به گزارش رصد روز،بورس ایران بعد از یک دوره رشد قابل توجه، حالا به مرحلهای رسیده که ادامه مسیر آن را نمیتوان صرفاً با نگاه کردن به روند گذشته توضیح داد. بازار تا اینجا نشان داده که ظرفیت ادامه صعود را دارد، اما از این نقطه به بعد، کیفیت رشد اهمیت بیشتری از خود رشد خواهد داشت.
یعنی دیگر سؤال اصلی این نیست که شاخص بالا میرود یا پایین میآید؛ سؤال این است که چه چیزی قرار است موتور مرحله بعدی بورس باشد؟
اگر رشد بازار با افزایش سودآوری شرکتها، رشد درآمدها، افزایش ارزش داراییها و ورود نقدینگی همراه باشد، میتوان از ادامه یک روند صعودی صحبت کرد.
اما اگر قیمت سهام با سرعتی بسیار بیشتر از سود شرکتها حرکت کند، بازار به تدریج به همان منطقهای نزدیک میشود که تجربه سال ۱۳۹۹ اهمیت پیدا میکند.
سال ۱۳۹۹ نشان داد که رشد شدید بورس لزوماً به معنای ایجاد ارزش واقعی به همان اندازه نیست.شاخص بورس در ماههای ابتدایی آن سال با سرعتی کمسابقه افزایش یافت و در مردادماه به قله رسید، اما پس از آن روند بازار تغییر کرد و شاخص بخش بزرگی از رشد خود را پس گرفت. بانک جهانی در بررسی آن دوره، عواملی مانند کاهش ارزش ریال، انتظارات تورمی، ورود نقدینگی و سیاستهای مرتبط با بازار سرمایه را در رشد شدید آن دوره مؤثر دانسته است.
درس مهم ۱۳۹۹ برای شرایط امروز این نیست که هر رشد بزرگی الزاماً به سقوط ختم میشود.
درس مهمتر این است:
وقتی قیمت سهام با سرعتی بیشتر از توان شرکتها برای ایجاد سود رشد کند، ریسک اصلاح شدید افزایش پیدا میکند.
بنابراین اگر بورس دوباره وارد یک دوره صعودی قدرتمند شود، باید دید آیا صورتهای مالی شرکتها نیز توان همراهی با قیمت سهام را دارند یا خیر.
در این سناریو، بازار بعد از یک دوره رشد و نوسان، همچنان خریدار خواهد داشت و نقدینگی جدید وارد بازار میشود.
تورم بالا، افزایش نرخ ارز و رشد ارزش اسمی داراییها میتوانند همچنان به بازار سهام کمک کنند.
در این شرایط، شرکتهایی که درآمدشان با نرخ ارز یا قیمت کالاها ارتباط دارد، میتوانند رشد درآمد اسمی را تجربه کنند و همین موضوع بخشی از رشد بازار را توجیهپذیرتر کند اما نکته مهم این است که احتمالاً دیگر همه سهمها با یک سرعت حرکت نخواهند کرد. بازار میتواند از مرحله «همهچیز در حال رشد است» به مرحلهای برسد که انتخاب شرکت اهمیت بسیار بیشتری پیدا کند.
سناریوی دیگری که باید جدی گرفته شود، توقف موقت روند و اصلاح بازار است.بعد از یک دوره رشد، بخشی از سرمایهگذاران ممکن است اقدام به شناسایی سود کنند. در این حالت، کاهش شاخص به خودی خود نشانه تغییر روند اصلی نیست.
اگر بازار بعد از اصلاح بتواند دوباره تقاضای قدرتمند جذب کند و کفهای جدید خود را بالاتر از کفهای قبلی بسازد، میتوان این دوره را بیشتر به عنوان استراحت بازار نگاه کرد تا پایان روند صعودی.
اتفاقاً چنین اصلاحی میتواند برای ادامه مسیر مفید باشد؛ زیرا بخشی از هیجان بازار را تخلیه میکند.
این سناریو برای ماههای آینده اهمیت زیادی دارد.ممکن است شاخص کل همچنان صعودی باشد، اما تعداد زیادی از سهمها نتوانند همپای آن رشد کنند.
دلیل روشن است؛
افزایش نرخ ارز برای یک شرکت صادراتی میتواند درآمد ریالی را افزایش دهد، اما برای شرکتی که بخش زیادی از مواد اولیه خود را وارد میکند، همین اتفاق ممکن است هزینهها را بالا ببرد.
قیمتگذاری دستوری، هزینه انرژی، نرخ بهره، وضعیت صادرات و میزان وابستگی به واردات نیز باعث میشوند اثر تورم و ارز بر شرکتها یکسان نباشد.بنابراین در مرحله بعدی بازار، سبز بودن شاخص به تنهایی نمیتواند نشانه سودآوری همه بازار باشد.
این خطر را نباید نادیده گرفت.اگر ورود نقدینگی به بازار سرعت بگیرد و سرمایهگذاران صرفاً بر اساس این تصور وارد شوند که:
«بورس بالا میرود، پس هر سهمی بخریم سود میکنیم»
آنوقت بازار میتواند وارد مرحلهای شبیه بخش خطرناک تجربه ۱۳۹۹ شود.
نشانه اصلی این وضعیت، فاصله گرفتن رشد قیمت سهام از رشد واقعی درآمد و سود شرکتهاست.
در چنین شرایطی، حتی اگر شاخص برای مدتی بیشتر رشد کند، ریسک اصلاح بعدی نیز افزایش خواهد یافت.
جنگ میتواند همزمان دو اثر کاملاً متفاوت بر بورس داشته باشد.از یک طرف، افزایش تورم و کاهش ارزش پول ملی میتواند ارزش اسمی داراییهای شرکتها و درآمد ریالی برخی بنگاهها را افزایش دهد.
از طرف دیگر، جنگ میتواند تولید، صادرات، حملونقل، انرژی، واردات مواد اولیه و تقاضای داخلی را تحت فشار قرار دهد.
بنابراین نمیتوان گفت:
جنگ = بورس صعودی
یا
جنگ = بورس نزولی
رابطه بسیار پیچیدهتر است ممکن است شاخص از نظر ریالی رشد کند، اما سودآوری واقعی بخشهایی از اقتصاد کاهش پیدا کند.
این موضوع را باید از یکدیگر تفکیک کرد. دولت به بازار سرمایه برای تأمین مالی نیاز دارد و بازار بدهی و انتشار اوراق یکی از ابزارهای مهم این تأمین مالی است.
اما از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که دولت الزاماً باید شاخص سهام را بالا نگه دارد.
اتفاقاً اگر انتشار اوراق با نرخهای جذاب افزایش پیدا کند، بخشی از منابع سرمایهگذاران میتواند به جای سهام به سمت اوراق برود.
بنابراین رابطه «نیاز دولت به پول جنگ» و «رشد شاخص بورس» مستقیم و قطعی نیست.
به نظر میرسد بورس در حال عبور از مرحلهای است که صرفاً رشد شاخص اهمیت داشت و وارد مرحلهای میشود که دلیل رشد شاخص اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اگر رشد آینده بر پایه:
تورم + افزایش نرخ ارز + رشد سود شرکتها + ورود نقدینگی شکل بگیرد، ادامه روند صعودی میتواند قابل تصور باشد.
اما اگر موتور اصلی فقط:
انتظارات تورمی + هیجان + ورود پول کوتاهمدت باشد، خطر تکرار بخشهایی از تجربه ۱۳۹۹ افزایش پیدا میکند.
سه چیز باید از اینجا به بعد رصد شود:
اول؛ سود شرکتها
آیا سودآوری شرکتها با رشد قیمت سهام همراه است؟
دوم؛ رفتار نقدینگی
آیا پول جدید و پایدار وارد بازار میشود یا رشد بازار بیشتر حاصل گردش پول موجود است؟
سوم؛ سیاست اقتصادی دولت
نرخ بهره، نرخ ارز، انتشار اوراق، قیمتگذاری دستوری و سیاستهای حمایتی میتوانند مسیر بازار را به شکل جدی تغییر دهند.
فعلاً نمیتوان برای بورس حکم «صعود قطعی» یا «سقوط قریبالوقوع» صادر کرد. بازار وارد مرحلهای شده که کیفیت رشد آن تعیینکننده است.
اگر رشد قیمتها با سود شرکتها همراه شود، روند صعودی میتواند ادامه پیدا کند.
اگر بازار وارد رشد هیجانی و جدا از عملکرد شرکتها شود، تجربه ۱۳۹۹ به یک هشدار جدی تبدیل خواهد شد.
و اگر جنگ باعث تشدید تورم و کاهش ارزش پول شود، ممکن است شاخص از نظر ریالی همچنان صعودی بماند، بدون آنکه الزاماً بازده واقعی سرمایهگذار به همان اندازه افزایش پیدا کند.
این به نظرم نقطه تمایز گزارش است: مسئله آینده بورس فقط «صعود یا سقوط» نیست؛ مسئله این است که اگر بورس صعود کند، این صعود از جنس رشد ارزش شرکتها خواهد بود یا رشد اسمی قیمتها.