گفتگو با مرتضی افقه درباره عواقب حمله آمریکا به جنوب کشور؛

معیشت مردم جنوب؛ خیلی گل بود به سبزه جنگ هم آراسته شد!!

مرتضی افقه: حتی اگر جنگ هم رخ نمی‌داد، استان‌های جنوبی با مشکلات جدی اقتصادی مواجه بودند از جمله بیکاری، فقر و ضعف سرمایه‌گذاری.

به گزارش رصد روز، در هر جنگی نخستین تصاویر، دود، آتش و ویرانی است اما عمیق‌ترین آثار آن، اغلب دور از قاب دوربین‌ها شکل می‌گیرد جایی که اقتصاد آرام‌آرام فرسوده می‌شود، سرمایه از حرکت بازمی‌ایستد، زنجیره‌های تامین مختل می‌شوند و فشار معیشتی پیش از هرچیز، زندگی مردم را نشانه می‌رود. در چنین شرایطی خسارت‌های جنگ تنها به تخریب یک پل، یک بندر یا یک تاسیسات محدود نمی‌شود بلکه هر آسیب به یک زیرساخت می‌تواند حلقه‌ای از پیامدهای اقتصادی را رقم بزند که از بازارهای محلی آغاز شده و تا سفره میلیون‌ها خانوار امتداد پیدا کند.

اکنون که بخشی از زیرساخت‌های راهبردی کشور در معرض تهدید قرار گرفته و همزمان نگرانی‌ها درباره تداوم اختلال در مسیرهای تجاری و حمل‌ونقل دریایی افزایش یافته است، اقتصاد ایران با آزمونی فراتر از یک بحران امنیتی روبه‌رو است. پرسش اصلی دیگر تنها میزان خسارت‌های فیزیکی نیست بلکه این است که اقتصادی که پیش از این نیز با تورم مزمن، ناترازی انرژی، کاهش سرمایه‌گذاری و فرسایش توان تولید دست‌وپنجه نرم می‌کرد، تا چه اندازه ظرفیت تحمل یک شوک تازه را دارد و این وضعیت چه تاثیری بر معیشت مردم به‌ویژه ساکنان استان‌های جنوبی خواهد گذاشت.

در چنین فضایی تفکیک پیامدهای جنگ از مشکلات ساختاری اقتصاد ایران چندان ساده نیست. بخشی از فشارهای امروز، محصول شرایط جنگی است و بخشی دیگر، ریشه در چالش‌هایی دارد که سال‌ها پیش از این بحران شکل گرفته‌اند. همین هم‌پوشانی تحلیل وضعیت موجود را پیچیده‌تر و ضرورت بررسی همزمان عوامل داخلی و خارجی را دوچندان کرده است.

مرتضی افقه، کارشناس مسائل اقتصادی در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» به بررسی تاثیر آسیب به زیرساخت‌های حیاتی و محدودیت‌های تجاری بر تورم و معیشت و همچنین وضعیت بحرانی استان‌های جنوبی کشور می‌پردازد.

 با توجه به شرایط فعلی و حملاتی که به زیرساخت‌های جنوب کشور انجام شده است از جمله آسیب به پل راهبردی و برخی تاسیسات، پرسش این است که این اتفاقات چه تاثیری بر معیشت مردم در سراسر کشور خواهد داشت؟ وضعیت مردم جنوب کشور را با توجه به قطعی برق، گرمای شدید و شرایط ناشی از جنگ چگونه ارزیابی می‌کنید؟

جنگ برای همه کشورها تبعات اقتصادی و اجتماعی دارد اما در کشوری که سال‌ها با مشکلات حکمرانی، بی‌تدبیری و ضعف در مدیریت مواجه بوده، آثار آن به‌مراتب شدیدتر است. در کشورهایی که از نظر اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی وضعیت باثبات‌تری دارند نیز جنگ پیامدهای سنگینی به همراه دارد اما شرایط برای ما دشوارتر است. واقعیت این است که حتی اگر جنگ هم رخ نمی‌داد، پس از هشت سال تشدید تحریم‌ها، وضعیت اقتصادی کشور چندان مطلوب نبود. اکنون علاوه بر مشکلات پیشین، خسارت‌ها و ویرانی‌های ناشی از جنگ نیز به این وضعیت اضافه شده است.

از سوی دیگر جنگ هم بر رفتار مصرف‌کنندگان و هم بر سرمایه‌گذاران اثر منفی می‌گذارد. سرمایه‌گذار در چنین شرایطی تمایلی به ورود به سرمایه‌گذاری جدید ندارد و مصرف‌کننده نیز اگر توان مالی داشته باشد، تقاضای خود را بیش از حد معمول افزایش می‌دهد. حاصل این دو عامل یعنی کاهش عرضه و افزایش تقاضا، تشدید تورم است که آثار آن را نیز در آمارهای منتشرشده مشاهده کرده‌ایم. البته امیدوارم زیرساخت‌های حیاتی به‌ویژه شبکه برق، بیش از این آسیب نبینند و اگر آسیبی هم وارد شده، تدابیری اتخاذ شود که از گسترش آن جلوگیری شود. با این حال، حتی پیش از جنگ نیز کشور با کمبود تولید انرژی مواجه بود.

استان‌های جنوبی سال‌هاست بیش از سایر مناطق از این ضعف مدیریتی آسیب دیده‌اند. مشکلات آب، کمبود برق و گرمای بالای ۵۲ درجه، فشار زیادی بر مردم وارد کرده است. دمای ۴۵ یا ۴۶ درجه شاید تا حدودی قابل تحمل باشد اما وقتی دما از ۴۸ درجه عبور می‌کند و به ۵۰ درجه می‌رسد، شرایط کاملا متفاوت می‌شود. در چنین وضعیتی قطع برق در این مناطق قابل توجیه نیست آن‌هم در حالی که برخی شهرهای معتدل‌تر همچنان برق دارند. منظورم این نیست که برق مناطق دیگر قطع شود اما با توجه به اختلاف دمای قابل‌توجه، لازم است در مدیریت خاموشی‌ها شرایط مردم جنوب بیشتر مورد توجه قرار گیرد. مردم این مناطق اکنون علاوه بر تحمل گرمای شدید، تحت فشار ناشی از حملات، نگرانی‌های امنیتی، استرس و آسیب‌های روحی و روانی نیز قرار دارند. در چنین شرایطی قطع برق فشار مضاعفی بر آنان وارد می‌کند.

 وضعیت کسب‌وکار و اشتغال را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ با توجه به شرایط فعلی، آیا باید منتظر افزایش بیکاری به‌ویژه در جنوب کشور باشیم؟

یکی از مشکلات مزمن در ساختار تصمیم‌گیری کشور، انتصاب مدیران ضعیف یا بسیار ضعیف برای استان‌های محروم به‌ویژه استان‌های جنوبی بوده است.

برای مثال، استان خوزستان با وجود آنکه از ثروتمندترین استان‌های کشور محسوب می‌شود، منطقی بود که از توانمندترین مدیران بهره ببرد اما سال‌هاست که مدیریت این استان به افراد کم‌تجربه یا فاقد توان مدیریتی لازم سپرده شده است. این وضعیت در سایر استان‌های جنوبی و محروم نیز مشاهده می‌شود؛ از سیستان‌وبلوچستان گرفته تا خراسان‌جنوبی، خراسان‌شمالی، ایلام، کردستان و کرمانشاه.

به نظر می‌رسد این تصور در مرکز وجود داشته که این استان‌ها به مدیران توانمند نیاز ندارند در حالی که دقیقا برعکس، استان‌های محروم بیش از سایر مناطق به مدیران قوی، کارآمد و باتجربه نیاز دارند. نتیجه این رویکرد آن بوده که حتی در مواردی که بودجه‌ای به این استان‌ها اختصاص یافته به دلیل ضعف مدیریتی، امکان بهره‌برداری مناسب از آن فراهم نشده است.

حتی اگر جنگ هم رخ نمی‌داد، این استان‌ها با مشکلات جدی اقتصادی مواجه بودند از جمله بیکاری، فقر و ضعف سرمایه‌گذاری. خوزستان، با وجود ظرفیت‌های فراوان، در بسیاری از شاخص‌های اقتصادی در سطح استان‌های بسیار محروم قرار دارد.

در مورد استان‌های بوشهر، هرمزگان و سیستان‌وبلوچستان نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. این استان‌ها پیش از جنگ نیز با تورم بالا، بیکاری، فقر و ضعف سرمایه‌گذاری دست‌وپنجه نرم می‌کردند و اکنون جنگ این مشکلات را تشدید کرده است. به اعتقاد من، بخش مهمی از این وضعیت، پیش از آنکه ناشی از تحریم یا جنگ باشد، نتیجه انتصاب مدیران ضعیف و ناکارآمد در این استان‌هاست.

 آسیب دیدن پل‌های راهبردی کشور چه اثری بر معیشت مردم در سراسر کشور خواهد داشت؟ همچنین با توجه به بازگشت شرایطی شبیه محاصره دریایی، از منظر تورمی چه چشم‌اندازی پیش‌روی اقتصاد کشور قرار دارد؟

بدون تردید در میان‌مدت اقتصاد کشور با آسیب‌های قابل‌توجهی روبه‌رو خواهد شد. اقتصاد ایران از جمله اقتصادهایی است که سهم تجارت خارجی در تولید ناخالص داخلی آن بالاست. به همین دلیل هر عاملی که تجارت خارجی کشور را مختل کند، به سرعت بر معیشت مردم اثر می‌گذارد.

با توجه به موقعیت جغرافیایی ایران و دسترسی به خلیج‌فارس و دریای عمان، بخش عمده صادرات نفت و مبادلات تجاری کشور از مسیر دریا انجام می‌شود. بنابراین هرگونه اختلال یا محدودیت در مسیرهای دریایی، آثار اقتصادی خود را در مدت کوتاهی نشان خواهد داد.

جایگزین کردن مسیرهای زمینی نیز نه ساده است و نه در کوتاه‌مدت امکان‌پذیر. صادرات نفت اساسا به‌آسانی قابل انتقال به مسیرهای دیگر نیست و در مورد سایر کالاها نیز توسعه زیرساخت‌های جایگزین، از جمله پایانه‌های مرزی و شبکه‌های حمل‌ونقل، نیازمند سرمایه‌گذاری قابل‌توجه است. کشوری که هم با ناکارآمدی مدیریتی مواجه است و هم تحت فشارهای اقتصادی قرار دارد، در صورت کاهش یا توقف درآمدهای نفتی، حتی برای ایجاد این زیرساخت‌های جایگزین نیز با کمبود منابع مالی روبه‌رو خواهد شد.

 جمع بندی شما از وضعیت چیست؟ تصمیم گیران باید به چه مسائلی در این شرایط توجه کنند؟

به نظر من کسانی که بر تداوم جنگ اصرار دارند یا تصور می‌کنند ادامه آن می‌تواند مشکلات آینده را حل کند، باید ابتدا ظرفیت‌ها و شرایط داخلی کشور را به‌دقت ارزیابی کنند.

اگر معتقدیم از نظر نظامی توان مقابله با قدرتی مانند ایالات متحده را داریم، قاعدتا باید به ظرفیت‌های دیپلماتیک نیز باور داشته باشیم. برای من این پرسش وجود دارد که چرا تصور می‌شود در عرصه نظامی امکان مقابله با قدرتمندترین کشور جهان وجود دارد  اما در عرصه دیپلماسی این نگرانی مطرح می‌شود که مذاکره الزاما به فریب خوردن منجر خواهد شد.

در نهایت تصمیم‌گیرانی که راهبرد تداوم جنگ را ترجیح می‌دهند، باید آستانه تحمل جامعه را نیز در نظر بگیرند. پس از هشت‌سال تحریم، همراه با ناکارآمدی در مدیریت اجرایی و حکمرانی، جامعه تحت فشارهای سنگینی قرار گرفته است و ادامه این وضعیت می‌تواند علاوه بر پیامدهای اقتصادی، آثار اجتماعی و سیاسی قابل‌توجهی نیز به همراه داشته باشد.

 

برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید

مطالب مرتبط

آخرین اخبار