها حساب كرد. امروز پس از تجربه جنگ 40 روزه اين مفهوم ابعاد افزون‌تري پيدا كرده. همان نيروهايي كه اين مفاهيم را نجوا مي‌كردند با صداي بلند از ايران مي‌گويند و مردم را به سمت آن مي‌خوانند. در اين بازه زماني بسياري از شعرا، خواننده‌ها، ترانه‌سرايان و… در اين زمينه كارهاي قابل توجهي صورت داده‌اند. نمونه مهم آن آهنگ‌هاي محسن چاووشي و پرواز هماي است كه زمزمه‌هاي آثارشان، به صداي بلندي در جامعه بدل شد. اين مساله در عرصه سياسي هم بازتاب پيدا كرد. چهره‌هايي چون فروغي و قوام كه رويكردهاي وطن‌دوستانه‌اي داشتند مورد توجه مردم قرار گرفتند. بر اساس برخي آمارها در اين مدت ميزان يادداشت‌ها و ارجاعات به اين چهره‌ها بسيار بالا بوده است. مردم مي‌خواهند بدانند چهره‌هاي ملي مانند فروغي، قوام و مصدق براي ايران چه كردند. در حوزه انديشه‌ورزي هم اوضاع همين گونه است. روشنفكران ايران چه چپ، چه راست و چه مذهبي و چه سكولار با ايده گذشته، آينده را صورت‌بندي مي‌كردند. مثلا از فردي مانند آخوندزاده گرفته تا روشنفكران معاصر سعي مي‌كردند گذشته‌اي مطلوب را براي ايرانيان تصويرسازي كرده و از دل آن آينده مطلوب را خارج كنند. از دل اين نوع انديشه‌ورزي ناسيوناليسم ايراني، حاكميت پهلوي و سلطنت‌طلب‌ها و غرب‌زدگي  و طي ماه‌هاي اخير حمايت افراطي از ترامپ بيرون آمد.

  ‌اين روند پس از جنگ 40 روزه در حوزه سياست و انديشه‌ورزي چه تغييري كرده است؟

امروز شاهد نوع ديگر از انديشه‌ورزي ميان متفكران ايراني هستيم. از عبدالكريم سروش گرفته تا عبدالكريمي، ابوذري و… نوع ديگري از كنشگري فكري را در جامعه ترويج مي‌كنند. پس از تحولات اخير، بسياري از روشنفكران و متفكران ايراني كه در اين زمينه كار مي‌كردند و من بسياري از آنها را مي‌شناسم و در حوزه‌هاي علوم سياسي، جامعه‌شناسي، روزنامه‌نگاري و…كار مي‌كردند شروع به خوانش جديد از ايران كرده‌اند. اينها به نقد گذشته و صورت‌بندي آينده پرداختند كه يك اتفاق جديد است. ايران را با توجه به آينده‌اش بايد تصويرسازي كرد نه بر اساس يك گذشته‌گرايي ارتجاعي. مجموعه اين تحولات شرايط جديدي را پيش روي ايران قرار داده است. در اين ظرف ايران كه محور كنشگري فكري قرار گرفته است، اسلام قرار دارد، وطن قرار دارد، هنر معنا دارد. موسيقي درك مي‌شود و شعر و ترانه هم وجود دارد. افرادي كه مبتني بر اين سازه نظري اقدام كرده و محتوا و محصول توليد كنند مورد توجه مردم قرار مي‌گيرند. اگر فلان ترانه و آهنگ و شعر و موسيقي مورد توجه مردم قرار مي‌گيرد به دليل پايه‌هايي است‌كه بر روي مفهوم ايران بنا شده است. اين محتوا نه ضد دين است، نه ضد فرهنگ است و از درون آن اباحه‌گري و سكولاريسم بيرون نمي‌آيد. مورد توجه عموم مردم هم قرار مي‌گيرد.

  ‌به نظر مي‌رسد در شرايط جديد خط كشي‌ها هم تغيير كرده‌اند. افراد بسياري كه در اين بزنگاه وطن را فراموش كرده و در كنار دشمنان ايستادند از چشم مردم افتادند و در نقطه مقابل بسياري از افراد و چهره‌ها كه در گذشته ذيل دايره مورد قبول حاكميت قرار نداشتند امروز وارد دايره رويش‌ها شده‌اند و برخي ديگر از كنشگران نيز ذيل ريزش‌ها قرار دارند. اين صورت‌بندي جديد حول محور ايران را چطور مي‌توان تحليل كرد؟

پس از انقلاب57، جمعيتي از ايرانيان جدا افتادند كه همواره نجواي ميهن و وطن داشتند اما صداي آنها شنيده نمي‌شد. رخدادهاي اخير باعث شد جمهوري اسلامي با صورت‌بندي جديدي روبه رو شود. اين افراد پيدا شدند و فعاليت آنها ديده شد. نجواي ميهن‌دوستي آنها بازتاب پيدا كرد و مورد احترام قرار گرفت. جامعه امروز مي‌گويد فرداي بحران، نمي‌خواهد دوباره تزاحمي ميان ايران و ايدئولوژي حاكم شكل بگيرد. بايد يك فهم جديدي از ايران وجود داشته باشد و مبتني بر آن افراد صورت‌بندي شوند.

  ‌در دوران پساجنگ جامعه ايراني به چه سمت و سويي مي‌رود؟

موضوع مهم براي ايرانيان اصل زندگي است. ايرانيان مي‌خواهند آسوده زندگي كنند. در سال‌هاي پس از انقلاب هرچند تلاش‌هاي بسياري براي رشد كشور و افزايش امكانات صورت گرفت، اما سياستگذاران فراموش كردند همه اين امكانات و ظرفيت‌ها بايد در مسير زندگي مردم به كار گرفته شوند. مردم امروز در ستايش زندگي و وطن در صحنه حاضر شده‌اند. به همين دليل است كه نجواي يك خواننده وطن‌دوست كه برخلاف سلطنت‌طلب‌ها و راديكال‌ها از وطن مي‌خواند براي مردم ارزشمند است و از آن حمايت مي‌كنند. حرف‌هاي فلان خواننده دور از وطن را بيشتر از فلان سياستمدار وطني مي‌شنوند و حمايت‌هاي اين خواننده را ارج مي‌نهند. ايرانيان امروز زندگي ساده و آسوده را مي‌طلبند و براي آن هزينه مي‌دهند. بسياري از ايرانيان مي‌ميرند تا زندگي كنند.

  ‌امروز مذاكراتي ميان ايران و امريكا در حال انجام است. اين‌بار حاكميت هم در خصوص اين مذاكرات يكدست است. اگر توافقي حاصل شود و ايران وارد عصر تازه‌اي شود اين هنگامه تازه چه ويژگي‌هايي خواهد داشت؟

ايران فارغ از توافق يا عدم توافق وارد عصر تازه حيات خود شده است. نبايد فكر كرد اگر توافقي صورت گيرد اين عصر تازه آغاز مي‌شود و اگر توافق نشود حيات تازه ايرانيان متوقف مي‌شود. ما در دوره جديد قرار داريم. اگر وارد اين عصر تازه نشده بوديم، تلاش دشمنان براي به خيابان كشاندن مردم معترض به خيابان نتيجه مي‌داد. ايرانيان متوجه شدند كه بايد ظرفي به نام ايران وجود داشته باشد تا بعد بتوان در بستر آن اصلاحات لازم را صورت داد. هر اندازه ترامپ و نتانياهو بيشتر التماس كردند كه مردم ايران براي اعتراض به حاكميت به خيابان بياييد، مردم كمتر توجه نشان دادند. اين يعني، اجتناب از راديكاليسم. مردم ايران صلح‌طلبند و از تنازع گريزانند. اگر توافق صورت گيرد، ايرانيان يك نه بزرگ به راديكاليسم و تندروي گفته‌اند. همه كساني كه در داخل و خارج از اين راديكاليسم و فردگرايي حمايت مي‌كنند ذيل جمعيت ايرانيان قرار مي‌گيرند. ايرانيان داخل، مهاجران خارج، هنرمندان، روشنفكران و متفكران و…همگي ذيل اين طيف تازه هستند. پيوند تازه‌اي ميان اين بخش‌هاي متكثر شكل گرفته كه آينده ايران از بطن آن ساخته مي‌شود.

  ‌يكي از بخش‌هاي مهم تحولات اخير نحوه كنشگري دولت چهاردهم است. دولتي كه برخلاف برخي دولت‌هاي قبلي، تلاش نكرد از بلنداي دو قطبي‌هاي موجود در جامعه، خود را استمرار بخشد. برخي افراد به همين دليل از دولت انتقاد مي‌كنند.اين كنشگري دولت نقطه قوت دولت است يا نقطه ضعف آن؟

قطعا نقطه قوت دولت است. معتقدم يك دولت جديد در ايران شكل گرفته كه با همه نمونه‌هاي قبلي تفاوت دارد. دولتي كه در ظاهر نتيجه جنگ است اما برآمده از در هم شدن حكومت و ساختار اجرايي شكل گرفته است. امروز مسعود پزشكيان قرار نيست نماد تعارضات بنيادين با قوه قضاييه، سپاه و قاليباف در مجلس و… باشد، بلكه همه اين اركان حاكميتي يكي شده‌اند و براي منافع ملي كار مي‌كنند. ديگر دوگانه دولت-حكومت در ايران وجود ندارد. ما يك دولت جديد در ايران داريم كه خود را پاسخگو مي‌داند. هر دولتي در ايران حكومت مي‌كرد يك دولت سايه داشت كه با حاكميت همراه بود و عليه دولت رسمي فعاليت مي‌كرد. اين روند با حضور دولت پزشكيان تغيير پيدا كرد. پزشكيان به اندازه‌اي با حاكميت همراهي كرد كه منافع ملي را در عالي‌ترين سطح محقق كند. در همين راستاست كه پزشكيان توانست يكي از مهم‌ترين دغدغه‌هاي جامعه ايراني و يكي از ريشه‌دار‌ترين معضلات كشور يعني گشت‌هاي ارشاد را حل و فصل كند. اين يكدستي به وجود آمد و در راستاي منافع مردم به كار گرفته شد. اهميت اين يكدستي در اين است كه حاكميت را براي تحقق توسعه و مردمسالاري پاسخگو مي‌كند. مساله ايران فردا، ابتدا توسعه و سپس دموكراسي است. انشقاق دولت –حاكميت اجازه دستيابي به توسعه-دموكراسي را نمي‌دهد. در زمان پزشكيان اما دو قطبي‌هاي قبلي رخت بربست و قدرت يكدست شد. امروز حاكميت مي‌داند كه بايد برابر عملكردها خود را پاسخگو بداند. اين مهم‌ترين شاخصه ايران در دوران پساجنگ خواهد بود.

  ‌ايران فردا از پس اين تحولات چه شرايطي را تجربه مي‌كند؟

من از قديم به آينده ايران خوشبين بودم، امروز اين خوشبيني بيشتر هم شده است. انگار كه ما ظرفيت‌هاي پنهاني داشتيم كه با جنگ آشكار شده است. حضور حكومت در عرصه فرهنگ و سياست و اقتصاد اتفاق غلطي بود؛ امروز سياستگذاران و تصميم‌سازان متوجه شده‌اند اين روند بايد اصلاح شود. به نظرم فرداي ايران به سمت همان ضرورت‌ها مي‌رود كه پيش‌نياز توسعه و دموكراسي هستند. ايران بايد علي‌رغم همه تعارضات با دنيا ارتباط داشته باشد. ما همانطور كه با امريكا جنگيديم بايد با اين كشور ارتباط هم داشته باشيم و منافع خود را تامين كنيم. جنگ عامل اين تحولات است.

برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید

مطالب مرتبط

آخرین اخبار