کوروش احمدی، دیپلمات پیشین و کارشناس مسائل بینالملل، با بررسی موانع مذاکرات و اختلافات داخلی در ساختار تصمیمگیری آمریکا، معتقد است تهران و واشنگتن هر دو با محدودیتهایی روبهرو هستند که دستیابی به مصالحه را دشوار کرده است.
احمدی: مذاکرات ایران و آمریکا با بنبست مطالبات و محدودیتهای سیاسی دو طرف روبهروست
احمدی با اشاره به وضعیت مذاکرات معتقد است دو طرف، با وجود برخورداری از انگیزههایی برای رسیدن به مصالحه، با خطوط قرمز جدی و محدودیتهای سیاسی مواجه هستند؛ محدودیتهایی که امکان انعطاف در مذاکرات را کاهش داده و شرایط را به سمت نوعی بنبست سوق داده است.
احمدی با اشاره به گزارشهای منتشرشده درباره جزئیات مذاکرات احتمالی اظهار کرد: اطلاعات دقیقی درباره محتوای پیشنهادهای مطرحشده در دست نیست و نمیتوان با اطمینان مشخص کرد مطالبی که رسانههایی مانند آکسیوس منتشر میکنند، بر اساس اطلاعات معتبر تنظیم شدهاند یا بخشی از آنها گمانهزنی و فضاسازی رسانهای است. با این حال، در مجموع به نظر میرسد هر دو طرف برای دستیابی به نوعی مصالحه جدیت دارند، اما خطوط قرمز پررنگی نیز پیش روی آنها قرار دارد.
به گفته او، یکی از مهمترین موانع از سوی ایران، اصرار بر اجرای مجموعهای از پیششرطها پیش از ورود به مذاکرات هستهای است. این مطالبات که در قالب طرح هفتمادهای یا مجموعهای از شروط مطرح شدهاند، شامل اقداماتی است که تهران انتظار دارد واشنگتن پیش از آغاز مذاکرات هستهای آنها را عملی کند.
احمدی معتقد است این موضع به دلیل شرایط سیاسی داخلی ایران و مواضع مقامهای عالی کشور اهمیت ویژهای پیدا کرده و در نتیجه، فضای مانور تیم مذاکرهکننده برای ارائه پیشنهادهای تازه یا نشان دادن انعطاف محدود شده است.
این دیپلمات پیشین، بیاعتمادی شکلگرفته میان دو طرف را از دیگر عوامل دشوار شدن مذاکرات دانست و افزود: با توجه به حملات نظامی به ایران و تجربه جنگهای اخیر، برای تهران دشوار است که بدون دریافت تضمینها و امتیازهای مشخص، وارد مذاکرات هستهای شود و در این حوزه امتیازاتی ارائه کند؛ آن هم با این امید که در مراحل بعدی، طرف مقابل به تعهدات خود عمل کند. از این منظر، نگرانی ایران صرفاً به محتوای توافق احتمالی محدود نیست، بلکه به اعتبار و پایبندی آمریکا به تعهدات نیز مربوط میشود.
احمدی در ادامه به اهمیت تنگه هرمز در محاسبات تهران اشاره کرد و گفت: از نگاه تصمیمگیران ایرانی، این گذرگاه راهبردی میتواند اهرمی برای کسب امتیاز در مذاکرات باشد. بنابراین، اگر ایران تنگه هرمز را در برابر لغو محاصره دریایی رها کند، بدون آنکه امتیاز مشخصی در حوزه هستهای یا سایر مطالبات خود به دست آورد، عملاً از ظرفیت این اهرم راهبردی بهرهای نبرده است. به اعتقاد او، همین مسئله یکی از عوامل دشوار شدن تصمیمگیری برای طرف ایرانی است.
ترامپ نیز با محدودیتهای سیاسی مواجه است
این کارشناس مسائل بینالملل در مقابل، وضعیت دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا را نیز از منظر سیاسی پیچیده توصیف کرد و گفت: رئیسجمهوری آمریکا نیز با نوعی تله اعتبار مواجه شده است. اگر ترامپ بدون دریافت امتیاز هستهای از ایران، با مطالبات تهران از جمله لغو تحریمهای نفتی، رفع محاصره دریایی و آزادسازی داراییهای بلوکهشده موافقت کند، در داخل آمریکا با انتقادهای جدی روبهرو خواهد شد.
به گفته احمدی، با توجه به تحولات سیاسی و نتایج انتخابات میاندورهای، موقعیت داخلی ترامپ نیز بر تصمیمهای او اثرگذار است. از این رو، پذیرش مطالبات ایران بدون دستیابی به امتیاز مشخص در پرونده هستهای میتواند هزینه سیاسی قابل توجهی برای او به همراه داشته باشد. در نتیجه، همانگونه که تیم مذاکرهکننده ایران با محدودیتهایی برای انعطاف مواجه است، دولت آمریکا نیز نمیتواند بهسادگی از مواضع اعلامشده خود عقبنشینی کند.
او با اشاره به پیشنهاد قطر برای پیشبرد مذاکرات بهصورت مرحلهای اظهار کرد: پیشنهاد مطرحشده این بوده است که طرفین در یک بازه زمانی هفتروزه، بهصورت متقابل امتیازهایی ارائه کنند و روند مذاکرات به شکل گامبهگام پیش برود. همچنین مطرح شده است که چین در این فرایند نقشی تضمینکننده ایفا کند. با این حال، تاکنون نشانه روشنی از شکلگیری توافق بر اساس چنین سازوکاری مشاهده نمیشود.
تقویت حضور نظامی آمریکا؛ ابزار فشار یا مقدمه اقدام نظامی؟
احمدی در بخش دیگری از اظهارات خود به افزایش نیروها و تجهیزات نظامی آمریکا در منطقه پرداخت و گفت: تقویت حضور نظامی واشنگتن در خاورمیانه در وهله نخست میتواند با هدف افزایش فشار بر ایران و تقویت موقعیت آمریکا در چانهزنیها صورت گرفته باشد. در این چارچوب، استقرار نیروهای بیشتر ابزاری برای وادار کردن تهران به پذیرش امتیازهای مورد نظر واشنگتن خواهد بود.
با این حال، او احتمال استفاده عملیاتی از این نیروها را نیز منتفی ندانست و تأکید کرد که تقویت آرایش نظامی آمریکا میتواند در صورت تصمیمگیری سیاسی، زمینهساز اقدام نظامی جدیدی علیه ایران شود. به گفته احمدی، در حال حاضر در ساختار تصمیمگیری آمریکا درباره نحوه مواجهه با ایران اختلافنظرهایی وجود دارد و دستکم دو رویکرد متفاوت در این زمینه قابل مشاهده است.
او در توضیح این دو رویکرد گفت: یک جریان معتقد است باید از ورود به جنگ خودداری کرد و به جای آن، فشار اقتصادی، ادامه محاصره دریایی و محدود کردن مسیرهای تدارکاتی ایران را در دستور کار قرار داد. در مقابل، جریان دیگری بر این باور است که بدون اقدام نظامی نمیتوان به نتیجه مطلوب در برابر ایران دست یافت.
احمدی با اشاره به دیدگاه برخی چهرههای سیاسی و امنیتی آمریکا، از جمله اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، و شماری از مقامهای دیگر، گفت رویکرد مبتنی بر فشار اقتصادی و ادامه محاصره در میان بخشی از تصمیمگیران آمریکایی طرفدار دارد. در مقابل، برخی دیگر از چهرههای دولت ترامپ، از جمله مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا و پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، ظاهراً گزینه نظامی را راهکار مؤثرتری میدانند.
این دیپلمات پیشین همچنین به طرح موضوع بررسی راههای محدود کردن مسیرهای تدارکاتی ایران، از جمله در دریای خزر، اشاره کرد و آن را بخشی از رویکرد فشار اقتصادی و لجستیکی علیه تهران دانست. به گفته او، هدف چنین اقداماتی میتواند محدود کردن مسیرهای پشتیبانی و تأمین نیازهای ایران باشد.
احمدی در پایان تأکید کرد که دونالد ترامپ در موقعیتی دشوار میان این دو رویکرد قرار گرفته است: از یک سو، ادامه فشار اقتصادی و محاصره با هدف وادار کردن ایران به مذاکره و پذیرش امتیازهای بیشتر و از سوی دیگر، توسل به اقدام نظامی برای دستیابی به اهداف مورد نظر واشنگتن. به اعتقاد او، تا زمانی که اختلافات اساسی دو طرف و محدودیتهای سیاسی آنها برطرف نشود، نمیتوان چشمانداز روشنی برای خروج مذاکرات از بنبست ترسیم کرد.















