به گزارش رصد روز، آسيبهاي اجتماعي و اقتصادي از جمله سرقت در زمان جنگ دستخوش تغييراتي ميشود و امكان دارد دچار كاهش يا افزايش موقت شود. برخي جامعهشناسان و جرمشناسان معتقدند؛ كاهش موقت به اين دليل رخ ميدهد كه كنترل نظامي شديد ميشود، اما افزايش موقت به اين دليل رخ ميدهد كه ماموران امكان دارد به جرايم عادي كمتر بپردازند، اما اگر جنگ طولاني و همراه با مشکلات اقتصادي باشد در شهرهاي بزرگي همچون تهران، اصفهان، مشهد و… روند سرقت آن هم سرقتهاي خرد افزايش مييابد.
بنابراين يكي از جلوههاي كمتر ديده شده دوران جنگ رفتارهاي مجرمانه و تغيير الگوي سرقت است. وقتي تورم بالا ميرود، زنجيره تامين اقلام ضروري ميشكند، و نيروهاي پليس و امنيتي بيشتر درگير مسائل نظامي ميشوند، فرصتهاي جرم افزايش مييابد. مغازههايي كه تعطيل ماندهاند، انبارهايي كه از كالا پُر شدهاند و خانههايي كه صاحبانشان به مناطق امنتر رفتهاند، تبديل به اهداف آساني براي سرقت ميشوند؛ مانند تاجر معروفي كه بعد از جنگ به انبار لاستيك خود مراجعه كرده و متوجه سرقت اموال مسروقه خود به ارزش بيش از ۳۵ ميليارد تومان شده است. حالا «اعتماد» در اين گزارش به سرقتهاي مهم يك ماه اخير در سال ۱۴۰۵ پرداخته كه تعدادي از آن سرقتها منجر به قتل شدهاند.
۳۱ فروردين ماه ۱۴۰۵، جسد مردي كه در يكي از خيابانهاي تهران پيدا شده به كشف راز متوفي منجر شد. اين مرد حين كابلدزدي برق در جنوب شرق تهران دچار برق گرفتگي شده و جان خود را از دست داده است. ساعت ۸ صبح روز سي و يكم فروردين سال جاري، بازپرس محسن اختياري كه مسووليت كشيك قتل پايتخت را برعهده داشت از كشف جسد مردي حدودا ۲۵ساله در محدوده افسريه مطلع شد. ماموران كلانتري كه پيش از بازپرس جنايي به محل كشف جسد رسيده بودند، بلافاصله پس از تماس همكاران خود در مركز ۱۱۰ پليس پايتخت به محل اعزام و با جسد مرد جواني مواجه شدند كه آثار خون و جراحات روي بدنش مشهود بود.
بررسيهاي اوليه نشان ميداد ممكن است جسد از جايي ديگر به اين مكان منتقل شده باشد. بنابراين فرضيه قتل قوت گرفت، اما شناسايي هويت مقتول با مشكل مواجه شد چون اهالي محل او را نميشناختند. اين در حالي بود كه با رسيدن بازپرس و استعلام از شركت برق منطقه، مشخص شد چند ساعت پيش برق بخشي از جنوب شرق تهران در خيابانهاي اطراف محل كشف جسد قطع شده بود. همچنين در ادامه بررسي صحنه، كارآگاهان و ماموران صحنه، انبردستي را در نزديكي محل پيدا كردند. بنابراين احتمال اينكه انبردست ابزار سرقت باشد، قوت گرفت و پس از آن با تطبيق اطلاعات، محرز شد كه مرد جوان در حال سرقت كابل از روي تير برق بوده كه دچار حادثه برقگرفتگي شديد شده، پس از آن از ارتفاع سقوط كرده و جان باخته است. در ادامه نيز با بازبيني دوربينهاي مداربسته اطراف اين فرضيه تاييد شد. چون تصاوير نشان ميداد مرد جوان در حال بالا رفتن از تير برق و تلاش براي قطع كابل برق بوده كه حادثه رخ داده است. در نهايت جسد براي بررسي دقيقتر هويت و علت مرگ به پزشكي قانوني منتقل شد تا تحقيقات براي شناسايي هويت اين فرد و همچنين سوابق او كه قطعا قصد سرقت كابل و تجهيزات برقي داشته مشخص شود.
۳۱ فروردينماه ۱۴۰۵، رييس پليس آگاهي شرق استان تهران از دستگيري ۲ سارق به عنف مامورنما در دماوند خبر داد و گفت: «ماموران انتظامي كلانتري ۱۵ آبعلي حين گشتزني هدفمند موفق به دستگيري يك نفر سارق زورگير حين سرقت به عنوان مامور شدند و در ادامه بررسي موضوع در دستور كار كارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفت. با هماهنگي قضايي كارآگاهان پليس آگاهي دماوند با اقدام پليسي محل تردد همدست متهم را شناسايي و او را در شهرستان ديگر دستگير كردند. متهمان با جعل عنوان مامور پليس اقدام به ۳ فقره اخاذي و سرقت از اتباع كردند. متهمان پس از تشكيل پرونده به مرجع قضايي معرفي شدند و تحقيقات تكميلي از متهمان ادامه دارد.»
۳۱ فروردينماه ۱۴۰۵، جانشين فرمانده انتظامي استان سمنان از شناسايي و بازداشت سارق تلفنهاي همراه در باشگاه ورزشي بانوان با اقرار به ۱۶ فقره سرقت خبر داد و گفت: «در پي وقوع چند فقره سرقت تلفن همراه در باشگاه ورزشي بانوان سمنان، بلافاصله كارآگاهان پليس آگاهي براي بررسي موضوع در محل حاضر شدند. پليس با بررسي ميداني و استفاده از تجهيزات هوشمند، موفق به شناسايي سارق شد و پي برد، متهم در محور مشهد به شاهرود در حركت است كه طي يك عمليات دستگير شد. از اين خانم ۱۶ دستگاه گوشي تلفن همراه كشف شد. متهم اعتراف كرد به همين روش از باشگاههاي ورزشي در مشهد و سبزوار سرقت انجام داده است. ارزش تقريبي تلفنهاي همراه سرقتي بر اساس نظر كارشناسان پنج ميليارد و ۵۰۰ ميليون ريال برآورد شد. سارق به همراه پرونده براي سير مراحل قانوني به مراجع قضايي معرفي شد.»
اواخر فروردينماه ۱۴۰۵، مردي به كلانتري در شرق تهران رفت و از مفقودي دخترش خبر داد. با ثبت اين شكايت، تيمي از كارآگاهان پليس آگاهي به دستور قاضي رضا اعلايي، بازپرس شعبه دوم دادسراي امور جنايي براي پيدا كردن ردي از دختر گمشده وارد عمل شدند. ماموران در نخستين گام، دوربينهاي مداربسته محل زندگي او را بازبيني كردند. تصاوير نشان ميداد او صبح از خانه خارج شده و پس از آن خبري از او نيست. تيم جنايي در ادامه از بيمارستانها و پزشكي قانوني نيز استعلام گرفتند، اما مشخص شد هيچ فردي با مشخصات او به اين مراكز منتقل نشده است. در حالي كه تحقيقات درباره اين حادثه ادامه داشت، خبر جديدي به ماموران پليس رسيد. رهگذراني در حال عبور از يكي از خيابانهاي جنوبي تهران، پيكر نيمهجان دختر جواني را كه دچار سوختگي شده بود پيدا كرده و به بيمارستان منتقل كردهاند كه چند ساعت بعد نيز فوت ميكند. خانواده براي شناسايي او به بيمارستان ميروند و هويت جسد را شناسايي ميكنند. جنازه اين دختر جوان در حالي كشف شده كه طلاهايش به سرقت رفته است. پليس در حال بررسي احتمال قتل با انگيزه سرقت است.
اواخر فروردين ماه ۱۴۰۵، مردي در يكي از خيابانهاي تهران با خودروي پژو براي خريد توقف كرد، اما بعد از پياده شدن وقتي پا به داخل مغازه گذاشت متوجه شد سوييچ را روي ماشين جا گذاشته است. بنابراين قبل از خريد از مغازه بيرون آمد، اما وقتي برگشت، ديد مرد جواني پشت فرمان نشست و با سرعت خودرو را راند. با شكايت مالك، تحقيقات پليسي آغاز شد. بررسي دوربينهاي مداربسته از سوي ماموران نشان داد سارق با يك ماشين پرايد به محل آمده، پرايد را رها كرده و پژو را سرقت كرده است. استعلام مشخص كرد پرايد هم چند روز قبل سرقت شده بود. در حالي كه شماره پلاك پژو مسروقه در سيستم يكپارچه پليس تحت تعقيب قرار گرفت تا متوقف شود، چند شب بعد، ماموران يكي از واحدهاي گشت در يكي از خيابانهاي جنوب تهران به خودروي پژويي با سرعت سرسامآور مشكوك شدند. پس از تعقيب و گريز نفسگير كه طي آن راننده با چندين خودرو برخورد كرد، در نهايت پس از تصادف با يك خودرو دنا متوقف شد. راننده دستگير شد، اما سرنشين كه كنار او نشسته بود، موفق شد فرار كند. تحقيقات و استعلام نشان داد خودرو پژو، همان پژو سرقتي است كه چند روز پيش با جا گذاشتن پرايد ربوده شده بود. راننده دستگير شده در بازجويي گفت: «من ۱۰ سال قبل عضو يك باند سرقت مسلحانه و سرقت خانه در اسلامشهر و شهريار بودم. پس از دستگيري به ۱۰ سال زندان محكوم شدم و چهار ماه پيش آزاد شدم. چون بيكار بودم، دوباره با مردي كه خيلي حرفهاي است و سابقه زورگيري، سرقت خانه و سرقت خودرو دارد، آشنا شدم. او پيشنهاد داد بعد از سرقت ماشينها اوراقشان كنيم. آن روز سوار پرايدي بودم كه قبلا سرقت كرده و وسايلش را فروخته بوديم. پژو را رها شده ديدم، پرايد را گذاشتم و پژو را سوار شدم. قصد اوراق كردنش را داشتيم اما قبل از آن دستگير شدم.» بنابر اين گزارش، متهم همچنان در بازداشت خواهد ماند و كارآگاهان پليس آگاهي تهران هم در حال شناسايي و تلاش براي دستگيري همدست فراري او هستند.
۲۷ فروردينماه ۱۴۰۵، دختري جوان از خواستگارش به اتهام سرقت خودرو شكايت كرد و در اظهاراتش گفت: «چند ماه قبل براي شركت در يك مهماني نزد دوستانم رفته بودم كه در آنجا با اين فرد آشنا شدم. در چند مهماني ديگر هم بهطور اتفاقي همديگر را ملاقات كرديم وهمين باعث دوستيمان شد. او مدعي بود مهندس و تاجر پارچه و لباس است و مدام براي معامله در سفر به كشورهاي خارجي است. هميشه با خودروهاي مدلبالا سر قرارمان ميآمد. حتي مرا چند بار به شركتي در شمال تهران برد و اعتمادم را جلب كرد. بعد از مدتي به من ابراز علاقه كرد و تصميم گرفت به خواستگاريام بيايد. من هم فريب حرفهايش را خوردم و كمكم به او دلبسته شدم. خودرويم را فروخته بودم و دنبال خريد خودروي ديگري بودم. با او به چند نمايشگاه خودرو رفتيم و سرانجام يك خودروي لاماري را كه ۴ميليارد تومان ارزش داشت انتخاب كردم. كارهاي اوليه خودرو انجام شد و قرار بود او كارهاي سند زدن خودرو را برايم انجام دهد. او چند روز مانده به مراسم خواستگاري به ديدنم آمد و مدعي شد با خودرويش تصادف كرده و آن را به تعميرگاه برده است. بعد از آن از من خواست چند ساعتي خودرويم را امانت بگيرد تا كارهايش را انجام دهد و دوباره آن را باز گرداند كه قبول كردم وخودرويم را دراختيارش قرار دادم اما بعد ازآن ديگر از او و خودرو خبري نشد. تلفن همراهش خاموش بود. به شركت محل كارش رفتم كه مشخص شد چند بار براي ديدن يكي از دوستانش به آن شركت رفته و همزمان با من قرار گذاشته بود.» صياد خاكزاد بازپرس شعبه دهم دادسراي ناحيه ۳۴ تهران در مورد اين خبر گفت: «با شكايت دختر جوان از اين خواستگار به اتهام سرقت خودرويش، متهم تحت تعقيب پليس قرار گرفت و جستوجو براي دستگيري، توقيف خودرو و رازگشايي از ديگر جرايم وي ادامه دارد.»
۲۵ فروردين ماه ۱۴۰۵، ماموران يكي از كلانتريهاي تهران در حين گشتزني شبانه در يكي از خيابانهاي پايتخت، ناگهان فرياد كمكخواهي زن جواني را شنيدند. بنابراين ماموران سريع به كمك او رفتند. زن جوان با حالتي آشفته و ترسيده خبر از سرقت گوشي موبايل خود داد و گفت كه سرنشينان يك خودروي پرايد گوشي را از او قاپيدند و به سرعت متواري شدند. در ادامه تحقيقات زن مالباخته به ماموران گفت دو سارق صورتهايشان را با ماسك پوشانده بودند. زن شاكي گفت: «موفق نشدم شماره پلاك خودرو را يادداشت كنم، اما چيزي كه توجهم را جلب كرد، سگ عروسكي متحركي بود كه سرش تكان ميخورد. عروسك روي داشبورد ماشين بود.»
با اين سرنخ كه زن جوان در اختيار ماموران قرار داد آنها موفق شدند خودروي پرايد را كه حامل عروسك موردنظر بود، شناسايي كنند. در ادامه استعلام شماره پلاك خودرو توقيف شده، نشان داد خودرو چند روز قبل سرقت شده است. از اين رو ماموران به سرنشينان دستور ايست دادند، اما آنها كه دو نفر بودند بدون توجه به هشدارهاي مكرر پليس، به فرار ادامه دادند. به اين ترتيب تعقيب و گريز نفسگير آغاز شد و پرايدسواران حين فرار با چندين خودرو برخورد كردند، اما هنگامي كه راننده قصد سبقت گرفتن از يك كاميون را داشت، با آن كاميون تصادف شديدي كرد. اين اتفاق باعث شد كه مركز اورژانس تهران در جريان ماجرا قرار گيرند و بلافاصله امدادگران به محل تصادف آمدند تا دو سرنشين جوان را كه يك دختر و يك پسر بودند، به بيمارستان منتقل كنند. با رسيدن دو سرنشين به بيمارستان، پسر جوان به دليل شدت جراحات و ضربه به سرش به كما رفت، اما دختر جوان پس از بهبودي نسبي، به سرقتهاي سريالي خودرو، گوشي تلفن همراه و كيف اعتراف كرد. در حال حاضر او به دستور بازپرس دادسراي ويژه سرقت در اختيار ماموران پليس آگاهي قرار گرفته است. همچنين بررسيهاي تكميلي نشان داد اين دو جوان در چندين فقره سرقت مشابه انجام دادهاند، بنابراين تحقيقات براي شناسايي تمام مالباختگان و كشف اموال مسروقه توسط كارآگاهان اداره آگاهي ادامه دارد.
اواسط فروردين ماه ۱۴۰۵، ماموران انتظامي از كشف پيكر نيمهجان مردي جوان در يكي از پاركهاي خلوت غرب تهران مطلع شدند. اين جوان را كه روي زمين افتاده و آثار شديد ضرب و جرح از جمله جراحات چاقو بر بدنش هويدا بود، رهگذران پيدا كرده بودند. افرادي كه پيكر غرق در خون او را مشاهده كردند، فورا موضوع را به پليس گزارش داده و با كمك نيروهاي امدادي، مصدوم را به بيمارستان منتقل كردند. پس از آنكه حال جسماني جوان تا حدي بهبود يافت و از خطر مرگ نجات پيدا كرد، در اظهارات اوليه خود به ماموران پليس اعلام كرد كه مورد حمله شديد و بيرحمانه يك فرد ناشناس قرار گرفته است. شاكي در ادامه تحقيقات و پس از طرح شكايت رسمي، جزييات ماجرا را اينگونه روايت كرد: «من با خودروي شخصيام در خيابان در حال حركت بودم كه به يك نقطه خلوت رسيدم. ناگهان مردي دست بلند كرد. فكر كردم شايد سوال يا نياز به كمك دارد. بنابراين سرعت را كم و توقف كردم، اما به محض توقف، او ناگهان سوار ماشين شد و بدون هيچ توضيحي به من حملهور شد. آنقدر مرا زد كه از حال رفتم. در اين بين هر بار كه سعي ميكردم بپرسم ماجرا چيست؟ چرا ميزني؟ من تو را نميشناسم، شايد اشتباه گرفتهاي، فقط داد ميزد. او همچنان به زدن من ادامه ميداد و مدام تكرار ميكرد؛ ميكشمت، تو حقت مرگ است. حتي مرا از ماشين بيرون كشيد و زير مشت و لگد گرفت. هر چه تلاش كردم خودم را نجات دهم فايدهاي نداشت. آخرين چيزي كه به ياد دارم، اين است كه او سوار ماشينم شد و با آن فرار كرد. وقتي به هوش آمدم، در بيمارستان بودم.»
با اعلام شماره پلاك خودرو به واحدهاي مختلف پليس، عمليات تعقيب و مراقبت آغاز شد. چند روز بعد، ماموران حين گشتزني فردي را مشاهده كردند كه با همان خودرو در حال حركت بود. پس از متوقف كردن خودرو، مشخص شد راننده همان مردي است كه جوان را تا مرز مرگ كتك زده و خودرو را سرقت كرده است. به اين ترتيب متهم دستگير شد و در بازجوييهاي اوليه به ماموران گفت: «من برادري دارم كه همسرش در حال طلاق از او است. آنها زندگي خوبي داشتند، اما مدتي پيش اختلافات شديد بينشان پيش آمد و روابطشان تيره و تار شد تا جايي كه زن برادرم درخواست طلاق داد. من با تحقيقاتي كه انجام دادم، متوجه شدم اين زن با پسر جواني كه صاحب همين خودرو است، دوست شده و احتمالا قرار بوده بعد از طلاق از برادرم، با هم ازدواج كنند.
به همين دليل كينه شديدي به دل گرفتم. ميخواستم انتقام زندگي برادرم را بگيرم كه اين جوان خراب كرده بود. پس از تعقيب و مراقبتهاي طولاني، او را شناسايي كردم و دنبال فرصتي بودم كه در جايي خلوت گيرش بياورم. قصدم قتل بود؛ ميخواستم او را بكشم چون با يك زن شوهردار رابطه برقرار كرده بود. آن روز آخر كه تحت نظرش داشتم، كاري كردم كه سرعت ماشينش را كم كند. به بهانه سوال كردن نزديك شدم و بلافاصله شروع به زدنش كردم. بعد هم ميخواستم ماشين را به جايي ببرم و آتش بزنم تا هيچ ردي از خودم باقي نماند، اما قبل از انجام اين كار، دستگير شدم.» با ادامه تحقيقات توسط ماموران، شاكي بار ديگر مورد پرسش قرار گرفت و تاييد كرد كه با زن برادر متهم ارتباط دارد. او گفت: «من با اين خانم آشنا شدم و رابطه دوستي هم داشتم، اما او به من نگفت كه شوهر دارد. نحوه آشناييمان اينطور بود كه مدتي پيش با او آشنا شدم. او گفت در كار بازار و خريد و فروش فعاليت دارد و قرار بود با هم سرمايهگذاري كنيم و شريك شويم. كار مشتركي را هم شروع كرديم. بعد از مدتي رابطهمان دوستانه شد. به من گفته بود مجرد است. من هم فكر نميكردم شوهر داشته باشد. از خودش هم ميتوانيد سوال كنيد.» با به دست آمدن اين اطلاعات در حال حاضر، متهم با اتهامات سنگين آدمربايي، ضرب و جرح عمدي با چاقو، سرقت خودرو و اقدام به قتل تحت بازداشت قرار دارد و تحقيقات در مورد رابطهاي كه منجر به اين حادثه دلخراش شده، همچنان توسط بازپرس علايي و تيم تحقيقاتي ادامه دارد تا ابعاد پنهان اين پرونده جنايي كاملا روشن شود.
اواسط فروردينماه ۱۴۰۵، تاجر معروفي در حوزه خريد و فروش خودروهاي لوكس و واردات لاستيك با مراجعه به پليس، از سرقت گسترده اموالش شكايت كرد. او اعلام كرد ۵ دستگاه خودرو لوكس كه هر كدام حدود ۷ ميليارد تومان و يك انبار كامل لاستيك به ارزش ۷ ميليارد تومان به سرقت رفته است كه ارزش مجموع اموال مسروقه بيش از ۳۵ ميليارد تومان برآورد ميشود. تاجر در شرح ماجرا گفت: « پس از روزهاي جنگ و بحران، براي بررسي وضعيت انبار و خودروها به محل نگهداري آنها رفتم. وقتي رسيدم، با صحنهاي شوكهكننده مواجه شدم، نه از خودروها خبري بود و نه از لاستيكهايي كه در انبار بودند. با بررسي بيشتر فهميدم كارمندانم هم كه شامل يك زن و شوهر و چند مرد جوان بودند، ناپديد شدهاند و تلفنهايشان جواب نميدهند.» با ثبت شكايت، تحقيقات فوري به دستور بازپرس شعبه دهم دادسراي ويژه سرقت آغاز شد. كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي تهران به سرعت رد كارمندان را زدند. بررسيها نشان داد زن و شوهر كارمند به همراه سه نفر ديگر از همكارانشان، در اين سرقت نقش اصلي را داشتند. ماموران با تعقيب و رصد، چهار دستگاه از خودروهاي سرقتي را شناسايي و كشف كردند. اين چهار خودرو در مخفيگاههاي مختلفي در پايتخت پيدا شد و متهمان دستگير شده كه سه مرد بودند در بازجوييهاي اوليه اعتراف كردند كه زن و شوهر آنها را وسوسه كردهاند. يكي از متهمان گفت: «ما كارمند بوديم. وقتي جنگ شروع شد، زن و شوهر به ما گفتند حالا فرصت خوبي است تا اين اموال را بالا بكشيم، اول بايد آنها را مخفي كنيم و بعدا بفروشيم. فكر كرديم در شرايط جنگ، صاحبشان برنميگردد و ما ميتوانيم كاسبي كنيم.»
زن و شوهر متهم نيز پس از بازداشت به نقش اصلي خود در وسوسه همدستانشان براي سرقت اعتراف كردند و لاستيكهاي سرقت شده از انبار مرد تاجر را كه به يك سوله در جنوب تهران منتقل كرده بودند لو دادند. در نهايت تحقيقات نشان داد متهمان با سوءاستفاده از غيبت تاجر در روزهاي بحراني، اموال را سرقت كرده و در مكانهاي مختلف مخفي كرده بودند. يكي از متهمان گفت: «ما فكر ميكرديم با اين كار ميتوانيم پول خوبي به دست بياوريم، اما حالا همهچيز لو رفته است. حتي اين زن و شوهر هم كه از كارمندان بودند بقيه را وسوسه كردند تا با آنها همكاري كنند و گفتند اگر براي تاجر اتفاقي بيفتد خيلي راحت ميتوانيم همه اموال را بالا بكشيم. به دستور بازپرس شعبه دهم دادسراي امور جنايي تهران، همه متهمان بازداشت شدند و تحقيقات براي كشف آخرين خودرو لوكس باقيمانده، شناسايي ساير اموال مسروقه و بررسي احتمال وجود همدستان بيشتر ادامه دارد.
اواسط فروردينماه ۱۴۰۵، زني با مركز فوريتهاي پليسي ۱۱۰ تماس گرفت و از سرقت طلاهايش خبر داد و گفت: «امروز به شكل اتفاقي به محل نگهداري طلاهايم سر زدم، اما در كمال ناباوري متوجه سرقت طلاهايم به وزن ۱۵۰ گرم شدم. با اين شكايت موضوع به صورت ويژه در دستوركار ماموران پليس آگاهي شهرستان آوج در استان قزوين قرار گرفت. با حضور ماموران در محل وقوع سرقت و آغاز تحقيقات تخصصي، با بررسي آثار به جاي مانده در محل وقوع سرقت و استفاده از شيوهها و شگردهاي پليسي، هويت سارقان كه از بستگان مالباخته بودند و به عنوان مهمان در خانه او رفت و آمد داشتند، شناسايي شد. متهمان پس از دستگيري در بازجوييهاي فني به جرم خود اعتراف كردند. زن جوان گفت كه با همكاري همسرش سرقت را مرتكب شده و در بازرسي از خانه آنان ۱۵۰ گرم طلاي مسروقه كشف شد. با هماهنگي مقام قضايي، طلاهاي مكشوفه به صاحب آن تحويل شد.»