به گزارش رصد روز، آریا یونسی در یادداشتی مطرح کرد:
در روزهای اخیر جنگ شکار جنگنده های دشمن رو به رشد است؛ اگرچه آمریکایی ها زیر بار اغلب آنها نمی روند و تنها ساقط شدن جنگنده اف۱۵ خود را قبول کردند در مورد بقیه یا تکذیب کردند یا با فراهم بودن شرایط به دروغ گویی روی آوردند. اما نگاهی به رشد این شکارها نشان می دهد که از میانه جنگ به این سو تغییراتی در حال رخ دادن بود و آسمان ایران برای جنگنده های دشمن ناامن شده است.
حتی شکار جنگنده هایی که رادار گریز نیستند نشانه تغییری مهم و راهبردی در میدان جنگ است. اینکه این تغییر تنها تلفاتی عادی نیست بلکه نشان دهنده دروغ بودن نابودی پدافند هوایی ایران است و مهمتر از آن نشانه دگرگونی راهبردی و بنیادین است به این دلیل است که برتری هوایی برای آمریکا و اسرائیل که شیوه جنگی و تسلیحات آمریکایی استفاده می کند از ضروریات کلیدی است. این ضرورت اکنون مخدوش شده است.
آمریکا و ارتش آن نسخه ای جدید از امپراتوری استعماری بریتانیا است که پایه و اساس آن نیروی دریایی است و هر چیزی که بتوان با نیروی دریایی برد. بر این اساس که آمریکایی ها ناوگان دریایی خود به حرکت در می آورند و تسلیحات دیگر را به دوردست ها می برند. آنها که دورتر از مرزهای زمینی، دریایی و هوایی خود می جنگند، راهبردها و شیوه های جنگی خاصی دارند. شیوه های جنگی آمریکایی شکل واضحی دارد.
آنها یک راهبرد کلی دارند و آن را انجام می دهند. باید توجه داشت که این راهبرد بر اساس چند مرحله تنظیم می شود که نخستین و مهمترین مرحله آن «سرکوب (یا تخریب) پدافند هوایی دشمن» است؛ آنها با جنگنده های رادارگریز، هواپیماهای خاص جنگ الکترونیک و شیوه های دیگر به رادارها و مراکز پدافندی حمله می کنند. پس از آن که پدافند هوایی موقتا یا برای همیشه از کار افتاد آنگاه مرحله دوم جنگ را شروع می کنند که با فرستادن بمب افکن های بزرگ و راهبردی همراه است.
در این مرحله بسیاری از تاسیسات نظامی و مقاومتی را از میان می برند. در مرحله سوم اغلب با جنگنده های کوچک و ارزان قیمت اهداف دیگر را به تدریج بمباران می کنند. تمامی مرحله دوم و سوم وابسته به مرحله اول است.
آسمان باید برای بمب افکن ها و جنگنده های غیر رادارگریز امن باشد. به تعبیری آنها باید برتری هوایی یا برتری مطلق هوایی را در مرحله اول کسب کنند تا مراحل دوم و سوم را انجام دهند. در جنگ تحمیلی بر ایران این راهبرد انجام شد و خصوصا در جنگ ۱۲ روزه سعی زیادی کردند برای از میان بردن پدافند هوایی ایران. در جنگ رمضان هم در روزهای نخست این موضوع تکرار شد و همان اوایل اعلام «برتری مطلق هوایی»؛ توجه کنیم که آنها برتری را مطلق می دانستند، نه صرفا برتری هوایی. حال به این فکر کنیم اگر در میانه جنگ برتری هوایی از میان رود چه اتفاقی می افتد؟
در روزهای اخیر با روند رو به رشد شکار جگنده های دشمن میدان نبرد دیگر مثل قبل نیست؛ اما این چیزی نیست که برای ذهن غیرنظامی واضح باشد. شکار جنگنده ها نشانه پیشرفت بنیادین در پدافند هوایی ایران است. شکار اف۳۵ و حتی اف۱۵ در حضور جنگنده هایی که منتظر هستند تا رادارهای متعارف را شناسایی کنند نشان دهنده دستیابی ایران به گیرنده ها و رادارهای منفعل و نامتعارف بسیار جدیدی است که در اختیار کمتر کشوری است.
در نظر بگیرید با شکار جنگنده های دشمن آنها دیگر نمی توانند بر برتری هوایی تکیه کنند و به راحتی هرجایی را خواستند بمباران کنند؛ در چنین حالتی اگرچه بمباران اهداف تمام نمی شود اما خود آنها می دانند که کارشان بسیار سخت شده است. ایران پدافند هوایی خود را اکنون به صورت نامتقارن به کار می گیرد؛ به بیانی ایران شبکه پدافندی خود را حفظ کرده است و مدتی از جنگ وانمود می کرد که پدافندی نیست اما در میانه جنگ با شیوه ای نامتقارن پدافند خود را در کمین جنگنده های دشمن گذاشت. شاید نتوان تمامی بمب افکن ها و جنگنده ها را از آسمان شهرهای بزرگ دور کرد، چون به هر حال پدافند باید مخفی بماند اما چیزی که دیده نمی شود این است که مسیر عملیات سخت شده است.
اگر بعد از هر شکاری یکی دو روز شکار جدیدی وجود ندارد دلیلی ساده دارد: دشمن به سرعت عملیات هوایی را کاهش می دهد، مسیرها را عوض می کند، فنون و عملیات خود را عوض می کند و از جنگنده های پیشرفته تر و کمتر آسیب پذیر استفاده می کند. به همین خاطر است که بعد از هر شکاری یکی دو روز آنها جنگنده از دست نمی دهند؛ نه چون ما نتوانستیم بلکه چون آنها خود را در معرض پدافند ما قرار نداده اند. اما آنها به خوبی می دانند که آسمان ایران هنوز تحت حاکمیت حکومت جمهوری اسلامی ایران است. شاید نیاز نباشد به شکار روزانه تعداد زیادی از پهپادهای مهاجم در آسمان اشاره کنیم که برخی روزها به چند شکار می رسند. نشانه دیگری از وجود پدافند هوایی در ایران که برای تهدید پرنده های متخاصم کفایت دارد.