مساله فقط افت تعداد نفتکشها نیست. ایران در مرداد هنوز روزانه بین ۲۲۰ تا ۲۵۵هزار بشکه نفت خام و میعانات بارگیری میکرد اما بخش بزرگی از این نفت از محدوده ایران خارج نشد. بارگیری ادامه داشت و صادرات تحققیافته تقریبا متوقف شده بود. نتیجه، انباشت نفت روی آب، افزایش نفتکشهای حامل نفت ایران در امتداد سواحل و کوچکشدن ذخایر شناور ایران در آسیا بود. در پایان مرداد، حجم نفت خام ایران در ذخیره شناور غرب خط محاصره به ۷/۴۱میلیون بشکه رسید، در حالی که کل نفت ایران روی آب از ۱۳۵میلیونبشکه به ۱۰۷میلیونبشکه کاهش یافته بود زیرا نفتی که پیشتر به آسیا رسیده بود فروخته میشد اما محموله تازه جای آن را نمیگرفت.
این تحول برای اقتصاد ایران فقط یک مساله کشتیرانی نیست. نفت هنوز یکی از مهمترین کانالهای تامین ارز کشور است. وقتی فاصله میان «نفت بارگیریشده» و «نفت فروخته و تسویهشده» افزایش مییابد، جریان ارز حاصل از صادرات نیز تحتفشار قرار میگیرد. این بهمعنای آن نیست که جهش نرخ ارز را باید فقط به افت صادرات نفت نسبت داد؛ تورم، انتظارات، نااطمینانی سیاسی، کسری بودجه و سیاست ارزی هم نقش دارند اما افت صادرات نفت میتواند یکی از پایههای بنیادی کاهش عرضه ارز باشد، آنهم درست در زمانی که اقتصاد ایران بیش از گذشته به منابع ارزی نیاز دارد.
جهش کوتاه صادرات پس از آتشبس
برای فهم وضعیت امروز، باید کمی به عقب برگشت. جنگ اواخر اسفند، تردد عادی هرمز را تقریبا از بین برد. پیش از بحران، میانگین عادی ترافیک حدود ۸/۸۴ عبور تجاری در روز بود. پس از آغاز درگیری، تعداد عبورهای قابلمشاهده در سامانه ردیابی خودکار کشتیها به چند کشتی در روز سقوط کرد و در برخی روزها تقریبا به صفر رسید. آتشبس نخست نیز نتوانست این وضعیت را پایدار تغییر دهد.
نقطهعطف در ۲۷ و ۲۸خرداد رقم خورد. توافق اسلامآباد امضا، محاصره بنادر ایران برداشته و وضعیت هرمز «باز» اعلام شد. تنها چند روز بعد، در ۳تیر، سامانه پایش بندری تعداد ۵۱عبور در یک روز ثبت کرد؛ بیشترین مقدار از نخستین روز بحران.
صادرات ایران هم تقریبا همزمان جهش کرد. برآوردهای ردیابی نفتکش نشان میدهد در اردیبهشت صادرات تحققیافته ایران به سطوح بسیار پایینی رسیده بود اما در خرداد با آزادشدن نفتکشهای متوقفشده و تخلیه بخشی از ذخیره روی آب، جریان صادرات بهسرعت افزایش یافت. نکته اینجاست که این جهش الزاما بهمعنای افزایش همزمان تولید نفت نبود؛ مقدار قابلتوجهی از نفتی که در خرداد حرکت کرد، قبلا بارگیری شده بود و هفتهها در انتظار خروج مانده بود. خرداد بیش از آنکه ماه افزایش تولید باشد، ماه تخلیه یک صف نفتی بود. محدودیتی که هفتهها مانع حرکت نفتکشها شده بود، کنار رفت و صادرات ناگهان آزاد شد.
اما این دوره طولانی نشد. آتشبس در ۱۷تیر شکست و در ۲۳تیر محاصره بنادر ایران دوباره برقرار شد. از اینجا مسیر نفت ایران بار دیگر از مسیر نفت کشورهای همسایه جدا شد.
بارگیری ادامه داشت؛ صادرات نه
یک نفتکش میتواند در خارک چندصدهزار یا حتی بیش از یکمیلیون بشکه نفت بارگیری کند اما تا زمانی که از محدوده عبور نکند، خریدار را پیدا نکند و نفت تحویل نشود، نمیتوان آن حجم را معادل ارز حاصل از صادرات دانست.
این تفاوت در مرداد بهروشنی دیده شد. ایران در مرداد همچنان روزانه حدود ۲۲۰ تا ۲۵۵هزار بشکه نفتخام و میعانات بارگیری میکرد. این رقم در تیر حدود ۷۴۰هزار بشکه در روز و در اسفند نزدیک دومیلیون بشکه در روز بود. یعنی حتی در سطح بارگیری نیز ایران نسبت به اسفند نزدیک ۸۷ تا ۸۹درصد افت کرده بود اما بخش مهمتر داستان این است که پس از ۲۳تیر، هیچ محموله تازه نفتخام ایران نتوانسته بود با موفقیت از هرمز عبور کند و به چین برسد. نفتکشها بارگیری میشدند اما در غرب خط محاصره یا درون خلیج باقی میماندند.
در همین دوره، عملیات بارگیری در ترمینال غربی خارک نیز از ۲۷تیر متوقف شد. این توقف ۲۵روز ادامه داشت و بارگیری در ۲۱مرداد دوباره آغاز شد بنابراین حتی در مهمترین پایانه صادراتی کشور نیز شکاف عملیاتی جدی ایجاد شده بود.
شروع دوباره بارگیری در خارک البته بهمعنای بازگشت صادرات نبود. نفت روی کشتی میرفت اما کشتیها همچنان برای خروج با محدودیت روبهرو بودند.
۵ نفتکش کنار ساحل؛ نفتی که راه بازار را پیدا نکرد
اثر محدودیت صادرات را میتوان در تعداد نفتکشهای حامل نفت ایران مشاهده کرد. تا ۸مهر، دستکم ۵۳نفتکش حامل نفت ایران در امتداد سواحل کشور شناسایی شده بود. محموله این کشتیها عمدتا نفت خام بود اما فرآورده و گاز مایع نیز در میان آنها دیده میشد. از زمان بازگشت محاصره در ۲۳تیر نیز حداقل ۳۸بارگیری نفت و پتروشیمی ثبت شده بود که فقط هشتمورد از خارک انجام شده بود. با این حال، از ۲۱تیر هیچ نفتکش حامل نفت خام ایران نتوانسته پس از خروج از خلیج عمان بدون برخورد با محدودیتها مسیر خود را ادامه دهد.
تصویر ذخایر شناور نیز همین را تایید میکند. در پایان تیر، نفت خام ایران در ذخایر شناور غرب محدوده محاصره حدود ۵/۳۵میلیون بشکه بود؛ این عدد تا ۴شهریور به ۷/۴۱میلیون بشکه رسید. همزمان کل نفتخام ایران روی آب از ۱۳۵میلیون بشکه به ۱۰۷میلیون بشکه کاهش یافت. این تناقض ظاهری معنای روشنی دارد؛ ذخیره نفت ایران در نزدیکی خود کشور افزایش یافت اما موجودی قدیمیتر در آسیا بهتدریج فروخته شد و جای آن با محموله تازه پر نشد.
همزمان ۲۷نفتکش تحریمشده مرتبط با تجارت نفت ایران بهصورت خالی در اطراف سریلانکا متوقف شده بودند و نمیتوانستند برای بارگیری دوباره به ایران بازگردند.
بنابراین اختلال فقط یکطرفه نبود. نفتکش پر نمیتوانست بهراحتی خارج شود و نفتکش خالی نیز نمیتوانست به ایران بازگردد. چرخهای که سالها با شبکه ناوگان سایه، انتقال کشتیبهکشتی و خاموشکردن سامانه ردیابی ادامه یافته بود، در حلقه حملونقل گرفتار شده بود.
هرمز برگشت؛ ایران نه
شاید مهمترین بخش ماجرا این باشد که مشکل امروز دیگر صرفا «بستهبودن هرمز» نیست. در شهریور، صادرات نفت کشورهای خاورمیانه به شکل قابلتوجهی بازیابی شد. صادرات نفت خام منطقه در این ماه حدود ۳۲۸/۱۶میلیون بشکه در روز برآورد شد؛ بالاترین سطح از آغاز جنگ در اسفند. جریان صادراتی عبوری از خود هرمز نیز به حدود ۷۱۹/۹میلیون بشکه در روز رسید. در روزهای پایانی شهریور، بهبود حتی شدیدتر بود؛ میانگین متحرک هفتروزه صادرات نفت خام خاورمیانه در مقاطعی به حدود ۳/۱۸میلیون بشکه در روز رسید و در ۱۴روز شهریور از سطوح پیش از جنگ عبور کرد. برآورد تازهتر نیز نشان میدهد حجم نفت عبوری از هرمز به حدود ۲/۱۴میلیون بشکه در روز رسیده؛ تقریبا ۸۰درصد سطح پیش از جنگ. در هفته پایانی شهریور نیز حجم نفت خام و فرآورده عبوری از هرمز حدود ۱/۱۳میلیونبشکه در روز در برابر ۱/۱۷میلیونبشکه پیش از جنگ برآورد شده است یعنی هرمز به تدریج دوباره در حال کارکردن است اما بازگشت آن برای همه کشورها یکسان نبوده است.
عربستان 2برابر کرد؛ ایران در صف ماند
بزرگترین برنده بازیابی جریان نفت در شهریورماه عربستان بود. صادرات نفت این کشور از حدود ۴۴۶/۲میلیون بشکه در روز در مرداد به نزدیک ۴/۵میلیون بشکه در روز در شهریور رسید. تنها در یکهفته، ۱۹فروند ابرنفتکش حامل نفت عربستان از هرمز عبور کردند؛ هرکدام با ظرفیتی در حدود 2میلیون بشکه.
امارات نیز از مسیر فجیره که در بیرون تنگه قرار دارد و خط لوله حبشان ـ فجیره بهره میبرد. عربستان نیز خط شرق ـ غرب را در اختیار دارد که نفت را به بندر ینبع در دریای سرخ میرساند. ظرفیت اسمی مسیر عربستان حدود 5میلیون بشکه در روز و ظرفیت خط امارات حدود ۵/۱ تا ۸/۱میلیون بشکه در روز است. این مسیرها هرمز را کاملا جایگزین نمیکنند اما یک مزیت مهم برای صادرکنندگان عربی ایجاد میکنند. بخشی از صادرات آنها میتواند بدون عبور مستقیم از تنگه ادامه یابد. ایران چنین گزینهای در مقیاس بزرگ ندارد. نفت خام اصلی کشور باید از خارک و مسیر خلیجفارس عبور کند. همین تفاوت باعث شده بازگشت ترافیک منطقه، الزاما بازگشت صادرات ایران نباشد.
تعداد کشتیها کم است اما نفت بیشتر عبور میکند
یک تناقض مهم در دادههای هرمز وجود دارد. تعداد کشتیهایی که سامانه ردیابی آنها قابلمشاهده است، همچنان بسیار کمتر از سطح پیش از بحران است اما حجم نفت عبوری به شکل محسوسی برگشته است. برای نمونه، در مرداد ۳۴۶عبور کشتی باری بالای ۱۰هزارتن غیرمرتبط با ایران ثبت شده، در حالی که سامانه پایش بندری فقط ۱۴۶عبور قابلمشاهده را میدید. دلیل اصلی، گسترش «عبور تاریک» است. نفتکشها در بخشهایی از مسیر سامانه ردیابی خودکار را خاموش میکنند یا اطلاعات ناوبری آنها به دلیل اختلال و دستکاری قابل اتکا نیست. باوجود این عبورهای تاریک، هنوز تقریبا یکسوم صادرات نفت خلیجفارس نسبت به پیش از جنگ از دست رفته بود.
بنابراین تعداد خام کشتیهای قابلمشاهده را نباید مستقیما به حجم نفت تبدیل کرد. ممکن است تعداد کمتری نفتکش عبور کند اما کشتیها بزرگتر باشند یا بخشی از ناوگان اصلا در سامانه ردیابی دیده نشود. برای ایران این مشکل دوچندان است زیرا سالهاست بخش بزرگی از تجارت نفت کشور توسط ناوگان سایه، نفتکشهای با پرچم ثالث و عملیات انتقال کشتیبهکشتی انجام میشود بنابراین «کشتی ایرانی» لزوما بهمعنای کشتی با پرچم ایران نیست.
از نفت تا بازار ارز؛ ریشههای نوسان
اهمیت این تحولات برای اقتصاد ایران از جایی آغاز میشود که نفت از یک کالای صادراتی به منبع ارز تبدیل میشود. ارزی که از صادرات نفت به دست میآید، یکی از منابع اصلی تامین نیازهای وارداتی، تخصیص ارز و قدرت مداخله بازارساز است. اگر صادرات کمتر شود یا فرآیند تحویل و وصول پول طولانیتر شود، حجم ارز قابلدسترس نیز تحتفشار قرار میگیرد.
این دقیقا همان حلقهای است که نوسانهای اخیر ارزی را به بحران صادرات نفت گره میزند. وقتی بازار میبیند نفت خام ایران هفتهها روی آب مانده و به خریدار نرسیده، انتظار کاهش عرضه ارز در ماههای آینده شکل میگیرد. این انتظار، خودش به تقاضای احتیاطی برای ارز دامن میزند؛ خانوارها و بنگاهها برای پوشش ریسک، ارز بیشتری تقاضا میکنند و همین تقاضا، قبل از آنکه کاهش واقعی عرضه ارز خود را نشان دهد، نرخ را بالا میبرد. بهبیان دیگر، بازار ارز ایران به یک «انتظار خودمحقق» گرفتار شده است. صادرات نفت قفل میشود، انتظار کمبود ارز شکل میگیرد، تقاضای احتیاطی بالا میرود و نرخ ارز افزایش مییابد و این افزایش نرخ، خودش به انتظارات تورمی دامن میزند و تقاضای ارز را باز هم بیشتر میکند.
با این حال، این رابطه نباید سادهسازی شود. میان «ارزش نفت بارگیریشده» و «دلاری که بانک مرکزی میتواند در بازار استفاده کند» فاصله زیادی وجود دارد. نفت ممکن است با تخفیف فروخته شود، پول آن در حسابهای محدود نگهداری شود، معامله با تاخیر تسویه شود یا منابع به شکلی مصرف شوند که مستقیما وارد بازار آزاد ارز نشوند. از طرفدیگر، نرخ ارز فقط از سمت عرضه نفت تعیین نمیشود. نااطمینانی سیاسی، افزایش ریسک جنگ، رشد نقدینگی، انتظارات تورمی، خروج سرمایه و سیاستهای ارزی نیز همزمان بر بازار فشار میآورند اما اگر صادرات نفت خام برای چند ماه در نزدیکی صفر باقی بماند، یک کانال عرضه ارز بدون تردید ضعیفتر میشود. این مساله بهویژه زمانی مهم است که اقتصاد همزمان با تورم بالا و افزایش نیازهای وارداتی روبهرو است. تورم نقطهبهنقطه ۳/۴۵درصدی و تورم سالانه ۵/37درصدی، همراه با رشد منفی اقتصاد، سرمایهگذاری سقوطکرده و اشتغال شکننده، دقیقا همان زمینهای را ساخته که در آن، قفلشدن منبع ارزی میتواند به تشدید رکود تورمی منجر شود.
پنجرهای که دوباره بسته شد
تصویری که از دادههای دوماه اخیر بیرون میآید روشن است. آتشبس خرداد برای چند هفته مسیر صادرات نفت ایران را باز کرد. نفتکشهای متوقف حرکت کردند، صادرات جهش کرد و ترافیک هرمز به سرعت از کف فاصله گرفت اما با بازگشت محدودیت از میانه تیر، این مسیر برای ایران دوباره بسته شد. از مرداد بارگیری در خارک تا حدی ادامه یافت اما نفتخام تازه ایران نتوانست به اندازه گذشته راه بازار را پیدا کند. در پایان شهریور دهها نفتکش حامل نفت ایران در امتداد ساحل باقی مانده بودند، در حالی که جریان نفت عربستان، عراق و امارات دوباره در حال افزایش بود.
این شاید مهمترین تفاوت وضعیت امروز با روزهای نخست جنگ باشد. آن زمان تقریبا همه کشورهای خلیجفارس با بستهشدن هرمز آسیب دیدند؛ امروز هرمز دوباره میلیونها بشکه نفت در روز عبور میدهد اما سهم ایران از این بازگشت بسیار محدود است. برای بازار ارز ایران نیز همین تفاوت اهمیت دارد. مساله فقط آن نیست که قیمت نفت چقدر است یا ایران چه مقدار تولید میکند. سوال اصلی این است که چند بشکه نفت میتواند از خارک خارج شود، به خریدار برسد و در نهایت به ارز قابلاستفاده برای اقتصاد ایران تبدیل شود.
اگر این مسیر همچنان بسته یا کند بماند، فشار نفتی بر بازار ارز ممکن است با تاخیر بیشتر خود را نشان دهد حتی اگر نفتکشها همچنان در خارک بارگیری شوند و در اقتصادی که همزمان با تورم بالا، رشد منفی و کسری بودجه روبهرو است، همین تاخیر میتواند به یکی از پایههای بنیادی نوسانهای ارزی ماههای آینده تبدیل شود.















