چرا آمریکا بمب را کنار گذاشت و تحریم را جلو کشید؟

تحلیلگران بر این باورند که طولانی شدن درگیری‌ها، خطر جهش ناگهانی قیمت جهانی انرژی و افکار عمومی خسته از جنگ، دولت ترامپ را به این نتیجه رسانده که هزینه سیاسی و اقتصادی ادامه حملات مستقیم در مقطع کنونی بسیار بالاست.

به گزارش رصد روز، خاورمیانه روز‌های پرالتهابی را می‌گذراند و تغییر آرام، اما ملموس آرایش بازیگران اصلی نشان می‌دهد که منازعه ایران و آمریکا وارد فاز تازه و پیچیده‌ای شده است؛ فازی که در آن، صدا و غرش بمب‌ها موقتاً جای خود را به شلیک تحریم‌های ثانویه، جنگ روایت‌ها در تنگه هرمز و دیپلماسی پنهان میانجی‌ها داده است. چنانچه دولت دونالد ترامپ با توقف موقت کارزار نظامی، فرمان تغییر رویکرد را به سمت عملیات «طرد اقتصادی» و محاصره شریان‌های مالی تهران چرخانده است.

با این حال، نمی‌توان این توقف موقت جنگ را به معنای دستیابی به صلح یا نشانه‌ای از عقب‌نشینی یکی از طرفین دانست؛ این وضعیت در واقع کشیدن ترمز دستی جنگ برای ارزیابی اثرات فشار اقتصادی و البته خرید زمان تا عبور از یک رویداد تعیین‌کننده سیاسی در داخل ایالات متحده است.

چرا واشنگتن بمب را کنار گذاشت و تحریم را جلو کشید؟

اطلاعات درزیافته از گفت‌و‌گو‌های پشت در‌های بسته مقام‌های ارشد آمریکایی با متحدان منطقه‌ای و غربی نشان می‌دهد که مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده، به همتایان خود پیام داده که واشنگتن «فعلاً» برنامه‌ای برای آغاز حملات تهاجمی جدید علیه ایران ندارد. درعوض، اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، از اجرای طرحی موسوم به «عملیات طرد اقتصادی» خبر داده که هدف آن فلج کردن شریان‌های مالی، نفتی و کشتیرانی ایران از طریق هدف قرار دادن بیش از ۶۰ فرد، شرکت و نفتکش است.

هم‌زمان، بریتانیا نیز با لحنی تند همراهی کامل خود را با این راهبرد اعلام کرده است. جان هیلی، وزیر خزانه‌داری بریتانیا، با مباهات به وضع بیش از ۲۴۰ تحریم علیه ایران، تصریح کرده که لندن در کنار واشنگتن برای قطع دسترسی تهران به نظام مالی بین‌المللی و بازگشایی کامل تنگه هرمز اقدام خواهد کرد.

اما چرا واشنگتن دست از حملات نظامی کشید؟ تحلیلگران بر این باورند که طولانی شدن درگیری‌ها، خطر جهش ناگهانی قیمت جهانی انرژی و افکار عمومی خسته از جنگ، دولت ترامپ را به این نتیجه رسانده که هزینه سیاسی و اقتصادی ادامه حملات مستقیم در مقطع کنونی بسیار بالاست. گزارش رسانه‌های آمریکایی حاکی از آن است که این سیاست «فشار اقتصادی به‌جای بمباران» دست‌کم تا انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا در پاییز ادامه خواهد داشت؛ تا واشنگتن بتواند بدون ایجاد تکانه‌های جدید در بازار انرژی و صندوق‌های رأی، دست برتر را حفظ کند.

چین؛ بزرگ‌ترین مانع در مسیر محاصره اقتصادی ایران

بزرگ‌ترین چالش پایداری راهبرد جدید واشنگتن در یک کلمه خلاصه می‌شود: چین. به تحلیل روزنامه فایننشال‌تایمز، کارزار «طرد اقتصادی» آمریکا زمانی معنای واقعی پیدا می‌کند که پکن به عنوان اصلی‌ترین خریدار نفت ایران با آن همراهی کند. این در حالی است که گزارش‌ها نشان می‌دهند چین نه تنها عزم واقعی برای پیروی از تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا نشان نداده، بلکه صادرات نفت ایران به پالایشگاه‌های مستقل چینی کماکان ادامه دارد.

از سوی دیگر، فشار واشنگتن بر سایر بازیگران منطقه‌ای نیز با پیچیدگی‌هایی روبه‌روست. اعلام مخالفت‌ها و پافشاری کشور‌های همسایه مانند ترکیه بر ادامه خرید‌های انرژی از ایران و پیچیدگی‌های واردات گاز توسط عراق، نشان می‌دهد که ایجاد یک حصر کامل اقتصادی در جهان چندقطبی امروز تا چه اندازه دشوار است. اجرایی کردن واقعی تحریم‌های ثانویه علیه غول‌های اقتصادی مانند چین، می‌تواند به یک جنگ تجاری جدید برای آمریکا تبدیل شود؛ هزینه‌ای که ترامپ در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای تمایل چندانی به پرداخت آن ندارد.

تحریم نفتی چگونه به سفره مردم و بازار ارز می‌رسد؟

تحلیل ابعاد جبهه جدید آمریکا علیه ایران بدون در نظر گرفتن پیامد‌های فوری آن بر بازار‌های مالی و همسایگان منطقه‌ای ناکامل خواهد بود. کارزار «طرد اقتصادی» اگرچه در گام اول مبادلات رسمی نفتی را نشانه رفته، اما شعاع ترکش‌های آن بلافاصله به بازار‌های ارزی تهران، دبی و سلیمانیه رسیده است. آمریکا با تنگ‌تر کردن حلقه بر صرافی‌های منطقه‌ای و مسدود‌سازی شریان‌های ورود درهم و دلار به کشور، تلاش می‌کند نقدینگی ارزی ایران را تحت فشار شدید قرار دهد. نتیجه مستقیم این سیاست، تشدید انتظارات تورمی در بازار داخلی، صعودی شدن نرخ ارز و به تبع آن، افزایش فشار بر معیشت اقشار کم‌درآمد جامعه است.

از سوی دیگر، فشار واشنگتن بر کشور‌های همسایه برای قطع همکاری‌های اقتصادی با ایران، موازنه پیچیده‌ای را در منطقه ایجاد کرده است. کشور‌هایی نظیر عراق و ترکیه که وابستگی شدیدی به واردات انرژی از ایران دارند، خود را در میان منگنه تهدید‌های واشنگتن و واقعیت‌های ژئوپلیتیکی سرزمینی می‌بینند. فشار بر بغداد برای جایگزینی برق و گاز ایران یا تهدید ترکیه به تحریم‌های ثانویه، نه‌تنها ریسک جهش قیمت انرژی در این کشور‌ها را بالا برده، بلکه پتانسیل ایجاد بی‌استقراری سیاسی در حکومت‌های همسایه را نیز افزایش داده است.

در چنین فضایی، پایداری ساختار اقتصادی ایران در برابر موج جدید تحریم‌ها به یک آزمون بزرگ تبدیل شده است. اگرچه سیاست‌گذاران داخلی بر دور زدن تحریم‌ها و استفاده از مسیر‌های جایگزین تجاری تأکید دارند، اما ناظران اقتصادی هشدار می‌دهند که تداوم این وضعیت بدون حل ریشه‌ای منازعه سیاسی، هزینه‌های مبادلاتی اقتصاد ایران را به شدت بالا برده و منابع در دسترس برای سرمایه‌گذاری‌های زیربنایی را محدودتر خواهد کرد. غلبه بر این چالش، نیازمند اتخاذ دیپلماسی اقتصادی فعال‌تر و ایجاد موازنه هوشمندانه میان مقاومت اقتصادی و انعطاف دیپلماتیک است.

جنگ بر سر هرمز؛ از تهدید نظامی تا مذاکره پشت پرده

هم‌زمان با فشار‌های مالی، تنگه هرمز به میدان اصلی چانه‌زنی و نمایش قدرت طرفین تبدیل شده است. واشنگتن مدعی است با عملیات مین‌روبی توانسته امنیت کشتیرانی را تا حد قابل توجهی بازگرداند و اهرم فشار تهران بر بازار نفت را خنثی کند. اما در مقابل، مقام‌های ارشد خارجی ایران این ادعا‌ها را تکذیب کرده و تاکید دارند که عبور و مرور کاملاً تحت کنترل ایران است و بازگشایی کامل تنگه، تنها در قبال رفع محاصره دریایی و لغو تحریم‌های نفتی آمریکا امکان‌پذیر خواهد بود.

در میان این خط‌ونشان کشیدن‌های نظامی، کانال‌های دیپلماتیک منطقه‌ای برخلاف گذشته کاملاً فعال شده‌اند. گفت‌و‌گو‌های تهران و مسقط برای ایجاد یک «ممر موقت کشتیرانی» و سفر اخیر عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران پس از رایزنی با ترامپ، نشان می‌دهد که هیچ‌کدام از طرفین تمایلی به انفجار ناگهانی اوضاع ندارند. حضور جرد کوشنر و استیو ویتکاف در ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) و پیگیری هم‌زمان خطوط مذاکره، گواهی است بر اینکه آمریکا ترکیبی از «تهدید معتبر نظامی» و «دیپلماسی میانجی‌ها» را روی میز نگه داشته است.

پاییز سرنوشت‌ساز؛ بازگشت جنگ یا مسیر مذاکره؟

اگرچه محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و چهره‌های ارشد نظام بر پایداری اقتصاد کشور و عدم عقب‌نشینی در برابر فشار‌های واشنگتن تأکید می‌کنند، اما واقعیت‌های میدانی و گزارش‌های بین‌المللی از فشار شدید تورمی و اختلال در زنجیره تأمین سوخت و انرژی در داخل خبر می‌دهند. واشنگتن روی فرسایش اقتصادی ایران حساب باز کرده و تهران نیز بر پایداری در برابر فشار و حفظ اهرم‌های استراتژیک منطقه‌ای خود شرط‌بندی کرده است.

فرجام این بازی پیچیده هنوز روشن نیست. انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا شاید یک مهلت تنفس برای جلوگیری از وقوع یک جنگ تمام‌عیار ایجاد کرده باشد، اما تا زمانی که ریشه اختلافات – از جمله رفع واقعی تحریم‌ها و تضمین امنیت دریانوردی – حل نشود، این «توقف جنگ» بیش از آنکه به معنای سلام بر صلح باشد، به معنای آتش زیر خاکستر است. اگر کانال‌های عمان و پاکستان نتوانند تا پیش از پاییز به توافقی حداقل دست یابند، با پایان مهلت سیاسی در واشنگتن، سایه درگیری نظامی می‌تواند بار دیگر با شدت بیشتری بر آسمان خلیج فارس بازگردد.

اکنون سه مسیر پیش روی این بحران قرار دارد. نخست، توافقی محدود برای بازگشایی مسیر‌های انرژی و کاهش فشار اقتصادی؛ دوم، ادامه وضعیت فرسایشی با تحریم‌های بیشتر و تنش کنترل‌شده؛ و سوم، شکست کانال‌های دیپلماتیک و بازگشت گزینه نظامی. آنچه این روز‌ها در هرمز و بازار نفت رخ می‌دهد، نشان می‌دهد هیچ‌کدام از طرفین هنوز حاضر به عقب‌نشینی کامل از اهرم‌های فشار خود نیستند.

برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید

مطالب مرتبط

آخرین اخبار