به گزارش رصد روز، تنشهای نظامی روزهای گذشته در مرزهای جنوبی و سواحل استراتژیک کشور، بار دیگر نام استان هرمزگان، بندرعباس و سیریک را به صدر اخبار رسانههای داخلی و بینالمللی کشانده است. حملات پیاپی و موشکی به زیرساختها و مناطق حساس جنوب، نه تنها امنیت روانی شهروندان این جبهه مرزی را تحت تأثیر قرار داده، بلکه ناکارآمدیهای تلنبارشده در حوزه مدیریت بحران و ناترازی انرژی را نیز با عریانترین شکل ممکن به نمایش گذاشته است.
در این میان، آنچه خشم و فرسایش روانی مردم بومی را دوچندان میکند، فاصله نجومی میان زیست روزمره آنان زیر باران موشک و گرما، با مواضع انتزاعی و تهاجمی جریانهای سیاسی تندرو در پایتخت است؛ جریانی که هزینههای شعارهای خود را بر گرده ساکنان محروم بنادر جنوب تحمیل میکند، بیآنکه خود طعم یک شب ناامنی یا چند ساعت بیبرقی در دمای ۵۰ درجه را چشیده باشد.
واقعیت این روزهای بندرعباس و سواحل مکران، فراتر از بولتنهای خبری رسمی و ارقام خشک نظامی است. مردم این مناطق در عمل با دو بحران همزمان دستوپنجه نرم میکنند: ناامنی ناشی از درگیریهای مرزی و بیتدبیری مفرط در توزیع منابع انرژی. روایتهای میدانی شهروندان هرمزگانی نشان میدهد که شرایط زیست محیطی و رفاهی در این استان به مرز بحرانی بیسابقهای رسیده است. یک شهروند بندرعباسی در تشریح وضعیت روزمره خود میگوید: «شبها را با اضطراب ناشی از پدافند و غرش موشکها صبح میکنیم و روزها با قطع طولانیمدت برق در گرمای کشنده بالای ۵۰ درجه روبهرو هستیم. این حد از بیتوجهی به معیشت و بقای اولیه ما پذیرفتنی نیست.»
این اظهارات، برشی واقعی از زندگی روزمره مردمی است که به نظر میرسد در محاسبات کلان مدیران پایتختنشین فراموش شدهاند. قطعی مکرر برق آن هم در ساعات اوج گرما و در شرایطی که مردم به دلیل ملاحظات امنیتی امکان حضور در فضاهای باز را ندارند، نوعی بیتفاوتی ساختاری نسبت به مرزنشینان را بازتاب میدهد. در حالی که افکار عمومی انتظار دارد در شرایط اضطراری جنگی، تمام امکانات رفاهی و زیرساختی برای تثبیت امنیت روانی مردم مرزنشین بسیج شود، عملاً بار اصلی ناترازی شبکه برق کشور نیز بر دوش همین مناطق گذاشته شده است.
در واکنش به این وضعیت فرساینده، افکار عمومی و کاربران شبکههای اجتماعی اقدام به راهاندازی کارزاری هدفمند و منتقدانه علیه موافقان جنگ و اعضای جبهه پایداری کردهاند. این کارزار که تحت عنوان «درخواست حضور اعضای جبهه پایداری در مناطق جنگی جنوب کشور» فعال شده، به سرعت توجه طبقه متوسط و شهروندان خسته از شعارهای هزینهساز را به خود جلب کرده است. امضاکنندگان این مطالبه، با اشاره به مواضع تهاجمی و اصرار مداوم این جریان بر طبل تنش کوبیدن، خواستار آن شدهاند که چهرههای شاخص این حزب به جای تئوریپردازی از اتاقهای مجهز به سیستمهای سرمایشی پیشرفته در تهران، به مناطق مرزی نظیر سیریک و بندرعباس اعزام شوند تا واقعیت عینی بحران را لمس کنند.
نویسندگان این کارزار به درستی اشاره میکنند که تصمیمگیری برای سرنوشت جنگ و صلح، نیازمند درک واقعی از توان زیرساختی و ظرفیت تابآوری مردم است. تقاضای حضور میدانی اعضای جبهه پایداری در خط مقدم، در حقیقت یک اعتراض مدنی و نمادین به ساختار تصمیمسازی است که در آن، پیوند میان «تصمیمگیرنده» و «هزینهدهنده» کاملاً قطع شده است. مردم جنوب میپرسند چرا همواره قرعه مرزبانی، تحمل ناامنی و از دست رفتن معیشت به نام آنان رقم میخورد، در حالی که تریبونهای داغ تنشآفرینی و پافشاری بر ادامه درگیریها در انحصار کسانی است که کمترین سهم را در پرداخت هزینههای جانی و مالی این فرآیند دارند.
شکاف عمیق میان شعارهای حماسی تریبونهای تهران و واقعیت پناهگاههای تاریک جنوب، تحلیلگران را به این نتیجه میرساند که جریان تندرو دچار نوعی «انفصال از واقعیت جامعه» شده است. برای نیروهای سیاسی که بقای خود را در استمرار وضعیت استثنایی و تنشزا تعریف کردهاند، جنگ نه یک فاجعه انسانی و اقتصادی، بلکه ابزاری برای تثبیت هژمونی سیاسی داخلی است. در این میان، قربانیان اصلی این رویکرد، کودکان و سالخوردگانی هستند که در بندرعباس و سیریک، بدون سیستمهای سرمایشی و در هراس از موج بعدی حملات، روز را به شب میرسانند.
این کارزار مردمی فراتر از یک مخالفت ساده با یک گروه سیاسی، نشاندهنده شکلگیری یک عقلانیت جمعی در بدنه جامعه است. جامعه ایران به این بلوغ رسیده است که حق دارد از تئوریپردازان جنگ بپرسد: «مابهازای شعارهای شما برای امنیت اقتصادی و جانی ما چیست؟» دعوت از اعضای جبهه پایداری برای حضور در سیریک، به چالش کشیدن شجاعت ادعایی جریانی است که در دوران صلح، داغترین مواضع را اتخاذ میکند، اما در زمان بحران، سنگرهایش را فرسنگها دورتر از خط مقدم بنا میکند.
همزمان با فشارهای امنیتی و اقلیمی بر مردم جنوب، خروجی تصمیمات و مصاحبههای مسئولان وزارت نیرو نیز نشان از یک بحران عقلانیت عمیق در ساختار اجرایی کشور دارد. معاون برق و انرژی وزارت نیرو در بحبوحه حملات نظامی و قطع مکرر برق در هرمزگان، در مصاحبهای اعلام کرده است که «خاموشیهای مناطق گرمسیری و درگیر جنگ از هفته آینده کاهش مییابد.» وی با لحنی که گویا هدیهای بزرگ به مردم جنگزده اعطا میکند، اولویت اصلی را پایدارسازی شبکه در استانهای آسیبدیده دانسته است.
این دست موضعگیریها، بیش از آنکه مایه تسلی مردم باشد، نمکی بر زخمهای آنان است. اولاً، در شرایطی که استانهای جنوبی درگیر مستقیم پیامدهای جنگ هستند، اعمال حتی یک ساعت خاموشی به معنای بازی با جان و سلامت مردم در دمای کشنده تابستان است. ثانیاً، چرا باید کاهش خاموشیها به «هفته آینده» موکول شود؟ این تاخیرهای بوروکراتیک نشان میدهد که مدیران ارشد دولتی هنوز تفاوت میان وضعیت عادی و وضعیت اضطراری جنگی را درک نکردهاند. در کجای دنیا برق مناطقی را که در خطر مستقیم اصابت موشک قرار دارند و زیرساختهای روانیشان ملتهب است، به بهانه ناترازی ملی قطع میکنند تا پایتخت در روشنایی کامل بماند؟
عقل سلیم و الفبای همبستگی ملی حکم میکند که بار ناترازی برق به طور عادلانه توزیع شود. اگر ناترازی وجود دارد، برق صنایع غیرضروری و مجتمعهای تجاری بزرگ در شهرهای امن داخلی باید قطع شود، نه برق خانگی مردمی که در بندرعباس شب را با کابوس بمباران سر کردهاند. ادامه این شیوه توزیع انرژی، چیزی جز سوءمدیریت و بیتدبیری محض نیست که عملاً به بازوی کمکی فشارهای خارجی علیه شهروندان خودی تبدیل شده است.
ادامه وضعیت فعلی در جنوب کشور نه تنها از منظر انسانی فاجعهبار است، بلکه پیامدهای امنیتی و اجتماعی ناگواری به همراه خواهد داشت. هرمزگان و سایر استانهای مرزی، ستون فقرات اقتصادی و تجاری کشور هستند و تضعیف تابآوری مردم این مناطق به معنای سست شدن پایههای امنیت ملی است. تصمیمسازان کلان در تهران باید درک کنند که نمیتوان از مردم انتظار داشت همزمان بار ناترازی ساختاری انرژی، بیلیاقتی مدیران اجرایی و تهدیدات مستقیم نظامی خارجی را به تنهایی به دوش بکشند.
گزارشهای واصله از بنادر جنوبی گویای این است که بیتوجهی به نیازهای اولیه نظیر آب و برق در شرایط جنگی، حس تبعیض و رهاشدگی را در میان شهروندان بومی تقویت میکند. این همان گسل خطرناکی است که دشمنان خارجی نیز به دنبال فعال کردن آن هستند. بنابراین، اصلاح فوری فرآیند توزیع انرژی و تمرکز خدمات رفاهی در مناطق درگیر جنگ، نه یک اقدام ترجیحی، بلکه یک ضرورت فوری و امنیتی است.
در نهایت، کارزار دعوت از اعضای جبهه پایداری به جنوب و چالشهای جدی وزارت نیرو در تأمین برق هرمزگان، دو روی یک سکه هستند؛ سکهای به نام «هزینهسازی شعارها برای تودههای محروم». تا زمانی که تریبونهای تصمیمساز کشور تحت تأثیر نگاههای انتزاعی و تندروانهای قرار دارند که خود را از مواجهه مستقیم با پیامدهای تصمیماتشان مصون میدانند، وضعیت مرزنشینان بهبود نخواهد یافت.
مردم بندرعباس، سیریک و تمام سواحل جنوبی ایران، سهم خود را از وطندوستی با ایستادگی در دشوارترین شرایط اقلیمی و امنیتی پرداختهاند. اکنون نوبت مدعیان پایتختنشین است؛ یا چمدانهای خود را ببندند و برای درک واقعیت جنگ و گرما راهی سیریک شوند، یا با سکوت خود، فضا را برای عقلانیت، دیپلماسی واقعبینانه و مدیریت کارآمد منابع کشور باز کنند. روزهای سخت جنوب به زودی سپری خواهد شد، اما حافظه تاریخی این مردم، تفاوت میان شعارهای توخالی تندروها و تاریکی مطلق اتاقهایشان را فراموش نخواهد کرد.
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید