به گزارش رصد روز، باید هزینه زندگی در تهران را بهقدری گران کنیم تا مردم به دیگر شهرها بروند. این نسخهای است که اخیرا پیروز حناچی، شهردار سابق تهران برای پایتختنشینان پیچیده است. پایتخت دیگر گنجایش جمعیت بیش از این را ندارد اما از سوی دیگر، تمرکز امکانات و منابع در این شهر باعث شده همچنان بسیاری به سمت تهران بروند و عملا شهر دیگر جایی برای ماندن نباشد. این سیاست که از گذشته تا امروز ادامه داشته، باعث شده بسیاری از افراد حتی برای اینکه به پایتخت نزدیک باشند، به حاشیهنشینی روی بیاورند.
پیشنهاد گرانسازی زندگی و سکونت در تهران از سوی یک مقام سابق در شرایطی مطرح شده که قیمت مسکن، خدمات، کالاها و سایر هزینههای زندگی بهقدری افزایش یافته که حتی بسیاری از ساکنان پایتخت هم، از پس آن برنمیآیند. پیروز حناچی و دیگر مسوولانی که چنین اظهاراتی را مطرح میکنند، بهجای حل مساله صرفا بهدنبال پاککردن صورتمساله هستند، در حالی که باید سالها پیش برای مشکل جمعیت تهران و تمرکز امکانات در این شهر فکری میشد. از سویدیگر، چنین سیاستی باعث میشود تهران به پایتخت پولدارها تبدیل شود و عملا طبقه متوسط و فرودست جامعه که همین حالا هم توان تامین هزینههای زندگی را ندارند، از شهر اخراج اجباری شوند. صرفا گرانکردن زندگی بدون توجه به شرایط مردم و حتی ظرفیت شهرهایی که قرار است پذیرای جمعیت مهاجر باشند، نهتنها مشکلی از تهران حل نمیکند بلکه میتواند همه کشور را با مشکلات تازهای روبهرو کند. ای کاش پیش از هر اظهارنظری کمی به شرایط زندگی مردم فکر میکردید؛ احسنت به این تدبیر!
امانالله قراییمقدم، جامعهشناس در گفتوگو با «جهانصنعت» اظهار کرد: بسیار بعید است که با افزایش هزینههای زندگی بتوان جمعیت تهران را بهسمت شهرهای دیگر سوق داد. جاذبههای شهرهای بزرگ بهویژه امکانات بهداشتی، آموزشی، دانشگاهی و سایر خدمات، خود به یکی از عوامل اصلی مهاجرت به این شهرها تبدیل شده است. امروز در کشور حدود ۱۳ تا ۱۴میلیون نفر حاشیهنشین داریم که بخش مهمی از این وضعیت نتیجه تمرکز امکانات در چند شهر بزرگ است. اگر از جنوب تهران بهسمت پرند، رباطکریم و شهرهای اطراف تهران حرکت کنید با مناطق گستردهای از حاشیهنشینی روبهرو میشوید. در شهرهای دیگری مانند شیراز و اصفهان نیز چنین وضعیتی وجود دارد. دلیل این اتفاق هم روشن است، امکانات و خدمات در چند شهر بزرگ متمرکز شده و همین مساله مردم را بهسمت این شهرها کشانده است.
این جامعهشناس بااشاره به اینکه تمرکزگرایی و هجوم جمعیت به شهرهای بزرگ از سالها پیش در کشور وجود داشته است، گفت: مهاجرت روستاییان به شهرهای بزرگ از پیش از انقلاب آغاز شده و استانهایی مانند سیستانوبلوچستان ازجمله مناطقی بودهاند که جمعیت زیادی از آنها بهسمت شهرهای بزرگ مهاجرت کردهاند. در استانهای شمالی نیز میتوان حضور مهاجران این مناطق را مشاهده کرد. وقتی امکانات در یک شهر متمرکز میشود، طبیعی است که مردم برای دسترسی به همین امکانات به آن شهر مهاجرت کنند. این مساله به اندازهای مهم است که چندی پیش آقای پزشکیان هم درباره ضرورت تمرکززدایی و هزینهکرد درآمد هر استان در همان استان صحبت کرده است. این موضوع میتواند به کاهش تمرکز امکانات در تهران کمک کند اما مساله مرکزگرایی و هجوم جمعیت به شهرهای بزرگ مشکلی نیست که بهسادگی حل شود. این وضعیت در بسیاری از کشورهای دنیا نیز وجود دارد اما در کشور ما بهدلیل تمرکز امکانات در شهرهایی مانند تهران، مشهد، اصفهان، شیراز و تبریز شدت بیشتری پیدا کرده است.
قراییمقدم با اشاره به ضرورت توزیع امکانات براساس ظرفیتهای هر منطقه افزود: از ابتدا امکانات را براساس توانمندیها و ظرفیتهای مناطق مختلف توزیع نکردیم. در سازمان برنامه نیز درباره این موضوع تحقیق کردهام و سازمان فضایی منطقه، نظریه مهمی است که براساس آن باید امکانات هر منطقه متناسب با ظرفیتهای کشاورزی، صنعتی، معدنی و سایر توانمندیهای آن توزیع شود. در این مطالعات تاکید شده بود که برای توسعه هر منطقه باید ظرفیتهای آن را در نظر گرفت. برای مثال، نباید کارخانهها و صنایع را بدون توجه به منابع آب و امکانات طبیعی در مناطقی مستقر کرد که توان تحمل چنین فعالیتهایی را ندارند.
این جامعهشناس با اشاره به تمرکز صنایع در برخی استانها توضیح داد: برای نمونه، در اصفهان که با مشکل کمآبی روبهرو است، صنایع آببر مستقر شدهاند. این کارخانهها باید در مناطقی نزدیک به دریا و در محلهایی که امکان دسترسی به منابع آب وجود دارد، مستقر شوند همچنین در مناطقی مانند سمنان و قزوین نیز باید متناسب با امکانات و ظرفیتهای منطقه برنامهریزی صنعتی صورت بگیرد. مشکل اصلی این است که آمایش سرزمین بهدرستی اجرا نشده و امکانات بدون توجه به شرایط هر منطقه در چند شهر متمرکز شدهاند.
قراییمقدم درباره پیامدهای افزایش هزینههای زندگی در تهران برای طبقه متوسط و کمدرآمد گفت: از نظر جامعهشناسی، طبقه متوسط نیز به دوگروه تقسیم میشود و بخشی از این طبقه در وضعیت اقتصادی ضعیفتری قرار دارد. مساله این است که اگر قرار باشد این افراد تهران را ترک کنند، باید دید آیا در شهر مقصد امکان جذب آنها وجود دارد یا خیر. آیا فرصت شغلی و امکانات لازم برای زندگی این افراد در شهرهای دیگر فراهم است؟ نمیتوان صرفا مردم را از تهران خارج کرد، بدون اینکه برای زندگی و اشتغال آنها در شهرهای دیگر فکری شده باشد. اگر امکانات و فرصتهای لازم در شهر مقصد وجود نداشته باشد این افراد دوباره به تهران بازمیگردند بنابراین بهجای گرانکردن زندگی باید امکانات را بهشکل عادلانه و براساس توانمندیهای هر منطقه توزیع کرد.
این جامعهشناس درباره پیامدهای مهاجرت اجباری و انتقال جمعیت از تهران به شهرهای دیگر میگوید: افرادی که از تهران به شهرهای دیگر مهاجرت میکنند، ممکن است در محیط جدید با مشکلاتی روبهرو شوند. آنها در شهر مقصد با شرایط و فرهنگ متفاوتی مواجه میشوند و ممکن است نتوانند بهراحتی خود را با محیط جدید تطبیق دهند. این جابهجایی میتواند بر خردهفرهنگها و آدابورسوم مناطق مهاجرپذیر نیز تاثیر بگذارد. اگر برای مهاجرت جمعیت برنامهریزی نشود، ممکن است در شهرهای مقصد نیز انواع آسیبهای اجتماعی شکل بگیرد بنابراین گرانکردن زندگی در تهران لزوما بهمعنای حل مشکلات نیست و حتی میتواند بخشی از مشکلات اقتصادی و اجتماعی را به شهرهای دیگر منتقل کند.
قراییمقدم با انتقاد از تداوم تمرکز امکانات در تهران و دیگر شهرهای بزرگ اظهار کرد: این مشکل از ابتدای انقلاب وجود داشته و بارها درباره آن نوشتهایم که نباید همه امکانات را به شهرهای بزرگ منتقل کرد. باید براساس توانمندیهای هر منطقه برنامهریزی صورت بگیرد. برای مثال، استقرار صنایع در مناطق جنگلی یا مناطقی که با کمبود منابع آب روبهرو هستند، مشکلات جدی ایجاد میکند. همین وضعیت را امروز در استانهایی مانند یزد، اصفهان، کرمان و سیستان و بلوچستان میبینیم که با بحران آب مواجهند. از ابتدا باید امکانات را متناسب با شرایط هر منطقه توزیع میکردیم، نه اینکه همه کارخانهها و خدمات را به چند شهر بزرگ منتقل کنیم و بعد از افزایش جمعیت و حاشیهنشینی در این شهرها گلایه داشته باشیم.
این جامعهشناس در پایان با اشاره به راهکار اصلی کاهش جمعیت تهران گفت: راهکار این است که امکانات را از شهرهای بزرگ به شهرهای کوچک و حتی روستاها منتقل کنیم. مهاجرت معمولا از روستا آغاز میشود، افراد ابتدا به شهرهای کوچکتر میروند و سپس برای دسترسی به امکانات و فرصتهای بیشتر راهی شهرهای بزرگ میشوند بنابراین اگر امکانات در روستاها و شهرهای کوچک فراهم شود، میتوان از ادامه این روند جلوگیری کرد. تهران دیگر ظرفیت پذیرش این حجم از جمعیت را ندارد. بسیاری از مناطقی که امروز در تهران به محل سکونت تبدیل شدهاند در گذشته زمینهای خالی و بیابانی بودند. نمیتوان بدون توجه به ظرفیت شهرها همچنان جمعیت را به سمت پایتخت سوق داد. بهنظر من، تنها راهکار اساسی، توزیع امکانات و فرصتهای زندگی در سراسر کشور است.
پایتخت مدتهاست که با جمعیت فراوان، گرانی مسکن، خدمات و دیگر مشکلات دستوپنجه نرم میکند. نه هوایش دیگر جوابگوست و نه منابع و امکاناتش. حال اینکه بگوییم با گرانکردن هزینههای زندگی میتوان مردم را به شهرهای دیگر فرستاد بیشتر از آنکه راهحل باشد پاککردن صورتمساله است. مگر مردم، تهران را به این شکل درآوردهاند که حالا باید تاوان آن را با مهاجرت و ترک خانه و زندگیشان بدهند؟ سالها تمام امکانات و فرصتهای شغلی و تحصیلی در پایتخت متمرکز شده و طبیعی است که مردم برای دسترسی به همین امکانات راهی تهران شوند. حالا چطور میتوان بدون فراهمکردن امکانات و شغل در شهرهای دیگر از مردم انتظار داشت که زندگی خود را رها کنند و به مقصدی نامعلوم بروند؟ گرانتر شدن تهران شاید برای عدهای به معنای خروج از شهر باشد اما برای بسیاری چیزی جز گرفتاری بیشتر و انتقال مشکلاتشان به شهرهای اطراف نخواهد داشت. مسوولان بهجای چنین نسخههایی بهتر است فکری به حال توزیع امکانات در سراسر کشور کنند. مردم نه عامل این وضعیت هستند و نه باید تاوان تصمیمهای اشتباه مدیران را بپردازند. تهران با اخراج مردم آباد نمیشود و مشکل اینجاست که سالها برای اداره درست آن و دیگر شهرها چارهای تدبیر نشده است.
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید