اول) کسری بودجه و تحریم: ریشه این چرخه را باید در تقارن دو عامل «کسری بودجه مزمن» و «محدودیتهای تحریمی» جستوجو کرد. دولت برای جبران کسری بودجه در شرایطی که درآمدهای نفتی تحت تاثیر تحریمهاست، ناگزیر به استقراض غیرمستقیم و افزایش پایه پولی روی میآورد. این خلق پولِ بدون پشتوانه، موتور تورم را روشن نگه میدارد. در سوی دیگر، تحریمها با محدود کردن عرضه ارز و ایجاد فضای روانی مبهم، هر تنش سیاسی را به یک شوک ارزی تبدیل میکنند. در واقع، این دو عامل مانند دو تیغه قیچی عمل میکنند که ارزش پول ملی را میبرند.
دوم) دلار؛ از ابزار مبادله تا سنگر دفاعی: یکی از تحولات خطرناک در سالهای اخیر، تغییر ماهیت دلار در ایران است. دلار که زمانی ابزار اصلی واردات کالا بود، اکنون به «کالا»یی برای حفظ ارزش دارایی تبدیل شده است. برآوردها حاکی از حبس شدن ۵۰ میلیارد دلار ارز خانگی در گاوصندوقها و پستوهاست. وقتی ارز به یک دارایی نقدشونده تبدیل میشود، تقاضا برای آن دیگر از منطق تجارت پیروی نمیکند، بلکه تابعی از «ترس از آینده» و «انتظارات تورمی» است. در این شرایط، دلار نقش سپر دفاعی را برای مردم بازی میکند تا در برابر کاهش قدرت خرید، به نوعی ایمنی نسبی دست یابند.
سوم) حلقه بازخورد مخرب: این وضعیت، یک حلقه بازخورد خودتحقق یابنده ایجاد کرده است. هر جهش قیمت ارز، انتظارات تورمی را یک پله بالاتر میبرد. این انتظارات باعث میشود مردم برای خریدهای آتی یا حفظ ارزش دارایی، تقاضای بیشتری برای دلار ایجاد کنند. تقاضای بیشتر، فشار را بر بازار ارز افزایش داده و منجر به جهش بعدی میشود. این چرخه معیوب، دقیقا همان چیزی است که «چرخه تشدیدشونده» نامیده میشود؛ جایی که هر شوک، پیشزمینه و سوختِ شوک بعدی را فراهم میکند.
چهارم) کاهش تابآوری اقتصاد: پرسش اساسی این است: چرا فواصل زمانی میان جهشها مدام کوتاه میشود؟ پاسخ در «فرسایش ذخایر دفاعی» نهفته است. هر شوک ارزی، بخشی از ذخایر ارزی و اعتبار سیاستگذار را میبلعد. اقتصاد با هر جهش، ضعیفتر و آسیبپذیرتر میشود. وقتی ناترازیها درمان نمیشوند، اقتصادِ نحیفشده، توان مقابله کمتری در برابر شوک بعدی دارد. به همین دلیل است که هر بار، «عمق اصلاحات» (پس از هر سقفشکنی) بیشتر میشود و اقتصاد بسیار سریعتر از قبل، در برابر تکانهها تسلیم میشود. ما در حال حاضر در نقطهای هستیم که اقتصاد برای رسیدن به نقطه فروپاشی یا جهش بعدی، به زمان کمتری نسبت به گذشته نیاز دارد.
اما مساله این است که باید از از مسکنهای مقطعی گذر کرد و روندهایی ایجاد کرد که ثباتهای پایدار شکل دهد. آنچه امروز در بازار ارز شاهد هستیم، نتیجه انباشت ناترازیهای ساختاری است که از دههها قبل آغاز شده و اکنون به نقطه جوش رسیده است. کسری بودجه، نظام ارزی ناکارآمد و دلاری شدنِ تدریجی اقتصاد، حلقههای زنجیری هستند که اقتصاد ایران را به عقب میکشند. تا زمانی که این ناترازیهای ساختاری درمان نشوند، سیاستهای «دستوری» یا مسکنهای موقتی نظیر ارزپاشی یا محدودیتهای انتظامی، تنها فنر دلار را فشردهتر میکنند. این فنر هر بار با فاصله کوتاهتر و شدت تخریبی بیشتری رها خواهد شد. زمان آن رسیده است که سیاستگذار به جای تمرکز بر نشانهها، به درمان بیماری اصلی در قلب ساختار اقتصادی کشور همت گمارد؛ پیش از آنکه فواصل میان جهشها، به صفر مطلق میل کند.















