در گفتگو با یک جامعه‌شناس مطرح شد؛

زن ایرانی؛ باسواد اما بی‌پول!

نفیسه آزاد،: بخش عمده‌ زنان از بازار کار و اشتغال غیررسمی سردرمی‌آورند که نه امنیت شغلی دارد و نه حقوق  و دستمزد مناسب مطابق روال قانونی دارد.

به گزارش رصد روز، مشارکت زنان در اقتصاد کم است، چیزی حدود ۱۳ درصد، البته نه این‌که خودشان خواسته باشند، مجموعه عوامل قانونی و فرهنگی سبب‌ساز چنین وضعیتی برای زنان شده است، یعنی در عین این‌که جمعیت تحصیل‌کرده، توانمند و آماده به کار هستند اما در اصطلاح دست‌شان به مشاغل با کیفیت رسمی نمی‌رسد، بنابراین سهم آن‌ها از کار کردن مشاغل ناپایدار و کم درآمد می‌شود، به‌تعبیر نفیسه آزاد، جامعه‌شناس، زنان ایرانی در سرمایه اجتماعی، نمادین، فرهنگی و در سواد دست پر دارند اما جیب‌شان خالی است.

جبران این جیبِ خالی نیاز به شغل با کیفیت برای زنان دارد و البته بسترسازی مناسب، مثلاً اگر قرار است زنان همچنان گرفتار فعالیت‌های غیرمزدی باشند هرگز نمی‌توانند مشارکت اقتصادی پررنگی داشته باشند یا اگر در سیاستگذاری‌های توسعه‌ای کنار گذاشته شوند هیچ‌وقت ممکن نیست سهم‌شان از مشارکت اقتصادی بیشتر شود، در این گفت‌وگو نفیسه آزاد از یک هم‌افزایی علل می‌گوید تا مشخص شود چرا زن در جامعه ایرانی سهم کمتری از اقتصاد و درآمد دارد.

متن کامل گفت‌وگو با نفیسه آزاد، جامعه‌شناس در ادامه امده است.

مهم‌ترین محورهای گفت‌وگو:

نیمی از جمعیت ایران در سن فعالیت اقتصادی، تحصیل کرده، شهرنشین و البته بیکار هستند.

در قانون اساسی و قانون کار تبعیض جنسیتی‌ام نداریم.

در ۵۰ سال اخیر یک خط سیاستگذاری درخصوص اشتغال زنان وجود ندارد.

درصد بالایی از زنان وقتی فرزند اول را به دنیا می‌آورند از بازار اشتغال حذف می‌شوند.

بخش زیادی از زنان تحصیل‌کرده وارد مشاغل غیررسمی می‌شوند

اولین چیزی که درباره مشارکت کم زنان در اقتصاد توجه شما را به خودش جلب می‌کند چیست؟

این آمارها نشان می‌دهد نیمی از جمعیت ایران در سن فعالیت اقتصادی، تحصیل کرده، شهرنشین و البته بیکار هستند؛ چنین تصویری از بیکاری حرف‌های زیادی دارد، مثلاً سبب ضعف در اقتصاد خانواده می‌شود، به‌ویژه در شرایط فعلی که میان درصد بالایی از خانواده‌ها امکان تامین مالی تک‌نفره خانواده برای مردان وجود ندارد. ما یک جمعیت فعال مطالبه‌گر تحصیل‌کرده داریم که سهم کمی از اشتغال رسمی ندارد، یک سیاستگذار می‌داند همین وضعیت می‌تواند چقدر هیجانات و مطالبات اجتماعی به‌همراه داشته باشد. از طرفی اگر فکر کنیم همه آن ۸۷ درصد زنی که در آمار اشتغال رسمی نیستند تامین مالی می‌شوند اشتباه است چراکه بخش عمده‌ای از این زنان از بازار کار و اشتغال غیررسمی سردرمی‌آورند که نه امنیت شغلی دارد و نه حقوق  و دستمزد مناسب مطابق روال قانونی دارد.

قانون و فرهنگ طوری پیش رفته که فرزندپروری وظیفه شخص زن است

سهم کم زنان در مشارت اقتصاد دلایل فرهنگی دارد یا قانونی؟

مسئله مشارکت کم اقتصادی زنان سال‌هاست که فقط اقتصادی نیست، از طرفی ما در قانون اساسی و قانون کار تبعیض جنسیتی‌ام نداریم، با این وجود دلایل چنین وضعیتی با یکدیگر هم‌افزایی دارند، مثلا به‌شیوه تاریخی زنان از کار دور بوده‌اند البته در روستاها بخشی از اقتصاد خانواده به‌عهده زنان بوده اما در تاریخ شهر زنان در مقایسه با مردها در مشاغل تازه‌وارد محسوب می‌شوند، بهبود چنین وضعیتی به سیاست‌گذاری نیاز دارد با این وجود ما در ۷ برنامه توسعه در ۵۰ سال اخیر یک خط سیاستگذاری درخصوص اشتغال زنان وجود ندارد، اساساً در این برنامه‌ها چیزی درخصوص مسئله اقتصاد و زن نوشته نشده جز حمایت از زنان سرپرست خانوار، در نتیجه ما در برنامه‌های توسعه هیچ سیاستگذاری برای استفاده از جمعیت زنان آماده به اشتغال نداریم. نکته مهم دیگر که هم به موضوع قانون اشاره دارد و هم فرهنگ این است که در جامعه ما زن تامین شونده است نه تامین کننده، در این نگاه مرد وظیفه تامین اقتصادی دارد در نتیجه چنین رویکردی با موضوع نبود سیاستگذاری اشتغال زنان هم‌افزایی پیدا کرده است، بنابراین زن از بازار اشتغال و تحصیلات در درجه بالاتر غیب می‌شود.

نکته بعدی که بیشتر فرهنگی است اما در قانون تاکیداتی هم دارد این است که حجم بزرگی از وظایف غیر مزدی به عهده زنان است، آمار مرکز پژوهش‌های مجلس نشان می‌دهد درصد بالایی از زنان وقتی فرزند اول را به دنیا می‌آورند از بازار اشتغال حذف می‌شوند، برای این‌که قانون و سیاستگذار و فرهنگ طوری پیش رفته که فرزندپروری وظیفه شخص زن است، انگار نه جامعه و سیاستگذار درباره فرزند به دنیا آمده مسئولیت دارد نه مرد، حتی در قانون جمعیت وقتی خواستند زن بچه بیشتری به دنیا بیاورد امتیازش را به مرد دادند و گفتند تو را استخدام می‌کنیم، یعنی مردی که مثلاً صاحب سه فرزند است اولویت دارد.

باید از رویکرد توانمندسازی زنان عبور کنیم چراکه زنان توانمند هستند

اگر دلایل غیبت زنان از اشتغال یک نوع هم‌افزایی مسائل فرهنگی و قانونی است، برای حل این مسئله هم باید نگاهی توامان داشت، درست است؟

اول این‌که فشار اقتصادی یک بخشی از بازگشت زنان به اشتغال را انجام داده، یعنی وقتی تعادل اقتصادی خانواده‌ها بهم خورده ناخودآگاه زنان را به‌سمت کسب درآمد اقتصادی هدایت می‌کند، البته عامل مثبتی نیست اما سبب ورود زنان به کسب و کار شده است. اما نکته مهم‌تر این است که ما نیاز داریم از مسئولیت‌های غیرمزدی زنان کم کنیم، مثلاً داشتن مهدکودک‌ها با قیمت مناسب و دسترس‌پذیر می‌تواند وضعیت  اشتغال زنان را تغییر دهد، یعنی گاهی بسترسازی‌ها خیلی بهتر از قوانین مستقیم عمل می‌کنند، این‌طورکه اگر شما شرایط را برای نگهداری فرزندان تامین کنید دیگر نیازی نیست که دستور بدهید فلان سازمان ۲۰۰ زن استخدام کند.

اگر قرار است از سرمایه انسانی برای توسعه استفاده شود باید بدانیم نصف این سرمایه زنان هستند و سیاستگذار باید بپذیرد یک جمعیت فعال اقتصادی دارد و پنجره جمعیتی هم دارد بسته می‌شود، در نتیجه بالا بردن سهم مشارکت اقتصاد زنان مهم است. از طرفی باید از رویکرد توانمندسازی زنان عبور کنیم چراکه زنان توانمند هستند یعنی این گروه هم آموزش‌های لازم را دیده‌اند و هم حضور اجتماعی دارند، بنابراین الان زمان افزایش توانمندسازی نیست بلکه دوره افزایش مشارکت اقتصادی است، این درحالیست که مشارکت زنان در اقتصاد کشور، در مقایسه با کشورهای مشابه که با ما همسایه هستند و فرهنگ مشابهی دارند فاجعه است. زنان ایرانی در سرمایه اجتماعی، نمادین، فرهنگی و در سواد دست پر دارند اما جیب‌شان خالی است.

به‌دلیل همین موانع برای جذب زنان در اشتغال رسمی آنها به سمت مشاغل غیر رسمی سوق داده می‌شوند اینطور نیست؟

همین پلتفرم‌ها و فروشگاه‌های اینستاگرامی و تولید محتواها که زنان در آن‌ها مشغول هستند ممکن است توانسته باشد تعداد زنان شاغل را افزایش دهد اما نتوانسته مشارکت اقتصادی آن‌ها را افزایش دهد، چراکه ظرفیت ریالی آن بسیار کم است و امکان توسعه هم ندارد، برای اینکه زنان وارد بازار جذب سرمایه و مشارکت اقتصادی در سطح کلان شوند نیاز به برنامه‌ریزی و سیاستگذاری دارد.

برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید

مطالب مرتبط

آخرین اخبار