به گزارش رصد روز، هنوز هوا كاملا تاريك نشده است. آخرين رگههاي نور از روي آبهاي خليجفارس عقب مينشينند و شهرهاي جنوب، يكييكي، خود را براي شبي ديگر آماده ميكنند؛ شبهايي كه با صداي جنگنده، انفجار و پدافند گره خورده بود. جنگ در هفتههاي اخير، از اسكلهها و تاسيسات ساحلي گرفته تا بمپور، ردپاي خود را در جايجاي جنوب به جا گذاشت .
حالا اما چند شبي است كه آسمان جنوب آرام گرفته و دستكم فعلا دستور توقف حملات صادر شده. آرامشی که البته چندان دوام نیاورد و جنوب خیلی زود بار دیگر به صحنه درگیری تبدیل شد. اگرچه سنتکام اعلام کرد موج حملات خود را به پایان رسانده، اما هنوز کسی نمیداند این آتشبس تا چه اندازه پایدار خواهد ماند؛ آیا این پایان درگیریهاست یا آرامش پیش از طوفان!
جنگ، از غربيترين سواحل خليجفارس تا دهانه تنگه هرمز، رد خود را بر جنوب گذاشت؛ گاهي با انفجار و گاهي فقط با اضطرابي كه شبها بر شهرها سايه ميانداخت. در برخي شهرها، صداي انفجار و لرزش ناشي از آن تا قلب مناطق مسكوني رسيد؛ در برخي ديگر، صداي جنگندهها و فعال شدن سامانههاي پدافندي، آرامش شب را بر هم زد.
حتي در مناطقي كه انفجاري رخ نداد، سايه جنگ بر زندگي مردم سنگيني ميكرد؛ سايهاي كه خود را در نگراني خانوادهها، اختلال در حملونقل، كاهش فعاليتهاي اقتصادي و تغيير ريتم زندگي روزمره نشان داد. جنوب اين روزها دو چهره داشت؛ روزها شهرهايي پر از رفتوآمد، بازارهايي كه هنوز رونق خود را حفظ كرده بودند، خيابانهايي كه ترافيك در آنها جريان داشت و مردمي كه تلاش ميكردند زندگي عاديشان را از دست ندهند.
اما با فرارسيدن شب، همه چيز رنگ ديگري ميگرفت. نگاهها بيشتر به آسمان دوخته ميشد و هر صداي ناآشنا ميتوانست موجي از نگراني را در دل خانوادهها ايجاد كند. اگرچه بيشتر حملات، مراكز نظامي، بنادر و تاسيسات خارج از بافت شهري را هدف قرار دادهاند، اما دامنه آثار آنها بسيار فراتر از محل انفجارهاست. جنگ فقط صداي انفجار نيست؛ در صفهاي طولاني سوخت، در نگراني صيادي كه قايقش ديگر به دريا نميرود، در مغازهداري كه مشتريهايش كمتر شدهاند، در رانندهاي كه ساعتها براي تامين سوخت منتظر ميماند و در چشمان مادري كه هر شب با صداي اولين انفجار از خواب ميپرد، هم ميتوان رد آن را ديد. مردم جنوب، بيش از آنكه از انفجارها بگويند، از تلاش براي ادامه زندگي حرف ميزنند.
از اينكه صبح، دوباره كركره مغازهها بالا ميرود، خيابانها شلوغ ميشود و كودكان، با وجود همه نگرانيها، صداي خندهشان در كوچهها ميپيچد. گويي زندگي و اضطراب، اين روزها دو همسايه جدانشدني جنوب شده بود؛ يكي در روشناي روز جريان دارد و ديگري، هر شب با تاريكي از راه ميرسد.
روزنامه «اعتماد» براي روايت آنچه اين روزها بر جنوب گذشت، با شهرونداني از خطه جنوب كشور گفتوگو كرده است؛ روايتهايي كه نشان ميدهد پشت هر خبر از حمله يا انفجار، زندگي مردماني جريان دارد كه هر روز ميان نگراني و اميد، براي عادي ماندن زندگيشان تلاش ميكنند.
شب كه از راه ميرسد، جنوب چهره ديگري پيدا ميكند. با نزديك شدن عقربههاي ساعت به حوالي ۱۱ شب، نگراني آرامآرام جاي خود را در ذهن مردم باز ميكرد. صداي جنگندهها، انفجارهاي دور و نزديك و انتظار براي آنچه ممكن است در چند ساعت آينده رخ دهد، بخشي از واقعيت اين روزهاي شهرهاي جنوبي شده بود. «احمد» يكي از شهروندان بندرعباس در گفتوگو با «اعتماد» ميگويد: «زندگي در شهر، برخلاف آنچه بسياري تصور ميكنند، كاملا متوقف نشده است. مردم سر كار ميروند، خيابانها شلوغ است و ترافيك همچنان جريان دارد؛ اما شبها آغاز داستان ديگري بود.» او توضيح ميدهد: «معمولا حملات از حوالي ساعت ۱۱ شب به بعد شروع ميشد.
اينكه صداي انفجار تا چه اندازه در شهر شنيده شود، به محل اصابت بستگي داشت. اگر پايگاه هوايي يا اسكله باهنر هدف قرار ميگرفت، صداي انفجار در بيشتر نقاط شهر احساس ميشد، اما حملات به مناطقي مانند تنگه هرمز معمولا در بندرعباس شنيده نميشد.» به گفته اين شهروند، در روزهاي گذشته بيشتر حملات متوجه مراكز نظامي خارج از بافت شهري بود و به همين دليل صداي انفجارها كمتر از گذشته به گوش مردم ميرسيد؛ هرچند صداي عبور جنگندهها همچنان بخشي از شبهاي بندرعباس بود. او از يكي از شديدترين حملات اخير ياد ميكند و ميگويد: «حوالي ساعت 11:35 شب، شدت انفجار به حدي بود كه لرزش آن در سراسر شهر احساس شد.
بسياري ميگفتند پايگاه هوايي هدف قرار گرفته است.» او ميگويد كه قطعي برق برخلاف برخي روايتها، هر روز اتفاق نميافتد و معمولا هر چهار يا پنج روز يكبار، آن هم براي حدود دو ساعت اعمال ميشود. آب نيز تاكنون در محل زندگي او قطع نشده است. بازارها همچنان فعالند و كمبود جدي كالا ديده نميشود، اما تورم و افزايش هزينههاي حملونقل، فشار مضاعفي بر معيشت مردم وارد كرده است. تعطيلي چند ماهه فرودگاه نيز باعث شده بخش قابل توجهي از جابهجايي كالا و مسافر از مسيرهاي زميني و ريلي انجام شود. او در پايان، تصويري از روحيه اين روزهاي مردم ارايه ميدهد: «برخلاف جنگ چهل روزه، اينبار كمتر كسي شهر را ترك كرد.
خيابانها شلوغ و صفهاي پمپ بنزين عادي است و زندگي ادامه دارد. نميدانم مردم به اين شرايط عادت كردهاند، توان مالي براي رفتن ندارند يا تصميم گرفتهاند با همه نگرانيها همين جا بمانند. با اين همه، زندگي اينجا هنوز جريان دارد.» جنگ فقط صداي انفجار نيست آنا رام، فعال رسانهاي ساكن بندرعباس هم معتقد است آثار جنگ تنها در محل انفجارها ديده نميشود، بلكه در زندگي روزمره مردم نيز ريشه دوانده است.
او در اين باره به «اعتماد» ميگويد: «يكي از ملموسترين مشكلات مردم هرمزگان در روزهاي جنگ، كمبود سوخت و ناپايداري برق بود. در استاني كه دماي هوا در تابستان گاهي از ۵۰ درجه سانتيگراد فراتر ميرود، بنزين تنها براي حركت خودروها مصرف نميشود؛ روشن ماندن كولر خودرو براي رانندگان تاكسي، فعالان حملونقل و بسياري از شهروندان، ضرورتي براي تحمل گرماي طاقتفرساست.» به گفته او، گرماي شديد، قطعي برق، نگرانيهاي معيشتي و كمبود سوخت، فشارهايي بودند كه شايد در آمار رسمي خسارتها جايي نداشته باشند، اما براي مردم هرمزگان، بخشي از تجربه واقعي جنگ به شمار ميروند. جنگ، اقتصاد محلي استان را نيز تحت تاثير قرار داده است.
«آنا» ميگويد: بيش از ۴۰۰ شناور صيادي و تجاري آسيب ديدهاند؛ شناورهايي كه براي بسياري از خانوادههاي ساحلنشين تنها يك وسيله كار نبودند، بلكه تمام سرمايه زندگيشان محسوب ميشدند. او با اشاره به سرنوشت خانوادههاي صيادان ميگويد: «هنوز احمدرضاي دو ساله، هر بار كه در خانه باز ميشود، چشم به راه پدرش، «سجاد توكلي» است؛ پدري كه براي صيد راهي دريا شد، اما هرگز بازنگشت. از سه صيادي كه آن روز به دريا رفتند، تنها پيكر «اميرحسين سالاري» شناسايي و به خانوادهاش تحويل داده شد و دو صياد ديگر همچنان مفقود هستند.
در ساحل كوهستك نيز انفجار ميان قايقهاي صيادي، «اميد عربي» و «مرتضي هرمزي»، دو صياد جوان را از خانوادههايشان گرفت.» به گفته اين فعال رسانهاي، فشار اقتصادي تنها متوجه صيادان نيست. كاهش فعاليتهاي دريايي، آسيب به مشاغل وابسته به دريا و اختلال در تجارت و حملونقل، درآمد بسياري از خانوارها را كاهش داده است. برخي نيز براي گذران زندگي به مسافركشي، كارهاي روزمزد يا مشاغل غيررسمي روي آوردهاند؛ تغييري كه نشان ميدهد جنگ، تنها ساختمانها را ويران نميكند، بلكه مسير زندگي انسانها را نيز تغيير ميدهد.
«صيدال» اهل جنوب نيز از وضعيت اسكلهها و دريا چنين روايت ميكند: «بعضيها لنجهايشان را فروختهاند. تعداد كساني كه در اسكله كار ميكنند كمتر شده، چون درآمدها ديگر كفاف زندگي را نميدهد. رفتن به دريا هم مثل گذشته نيست؛ ريسك كار بالا رفته و خيليها ديگر حاضر نيستند جانشان را براي لقمهاي نان به دريا بسپارند.»
او جنگ را فقط به هفتههاي اخير محدود نميداند و به «اعتماد» ميگويد: «اين موشكها كه بعضي ترجيح ميدادند «پرتابه» بنامند، فقط روايت يكي، دو ماه اخير نيستند. سالهاست كه جنوب با سايه جنگ زندگي ميكند؛ از روزهاي جنگ ايران و عراق تا سالهايي كه گرماي طاقتفرسا، بيآبي و قطعي برق، زندگي مردم را دشوارتر كرده است. انگار جنگ، به شكلهاي مختلف، هيچ وقت اين سرزمين را كاملا ترك نكرده است.» صيدال در ادامه وضعيت مالي اين روزهاي مردم را اينگونه به تصوير ميكشد: «اين روزها بيشتر مردم ترجيح ميدهند پولشان را خرج نكنند. هيچ كس نميداند فردا چه خواهد شد؟ با هر حمله يا حتي انتشار يك خبر، بازار دوباره دچار تلاطم ميشود.
خيليها ميگويند صبر ميكنيم جنگ تمام شود و قيمتها پايين بيايد؛ اما واقعيت اين است كه ديگر كسي نميتواند با اطمينان از فردا حرف بزند.»
«هاله» اهل آبادان نيز در گفتوگو با «اعتماد» از نگرانيهاي اين روزهاي مردم جنوب ميگويد. او يادآور ميشود كه در جنگ چهل روزه، آبادان، خرمشهر و بخش بزرگي از نوار ساحلي بارها هدف حملات قرار گرفتند و اكنون نيز با ادامه حملات سنگين، نگراني مردم نسبت به آينده اين مناطق افزايش يافته است. او در كنار دغدغههاي امنيتي به موضوع ديگري نيز اشاره ميكند؛ حضور برخي چهرههاي رسانهاي و مسوولان در منطقه براي تهيه برنامههاي تلويزيوني. به گفته هاله، اين حضورها واكنشهاي متفاوتي در ميان مردم ايجاد كرده است.
بسياري از شهروندان معتقدند در شرايطي كه دغدغه اصلي آنها امنيت، معيشت و بازگشت آرامش به زندگي روزمره است، انتظار دارند اين سفرها بيش از آنكه جنبه نمايشي داشته باشد، به بازتاب صادقانه واقعيتهاي زندگي مردم و پيگيري مطالبات آنان منجر شود.
جنگ، تنها زيرساختها و معيشت مردم را تحت تاثير قرار نداد و نيروهاي نظامي مستقر در جنوب نيز از پيامدهاي آن در امان نماندند. حمله به آسايشگاه تيپ ۳۸۸ ارتش در بمپور، يكي ديگر از تلخترين رخدادهاي روزهاي جنگ را رقم زد. سكوت تلخ سپيدهدم چهارشنبه ۲۴ تير، ناگهان با صداي انفجار و آتش در هم شكست و آسايشگاه سربازان در بمپور را به صحنهاي از اندوه و داغ بدل كرد.
جواناني كه پس از ساعتها خدمت، در آرامش خوابيده بودند، در حملهاي غافلگيركننده جان خود را از دست دادند. نام بمپور بار ديگر در حافظه مردم ايران ماندگار شد. در اين حادثه، 7 نفر از كاركنان پايور و سربازان وظيفه به شهادت رسيدند و ۱۳ نفر ديگر مجروح شدند؛ خانوادههايي داغدار شدند، همرزماني در سوگ نشستند و دل مردمي به درد آمد كه فرزندان خود را از دست دادند.
روايتهاي بندرعباس و آبادان، تنها روايت چند شهر نيست؛ تصويري است از جنوبي كه ميان اضطراب شبانه و تلاش براي حفظ زندگي روزمره همچنان ايستاده است. شهري كه صبحها با ترافيك، بازار و رفتوآمد شناخته ميشود و شبها با صداي جنگندهها و انفجار. مردمي كه نه لزوما به جنگ عادت كردهاند و نه نگرانيهايشان كمتر شده است، بلكه هر روز تلاش ميكنند در ميانه نااطميناني، زندگي را از نو آغاز كنند.
آنچه شهروندان بندرعباس و آبادان از آن سخن ميگويند، تنها بخشي از واقعيتي است كه جنگ بر جنوب كشور تحميل كرده است. در كنار روايتهاي روزمره از اضطراب، اختلال در معيشت و تلاش براي ادامه زندگي، برآوردهاي رسمي نيز از گستردگي خسارتهاي وارد شده به استانهاي جنوبي حكايت دارد.
در همين زمينه، سيدمحمدرضا مواليزاده، استاندار خوزستان اعلام كرده كه خسارات وارد شده به بخشهاي غيرنظامي اين استان حدود ۳.۵ ميليارد دلار برآورد ميشود. به گفته او، بيشترين آسيبها متوجه بخش توليد و صنعت، بهويژه واحدهاي فولادي و پتروشيمي بوده و زيرساختهاي انرژي، كشاورزي، ساختمانهاي دولتي و واحدهاي مسكوني نيز خسارات قابل توجهي ديدهاند. بر اساس اين گزارش، هزاران واحد مسكوني در استان آسيب ديدهاند كه بخش قابل توجهي از آنها نيازمند بازسازي است. همچنين تعدادي از شهركهاي صنعتي، اماكن مذهبي و اجتماعي و وسايل نقليه نيز خسارت ديدهاند.
معاون امنيتي و انتظامي استانداري خوزستان نيز اعلام كرده است كه در جريان روزهاي درگيري، دهها نقطه در ۱۲ شهرستان استان هدف حمله قرار گرفت كه در نتيجه آن تعدادي از شهروندان جان باختند و شماري نيز مجروح شدند. بله، آمارها از ميلياردها دلار خسارت، هزاران واحد آسيبديده و دهها نقطه هدف گرفته شده حكايت دارند؛ اما سهم مردم جنوب از اين روزها، فقط اعداد و گزارشهاي رسمي نيست.
براي بعضي، جنگ با بسته ماندن دريا آغاز شد، براي برخي ديگر با صفهاي طولاني سوخت، خاموشيهاي پراكنده و شبهايي كه با صداي انفجار گذشت. خانوادههايي نيز عزيزانشان را در دريا، در خانه يا در آسايشگاههاي نظامي از دست دادند. اما این روایت هنوز پایان نیافته است. جنوب تنها چند روز پس از آتشبس موقت، بار دیگر درگیر آتش جنگ شد. پنجشنبه هشتم مرداد، با آغاز حملات ارتش امریکا، بار دیگر آسمان و سواحل جنوبی ایران به صحنه درگیری تبدیل شد. در جریان این حملات، نقاطی در استانهای هرمزگان، بوشهر و خوزستان هدف قرار گرفت و صدای انفجار در بندرعباس، قشم، کیش، بوموسی، تنگه هرمز، بوشهر، آبادان، اهواز و کازرون شنیده شد.
همزمان مقامهای محلی از حملات به اطراف آبادان، شادگان، اروندکنار و اهواز نیز خبر دادند. در پایان این عملیات، فرماندهی مرکزی ارتش امریکا (سنتکام) با انتشار بیانیهای اعلام کرد موج حملات خود علیه ایران که آن را پاسخی به حملات موشکی روز چهارشنبه به نیروهای امریکایی عنوان کرده بود، به پایان رسانده است. با این همه، در بندرعباس، آبادان، خرمشهر، بوشهر و دیگر شهرهای ساحلی، مردم هر صبح دوباره مغازههایشان را باز میکنند، راهی محل کار میشوند و کودکان، با وجود همه نگرانیها، هنوز در کوچهها میخندند. شاید همین تلاش برای عادی نگه داشتن زندگی، مهمترین روایت جنوب این روزها باشد؛ جایی که امید و اضطراب، هر شب و هر صبح، شانهبهشانه هم زندگی میکنند. اگرچه سایه جنگ هنوز از آسمان این منطقه کنار نرفته است.
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید