هشدار ۲ تحلیلگر شورای آتلانتیک:

بدترین مرحله بحران تنگه هرمز در راه است!

دوتحلیلگر شورای آتلانتیک تلاش آمریکا برای هدایت نفتکش‌ها به‌مسیر موسوم به‌«مسیر عمانی» را اقدامی برای مقابله با موقعیت جدید ایران در تنگه هرمز می‌دانند.

به گزارش رصد روز، دوتحلیلگر مرکز جهانی انرژی شورای آتلانتیک هشدار دادند که با طولانی‌شدن جنگ آمریکا و ایران و فروپاشی آتش‌بس کوتاه‌مدت میان دوکشور بازارهای نفت و مصرف‌کنندگان انرژی باید خود را برای سناریوهایی دشوارتر آماده کنند زیرا بازگشت سریع شرایط به‌وضعیت پیش‌از جنگ روزبه‌روز بعیدتر می‌شود.

دیوید ال.گلد‌وین، رییس گروه مشورتی انرژی شورای آتلانتیک و نماینده پیشین وزارت خارجه آمریکا در امور انرژی به‌همراه آندریا کلابو، پژوهشگر غیرمقیم مرکز جهانی انرژی این‌شورا در تحلیلی باعنوان «تنگنای دشوار؛ راه گریزی از هرمز نیست» نوشتند که جنگ آمریکا و ایران به‌شش‌ماهگی نزدیک می‌شود درحالی‌که آتش‌بسی که اندکی بیش از یک‌ماه دوام آورده بود درحال فروپاشی است.

از نظر این‌دو نویسنده در شرایط کنونی دلایل چندانی وجود ندارد که نشان دهد مسیر جنگ در آینده نزدیک تغییر خواهد کرد. به‌همین دلیل بازار نفت و مصرف‌کنندگان باید احتمال تحقق سناریوهای بسیار بد را جدی بگیرند و بپذیرند که آنچه پیش از جنگ وضعیت عادی تلقی می‌شد ممکن است دیگر قابل‌بازیابی نباشد.

چرخه فرسایشی جنگ و مذاکرات بی‌نتیجه

براساس گزارشی که در وب‌سایت رسمی شورای آتلانتیک، به‌نقل از گلد‌وین و کلابو منتشر شده آنها تاکید کردند الگوی کنونی جنگ را از حملات نظامی پراکنده، اعلام آمادگی برای مذاکره، عقب‌نشینی موقت و سپس ازسرگیری درگیری است. به‌گفته آنان این‌روند برای فعالان بازارهای نفت و گاز به‌الگویی آشنا تبدیل شده اما درعین‌حال دستیابی هریک از طرفین به‌یک موفقیت قاطع و پایان‌دادن به‌جنگ براساس شرایط موردنظر خود را دشوارتر کرده است.

به‌‌باور نویسندگان، اهداف اصلی آمریکا و ایران که در نقطه مقابل یکدیگر قرار دارند از آغاز جنگ تغییر نکردند. مذاکرات تاکنون نتوانستند تغییری اساسی در این‌اهداف ایجاد کنند و احتمال اینکه استفاده از نیروی نظامی نیز به‌نتیجه‌ای تعیین‌کننده منجر شود چندان بیشتر نیست.

این‌تحلیل‌ ریشه بحران کنونی را در ارزیابی نادرست دولت دونالد ترامپ از نوع نگاه جمهوری اسلامی ایران به‌جنگ می‌داند. نویسندگان معتقدند واشنگتن شدت و ماهیت اهداف ایران و توانایی‌های عملیاتی این‌کشور را به‌درستی درک نکرد.

آنان می‌نویسند پس از آنکه راهبرد اولیه آمریکا برای ازمیان‌برداشتن رأس ساختار سیاسی و فرماندهی ایران به‌نتیجه موردنظر نرسید کاخ سفید به‌گزینه مذاکره روی آورد تا راهی برای خروج از بحرانی پیدا کند که به‌تدریج به‌یک بحران جهانی انرژی تبدیل شده بود.

از نگاه نویسندگان مذاکره در شرایط معمول می‌تواند به‌امتیازهای متقابل و جلوگیری از عملیات نظامی پرهزینه منجر شود. آنان توافق هسته‌ای دوره باراک اوباما، موسوم به‌برجام را نمونه‌ای از چنین رویکردی معرفی می‌کنند و می‌گویند هدف آن توافق جلوگیری از وقوع جنگی مشابه درگیری کنونی بود.

محاسبه نادرست واشنگتن درباره توافق ژوئن

دولت ترامپ در ماه ژوئن تصور می‌کرد با اعلام آتش‌بس و ازسرگیری محدود انتقال انرژی از تنگه هرمز به‌یک راه‌حل موقت دست یافته است.

براساس تحلیل شورای آتلانتیک کاخ سفید تصور می‌کرد امتیازهای مندرج در یادداشت تفاهم ازجمله به‌تعویق‌انداختن رسیدگی به‌موضوع هسته‌ای و آزادسازی میلیاردهادلار از منابع مالی مسدودشده ایران برای ترغیب تهران به‌بازنگه‌داشتن تنگه‌هرمز و عادی‌سازی جریان نفت کافی خواهد بود.

نویسندگان با لحنی انتقادی نسبت‌به ‌ایران می‌گویند دولت ترامپ احتمالا انتظار داشت جمهوری اسلامی که در جنگ آسیب دیده و تحت فشار قرار گرفته بود بازگشت به‌شرایط پیش از درگیری را همراه با مزایای اقتصادی جدید بپذیرد و ازاین‌طریق راه خروجی برای همه طرف‌ها ایجاد شود اما از دید آنان ایران این‌جنگ را صرفا موضوعی برای مبادله چند امتیاز سیاسی و اقتصادی نمی‌بیند. جمهوری اسلامی درگیری کنونی را نبردی موجودیتی تلقی می‌کند که برای رویارویی با آن طی چند دهه آماده شده است. همین تفاوت بنیادین در برداشت دوطرف از همان ابتدا زمینه شکست آتش‌بس را فراهم کرد.

در تحلیل این ‌دو کارشناس تاکید شده که بازگشت کامل به‌وضعیت پیش‌از جنگ هیچ‌گاه از نظر حکومت ایران راه‌حلی قابل‌قبول نبود. به‌ارزیابی نویسندگان تهران می‌خواهد درپایان این‌بحران نه‌تنها موقعیت داخلی خود را تقویت کرده باشد بلکه به‌مدیر بالفعل یکی‌از مهم‌ترین مسیرهای تجارت و ترانزیت انرژی جهان تبدیل شود. این‌عبارت به‌معنای تایید حق مالکیت یا حاکمیت انحصاری ایران بر تنگه هرمز نیست بلکه توصیف نویسندگان از هدفی است که به‌اعتقاد آنان تهران دنبال می‌کند.

رقابت بر سر مدیریت تنگه هرمز

دوتحلیلگر شورای آتلانتیک تلاش آمریکا برای هدایت نفتکش‌ها به‌مسیر موسوم به‌«مسیر عمانی» را اقدامی برای مقابله با موقعیت جدید ایران در تنگه هرمز می‌دانند.

از نگاه آنان ایران کنترل و مدیریت عبور کشتی‌ها را دستاوردی راهبردی و نوعی تضمین بلندمدت برای نفوذ منطقه‌ای خود تلقی می‌کند. بنابراین هرگونه تلاش آمریکا برای ایجاد مسیرهای عبوری خارج از سازوکار موردنظر تهران مستقیما این‌دستاورد را به‌چالش می‌کشد.

گلد‌وین و کلابو معتقدند که مشخص‌نکردن صریح آینده تنگه‌هرمز به‌عنوان یک آبراه آزاد در یادداشت تفاهم ژوئن یکی از مهم‌ترین کاستی‌های آن توافق بود. این‌ابهام به‌اعتقاد آنان به‌تقویت ادعاهای ایران درباره نقش مسلط خود در اداره این‌آبراه کمک کرد.

به‌باور نویسندگان هردوطرف تصور می‌کنند می‌توانند مدت بیشتری از طرف مقابل مقاومت کنند اما تهران دلایل بیشتری برای اطمینان به‌فرسایشی‌شدن جنگ دارد. از دید آنان ایران بر این‌محاسبه تکیه کرده که آمریکا نمی‌تواند برای همیشه در منطقه باقی بماند و عملیات اسکورت دریایی یا محاصره نظامی را به‌طور نامحدود ادامه دهد.

بازگشت محاصره و کاهش گزینه‌های کاخ سفید

تصمیم اخیر ترامپ برای برقراری دوباره محاصره دریایی ایران و اعلام دریافت عوارضی معادل ۲۰‌درصد ارزش محموله‌های عبوری از تنگه‌هرمز از نظر نویسندگان آخرین ضربه به‌نسخه ژوئن آتش‌بس بود. طرح دریافت این‌عوارض اندکی بعد کنار گذاشته شده اما اعلام آن نشانه‌ای از تشدید اختلاف‌ها تلقی شد. گزارش‌های منتشرشده در زمان اعلام طرح نیز نشان می‌داد که منظور ترامپ دریافت ۲۰‌درصد از ارزش محموله‌های عبوری بود و نه دریافت ۲۰‌درصد از خود نفت یا محموله.

نویسندگان پیش‌بینی می‌کنند که مقام‌های آمریکایی بار دیگر از آغاز «دور جدید مذاکرات» سخن خواهند گفت و گفت‌وگوها از سر گرفته خواهد شد اما این‌روند ممکن است بیش از آنکه بیانگر پیشرفت واقعی باشد برای نمایش حرکت سیاسی به‌کار رود.

به‌اعتقاد آنان، بازگرداندن محاصره دریایی نشان می‌دهد که کاخ سفید برای تغییر اساسی شرایط میدان جنگ گزینه‌های موثر چندانی در اختیار ندارد.

ایران نیز در جریان حملات تازه آمریکا خسارت‌هایی متحمل شده اما توانسته است متقابلا آسیب‌هایی وارد کند. این‌مساله از نظر نویسندگان نشان می‌دهد قابلیت‌های دفاعی و تهاجمی ایران همچنان از میان نرفته است. دوره آتش‌بس نیز احتمالا فرصت تجدید تسلیحات و آماده‌شدن برای دور تازه درگیری را در اختیار تهران قرار داده بود.

تحلیل شورای آتلانتیک با استناد به‌ارزیابی موسسه مطالعات جنگ می‌گوید حملات اخیر آمریکا با هدف کاهش توانایی ایران برای حمله به‌کشتیرانی تجاری انجام شده اما هنوز مشخص نیست چه زمانی این‌توانایی به‌اندازه‌ای تضعیف خواهد شد که ایران دیگر قادر به‌انجام حملات منفرد و مختل‌کننده علیه کشتی‌ها نباشد.

نویسندگان نتیجه می‌گیرند که اگر ایران طی ماه‌های گذشته توانسته این‌قابلیت‌ها را با هزینه‌ای قابل‌کنترل حفظ کند می‌توان انتظار داشت برای ماه‌های بیشتری نیز قادر به‌ادامه این‌وضعیت باشد. برخلاف نسخه فارسی منتشرشده متن اصلی از حفظ این‌توانایی‌ها برای «چندین سال» سخن نمی‌گوید.

خطر گسترش بحران به‌باب‌المندب

ادامه این‌وضعیت آمریکا، متحدانش و اقتصاد جهانی وابسته به‌جریان آزاد نفت و گاز را با گزینه‌های محدودی مواجه کرده است. تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز که در دوره کوتاه آتش‌بس فقط اندکی افزایش یافته بود بار دیگر در معرض کاهش شدید قرار دارد.

همزمان قیمت نفت دوباره تحت فشار صعودی قرار گرفته و در زمان انتشار تحلیل نفت برنت از روز یکشنبه حدود ۱۰‌درصد افزایش یافته بود.

نویسندگان به‌نشانه‌های ورود نیروهای حوثی یمن به‌مرحله جدید درگیری اشاره کردند. حوثی‌ها در روزهای پیش از انتشار مقاله پس‌از چند سال آرامش نسبی حملاتی را علیه عربستان سعودی انجام داده و مسوولیت آنها را برعهده گرفته بودند.

به ارزیابی گلد‌وین و کلابو، اگر حوثی‌ها با حمایت ایران عبور کشتی‌ها از تنگه باب‌المندب را نیز مختل کنند انتقال روزانه حدود ۴‌میلیون‌بشکه دیگر نفت درمعرض حمله قرار خواهد گرفت. چنین‌وضعیتی فشار واردشده بر بازار جهانی انرژی را به‌میزان قابل‌توجهی افزایش خواهد داد.

آژانس بین‌المللی انرژی نیز هشدار داده بود که ادامه و تشدید جنگ آمریکا و ایران می‌تواند پیش‌بینی مربوط به‌شکل‌گیری مازاد عرضه نفت در سال۲۰۲۷ را برهم بزند. این‌پیش‌بینی به‌بهبود پایدار عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز وابسته است.

ذخایر راهبردی کاهش می‌یابد

دوتحلیلگر شورای آتلانتیک در شرایط فعلی نشانه‌ای از یک موفقیت قاطع نظامی، سیاسی یا دیپلماتیک نمی‌بینند که بتواند مسیر تحولات منطقه را تغییر دهد.

سرعت‌گرفتن برنامه‌ریزی برای احداث خط لوله‌ها و مسیرهای جایگزین پرهزینه جهت دورزدن تنگه‌هرمز نیز از نظر آنان نشان می‌دهد تولیدکنندگان نفت منطقه انتظار ندارند در آینده نزدیک راه‌حلی پایدار برای بحران پیدا شود.

تازمانی‌که چنین راه‌حلی شکل نگیرد چرخه امیدواری به‌آتش‌بس و سپس بازگشت درگیری ادامه خواهد یافت. در این‌وضعیت فعالان بازار انرژی برای تشخیص میزان واقعی نفت موجود در بازار با دشواری بیشتری مواجه خواهند شد.

درهمین‌حال ذخایر راهبردی آمریکا و دیگر کشورهای مصرف‌کننده به‌تدریج کاهش می‌یابد و درنهایت کمبود واقعی عرضه فیزیکی نفت را نمی‌توان با برداشت از ذخایر یا مداخلات کوتاه‌مدت پنهان کرد.

پیامدهای چنین‌وضعیتی می‌تواند همه اقتصادهای جهان را تحت تاثیر قرار دهد اما کشورهای درحال‌توسعه که تاکنون نیز هزینه سنگینی بابت بحران انرژی پرداخت کردند بیش‌از سایرین آسیب خواهند دید.

ازاین‌رو ممکن است دولت‌ها ناچار شوند تدابیر اضطراری تازه‌ای فراتر از اقدامات انجام‌شده در ماه‌های گذشته اتخاذ کنند.

نویسندگان درپایان یادآور می‌شوند که بسیاری از تحلیلگران به‌محقق‌نشدن پیش‌بینی‌های بسیار بدبینانه آغاز جنگ ازجمله عبور قیمت نفت از ۱۵۰دلار در هر بشکه اشاره کردند اما این‌ارزیابی‌ها بر این‌فرض استوار بوده که دشوارترین مرحله بحران پشت‌سر گذاشته شده درحالی‌که از نظر گلد‌وین و کلابو ممکن است بدترین بخش بحران هنوز درپیش باشد.

برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید

مطالب مرتبط

آخرین اخبار