به گزارش اختصاصی رصد روز، ناترازی گاز در ایران دیگر یک هشدار فصلی نیست؛ به بحرانی مزمن تبدیل شده که هر سال با سرد شدن هوا، ابعاد تازهای پیدا میکند. پرسش اساسی اینجاست: کشوری با دومین ذخایر اثباتشده گاز طبیعی جهان، چرا باید در تأمین گاز موردنیاز مردم، صنایع و نیروگاهها با چنین چالشهایی روبهرو باشد؟
البته که نباید از واقعیتهای موجود غافل شد. تحریمها، محدودیت سرمایهگذاری، فرسودگی بخشی از زیرساختها و آسیبهای واردشده به تأسیسات گازی در جریان حملات اخیر، بر توان تولید و پایداری شبکه اثر گذاشتهاند. اما آیا میتوان همه مشکلات را به این عوامل نسبت داد و از کنار ضعفهای مدیریتی، نبود برنامه جامع مصرف و تأخیر در توسعه ظرفیت تولید عبور کرد؟
وقتی مصرف گاز در بخش خانگی، تجاری، صنعتی و نیروگاهی بدون تناسب با ظرفیت تولید افزایش مییابد، حتی بزرگترین ذخایر گازی جهان نیز بهتنهایی تضمینکننده امنیت انرژی نخواهند بود. اصلاح الگوی مصرف، بهینهسازی وسایل گرمایشی، کاهش اتلاف انرژی در ساختمانها، ارتقای بهرهوری صنایع و مدیریت هوشمند شبکه باید در کنار توسعه تولید قرار گیرند؛ نه اینکه هر سال با آغاز سرما، صرفاً از مردم درخواست صرفهجویی کنیم و با قطع یا محدودیت گاز صنایع، صورتمسئله را موقتاً پاک کنیم.
بر اساس ارقام مطرحشده در بحث ناترازی، پیش از حملات اخیر، کمبود روزانه گاز در اوج مصرف حدود ۲۵۰ میلیون مترمکعب برآورد میشد؛ رقمی که اکنون، بنا بر ادعای مطرحشده، به حدود ۵۰۰ میلیون مترمکعب رسیده است.
اگر این ارقام با آمار رسمی و قابل مقایسه تأیید شوند، با دو مسئله همزمان روبهرو هستیم: نخست، ناترازی ساختاری که پیش از حملات نیز وجود داشت؛ دوم، افت عرضه ناشی از آسیب به زیرساختها. حمله به تأسیسات انرژی میتواند تولید را مختل کند، اما نمیتواند توضیحدهنده مشکلاتی باشد که پیش از آن وجود داشتهاند.
بنابراین، انتظار افکار عمومی روشن است: شرکت ملی گاز باید بهجای اکتفا به اعلام ارقام کمبود، گزارشی شفاف از میزان افت تولید، ظرفیت ازدسترفته، برنامه بازسازی، زمانبندی جبران کسری و اقدامات عملی برای مدیریت مصرف ارائه کند. مردم حق دارند بدانند چه میزان از ناترازی ریشه در حوادث اخیر دارد و چه میزان حاصل مشکلات انباشتهشده سالهای گذشته است.
شفافیت، اطلاعرسانی و پاسخگویی مدیران نهتنها مذموم نیست، بلکه از الزامات مدیریت عمومی است. اما میان اطلاعرسانی ضروری و حضور مکرر رسانهای تفاوت وجود دارد.
وقتی مدیرعامل شرکت ملی گاز در طول سه سال گذشته، به تعبیر منتقدان، چنان پرتکرار در قاب تلویزیون ظاهر شده که حضورش به سوژهای برای کنایه تبدیل شده است، این پرسش جدی مطرح میشود: حاصل این همه حضور رسانهای برای حل مسئله ناترازی چه بوده است؟
آیا قرار است با تکرار هشدار درباره کمبود گاز، بحران مدیریت شود؟ آیا حضور مستمر در برنامههای تلویزیونی جایگزین گزارش عملکرد، برنامه عملیاتی و پاسخگویی درباره نتایج شده است؟
مسئله شخص مدیرعامل نیست؛ مسئله، اولویتبندی وظایف است. مدیرعامل شرکت ملی گاز باید بیش از هر چیز، بر پایداری تولید و انتقال، رفع گلوگاههای شبکه، مدیریت مصرف، توسعه زیرساختها و اجرای برنامههای جبرانی متمرکز باشد. رسانه نیز باید ابزار پاسخگویی باشد، نه مقصد دائمی مدیر.
اگر حضور رسانهای به نتیجه ملموس منجر نشود، افکار عمومی حق دارد بپرسد سهم این همه گفتوگو در کاهش ناترازی چیست.
ایران با حدود ۳۴ تریلیون مترمکعب ذخایر اثباتشده گاز طبیعی، پس از روسیه در رتبه دوم جهان قرار دارد. بااینحال، بزرگی ذخایر بهتنهایی به معنای برخورداری از ظرفیت کافی تولید، انتقال و تأمین پایدار گاز نیست.
از سوی دیگر، همکاری گازی با ترکمنستان سابقهای طولانی دارد. واردات گاز از این کشور در گذشته، بهویژه برای تأمین نیاز مناطق شمالی در فصل سرما، به دلیل محدودیت انتقال گاز از جنوب به شمال اهمیت داشته است. این همکاری در سالهای مختلف دستخوش تغییر شده و با قراردادها و ترتیبات جدید منطقهای نیز پیوند خورده است.
در چنین شرایطی، پیگیری تأمین گاز از ترکمنستان برای مناطق شمالی و شمالشرقی کشور، بهخودیخود تصمیمی غیرمنطقی نیست؛ بهویژه اگر واردات یا سوآپ گاز بتواند به پایداری شبکه در روزهای اوج مصرف کمک کند.
اما پرسش اصلی همچنان باقی است: چرا کشوری با این حجم از ذخایر گازی، باید برای عبور از زمستان به واردات گاز متکی باشد؟ چه میزان از این وابستگی ناشی از محدودیت زیرساخت انتقال، چه میزان ناشی از رشد مصرف و چه میزان حاصل عقبماندگی در توسعه ظرفیت تولید است؟
این پرسشها باید با اعداد، اسناد و برنامههای زمانبندیشده پاسخ داده شوند؛ نه با مصاحبههای تکراری.
در هیچ ساختار حرفهای، قرار نیست مدیرعامل بهتنهایی بار اطلاعرسانی سازمان را بر دوش بکشد. روابط عمومی مسئول اطلاعرسانی مستمر، تشریح سیاستها، انتشار آمار رسمی، پاسخگویی به رسانهها و انعکاس عملکرد سازمان است.
اگر مدیرعامل برای توضیح هر موضوعی ناگزیر از حضور مستقیم و مکرر در شبکههای تلویزیونی و برگزاری نشستهای مطبوعاتی باشد، باید درباره نحوه تقسیم کار میان مدیریت ارشد و روابط عمومی پرسید.
روابط عمومی نباید به حاشیه رانده شود و مدیرعامل نیز نباید به سخنگوی دائمی سازمان تبدیل شود.
مدیرعامل باید فرصت و تمرکز کافی برای اداره مجموعه، حل مشکلات و پیگیری برنامههای اجرایی داشته باشد؛ روابط عمومی هم باید با اطلاعات دقیق، گزارشهای مستند و ارتباط حرفهای با رسانهها، افکار عمومی را در جریان اقدامات و نتایج قرار دهد.
ناترازی گاز را نمیتوان با یک دستور، چند مصاحبه یا توصیههای تکراری درباره کاهش مصرف حل کرد. این بحران، برنامهای جامع میخواهد که تولید، انتقال، ذخیرهسازی، واردات هدفمند، اصلاح الگوی مصرف و توسعه زیرساختها را به هم پیوند دهد.
از مدیرعامل شرکت ملی گاز انتظار میرود بهجای حضور پرشمار در قاب تلویزیون، با ارائه گزارشی مستند و قابل ارزیابی، به چند پرسش اساسی پاسخ دهد: چه برنامهای برای جبران افت تولید وجود دارد؟ چه میزان از ناترازی با مدیریت مصرف قابل کاهش است؟ چه زمانی زیرساختهای آسیبدیده به ظرفیت عملیاتی بازمیگردند؟ و برای جلوگیری از تکرار بحران در زمستانهای آینده چه اقداماتی در دست اجراست؟
مردم از مدیران انرژی چهره تلویزیونی نمیخواهند؛ برنامه، پاسخگویی و نتیجه میخواهند.
در کشوری که از بزرگترین دارندگان ذخایر گاز جهان است، مسئله فقط این نیست که چه میزان گاز زیر زمین داریم؛ مسئله این است که چرا نتوانستهایم این ثروت ملی را با مدیریتی کارآمد به امنیت انرژی، رفاه عمومی و پایداری تولید تبدیل کنیم.