هيولايي در اتاق نشيمن!!

ايران اينترنشنال با وجود تلاش براي حرفه‌اي‌نمايي، به دليل وابستگي مالي و سياسي، روايت خود را با سوگيري خاص ارايه مي‌دهد.

به گزارش رصد روز، قادر باستاني‌تبريزي طی یادداشتی در روزنامه اعتماد مطرح کرد:

در ميانه تجاوز نظامي دشمن، وقتي افكار عمومي نيازمند حمايت رواني، روايت دقيق و تقويت حس همبستگي ملي است، شبكه «ايران اينترنشنال» نبض مخاطب ايراني را به دست گرفته و توانسته خود را به مرجع خبري تبديل كند. به راستي چرا بخش مهمي از افكار عمومي به‌رغم عيان بودن همدستي با دشمن، اين شبكه را دنبال مي‌كند؟ پاسخ در خلئي نهفته است كه رسانه‌هاي رسمي داخلي، به‌ويژه صداوسيما، با پوشش غيرحرفه‌اي، تك‌سويه و غيراقناعي ايجاد كرده‌اند.

فوري‌ترين اقدام در اين شرايط، بازتعريف راهبري خبري در رسانه ملي است از جمله، سكان خبري دست‌كم يكي از شبكه‌هاي رسانه ملي، به يك تحريريه حرفه‌اي متشكل از روزنامه‌نگاران مستقل و معتبر داخلي سپرده شود. ايران اينترنشنال با وجود موقعيت سياسي بحث‌برانگيزش، به‌ جاي توقف صرف در تخطئه اين شبكه خبري و گردانندگانش – كه تا هميشه ننگ ايستادن در كنار دشمن در حمله‌اي آشكار به ميهن را بر پيشاني خواهند داشت – بايد به بررسي ريشه‌هاي توفيق اين رسانه پرداخت؛ موفقيتي كه تا حد زيادي حاصل ناكارآمدي و خطاهاي راهبردي در سياستگذاري رسانه‌اي داخل كشور است.

استراتژي محتوايي ايران اينترنشنال، محصول يك سياستگذاري هدفمند و آگاهانه در نبرد روايت‌هاست. اين شبكه با آگاهي از خلأ اعتماد و انسداد اطلاع‌رساني در رسانه‌هاي رسمي داخلي، تلاش مي‌كند خلأ را با سرعت، شفافيت نسبي و روايت تصويري پر كند. در شرايطي كه رسانه‌هاي داخل كشور روايت‌ يكنواخت و هيجاني و رجزخواني ارايه مي‌دهند، ايران اينترنشنال با پخش فوري اخبار و تصاوير، گزارش‌هاي لحظه‌اي- اگرچه متكي بر منابع غيررسمي و شهروندخبرنگاران – و تحليل‌هاي زنده و به‌روز، توانسته نوعي مرجعيت اضطراري براي مخاطب ايراني فراهم آورد.

تمركز اين رسانه بر سرعت در انتشار اطلاعات، پوشش مستمر و زنده از تحولات، دعوت از طيف خاصي از كارشناسان و تحليلگران اعم از ايراني، غربي، عبري و عرب و پرهيز آگاهانه از كليشه‌هاي رسمي، فضاي متفاوتي نسبت به رسانه‌هاي رسمي ايجاد كرده كه در آن مخاطب احساس مي‌كند در جريان امور است، نه در معرض تبليغات.

ايران اينترنشنال با وجود تلاش براي حرفه‌اي‌نمايي، به دليل وابستگي مالي و سياسي، روايت خود را با سوگيري خاص ارايه مي‌دهد. گزينش مهمانان، انتخاب سوژه‌ها، برجسته‌سازي گزينشي اخبار و چينش گرافيكي، همگي در خدمت نگاهي خاص به تحولات است به نحوي كه پرپر شدن نزديك به 200 نوگل مينابي در بمباران دشمن را سانسور مي‌كند، اما همچنان مخاطب را توانسته حفظ كند.

مخاطب‌شناسي و تحليل الگوي مصرف رسانه‌اي نشان مي‌دهد كه مصرف محتواي ايران اينترنشنال در جنگ دوازده روزه تقريبا دوبرابر شد. اين افزايش چشمگير در بازديدها به‌ويژه در شب‌هايي كه حملات موشكي و تحولات ميداني برجسته‌اي رخ مي‌داد، به اوج خود رسيد؛ زماني كه مخاطبان به دنبال دريافت سريع‌ترين و جامع‌ترين اخبار و تحليل‌ها بودند. مخاطب ايراني سال‌هاست بخشي از اعتماد خود به روايت‌هاي رسمي را از دست داده است؛ شكافي كه به ‌تدريج عميق‌تر و اكنون به يك مساله ارتباطي جدي بدل شده است. ايران اينترنشنال نيز دقيقا بر همين شكاف سرمايه‌گذاري كرده و با ارايه روايت‌هاي سريع، پرحجم و ظاهرا بي‌پرده، خود را به عنوان آلترناتيوي براي روايت رسمي جا زده و از بي‌اعتمادي موجود، سرمايه اجتماعي براي خويش ساخته است.شواهد غيررسمي و مصاحبه‌هاي كيفي با كاربران ايراني نشان مي‌دهد كه اين شبكه توانسته خلأ عاطفي و اطلاعاتي را پر كند.

همچنين براي برخي تماشاي اين شبكه انگار نوعي عمل سياسي و مقاومت سمبليك به‌ شمار مي‌رود. ظهور هيولاي خودساخته ايران اينترنشنال، اگرچه امروز به عنوان ابزار جنگ رواني دشمن و رسانه‌اي ضدملي معرفي مي‌شود، اما نبايد فراموش كرد كه ريشه‌هاي اين رسانه در بطن جامعه و فضاي رسانه‌اي خود ايران نهفته است. بخش قابل‌توجهي از نيروي انساني و زيرساخت فكري ايران اينترنشنال، محصول تنگ‌نظري‌ها، محدوديت‌ها و برخورد‌هاي رسانه‌اي داخلي است. روزنامه‌نگاران و فعالان رسانه‌اي كه در پي بسته شدن مطبوعات مستقل، محدوديت‌هاي قانوني و سياسي و سخت شدن امكان فعاليت حرفه‌اي آزاد در داخل كشور، مسيرشان به سوي رسانه‌هاي خارجي چون بي‌بي‌سي فارسي، راديو فردا، صداي امريكا و نهايتا ايران اينترنشنال كشيده شد.

براي عبور از وضعيت كنوني و كاهش نفوذ رسانه‌هاي فرامرزي، چند راهبرد كليدي بايد به ‌صورت هم‌افزا و پيوسته دنبال شود: نخست، تقويت رسانه‌هاي مستقل داخلي ضرورت دارد؛ رسانه‌هايي كه در چارچوب قوانين موجود فعاليت مي‌كنند، اما از مداخله‌هاي سليقه‌اي و نگاه‌هاي انقباضي مصون بمانند.  دوم، بايد زمينه‌ بازگشت و فعاليت مجدد روزنامه‌نگاران حرفه‌اي و متخصصاني كه در دهه‌هاي گذشته از فضاي رسانه‌اي كشور رانده شدند، فراهم شود.سوم، واگذاري مديريت رسانه‌هاي كلان -‌به‌ويژه صداوسيما-  به مديراني مخاطب‌محور و آشنا با ذائقه پيچيده مخاطب امروز و ملتزم به اعتماد و اعتبار رسانه، از مهم‌ترين تغييرات لازم است.

مرجعيت رسانه‌اي، امري از دست‌ رفته نيست و مي‌توان آن را بازگرداند، به‌ شرط آنكه باور كنيم رسانه ملي، بايد به فضايي براي گفت‌وگو، اقناع، تنوع روايت و بازنمايي جامعه بدل شود. ايران اينترنشنال هيولايي نيست كه صرفا از بيرون بر ما تحميل شده باشد؛ بخشي از پيكره اين هيولا، از درون ما‌ زاده شده است؛ از دل سال‌ها سياستگذاري ناصحيح، تنگ‌نظري، بي‌اعتمادي به جامعه رسانه‌اي و حذف روزنامه‌نگاران حرفه‌اي. اين رسانه عملا به بلندگوي بي‌رحم روايت‌هاي دشمن تبديل شده است. عملكرد ايران اينترنشنال پر است از سوءاستفاده‌هاي آشكار خبري و سياسي كه بر پايه اهداف ضدملي و خصمانه استوار است.

اما اين واقعيت تلخ را نيز نبايد ناديده گرفت كه اين رسانه، محصول ناكارآمدي و ضعف ساختار رسانه‌اي داخلي است، بنابراين به جاي تخطئه صرف و انكار اين تهديد، بايد به بازنگري اساسي در مديريت رسانه‌هاي داخلي، تقويت استقلال حرفه‌اي و پاسخگويي رسانه‌ها پرداخت تا اعتماد مخاطب بازسازي و از تسلط روايت‌هاي معاند جلوگيري شود.

برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید

مطالب مرتبط

آخرین اخبار