به گزارش رصد روز، روابط ایران و ایالات متحده بار دیگر به نقطهای بحرانی و سرنوشتساز رسیده است. ورود به آنچه ناظران سیاسی آن را «موج سوم حملات هوایی و دریایی آمریکا» مینامند، فضای تحلیلهای رسانهای را به سمتی برده که در آن، سناریوهای تا پیش از این غیرپذیرفتنی، اکنون به عنوان گزینههای روی میز بررسی میشوند. در این میان، تحرکات مداوم ناوگان دریایی و پروازهای شناسایی و تهاجمی آمریکا در حاشیه جنوبی کشور، بهویژه در پهنه خلیج فارس و دریای عمان، این پرسش اساسی را ایجاد کرده است که واشنگتن در پس این آرایش جنگی جدید، دقیقاً چه استراتژی کوتاهمدت یا بلندی را دنبال میکند؟
برخی تحلیلگران داخلی و بینالمللی با اشاره به جغرافیای حملات اخیر که عمدتاً بر زیرساختهای راداری، پهپادی و پلهای ارتباطی جنوب تمرکز داشته، معتقدند که واشنگتن فراتر از تضعیف نظامی، در حال زمینهسازی برای یک دگرگونی ژئوپلیتیک در منطقه است؛ فرضیهای که حتی گمانهزنی درباره احتمال اشغال موقت یا دائم برخی نقاط راهبردی و جزایر سهگانه ایرانی را به سرخط اخبار آورده است.
برای درک رفتارهای اخیر پنتاگون، باید نگاهی به بنبستهای استراتژیک واشنگتن در ماههای گذشته انداخت. پس از ناکامی در دستیابی به اهداف تعیینشده در نبردهای چهلروزه اولیه، دونالد ترامپ بار دیگر به آغوش دکترین قدیمی خود یعنی «فشار حداکثری» بازگشته است، اما این بار با چاشنی باروت و عملیات مستقیم نظامی. تمرکز بیسابقه نیروهای آمریکایی بر مناطق ساحلی و جزایر جنوبی ایران، در گام نخست یک هدف آشکار دارد: کنترل مطلق بر شریانهای انرژی جهان و در راس آنها، تنگه هرمز.
تنگه هرمز برای هر دو طرف منازعه، نقشی حیاتی و نامتقارن دارد. برای تهران، این آبراه ابزار اصلی اعمال قدرت راهبردی و بازدارندگی در برابر تحریمهای بینالمللی است و برای واشنگتن، تضمین جریان آزاد انرژی و امنیت متحدان منطقهای، یک اصل هژمونیک به شمار میرود. ناظران رسانههای غربی بر این باورند که چرخش مداوم نیروهای آمریکایی در جنوب، تلاشی است برای محاصره مجدد دریایی ایران و سلب توانایی تهران در مسدودسازی یا اخلال در کشتیرانی بینالمللی. آمریکا میکوشد با فرسوده کردن پدافند هوایی و ساختار موشکی ایران در نوار ساحلی، دست برتر را در هرگونه سناریوی احتمالی آینده حفظ کند.
در میان تحلیلهای متعددی که درباره اهداف نهایی ترامپ منتشر شده، یادداشت جمیله کدیور در روزنامه اطلاعات بازتاب وسیعی در محافل رسانهای داشت. او با اشاره به ویژگیهای شخصیتی پیشبینیناپذیر دونالد ترامپ، این فرضیه را مطرح کرد که او احتمالاً خواب تصرف و اشغال بنادر کلیدی مانند خارک یا جزایر سهگانه (تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی) را دیده است؛ اقدامی که هدف از آن نه سرنگونی کامل نظام سیاسی، بلکه ایجاد یک اهرم فشار بیمانند و وادار کردن ایران به پذیرش شرایط جدید در میز مذاکره است.
از نظر نظامی، رسانههای جریان اصلی آمریکا سناریوی تصرف بنادر و جزایر را از حالت یک فرضیه دور از ذهن خارج کردهاند. برای نمونه، شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) در یک گزارش تحلیلی، جزیره خارک را به عنوان «جزیره ممنوعه» و شریان اصلی درآمدهای نفتی ایران توصیف کرده و فاش ساخته است که دونالد ترامپ در محافل خصوصی بارها ایده «تصرف و مصادره جزیره خارک» را به عنوان یک اهرم فشار نهایی مطرح کرده است.
با این حال، تحلیلگران نظامی ارشد در نیویورک تایمز و خبرگزاری رویترز بلافاصله به چالشهای میدانی این سناریو پرداختهاند؛ آنها تأکید دارند که میان توانایی لجستیکی نیروی دریایی آمریکا برای یک تکِ برقآسا و توانایی حفظ و تثبیت آن بر روی زمین، فاصله زیادی وجود دارد. این رسانهها اشاره میکنند که جزایری مانند خارک یا تنب بزرگ و کوچک به شدت توسط نیروهای زبده دفاعی ایران محافظت میشوند و هرگونه حضور فیزیکی سربازان آمریکایی، آنها را به اهدافی بیدفاع در برابر موشکهای کروز ساحلبهدریا و ریزپهپادهای انتحاری ایران بدل خواهد کرد.
تجربه تلخ مداخلههای نظامی آمریکا در منطقه طی دو دهه گذشته، بزرگترین ترمز پیشروی تندروهای کاخ سفید است. تحلیلگران اندیشکدههای آمریکایی مانند بروکینگز هشدار میدهند که هرگونه اقدام برای تصرف حتی یک وجب از خاک یا جزایر ایران، ماهیت درگیری را به طور کامل دگرگون خواهد کرد. این اقدام، جنگ را از یک رویارویی محدود و نیابتی، به یک «جنگ بقا و میهنی» برای ایرانیان تبدیل میکند؛ نبردی که در آن جامعه ایران با هر گرایش سیاسی، در برابر اشغالگر خارجی متحد خواهد شد.
شبح شکستهای گذشته همچنان بر تصمیمگیریهای پنتاگون سنگینی میکند. شبکه خبریایبیسی نیوز در گزارشی با استناد به ارزیابیهای نهادهای اطلاعاتی آمریکا فاش کرد که حتی عملیات محدود آبی-خاکی در سواحل جنوبی ایران میتواند به یک رویارویی مهارناپذیر تبدیل شود. اندیشکده تندروی بنیاد دفاع از دمکراسیها در واشنگتن نیز با وجود حمایت از فشار نظامی حداکثری علیه منابع درآمدی ایران، اعتراف میکند که هرگونه اقدام برای اشغال فیزیکی بنادر، بازی را از یک «منازعه کنترلشده» به یک «جنگ میهنی و نامتقارن سراسری» تغییر میدهد.
علاوه بر این، دونالد ترامپ به شدت نسبت به افکار عمومی داخل آمریکا و شعارهای انتخاباتی خود مبنی بر «پایان دادن به جنگهای ابدی» حساس است. تحلیلگران اندیشکده بروکینگز هشدار دادهاند که ترامپ در صورت ورود به فاز زمینگیری نیروها در جزایر، با موجی از مخالفتهای داخلی در آستانه انتخابات مواجه خواهد شد. افکار عمومی آمریکا تحمل بازگشت تابوت سربازان از خلیج فارس را ندارند؛ موضوعی که رسانههای غربی از آن به عنوان «سندروم جدید ویتنام» در دکترین ترامپ یاد میکنند. از این رو، بسیاری از ناظران داخلی تاکید دارند که تحرکات آمریکا بیشتر جنبه ارعاب و وادارسازی دارد تا یک اراده واقعی برای جنگ زمینی.
علاوه بر ابعاد نظامی، رسانههای اقتصادی بینالمللی مانند بلومبرگ و بخش تحلیلی نشریه اکونومیست به بررسی پیامدهای وحشتناک سناریوی اشغال جزایر بر بازار جهانی پرداختهاند. بلومبرگ در یک مدلسازی تحلیلی نشان داده است که حتی زمزمه اقدام ارتش آمریکا برای تصرف بنادر نفتی ایران، به دلیل به خطر افتادن امنیت کل پهنه خلیج فارس، قیمت نفت جهانی را به بالای ۱۲۰ دلار سوق خواهد داد.
از نگاه این رسانهها، ایران استراتژی خود را بر پایه «درد متقابل» تنظیم کرده است؛ یعنی اگر خارک یا سه جزیره تصرف شوند، امنیت دریانوردی برای تمام کشورهای حوزه خلیج فارس و متحدان آمریکا به پایان خواهد رسید و این دقیقاً همان هزینهای است که اقتصاد جهانی، بهویژه در دوران رکود نوظهور، توان پرداخت آن را ندارد. توازن قوا در خلیج فارس دچار تغییری بنیادین شده و تصرف یا حمله به جزایر ایرانی نه تنها گرهی از مشکل بازگشایی و امنیت تنگه هرمز باز نمیکند، بلکه عملاً به تعطیلی مطلق این آبراه حیاتی منجر خواهد شد.
در لابلای این هیاهوی نظامی، کانالهای دیپلماتیک هرچند ضعیف، همچنان فعال هستند. آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، در آخرین بیانیهها و رایزنیهای خود بارها نسبت به خروج کنترل اوضاع از دست طرفین هشدار داده است. از نگاه جامعه بینالمللی، تداوم حملات موشکی و هوایی آمریکا به زیرساختهای جنوب ایران، ریسک یک «خطای محاسباتی» را به شدت افزایش میدهد. دبیرکل سازمان ملل با ابراز نگرانی از وضعیت امنیت دریانوردی، خواستار خویشتنداری و بازگشت به میز مذاکره بدون پیششرط شده است.
کشورهای اروپایی و قدرتهای آسیایی نظیر چین و هند نیز که وابستگی شدیدی به انرژی خلیج فارس دارند، در پشت صحنه فشار پنهانی را بر واشنگتن وارد میکنند تا از هرگونه ماجراجویی زمینی یا اشغالی که روند صادرات نفت را به طور کامل قطع کند، خودداری کند. این تلاشهای دیپلماتیک نشان میدهد که جهان نسبت به عواقب هولناک یک جنگ تمامعیار در این نقطه حساس کاملاً آگاه است.
در تحلیل نهایی، به نظر میرسد راهبرد کنونی ایالات متحده در قبال ایران، بر پایه یک قمار بزرگ استوار است؛ اعمال بالاترین سطح از فشارهای نظامی و هوایی در جنوب، ایجاد هراس از اشغالگری یا فروپاشی اقتصادی، و در نهایت وادار کردن تهران به عقبنشینی سیاسی و بازگشت به میز مذاکره از موضع ضعف. آمریکا با دور زدنهای مداوم در خلیج فارس و تهدید جزایر، درصدد تست کردن خطوط قرمز ایران و ارزیابی میزان تابآوری سیستم پدافندی کشور است.
اما این استراتژی آونگی، لبه تیز و خطرناکی دارد. اصرار بر ادامه چرخه «حمله و پاسخ» فاصله میان یک تهدید تبلیغاتی و یک رویارویی واقعی را روز به روز کمتر میکند. در شرایطی که ایران آمادگی خود را برای دفاع میهنی و تحمیل هزینههای سنگین به منافع آمریکا در منطقه اعلام کرده است، هرگونه جرقه ناخواسته در آبهای جنوب میتواند جنگی را شعلهور سازد که پایان و ابعاد آن از کنترل هر دو طرف خارج خواهد بود.
ترامپ شاید در ذهن خود خواب تصرف جزایر را ببیند، اما واقعیتهای سخت ژئوپلیتیک و نظامی خلیج فارس، معمولاً چنین خوابهایی را به کابوسهایی طولانی بدل میسازند. چرخه کنونی نشان میدهد که کلید حل این بحران نه در غرش جنگندهها بر فراز خلیج فارس، بلکه در درک این واقعیت است که امنیت این آبراه حیاتی، تفکیکپذیر نیست و با زبان تهدید و اشغال تامین نخواهد شد.
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید