به گزارش اختصاصی رصد روز، شرکت معدنی و صنعتی چادرملو، بهعنوان یکی از مجموعههای بزرگ زنجیره معدن و فولاد کشور، صرفاً یک بنگاه اقتصادی معمولی نیست؛ مجموعهای با گردش مالی، سرمایه، نیروی انسانی و پروژههای گسترده که تصمیمهای مدیریتی آن میتواند مستقیماً بر منافع سهامداران، صنعت و اقتصاد منطقه اثرگذار باشد.
اما بررسی ترکیب برخی مدیران و اعضای هیئتمدیره چادرملو و شرکتهای وابسته، پرسشی اساسی را پیش روی افکار عمومی و سهامداران قرار میدهد: در انتصاب مدیران این مجموعه، تخصص و تناسب تحصیلات با مأموریت سازمانی دقیقاً چه جایگاهی دارد؟
موضوع، صرفاً مدرک تحصیلی افراد نیست؛ مسئله، قرار گرفتن افراد در جایگاههایی است که بهطور طبیعی انتظار میرود دارنده آن، از دانش و تجربه مرتبط با صنعت، حسابرسی، معدن، فولاد، مدیریت بنگاه یا حوزه تخصصی مربوطه برخوردار باشد.
از الهیات تا کمیته حسابرسی؛ پرسشی که نمیتوان از کنار آن گذشت
یکی از موارد قابل تأمل، مهدی آقاپور بیشک است؛ فردی که بنا بر اطلاعات مورد بررسی، عضو هیئتمدیره شرکت معدنی و صنعتی چادرملو است و همزمان ریاست کمیته حسابرسی این شرکت را بر عهده دارد و در شرکت صنایع آهن و فولاد سرمد ابرکوه نیز عضویت هیئتمدیره دارد.
اما مدرک تحصیلی اعلامشده برای او، دکترای الهیات و معارف اسلامی است.
بدیهی است داشتن مدرک الهیات به خودی خود نه نقطه ضعف است و نه مانع قانونی برای فعالیت مدیریتی. پرسش اصلی جای دیگری است: برای عضویت در هیئتمدیره یک بنگاه بزرگ معدنی ـ صنعتی و بهویژه برای حضور در ساختار نظارتی و حسابرسی آن، چه تخصص و سابقه حرفهای ملاک قرار گرفته است؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که پای «کمیته حسابرسی» به میان میآید؛ جایگاهی که فلسفه وجودی آن، نظارت تخصصی بر فرآیندهای مالی، کنترلهای داخلی، گزارشگری مالی و مدیریت ریسک است.
بنابراین انتظار میرود چادرملو شفاف اعلام کند که آقاپور بیشک با چه معیارهایی برای این جایگاه انتخاب شده و چه سوابق تخصصی و حرفهای مرتبطی، علاوه بر مدرک تحصیلی، پشت این انتصاب قرار دارد؟
ادبیات عرب در هیئتمدیره یک شرکت صنعتی
نمونه دیگر، محسن شاه محمدی است که بر اساس دادههای ارائهشده، عضو هیئتمدیره شرکت گسترش صنایع آریا تایر هومن است.
مدرک تحصیلی اعلامشده برای او کارشناسی ارشد زبان و ادبیات عربی است.
باز هم مسئله، ارزشگذاری بر رشته ادبیات عربی نیست؛ بلکه سؤال درباره تناسب تخصص با مسئولیت مدیریتی در یک مجموعه صنعتی است.
اگر فردی با چنین مدرکی، سابقه طولانی و تخصص حرفهای در مدیریت صنعتی، مالی، تولید، بازرگانی، اقتصاد یا حوزه مرتبط داشته باشد، طبیعتاً باید آن سابقه نیز شفاف و دقیق برای افکار عمومی و سهامداران ارائه شود.
اما اگر ملاک انتخاب صرفاً وابستگیها، مناسبات مدیریتی یا سازوکارهای غیرشفاف انتصابی باشد، دیگر مسئله از یک «انتخاب فردی» فراتر میرود و به موضوعی درباره حکمرانی شرکتی و شایستهگزینی تبدیل میشود.
باشگاه چادرملو؛ علوم سیاسی و علوم تربیتی در مدیریت ورزش
در باشگاه ورزشی چادرملو اردکان نیز مواردی مطرح است که نیازمند توضیح است.
علیرضا بابایی در جایگاه مدیرعامل باشگاه قرار دارد و مدرک تحصیلی اعلامشده برای وی کارشناسی ارشد علوم سیاسی است. منابع رسمی باشگاه نیز در مقاطع مختلف او را مدیرعامل باشگاه معرفی کردهاند.
از سوی دیگر، سید مصطفی سیدرضایی در ساختار مدیریتی باشگاه حضور دارد و در مقاطع مختلف بهعنوان رئیس یا عضو هیئتمدیره معرفی شده است. مدرک تحصیلی اعلامشده برای او نیز علوم تربیتی عنوان شده است.
باز هم باید تأکید کرد که «علوم سیاسی» یا «علوم تربیتی» فینفسه هیچ ایرادی ندارند. مسئله این است که باشگاهی که در سطح اول فوتبال کشور فعالیت میکند و با بودجههای قابل توجه، قراردادهای ورزشی، نقلوانتقالات، آکادمی، تیمهای حرفهای و دهها موضوع تخصصی دیگر سروکار دارد، بر اساس چه شاخصهایی مدیرعامل و اعضای هیئتمدیره خود را انتخاب میکند؟
آیا سابقه مدیریت حرفهای ورزشی، اقتصاد ورزش، مدیریت باشگاه، بازاریابی ورزشی، حقوق ورزشی و مدیریت منابع انسانی در فرآیند انتخاب مدیران وزن بیشتری داشته است یا صرفاً سوابق عمومی مدیریتی؟
اینها پرسشهایی است که شایسته است پاسخ رسمی داشته باشد.
مسئله اصلی: مدرک نیست؛ «تناسب» است
ممکن است مدیر یا عضو هیئتمدیرهای مدرک دانشگاهی کاملاً متفاوتی داشته باشد اما سالها تجربه تخصصی و مدیریتی مرتبط کسب کرده باشد.
بنابراین نمیتوان صرفاً با مشاهده عنوان مدرک تحصیلی، درباره صلاحیت یا عدم صلاحیت یک فرد حکم قطعی صادر کرد.
اما درست به همین دلیل، شفافیت اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اگر مدرک تحصیلی مرتبط نیست، سابقه تخصصی مرتبط چیست؟
اگر سابقه تخصصی وجود دارد، چرا برای افکار عمومی بهصورت شفاف منتشر نمیشود؟
اگر انتصابها بر مبنای شایستهگزینی انجام شده، معیارهای انتخاب چه بوده است؟
چه کمیتهای صلاحیت افراد را بررسی کرده؟
آیا برای هر کرسی مدیریتی، شرح وظایف و شرایط احراز مشخص وجود داشته است؟
و مهمتر از همه: آیا سهامداران و مردم حق ندارند بدانند چه کسی، با چه تخصصی و بر اساس چه فرآیندی، بر منابع یک بنگاه بزرگ اقتصادی مدیریت و نظارت میکند؟
مطالبه از چادرملو
انتظار از شرکت معدنی و صنعتی چادرملو، یک پاسخ کلی و تشریفاتی نیست.
این شرکت باید بهصورت شفاف اعلام کند:
۱. معیارهای احراز صلاحیت اعضای هیئتمدیره و مدیران ارشد چیست؟
۲. سابقه تخصصی و اجرایی هر یک از افراد منصوبشده در حوزه مرتبط با جایگاه فعلیشان چیست؟
۳. برای ریاست کمیته حسابرسی، چه معیارهای تخصصی و حرفهای در نظر گرفته شده است؟
۴. آیا فرآیند انتخاب مدیران و اعضای هیئتمدیره بر اساس شایستگی، تجربه و تخصص حرفهای انجام میشود یا عوامل دیگری نیز در این انتخابها مؤثرند؟
۵. چرا رزومه کامل، سوابق حرفهای و معیارهای احراز صلاحیت مدیران شرکت و زیرمجموعههای آن به شکل شفاف در دسترس سهامداران قرار نمیگیرد؟
چادرملو جای آزمون و خطای مدیریتی نیست
وقتی صحبت از یک شرکت کوچک خصوصی نیست و نام یک مجموعه بزرگ معدنی ـ صنعتی با سرمایه و منافع گسترده در میان است، موضوع انتصاب مدیران دیگر مسئلهای شخصی نیست.
صندلی مدیریتی در چنین مجموعهای، جای آزمون و خطا نیست؛ جای تخصص، تجربه و پاسخگویی است.
اگر فردی شایستگی لازم را دارد، باید رزومهاش آنقدر روشن باشد که بتوان از انتصاب او دفاع کرد.
اگر تخصص مرتبط دارد، باید آن تخصص برای سهامدار و افکار عمومی قابل مشاهده باشد.
و اگر چنین تناسبی وجود ندارد، سؤال افکار عمومی کاملاً روشن است:
چرا در مجموعهای که مأموریت اصلی آن معدن، صنعت، تولید، فولاد و مدیریت اقتصادی است، شاهد حضور افرادی با مدارک تحصیلی عمدتاً نامرتبط در برخی جایگاههای مدیریتی و نظارتی هستیم؟
این پرسش، اتهام نیست؛ مطالبه شفافیت است.
و چادرملو، بهعنوان یکی از مجموعههای مهم اقتصادی کشور، نمیتواند نسبت به چنین پرسشهایی صرفاً سکوت کند.
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید