افزایش هزینههای تحصیل در مدارس غیردولتی، در کنار فشارهای اقتصادی بر خانوادهها، باعث شده است برخی والدین ناچار شوند فرزندان خود را از این مدارس خارج و برای ادامه تحصیل در مدارس دولتی ثبتنام کنند. تصمیمی که شاید از نگاه اقتصادی برای خانوادهها اجتنابناپذیر باشد، اما از منظر روانی میتواند برای دانشآموزان، بهویژه کودکانی که چند سال در یک محیط آموزشی ثابت تحصیل کردهاند، تجربهای دشوار و گاه آسیبزا باشد.
مدرسه بخش مهمی از هویت اجتماعی دانش آموزان است / بخش قابل توجهی از روابط اجتماعی، دوستیها و حتی اعتمادبهنفس آنها در همین محیط شکل میگیرد
ندا عبدی، روانشناس نوجوان در بررسی پیامدهای روانی کوچ اجباری برخی دانش آموزان از مدارس غیر دولتی به مدارس دولتی به تجارتنیوز میگوید: نباید جابهجایی مدرسه را صرفاً یک تغییر آموزشی یا مالی دانست، چرا که مدرسه برای بسیاری از دانشآموزان بخش مهمی از هویت اجتماعی، روابط دوستانه و احساس امنیت آنها را شکل میدهد.
او میافزاید: وقتی دانشآموزی پس از چند سال تحصیل در یک مدرسه غیردولتی به دلیل مشکلات مالی خانواده مجبور به تغییر مدرسه میشود، ممکن است احساس کند چیزی از زندگی قبلی خود را از دست داده است. این احساس در کودکان و نوجوانان میتواند بسیار جدی باشد، زیرا آنها معمولاً مدرسه را فقط محل آموزش نمیبینند و بخش قابل توجهی از روابط اجتماعی، دوستیها و حتی اعتمادبهنفس آنها در همین محیط شکل میگیرد.
این روانشناس نوجوان در ادامه خاطرنشان میکند: واکنش دانشآموزان به چنین تغییری یکسان نیست. برخی کودکان ممکن است در ظاهر بهسرعت با محیط جدید سازگار شوند، اما در درون خود احساس ناراحتی، اضطراب یا حتی خشم داشته باشند. گروهی دیگر ممکن است نسبت به والدین احساس دلخوری پیدا کنند و تصور کنند که خانواده آنها را مجبور به ترک دوستان یا محیط مورد علاقهشان کرده است.
احساس «طردشدگی» در سالهای نوجوانی میتواند به کاهش عزتنفس و افزایش حساسیت نسبت به قضاوت دیگران منجر شود
عبدی با اشاره به نقش مقایسههای اجتماعی در دوران مدرسه توضیح میدهد: شرایط زمانی پیچیدهتر میشود که دانشآموز همچنان دوستان یا همکلاسیهای سابق خود را در مدرسه غیردولتی ببیند. در چنین شرایطی، ممکن است او احساس کند از گروه دوستانش جدا شده یا از نظر اقتصادی در جایگاه پایینتری قرار گرفته است.
او ادامه میدهد: این احساس بهخصوص در سالهای نوجوانی میتواند به کاهش عزتنفس و افزایش حساسیت نسبت به قضاوت دیگران منجر شود. در واقع یکی از مهمترین پیامدهای احتمالی این تغییر، شکلگیری احساس «طردشدگی» است.
این روانشناس نوجوان میگوید: دانشآموز ممکن است بهجای آنکه تغییر مدرسه را نتیجه شرایط اقتصادی خانواده بداند، آن را به شکل یک شکست شخصی تجربه کند. در ذهن برخی کودکان ممکن است این تصور ایجاد شود که «من نتوانستم در مدرسه قبلی بمانم» یا «از دوستانم عقب افتادم». اگر خانواده در چنین شرایطی گفتوگوی مناسبی با کودک نداشته باشد، این برداشت میتواند عمیقتر شود.
او میکند: والدین نباید مشکلات اقتصادی را به شکلی مطرح کنند که کودک احساس گناه یا مسئولیت نسبت به وضعیت مالی خانواده پیدا کند. بیان مکرر جملاتی مانند «دیگر از پس هزینه مدرسهات برنمیآییم» ممکن است برای کودک این تصور را ایجاد کند که تحصیل او باری بر دوش خانواده است.
نوجوان ممکن است در برابر تصمیم خانواده مقاومت کند، منزوی شود و پرخاشگری نشان دهد
عبدی به مساله افت تحصیلی دانش آموزان در هنگام ورود به مدرسه جدید هم اشاره کرده و میگوید: در چنین شرایطی افت تحصیلی لزوماً به معنای کاهش توانایی علمی نیست، بلکه میتواند نتیجه اضطراب ناشی از قرار گرفتن در محیطی ناآشنا باشد.
این روانشناس خاطر نشان میکند: نوجوانان به دلیل اهمیت بیشتری که برای گروه دوستان قائل هستند، ممکن است تغییر مدرسه را شدیدتر تجربه کنند. نوجوان ممکن است در برابر تصمیم خانواده مقاومت کند، منزوی شود، پرخاشگری نشان دهد یا تمایلی به حضور در مدرسه جدید نداشته باشد.
او ادامه میدهد: برخی نوجوانان نیز ممکن است درباره وضعیت مالی خانواده احساس شرم کنند و تلاش کنند شرایط اقتصادی خود را از دوستان جدید پنهان نگه دارند.
توجه مدرسه به شرایط روحیدانش آموز مهم است
عبدی در پاسخ به این سوال که خانواده و مدرسه چقدر میتوانند در از بین بردن تبعات منفی این مساله نقش داشته باشند؛ اظهار میکند: خانوادهها باید پیش از تغییر مدرسه، فرزند خود را در جریان تصمیم قرار دهند و فرصت صحبت کردن درباره نگرانیهایش را به او بدهند. تصمیم نباید به شکل ناگهانی و بدون توضیح به کودک اعلام شود. حتی اگر تصمیم نهایی اجتنابناپذیر باشد، مشارکت دادن دانشآموز در انتخاب مدرسه جدید میتواند احساس کنترل و امنیت او را افزایش دهد.
او همچنین بر ضرورت توجه مدارس دولتی به دانشآموزانی که از مدارس غیردولتی منتقل میشوند تاکید کرده و میگوید: مدرسه جدید نباید با نگاه «دانشآموز تازهوارد» صرفاً بر وضعیت تحصیلی او تمرکز کند. لازم است معلمان و مشاوران مدرسه نسبت به شرایط روحی این دانشآموزان حساس باشند و فرصت کافی برای شکلگیری روابط جدید در اختیار آنها قرار دهند.
عبدی در پایان میگوید: تغییر مدرسه لزوماً یک تجربه منفی و آسیبزا نیست و بسیاری از کودکان میتوانند در مدت کوتاهی با محیط جدید سازگار شوند، اما شرط آن حمایت عاطفی خانواده و مدرسه است. به گفته او، آنچه بیش از خود تغییر مدرسه اهمیت دارد، نحوه مواجهه بزرگسالان با این تغییر است. اگر کودک احساس کند که همچنان مورد حمایت، احترام و توجه خانواده قرار دارد و تغییر مدرسه به معنای کاهش ارزش او نیست، احتمال سازگاری بسیار بیشتر خواهد بود.















