به گزارش رصد روز، تبادل «آتش تاكتيكي» ميان تهران و واشنگتن به پاي ثابت زيرنويس اخبار تبديل شده است. عاديسازي زد و خوردها در قلب آتشبسي ظاهري، نشان ميدهد كه «تفاهم اسلامآباد» چيزي جز يك لايه نازك يخ روي آتشفشان نيست؛ وضعيتي بهغايت پيچيده كه هر لحظه پتانسيل پرتاب به فاز يك جنگ تمامعيار را در خود دارد. در شطرنج خونين خليجفارس، جايي كه باروت و نفت با يك جرقه به هم ميرسند، صلح هرگز يك استراتژي نبوده و نيست، بلكه صرفا تنفسي تاكتيكي براي پر كردن خشابهاست.
حالا در تنگه هرمز، عقربههاي ساعت به وقت صفر جنگ تنظيم شدهاند؛ جايي كه موازنه عريان وحشت، تفاهمهاي كاغذي را به سخره ميگيرد.سايه سنگين ناوهاي هواپيمابر امريكايي بر آبهاي تيره خليجفارس و رقص پهپادهاي انتحاري ايران در آسمان هرمز، نشانهاي سخت از يك واقعيت تلخ است؛ «در خاورميانه، ديپلماسي بدون اتكا به لوله تفنگ، تنها يك شوخي فانتزي است.» كساني كه فكر ميكردند تفاهم اسلامآباد ميتواند غول جنگ را در چراغ جادو حبس كند، كوران بيرحم رئاليسم را ناديده گرفته بودند. امروز در جغرافياي تنگه هرمز، جنگ همزمان دو روي يك سكه است؛ در محاسبات روي كاغذ و پشت ميزهاي مذاكره «خيلي دور» جلوه ميكند، اما در نگاه فرماندهان خط مقدم، به اندازه فشردن يك ماشه «خيلي نزديك» است. ماشهاي كه فروپاشي كامل تفاهمات نيمبند را كليد خواهد زد.
منطق بيرحم آنارشي در هرمز- امروز در روابط بينالملل، هيچكس به نيتها اعتماد نميكند؛ چون در نظام بينالملل، «آنارشي» يا همان بيدولتي مطلق حاكم است. در اين بازي بيرحم، كشورها شبيه به بوكسورهايي هستند كه در يك اتاق تاريك دست و پا ميزنند؛ هر حركتي از سوي رقيب، بوي خون ميدهد. تنگه هرمز، ويترين تمامعيار اين سيستم خوديار است. وقتي پنتاگون براي عقب راندن سايه تهديدها، ناوگروه جديدي را به منطقه گسيل ميكند يا سامانههاي پدافندياش را به رخ ميكشد، از ديد خودش در حال «تحكيم امنيت» است؛ اما در اتاق جنگ تهران، اين حركت چيزي جز آرايش هجومي براي يك شبيخون احتمالي تفسير نميشود.
پاتك ايران هم مشخص است: زنجير كردن قايقهاي تندرو، مينريزي هوشمند و به خط كردن شهپادها در جزاير ابوموسي و تنب بزرگ و كوچك. اين چرخدنده ويرانگر، همان «معضل امنيت» است؛ جايي كه تلاش هر طرف براي زنده ماندن، طرف مقابل را به سمت لبه پرتگاه هل ميدهد. واقعيت اين است كه توافقها در خاورميانه تا زماني اعتبار دارند كه توازن قدرت تكان نخورد. حالا كه زرادخانههاي طرفين بازسازي شده و بوي باروت تندتر شده، تعهدات كاغذي اولين چيزي است كه در آتش هرمز ميسوزد.
در نگاه راهبردي واشنگتن بوي باروت ميان سطور گزارشهاي شيك تحليلي حس ميشود. انديشكدههاي امريكايي ديگر از «حفظ تفاهم اسلامآباد» حرف نميزنند؛ آنها در حال بررسي مختصات برخورد بعدي هستند. در پايتخت ايالاتمتحده، فاز تحليل از «ديپلماسي بازدارنده» به «مديريت جنگ ناگزير» تغيير كرده است. اين تغيير فاز، يك شبيخون تحليلي و رسانهاي قابل پيشبيني به بقاياي تفاهمي است كه از همان ابتدا روي پاهاي لرزان بنا شده بود. انديشكده واشنگتن (WINEP) گفته كه تفاهم اسلامآباد از همان روز اول يك تنفس مصنوعي تاكتيكي بود.
تهران از اين آرامش موقت، به عنوان يك فرصت طلايي براي پر كردن دوباره خشابها و بازسازي زنجيره تامين پهپادي و موشكي خود در خليجفارس استفاده كرده است. حالا در هرمز هر لحظه ممكن است جرقه انفجار بزرگ زده شود. موسسه رند (RAND) روي گسل خطرناكتري به نام «بازدارندگي فرسوده» دست ميگذارد. تحليلگران رند با كالبدشكافي وضعيت لجستيك ارتش امريكا معتقدند به دليل درگيريهاي سنگين پيشين و تخليه نيمي از ذخاير موشكهاي كليدي تاد و پاتريوت، ماشين نظامي ايالاتمتحده دچار يك «فقر استراتژيك» در حوزه پدافند موشكي شده است. از ديد رند، تهران اين فرسايش زرادخانه را بو كشيده و ديگر اولتيماتومهاي واشنگتن را باورپذير ارزيابي نميكند.همين پالس ضعف ساختاري، جسارت هجومي ايران را در دريا چند برابر كرده است.
در همين حال، بنياد دفاع از دموكراسيها (FDD) خط تخريب تفاهم را مستقيما به سياست داخلي امريكا گره ميزند.اين انديشكده در گوش كاخ سفيد زمزمه ميكند كه تفاهم اسلامآباد عملا به يك «تله استراتژيك» تبديل شده كه دستوپاي امريكا را بسته و به ايران اجازه داده بدون پرداخت هزينه، شاهرگ انرژي جهان را گروگان بگيرد. آنها اصرار دارند كه اگر واشنگتن با اهرم موازنه خشن، خط قرمزهاي جديدي روي آب ترسيم نكنند، تفاهم اسلامآباد چيزي جز يك پوشش سياسي براي پيشروي گامبهگام ايران نخواهد بود. اين هجمه همهجانبه نشان ميدهد كه در فضاي نخبگاني امريكا، اراده سياسي براي دفن اين تفاهم هماكنون شكل گرفته است.
عمق تحليلي واشنگتن اكنون در مواجهه با دو خوانش متفاوت اما مكمل از دو انديشكده وزنهبردار يعني «شوراي آتلانتيك» و «انديشكده مطالعات جنگ» (ISW) قرار دارند؛ گزارشهايي كه عملا نشان ميدهند چرا تفاهم اسلامآباد، آتشبسي روي انبار باروت است. شوراي آتلانتيك در آخرين ارزيابي خود، دست روي يك بحران ساختاري و لجستيكي عميق در بدنه نظامي ايالاتمتحده ميگذارد.
اين انديشكده با كالبدشكافي قانون جونز (Jones Act) فاش ميكند كه ترامپ ناچار شد اين قانون صدساله امنيت دريانوردي امريكا را تعليق كند، چراكه تعداد كشتيهاي اقيانوسپيماي واشنگتن از ۴۳۴ فروند در دهه ۵۰ ميلادي، اكنون به عدد فاجعهبار ۹۳ فروند سقوط كرده و امريكا با كسري شديد نيرو براي پشتيباني از ناوگان خود مواجه است. از نگاه شوراي آتلانتيك، تفاهم اسلامآباد بيش از آنكه يك پيروزي ديپلماتيك باشد، يك عقبنشيني و تنفس اجباري لجستيكي براي ارتش خسته امريكا بود. واشنگتن كوتاه آمد تا خليجفارس موقتا آرام شود، چون سيستم تداركاتياش در آستانه قفل شدن قرار داشت.
اما آتلانتيك هشدار ميدهد كه پذيرش ترتيبات جديد امنيتي ايران در تنگه هرمز، باج سنگيني است كه كشورهاي عربي خليجفارس به ناچار براي فرار از موشكباران پذيرفتهاند؛ باجي كه موازنه قوا را بلندمدت به نفع تهران تغيير ميدهد. درست در تلاقي با تحليل لجستيكي آتلانتيك، انديشكده مطالعات جنگ (ISW) با رصد روزانه تحركات ميداني، پرده از استراتژي دوگانه تهران برميدارد. ISW معتقد است كه تفاهم اسلامآباد در ذهن فرماندهان ارشد سپاه پاسداران يك ابزار براي «تثبيت حاكميت جديد بر تنگه هرمز» است نه يك پيمان صلح.
مبتني بر تحليل اساسي انديشكده مطالعات جنگ، ايران موازنه وحشت را به سطحي رسانده كه حاضر است براي تثبيت كنترل خود بر شاهرگ هرمز، حتي ريسك بازگشت به يك جنگ تمامعيار با امريكا را بپذيرد. حملات روزهاي گذشته به نفتكشهاي قطري و سعودي نشان داد كه تهران ابزار «تنگه» را به عنوان اصليترين اهرم بازدارندگي خود هرگز رها نخواهد كرد. از ديدگاه انديشكده مطالعات جنگ، هرگونه توافقي كه كنترل عملياتي ايران بر خطوط كشتيراني تنگه هرمز را به رسميت بشناسد، عملا به تهران اين حق استراتژيك را ميدهد كه هر زمان اراده كند، شير فلكه انرژي جهان را ببندد.
قمار در اتاقهاي تاريك- در لبه اين پرتگاه استراتژيك، جايي كه زرادخانههاي خالي شده امريكايي با دكترين بازدارندگي نامتقارن ايراني سرشاخ شدهاند، ديگر مجالي براي پيشبينيهاي خطي نيست. سناريونويسان نظامي در پنتاگون و اتاقهاي جنگ تهران اكنون با سه مسير احتمالي روبهرو هستند؛ مسيرهايي كه هر كدام ميتوانند تفاهم اسلامآباد را به تاريخ بسپارند يا آن را در قالبي خونينتر بازتعريف كنند.
1-سناريوي جنگ در منطقه خاكستري- اين محتملترين و در عين حال فرسايندهترين سناريو است. در اين مدل، نه ايران و نه امريكا مايل به شليك مستقيم و رسمي به ناوهاي يكديگر نيستند، اما تفاهم اسلامآباد عملا به يك پوسته خالي تبديل ميشود. تهران با استفاده از شهپادهاي انتحاري بدون سرنشين و از طريق شبكههاي منسجم منطقهاي، به نفتكشها و شناورهاي تجاري ضربات نقطهاي و غيرقابل ردگيري وارد ميكند. موازنه اين سناريو بر پاشنه جنگ الكترونيك و حملات سايبري سنگين متقابل ميچرخد؛ پاتكهاي سايبري ايالاتمتحده به زيرساختهاي ارتباطي و ديتاسنترهاي بومي، در كنار قطع دسترسيهاي بينالمللي، اكسيژن را در ريههاي اقتصاد ديجيتال و اكوسيستم فناوري ايران محدود کرده و فشار زیادی را براي حوزه تك و كارآفريني رقم ميزند. امريكا نيز به دليل بحران لجستيك و كسري شديد دريانورد، به همين پاسخهاي كور سايبري و تحريمهاي نمادين بسنده ميكند.
2- سناريوي جرقه تصادفي و تصاعد بحران- رئاليسم ساختاري هشدار ميدهد كه وقتي تراكم باروت در يك جغرافيا از حد مجاز بگذرد، «تصادف» جاي استراتژي را ميگيرد. يك خطاي راداري، شليك ناگهاني يك افسر جزء از روي ترس يا برخورد اشتباهي يك پهپاد شناسايي با دكل يك ناوشكن امريكايي، ظرف چند ساعت به يك بازخورد زنجيرهاي تبديل ميشود. مدل رفتاري در اين سناريو، تيتفورتات (ضربت در برابر ضربت) خواهد بود. با توجه به فقر استراتژيك امريكا در موشكهاي پدافندي تاد و پاتريوت، واشنگتن ممكن است براي جبران اين ضعف، مستقيما به سراغ ديتاسنترهاي حياتي، بنادر و تاسيسات ساحلي ايران برود؛ اقدامي كه پاسخ موشكي همهجانبه ايران به پايگاههاي امريكا در منطقه و بستن مطلق تنگه هرمز را به دنبال خواهد داشت. اين يعني مرگ آني تفاهم اسلامآباد.
3-سناريوي توازن وحشت و تفاهم دوم- اين سناريو، تن دادن به واقعيتهاي ژئوپليتيك است. واشنگتن با نگاهي به كارنامه جنگهاي گذشته و تحليل فلجكننده شوراي آتلانتيك درباره ناتواني لجستيكي ارتش خود، به اين نتيجه ميرسد كه هزينه حفظ هژموني مطلق در خليجفارس، از سود آن فراتر رفته است. در اين مسير، امريكا دست به يك عقبنشيني واقعگرايانه ميزند؛ ناوهاي بزرگ خود را از رينگ اول خط مقدم خارج كرده و به بازدارندگي از راه دورتن ميدهد. در مقابل، كنترل ناوبري و طرح تفكيك ترافيك دريايي ايران در تنگه هرمز را به صورت دوفاكتو (عملي) ميپذيرد.
در اين فرمول، ايران و عمان به عنوان دو كشور همجوار تنگه، يك «صندوق مشترك مديريت ايمني دريانوردي هرمز» تشكيل ميدهند. كشتيهاي تجاري موظف به پرداخت هزينه خدمات ناوبري و بيمه ريسك به اين صندوق بومي ميشوند. سهم ايران صرف تثبيت كنترل و سهم عمان صرف لجستيك ميشود؛ اما امريكا هزينه خود را نه به صورت درصد مستقيم از عمان، بلكه در قالب «قراردادهاي خريد تسليحاتي، تامين تجهيزات پايش دريايي مدرن و حقحفاظت نانوشته» كه عمان از محل آن درآمدها به شركتهاي دفاعي امريكايي پرداخت ميكند، برداشت خواهد كرد. اين يعني كاخ سفيد بدون ايستادن در خط مقدم، از شاهرگ هرمز سهمخواهي اقتصادي ميكند، ايران به حاكميت مقرراتياش ميرسد و عمان نيز نقش واسط و تعادلبخش را حفظ ميكند.
كانالهاي ديپلماتيك دوباره فعال ميشوند تا نه براي صلح، بلكه براي «مديريت خطوط قرمز جديد» توافق كنند. تفاهم اسلامآباد در اين سناريو زنده ميماند، اما با مختصاتي كه تهران آن را ديكته كرده است.
زمزمه فردا در امروز- واقعيت سخت خليجفارس اين است: در جغرافياي سياسي تنگه هرمز، صلح يك استثناي موقت و آمادهسازي براي نبرد، قاعده پايدار است. ايالاتمتحده با زرادخانهاي خسته و لجستيكي فرسوده از درگيريهاي پيشين و جمهوري اسلامي با دكترين موازنه وحشت و استراتژي كنترل شاهرگ انرژي، در برابر يكديگر صفآرايي كردهاند. واقعيت اين است كه غرب ديگر توهمي درباره «ثبات پايدار» ندارد. ماشين جنگي دوطرف روشن است و مهرهها در ماتريس آنارشي جابهجا ميشوند. در اين بازي شطرنج باروتي، فردا روز دوري نيست؛ صلح مسلح و تبادل آتش تاكتيكي تنها يك پردهخواني ديپلماتيك است و صداي انفجار بعدي، شايد به اندازه فرمان شليك در اتاق كنترل يك ناوشكن يا اتاق فرماندهي يك سايت موشكي، به ما نزديك باشد. از سرگيري جنگ؛ خيلي دور، خيلي نزديك است.
علي ودايع / كارشناس ارشد روابط بينالملل
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید