بندبازی بورس روی خط ریسک

تحولات سیاسی و محدودیت‌های تجارت خارجی نیز از جمله عواملی هستند که می‌توانند مسیر بورس را تغییر دهند.

به گزارش رصد روز، بازار سهام در نیمه دوم سال با دو نیروی متضاد روبه‌رو است. از یک‌سو، تورم، تغییرات نرخ ارز و افزایش درآمد شرکت‌ها می‌تواند زمینه تداوم رشد شاخص را فراهم کند و از سوی دیگر، محدودیت‌های تجاری، ناترازی انرژی و افزایش هزینه‌های تولید ممکن است مانع تبدیل رشد درآمد به سود پایدار شود. در چنین شرایطی، مهم‌ترین فرصت و تهدید بورس تا پایان سال چیست و کدام‌یک می‌تواند مسیر بازار را تعیین کند؟

در اقتصاد تورمی، افزایش نرخ ارز و قیمت کالاها می‌تواند درآمد ریالی شرکت‌های بورسی را افزایش دهد. این ظرفیت به‌ویژه در صنایعی که بخشی از محصولات خود را صادر می‌کنند یا نرخ فروش آنها با متغیرهای ارزی ارتباط دارد، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، بورس می‌تواند بخشی از اثر تورم بر ارزش دارایی‌ها و درآمد بنگاه‌ها را در قیمت سهام منعکس کند. گزارش‌ ماهانه شرکت‌ها در شهریور نیز از افزایش درآمد اسمی در بخش قابل‌توجهی از بنگاه‌های بورسی حکایت داشتند. براساس بررسی گزارش‌های منتشرشده در سامانه کدال تا ۱۴مهر، مبلغ فروش سالانه بسیاری از شرکت‌های گزارش‌دهنده افزایش یافته بود؛ با این‌حال رشد مبلغ فروش به‌تنهایی مشخص نمی‌کند که مقدار تولید و فروش نیز افزایش پیدا کرده یا بخش اصلی رشد از تغییر قیمت‌ها ناشی شده است. این تفاوت برای ارزیابی فرصت پیش‌روی بازار اهمیت زیادی دارد. اگر رشد نرخ ارز و قیمت فروش به افزایش حاشیه سود شرکت منجر شود، رشد درآمد می‌تواند پشتوانه بنیادی برای افزایش ارزش سهام ایجاد کند اما اگر هزینه مواد اولیه، انرژی، حمل‌ونقل و تامین مالی با سرعتی مشابه یا بیشتر افزایش پیدا کند، رشد فروش لزوما به رشد سود خالص منجر نخواهد شد. بنابراین فرصت اصلی بورس صرفا افزایش نرخ ارز نیست بلکه توان شرکت‌ها برای تبدیل رشد اسمی درآمد به سودآوری پایدار است. در ماه‌های آینده، بررسی مقدار تولید و فروش، حاشیه سود و هزینه‌های عملیاتی می‌تواند تصویر دقیق‌تری از این فرصت ارائه دهد.

تهدید اصلی؛ ناترازی انرژی و افت تولید

در سوی دیگر، ناترازی انرژی می‌تواند یکی از جدی‌ترین تهدیدهای بازار سرمایه در ماه‌های آینده باشد. با نزدیک‌شدن به فصل سرد، احتمال محدودیت گاز برای صنایع انرژی‌بر افزایش می‌یابد؛ موضوعی که می‌تواند تولید، فروش و حاشیه سود برخی از بزرگ‌ترین گروه‌های بورسی را تحت‌تاثیر قرار دهد.

اهمیت این ریسک از آن جهت است که بخشی از بازار سرمایه ایران به صنایع کالایی و انرژی‌بر وابسته است. محدودیت گاز و برق در صنایع فولادی، پتروشیمی و سیمانی می‌تواند باعث کاهش مقدار تولید شود. در چنین وضعیتی، افزایش نرخ‌ارز یا قیمت فروش ممکن است نتواند به‌طور کامل کاهش حجم تولید و افزایش هزینه‌ها را جبران کند. در بررسی چشم‌انداز بازار سرمایه برای نیمه دوم سال نیز کارشناسان نسبت به ریسک ناترازی انرژی در فصل سرد هشدار داده‌اند. این ریسک تنها به توقف تولید محدود نمی‌شود؛ افزایش هزینه تامین انرژی، استفاده از سوخت جایگزین و اختلال در برنامه تولید نیز می‌تواند بر عملکرد شرکت‌ها اثر بگذارد. از این منظر، ممکن است بازار در ظاهر با رشد شاخص و افزایش قیمت سهام مواجه باشد اما عملکرد عملیاتی بخشی از شرکت‌ها تضعیف شود. اگر این فاصله در گزارش‌های فصلی آشکار شود، انتظارات سودآوری می‌تواند تغییر کند و فشار اصلاح قیمت‌ها افزایش یابد.

نرخ ارز؛ فرصت یک گروه و تهدید گروهی دیگر

افزایش نرخ ارز برای تمام شرکت‌های بورسی اثر یکسانی ندارد. شرکت‌های صادرات‌محور ممکن است از رشد درآمد ریالی منتفع شوند اما بنگاه‌هایی که به مواد اولیه، قطعات یا تجهیزات وارداتی وابستگی دارند، با افزایش هزینه مواجه خواهند شد. حتی در صنایع صادراتی نیز میزان بهره‌مندی از افزایش نرخ ارز به هزینه‌های تولید، محدودیت‌های صادراتی و امکان انتقال درآمد حاصل از صادرات بستگی دارد.

در صنایع داخلی، قدرت خرید خانوارها و توان شرکت‌ها برای افزایش نرخ فروش اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اگر رشد هزینه‌ها از قدرت خرید مصرف‌کنندگان پیشی بگیرد، افزایش قیمت محصولات ممکن است به کاهش تقاضا منجر شود. در نتیجه شرکت‌ها با وجود رشد اسمی قیمت فروش، لزوما از افزایش سود برخوردار نخواهند شد.

به همین دلیل، ارزیابی فرصت‌های بازار باید از سطح شاخص کل فراتر برود. رشد یکسان نرخ ارز می‌تواند برای یک شرکت عامل تقویت سودآوری و برای شرکت دیگری عامل افزایش هزینه و کاهش حاشیه سود باشد.

ریسک سیاسی؛ متغیری با اثر دوگانه

تحولات سیاسی و محدودیت‌های تجارت خارجی نیز از جمله عواملی هستند که می‌توانند مسیر بورس را تغییر دهند. تشدید تنش‌ها ممکن است از طریق افزایش نرخ ارز و رشد قیمت برخی کالاهای جهانی، درآمد اسمی گروه‌هایی از شرکت‌ها را تقویت کند؛ اما همزمان می‌تواند هزینه حمل‌ونقل، بیمه، تامین مواد اولیه و صادرات را افزایش دهد. در صورت تشدید محدودیت‌های تجاری، حتی شرکت‌هایی که از افزایش نرخ ارز منتفع می‌شوند، ممکن است در فروش محصولات یا دریافت درآمد صادراتی با مشکل مواجه شوند. بنابراین اثر ریسک سیاسی را نمی‌توان صرفا با جهت حرکت نرخ ارز سنجید. در مقابل، کاهش تنش‌ها و بهبود دسترسی به بازارهای خارجی می‌تواند هزینه‌های مبادله را کاهش دهد و چشم‌انداز تولید و فروش را بهبود ببخشد. با این‌حال، اثر چنین تغییری بر شرکت‌ها به جزئیات شرایط تجاری، مقررات و وضعیت عملیاتی هر صنعت وابسته خواهد بود.

رشد شاخص در برابر واقعیت معاملات

افزایش شاخص‌کل به‌تنهایی نمی‌تواند نشانه‌ای قطعی از بهبود وضعیت بورس باشد. برای ارزیابی کیفیت رشد بازار، باید همزمان به گستردگی نمادهای مثبت و منفی، جریان ورود و خروج پول حقیقی، ارزش معاملات و عملکرد صنایع مختلف توجه کرد. در شرایطی که رشد شاخص با خروج پول حقیقی یا افت بخشی از نمادها همراه باشد، نمی‌توان از بهبود فراگیر بازار سخن گفت. از سوی دیگر، رشد اسمی قیمت سهام در فضای تورمی نیز لزوما به معنای افزایش بازدهی واقعی سرمایه‌گذاران نیست. معیار اصلی، پایداری رشد، بهبود سودآوری شرکت‌ها و توان بازار برای حفظ ارزش سرمایه در برابر تورم و ریسک‌های اقتصادی است. در چنین شرایطی، برای ارزیابی پایداری روند صعودی باید به چند متغیر توجه کرد: آیا رشد شاخص با افزایش گسترده قیمت سهام همراه است؟ آیا جریان ورود پول حقیقی تداوم دارد؟ آیا رشد درآمد شرکت‌ها در گزارش‌های مالی به بهبود سود عملیاتی منجر می‌شود؟ و آیا ارزشگذاری سهام با چشم‌انداز سودآوری آنها تناسب دارد؟ پاسخ به این پرسش‌ها می‌تواند مشخص کند که بازار با رشدی برخوردار از پشتوانه بنیادی مواجه است یا بخشی از افزایش قیمت‌ها بیشتر از انتظارات تورمی و ورود مقطعی نقدینگی تاثیر می‌پذیرد.

ماه‌های آینده؛ آزمون تبدیل درآمد به سود

در ماه‌های آینده، گزارش‌های شش‌ماهه شرکت‌ها و گزارش‌های ماهانه پاییز اهمیت بیشتری پیدا خواهند کرد. این گزارش‌ها می‌توانند نشان دهند که افزایش نرخ فروش تا چه اندازه با رشد تولید و فروش همراه بوده و چه میزان از درآمد اضافی در اثر افزایش هزینه‌ها از بین رفته است. در صنایع صادرات‌محور، مقدار صادرات، نرخ فروش و هزینه‌های مرتبط با تجارت خارجی باید در کنار یکدیگر بررسی شوند. در صنایع انرژی‌بر نیز میزان تولید، محدودیت‌های احتمالی گاز و برق و هزینه تامین انرژی می‌تواند تعیین‌کننده باشد. در صنایع داخلی هم توان انتقال افزایش هزینه‌ها به قیمت فروش و وضعیت تقاضا اهمیت دارد. اگر رشد درآمد در صورت‌های مالی به بهبود حاشیه سود و جریان نقدی منجر شود، بازار از پشتوانه بنیادی بیشتری برخوردار خواهد شد اما اگر افزایش درآمد عمدتا ناشی از تورم باشد و همزمان هزینه‌ها افزایش یابند یا تولید کاهش پیدا کند، احتمال فاصله گرفتن قیمت سهام از عملکرد واقعی شرکت‌ها بیشتر می‌شود.

فرصت و تهدید در یک نقطه

مهم‌ترین فرصت بورس در ماه‌های آینده، امکان افزایش درآمد و سودریالی شرکت‌ها در اقتصاد تورمی است؛ فرصتی که در صورت مدیریت هزینه‌ها و تداوم تولید می‌تواند از رشد بازار پشتیبانی کند. در مقابل، مهم‌ترین تهدید، ناترازی انرژی و محدودیت‌های تجاری است که می‌تواند مانع تبدیل این افزایش درآمد به سود پایدار شود. از این‌رو، نمی‌توان صرفا با تکیه بر رشد نرخ ارز یا رکوردشکنی شاخص درباره مسیر آینده بازار قضاوت کرد. اگر افزایش درآمد شرکت‌ها با بهبود سودآوری همراه شود، رشد فعلی می‌تواند پشتوانه بنیادی پیدا کند اما اگر هزینه‌ها از درآمد پیشی بگیرند و تولید تحت‌فشار قرار گیرد، ادامه صعود شاخص با آسیب‌پذیری بیشتری مواجه خواهد شد. در نهایت، مسیر بورس تا پایان سال به تعادل میان دو نیروی تورم و فرسایش عملیاتی وابسته است.

رونق بورس در گرو تاب‌آوری شرکت‌ها

احسان رضاپور – بازار سرمایه تا پایان سال با مجموعه‌ای از فرصت‌ها و تهدیدها روبه‌روست که مسیر سودآوری شرکت‌ها را تعیین می‌کنند. یکی از مهم‌ترین فرصت‌های پیش‌روی صنایع بورسی، کمرنگ‌شدن قیمت‌گذاری دستوری محصولات است؛ تغییری که باعث شده عرضه کالا و امکان فروش آن اهمیت بیشتری پیدا کند و نرخ‌های فروش شرکت‌ها به شرایط بازار آزاد نزدیک‌تر شود. در گذشته، فاصله میان نرخ‌های دستوری و قیمت‌های بازار آزاد، بخشی از منافع حاصل از فروش محصولات را از شرکت‌ها دور می‌کرد اما اکنون آثار این تغییر را می‌توان در صورت‌های مالی و گزارش‌های منتشرشده شرکت‌ها مشاهده کرد.

با این حال، بهبود نرخ‌های فروش به‌تنهایی برای تداوم سودآوری کافی نیست. یکی از مهم‌ترین تهدیدهای شرکت‌ها، تامین مواد اولیه و محدودیت‌های ناشی از تحریم‌هاست. افزایش قیمت مواد اولیه و دشواری دسترسی به آنها می‌تواند هزینه تولید را بالا ببرد و در ادامه، حجم تولید و فروش شرکت‌ها را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین، حتی اگر شرکت‌ها از شرایط مناسب‌تری در نرخ فروش برخوردار باشند، اختلال در تامین مواد اولیه می‌تواند مانع استفاده کامل از این فرصت شود.

در سطح کلان نیز ابهام‌های اقتصادی و سیاسی، فضای تصمیم‌گیری را برای سرمایه‌گذاران و صنایع دشوار کرده است. بسیاری از سرمایه‌گذاران بزرگ و فعالان صنعتی، تصمیم‌های مهم خود را به آینده موکول می‌کنند زیرا چشم‌انداز فعالیت اقتصادی، محدودیت‌های ناشی از تحریم و ریسک‌های موجود، ارزیابی شرایط پیش‌رو را با دشواری همراه کرده است. این بلاتکلیفی می‌تواند بر تصمیم‌های توسعه‌ای شرکت‌ها و برنامه‌های افزایش ظرفیت تولید اثر بگذارد و بخشی از فعالیت‌های اقتصادی را متوقف یا محدود کند.

با وجود این تهدیدها، وضعیت عمومی بازار از منظر نسبت قیمت به سود و چشم‌انداز سودآوری شرکت‌ها، در مقایسه با بسیاری از دوره‌های گذشته شرایط بهتری دارد. اگر شرکت‌ها بتوانند فعالیت تولیدی و فروش خود را در سطحی معقول حفظ کنند، امکان تداوم یا رشد سودآوری آنها وجود خواهد داشت. به همین دلیل، افت‌های مقطعی بازار لزوما به معنای از بین رفتن ظرفیت بنیادی شرکت‌ها نیست و حضور خریداران در روزهای افزایش عرضه نیز نشان می‌دهد که بخشی از سرمایه‌گذاران همچنان به فرصت‌های بازار توجه دارند.

در هفته‌های پیش‌رو، انتشار گزارش‌های شرکت‌ها می‌تواند تصویر روشن‌تری از وضعیت صنایع ارائه کند و بر ارزیابی سرمایه‌گذاران از گروه‌های مختلف اثر بگذارد. البته رشد اخیر بازار حساسیت آن را به اخبار افزایش داده و احتمال شکل‌گیری روندهای منفی چندروزه را نیز نباید نادیده گرفت. با این‌حال با توجه به نرخ ارز و شرایط فعلی سودآوری، نمی‌توان صرفا بر مبنای اطلاعات موجود، بازار را فاقد ارزندگی دانست؛ مگر آنکه ریسک‌های سیاسی و نظامی به سطحی برسند که فعالیت شرکت‌ها را با اختلال جدی مواجه کنند. در نهایت، توان شرکت‌ها برای حفظ تولید، تامین مواد اولیه و ادامه فروش، تعیین می‌کند که فرصت‌های موجود تا چه اندازه به سودآوری واقعی تبدیل شوند.

برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید

مطالب مرتبط