شب‌ها جنگ، روزها مذاکره!! / این بازی کی تمام می‌شود؟

آنچه در عمق بحران ایران و آمریکا جریان دارد، نه اشتیاق به یک رویارویی تمام‌عیار، بلکه یک «بن‌بست استراتژیک» دوطرفه است.

به گزارش رصد روز، هنوز مرکب امضای موافقت‌نامه موسوم به «یادداشت تفاهم اسلام‌آباد» در اواخر خردادماه خشک نشده بود که غرش دوباره موشک‌ها در بنادر جنوبی ایران و تنگه هرمز، نقشه راه صلح شکننده بهار را خاکستر کرد. اعلام رسمی دونالد ترامپ در ۱۷ تیرماه مبنی بر پایان یافتن آتش‌بس موقت، به دنبال تنش‌های شدید بر سر پروتکل‌های ناوبری و وضع عوارض ترانزیتی از سوی ایران در تنگه هرمز، منطقه را وارد فاز جدیدی از اصطکاک نظامی مستقیم کرده است.

با اجرای مجدد محاصره دریایی بنادر ایران از سوی نیروی دریایی آمریکا از ۲۴ تیرماه و تشدید حملات هوایی سنگین به زیرساخت‌های هرمزگان و خوزستان، این پرسش اساسی در صدر تحلیل‌های رسانه‌های جهان قرار گرفته است که آیا خاورمیانه به سمت یک جنگ فراگیر و بی‌بازگشت حرکت می‌کند، یا طرفین مجدداً به پشت میز‌های مذاکره برخواهند گشت؟ بیانیه دیشب محمدباقر قالیباف در تهران نیز نشان داد که اوضاع چندان به نفع دیپلماسی نیست. ساعاتی پیش از انتشار این بیانیه در فضای رسانه‌ای و مجازی شایعه شده بود که او قرار است خروج از تفاهم اسلام آباد را رسما اعلام کند. رئیس مجلس حالا مامور به ثمر رساندن مذاکرات با آمریکا نیز شده، در بیانیه مذکور، اما یکی در زد و یکی به تخته. او هم تاکید کرد که باید آماده نبرد باشیم و هم گفت که به دیپلماسی ادامه می‌دهیم. نگاهی گذار به مواضع او، اما نشان داد که وزن نبرد سنگین‌تر است.

در این شرایط، رصد و تحلیل خروجی رسانه‌ها و اندیشکده‌های ارشد بین‌المللی نشان می‌دهد که بر خلاف ظاهر پرهیاهو و ملتهب جبهه‌ها، آنچه در عمق این بحران جریان دارد، نه اشتیاق به یک رویارویی تمام‌عیار، بلکه یک «بن‌بست استراتژیک» دوطرفه است که در آن نه ابزار نظامی کارکرد نهایی خود را دارد و نه ابزار دیپلماسی قادر به گره‌گشایی است.

چرا هیچ‌کدام برنده میدان نیستند؟

نشریه معتبر فارین‌پالیسی در تحلیل اخیر خود به این نکته اشاره می‌کند که بن‌بست فعلی، حاصل محاسبات غلط هر دو طرف درباره میزان تاب‌آوری یکدیگر است. این رسانه می‌نویسد واشنگتن با این تصور وارد فاز نظامی شد که فشار‌های خردکننده و حملات سنگین به زیرساخت‌ها، تهران را مجبور به عقب‌نشینی کامل از برنامه‌های هسته‌ای و موشکی و پذیرش فرمول «غنی‌سازی صفر» خواهد کرد. اما پافشاری تهران بر حاکمیت خود بر آبراه‌های جنوبی و تداوم به چالش کشیدن خطوط ترانزیت تجاری، ثابت کرد که مدل‌های ریاضی تحریم و تهدید، در میدان عمل پاسخ‌های پیش‌بینی‌نشده‌ای تولید می‌کنند.

به باور تحلیل‌گران این نشریه، در شرایط کنونی هیچ‌کدام از طرفین تمایلی به پذیرش ریسک‌های سیاسی یک جنگ همه‌جانبه ندارند؛ ترامپ در آستانه تحولات داخلی و انتخاباتی ایالات متحده و در شرایط مخالفت شدید دموکرات‌های سنا با بودجه‌های کلان نظامی، توان پشتیبانی از یک جنگ فرسایشی طولانی‌مدت در خاورمیانه را ندارد. از سوی دیگر، ایران نیز با بحران‌های شدید ناترازی انرژی و فشار‌های اقتصادی داخلی مواجه است. در نتیجه، خروجی این وضعیت، استمرار یک مدل فرساینده از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» است که در آن حملات نقطه‌ای و پاسخ‌های متقابل، جایگزین فرآیند‌های پایدار دیپلماتیک شده‌اند.

فشار حداکثری به نقطه بازدهی نمی‌رسد

«مرکز سوفان» (The Soufan Center) در یکی از دقیق‌ترین گزارش‌های تحلیلی خود تحت عنوان «پایانی برای جنگ ایران و آمریکا متصور نیست»، به بررسی ریشه‌ای این بحران پرداخته و گزاره‌ای کلیدی را مطرح می‌کند: آمریکا به یک «بن‌بست استراتژیک» رسیده است. در این تحلیل آمده است که واشنگتن دیگر هیچ ابزار کارآمدی برای وادار کردن تهران به تسلیم کامل در اختیار ندارد؛ چرا که نه تشدید فشار‌های اقتصادی و نه حملات مستقیم نظامی به زیرساخت‌ها، تغییر بنیادینی در اولویت‌های امنیتی و هسته‌ای ایران ایجاد نکرده است.

سوفان می‌نویسد: «مقامات ایالات متحده عملاً فاقد گزینه‌های استراتژیک واضحی هستند که بتواند این جنگ را به یک پایان دایمی و مورد پسند افکار عمومی آمریکا برساند. از طرف دیگر، تحلیل‌گران معتقدند که جریان‌های تصمیم‌ساز در تهران، تنش‌زایی کنترل‌شده را ابزاری کارآمدتر از سازش بی‌دستاورد می‌دانند. آنها با پذیرش هزینه‌های مادی حملات، این پیام را به واشنگتن مخابره می‌کنند که دکترین مقاومت کماکان فعال است.»

بر اساس تحلیل این اندیشکده، پافشاری ایران بر مدیریت تنگه هرمز و تلاش برای مهار فیزیکی ترانزیت، دقیقاً پاتک استراتژیکی بود تا نشان دهد بند‌های مربوط به بازگشایی بدون قید و شرط تنگه در یادداشت تفاهم اسلام‌آباد، بدون ما‌به‌ازای ملموس نظیر لغو دائمی و کامل تحریم‌ها، روی کاغذ باقی خواهد ماند.

میانجی‌ها در حاشیه؛ چرا عمان و پاکستان قدرت سابق را ندارند؟

روزنامه وال‌استریت ژورنال زاویه دید خود را به نقش بازیگران منطقه‌ای و میانجی‌ها معطوف کرده است. بر اساس گزارش این روزنامه، پایتخت‌های عربی حاشیه خلیج فارس که پیش‌تر با احتیاط به سمت تنش‌زدایی با تهران گام برمی‌داشتند، اکنون از ترس هدف قرار گرفتن مجدد زیرساخت‌های انرژی خود، در یک وضعیت هشدار و تعلیق به سر می‌برند. این روزنامه مدعی است حملات تلافی‌جویانه گذشته به دارایی‌های شرکای منطقه‌ای آمریکا، عملاً فضا را برای میانجی‌های سنتی نظیر عمان تنگ‌تر کرده است.

وال‌استریت ژورنال می‌نویسد که کانال‌های دیپلماتیک مسقط و اسلام‌آباد کماکان باز هستند، اما کارایی خود را از دست داده‌اند. پاکستان که میزبان تفاهم‌نامه ماه گذشته بود، اکنون خود را در میانه دو لبه قیچی می‌بیند؛ از یک سو فشار شدید واشنگتن برای وادار کردن ایران به پذیرش نظارت‌های سخت‌گیرانه هسته‌ای، و از سوی دیگر اصرار تهران بر حفظ «حقوق ملی و جبهه مقاومت» به عنوان پیش‌شرط هرگونه توافق نهایی. به نوشته این روزنامه، فعال شدن مجدد محاصره بنادر ایران توسط نیروی دریایی آمریکا، ضربه مهلکی به نقش تسهیل‌گری عمان وارد کرده و مسقط عملاً پیامی دریافت کرده مبنی بر اینکه تا زمان فروکش کردن تب تسویه حساب‌های نظامی در تنگه، فضا برای ابتکار عمل‌های خلاقانه دیپلماتیک وجود ندارد.

سناریو‌های پیش‌رو؛ جنگ بزرگ، مذاکره یا فرسایش بی‌پایان؟

هفته‌نامه اکونومیست با نگاهی آینده‌پژوهانه، سه سناریوی محتمل را برای هفته‌های پیش‌رو ترسیم می‌کند:

سناریوی نخست؛ فرسایش تدریجی و بازگشت به میز: این سناریو بر این فرض استوار است که تبادل آتش فعلی در جنوب ایران، به رغم شدت بالا، جنبه «سیگنال‌دهی نظامی» دارد. اکونومیست معتقد است ترامپ با بستن مجدد بندر‌ها به دنبال کسب دست بالا در دور بعدی مذاکرات اسلام‌آباد است و تهران نیز با ناامن‌سازی محدود آبراه هرمز، هزینه این محاصره را برای اقتصاد جهانی بالا می‌برد. در این سناریو، پس از یک دوره تخلیه انرژی نظامی، دو طرف مجدداً با میانجی‌گری قطر یا پاکستان به میز مذاکره بازخواهند گشت؛ اما این بار با شروطی سخت‌تر و واقعی‌تر.

سناریوی دوم؛ لغزش ناخواسته به سمت جنگ زیرساختی: بزرگ‌ترین هراس تحلیل‌گران بین‌المللی، گام برداشتن روی لبه تیغ تلافی‌جویی است. یک اشتباه محاسباتی کوچک در حملات موشکی به بنادر یا هدف قرار گرفتن یک ناو گروه آمریکایی در خلیج فارس، می‌تواند زنجیره‌ای از واکنش‌های کنترل‌نشده را رقم بزند که طی آن، تاسیسات گازی و نفتی کل منطقه وارد چرخه تخریب شوند. در این حالت، میانجی‌ها کاملاً به حاشیه رانده خواهند شد.

سناریوی سوم؛ تثبیت فرمول «بلاک و پاتک»: در این سناریو، وضعیت بحرانی فعلی به عنوان وضعیت نرمال جدید پذیرفته می‌شود. آمریکا محاصره دریایی را حفظ می‌کند و ایران به طور پراکنده شریان‌های انتقال انرژی را تهدید خواهد کرد، بدون آنکه هیچ‌یک ضربه نهایی را وارد کنند. این سناریو، بیشترین آسیب را به اقتصاد داخلی و معیشت مرزنشینان در بنادر جنوبی وارد خواهد کرد.

پایان توافق‌های موقت؛ چرا تنش دوباره بازگشت؟

مرور مواضع و تحلیل‌های رسانه‌های جهان نشان می‌دهد که دوره «توافق‌های ارزان و سریع» به سر آمده است. یادداشت تفاهم اسلام‌آباد ثابت کرد که حتی امضای سران نیز در غیاب حل ریشه‌ای تعارضات زیرساختی و ژئوپلیتیک، ظرف چند هفته در تنور تنش‌های هرمز ذوب می‌شود.

برای رسانه‌ها و ناظران داخلی، پیام این تحلیل‌های بین‌المللی کاملاً روشن است: جنگ جاری میان ایران و آمریکا، دیگر یک درگیری نیابتی یا فرعی نیست؛ این یک رویارویی فرساینده بر سر قواعد بازی در خاورمیانه است. در این میان، دیپلماسی نه به خاطر بی‌میلی میانجی‌ها، بلکه به دلیل عدم توازن میان خواسته‌های حداکثری واشنگتن و پافشاری‌های تهران به گل نشسته است. تا زمانی که تئوری‌پردازان تنش در پایتخت‌ها درک نکنند که امنیت آبراه‌ها تفکیک‌پذیر از امنیت اقتصادی کشور نیست، خط مقدم جنوب همچنان زیر باران موشک و قطعی برق، تاوان این بن‌بست بزرگ را پرداخت خواهد کرد.

برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید

مطالب مرتبط

آخرین اخبار