سه سناریو برای بحران ایران و آمریکا

پس از جنگ، آتش‌بس شکننده، تشدید تنش در تنگه هرمز و فعال‌شدن میانجی‌گری‌های منطقه‌ای، رابطه ایران و آمریکا در وضعیتی قرار گرفته که سه مسیر اصلی دارد.

به گزارش رصد روز، در بحران ایران و آمریکا سه مسیر پیش‌رو قرار دارد، اول توافق معتبر و پایدار، دوم بازگشت به جنگ و سوم تداوم تعلیق پرتنش. بررسی منافع و محدودیت‌های اسرائیل نشان می‌دهد که در میان این سه، تل‌آویو احتمالاً نه خواهان توافقی است که زمینه بازسازی سریع ایران را فراهم کند و نه مایل به جنگی فراگیر است که هزینه‌هایش از کنترل خارج شود؛ بنابراین وضعیت “نه جنگ، نه صلح” می‌تواند مطلوب‌ترین گزینه تاکتیکی اسرائیل باشد، یعنی فشار علیه ایران باقی بماند، اما هزینه جنگ تمام‌عیار نیز به اسرائیل تحمیل نشود.

سه سناریوی پیش‌رو

پس از جنگ، آتش‌بس شکننده، تشدید تنش در تنگه هرمز و فعال‌شدن میانجی‌گری‌های منطقه‌ای، رابطه ایران و آمریکا در وضعیتی قرار گرفته که سه مسیر اصلی دارد.

*سناریوی اول: توافق معتبر و پایدار

در سناریوی نخست، تفاهم‌های موجود به توافقی مرحله‌ای، متوازن و دارای ضمانت اجرا تبدیل می‌شود. چنین توافقی باید کاهش تنش نظامی را با رفع ملموس فشار اقتصادی، امنیت دریایی، امکان فروش نفت، انتقال منابع مالی و سازوکار روشن راستی‌آزمایی پیوند بزند.

این سناریو برای ایران امکان خروج از چرخه جنگ و تحریم را فراهم می‌کند. برای آمریکا نیز به معنای کاهش هزینه نظامی، مهار ریسک انرژی و پرهیز از یک جنگ فرسایشی است. کشورهای منطقه نیز از بازگشایی تنگه هرمز، کاهش هزینه بیمه و حمل‌ونقل، ثبات صادرات انرژی و کاهش خطر گسترش جنگ سود می‌برند.

اما از منظر اسرائیل، توافق فقط زمانی قابل‌پذیرش است که هم‌زمان محدودیت‌های بلندمدت، نظارت مؤثر و سازوکار اجرایی سخت‌گیرانه بر برنامه هسته‌ای، توان موشکی و نقش منطقه‌ای ایران ایجاد کند. توافقی که صرفاً تحریم‌ها را کاهش دهد و منابع اقتصادی ایران را آزاد کند، اما به نگرانی‌های امنیتی اسرائیل پاسخ ندهد، می‌تواند از نگاه تل‌آویو به معنای تقویت توان بازدارندگی و ظرفیت منطقه‌ای ایران باشد. تحلیل‌های مربوط به اهداف اسرائیل، بر محدودسازی توان هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای ایران تأکید دارند.

*سناریوی دوم: بازگشت به جنگ

در سناریوی دوم، روند دیپلماسی فرو می‌پاشد و چرخه حمله، پاسخ و تشدید دوباره فعال می‌شود. این مسیر ممکن است با شکست مذاکرات آغاز شود، اما می‌تواند محصول یک حادثه دریایی، حمله محدود، سوءبرداشت، عملیات سایبری یا فعال‌شدن جبهه‌های منطقه‌ای نیز باشد.

بازگشت به جنگ ممکن است برای اسرائیل مزایای مقطعی ایجاد کند، مانند فشار بر زیرساخت‌های دفاعی ایران، فرسایش توان موشکی و پهپادی، محدودسازی فعالیت‌های منطقه‌ای و دشوارترشدن بازسازی ظرفیت‌های ایران. اسرائیل همچنین ممکن است از درگیرشدن بیشتر آمریکا در مهار ایران سود ببرد.

بااین‌حال، جنگ فراگیر برای اسرائیل یک سناریوی مطلوب و بدون هزینه نیست. حملات موشکی و پهپادی، مصرف ذخایر گران‌قیمت پدافندی، فعال‌شدن هم‌زمان جبهه‌های لبنان، سوریه، عراق و یمن، فشار بر اقتصاد و سرمایه‌گذاری، و افزایش انتقاد بین‌المللی، می‌تواند هزینه‌ای سنگین‌تر از دستاوردهای تاکتیکی جنگ ایجاد کند. برخی تحلیل‌ها جنگ فرسایشی را وضعیتی توصیف کرده‌اند که اسرائیل نه به‌سادگی می‌تواند آن را پایان دهد و نه بدون هزینه می‌تواند آن را ادامه دهد.

*سناریوی سوم: نه جنگ، نه صلح

سناریوی سوم، وضعیتی میان توافق و جنگ است، یعنی آتش‌بس یا توقف محدود درگیری برقرار می‌ماند، اما توافق نهایی شکل نمی‌گیرد؛ فشار اقتصادی، تهدید نظامی، تحرکات اطلاعاتی، عملیات محدود، ناامنی دریایی و گفت‌وگوهای بی‌نتیجه ادامه می‌یابد.

در این وضعیت، ایران نه از فشار اقتصادی و محدودیت‌های راهبردی خارج می‌شود و نه امکان تمرکز کامل بر بازسازی و توسعه ظرفیت‌های اقتصادی و دفاعی پیدا می‌کند. در عین حال، اسرائیل نیز ناچار نیست هزینه جنگی تمام‌عیار و چندجبهه‌ای را بپردازد.

این همان وضعیتِ “تعلیق پرتنش” است، جنگ متوقف می‌شود، اما بحران حل نمی‌شود؛ دیپلماسی جریان دارد، اما به نتیجه نمی‌رسد؛ فشار حفظ می‌شود، اما راه خروج روشن نیست. گزارش‌هایی درباره بن‌بست ایران و آمریکا نیز از وضعیتی حکایت دارند که فشار و خطر ازسرگیری جنگ ادامه می‌یابد، بی‌آنکه مسیر خروج سیاسی روشنی وجود داشته باشد.

چرا تعلیق پرتنش برای اسرائیل جذاب است؟

*باقی ماندن فشار، درکنارِ مهار هزینه جنگ

در وضعیت نه جنگ، نه صلح، اسرائیل می‌تواند از باقی‌ماندن فشار اقتصادی، محدودیت‌های تجاری و دشواری‌های بازسازی در ایران سود ببرد؛ اما در عین حال از ورود به جنگی که به حملات گسترده، پاسخ موشکی و چندجبهه‌ای و هزینه‌های سنگین داخلی منجر می‌شود، پرهیز کند.

برای تل‌آویو، این سناریو نوعی توازن تاکتیکی ایجاد می‌کند. ایران زیر فشار می‌ماند، آمریکا در پرونده ایران درگیر باقی می‌ماند، و اسرائیل می‌تواند سطحی از بازدارندگی و ابتکار عمل امنیتی را حفظ کند.

*عدم تولد توافقی برای بازسازی ایران

یکی از نگرانی‌های اصلی اسرائیل، توافقی است که به کاهش سریع تحریم‌ها، افزایش فروش نفت، دسترسی گسترده‌تر ایران به منابع مالی و بازسازی توان دفاعی و منطقه‌ای آن بینجامد، بی‌آنکه محدودیت‌های سخت در حوزه‌های مورد نظر اسرائیل ایجاد کند.

تعلیق پرتنش مانع از این گشایش می‌شود. ایران همچنان با موانع اقتصادی و محدودیت‌های فناوری روبه‌رو است و ناچار می‌شود بخشی از منابع خود را صرف دفاع، آمادگی و مدیریت فشار کند. از دید تل‌آویو، این وضعیت می‌تواند ظرفیت بازسازی سریع ایران را محدود کند. راهبرد اسرائیل عبور از بازدارندگی صرف و حرکت به سوی فرسایش و تضعیف ظرفیت‌های دشمن است.

*درگیر ماندن آمریکا

تداوم بحران، آمریکا را در سطح نظامی، اطلاعاتی، تحریمی و دیپلماتیک در پرونده ایران درگیر نگه می‌دارد. این برای اسرائیل مهم است؛ زیرا پشتیبانی سیاسی، اطلاعاتی و نظامی آمریکا یکی از پایه‌های اصلی امنیت آن محسوب می‌شود.

توافق گسترده ممکن است بخشی از تمرکز آمریکا بر مهار ایران را کاهش دهد. جنگ تمام‌عیار نیز می‌تواند واشنگتن را با هزینه‌های سنگین مالی، فشار افکار عمومی، نگرانی از قیمت انرژی و خطر گسترش درگیری مواجه کند. اما در وضعیت تعلیق، آمریکا همچنان درگیر می‌ماند، بدون آنکه وارد یک جنگ بزرگ و نامحدود شود.

*حفظ شرایط عملیات محدود

تعلیق پرتنش برای اسرائیل امکان حفظ فشارهای اطلاعاتی، سایبری، عملیاتی و بازدارنده را فراهم می‌کند. در این مدل، اسرائیل می‌تواند توان ایران را رصد کند، درباره بازسازی زیرساخت‌ها اطلاعات جمع‌آوری کند، برای عملیات احتمالی آماده بماند و از تهدید بازگشت به اقدام نظامی به‌عنوان اهرم فشار استفاده کند. راهبرد اسرائیل در این مسئله تلفیقی از فشار نظامی، عملیات اطلاعاتی، حمله به اهداف راهبردی و حفظ آمادگی برای اقدام دوباره است.

تعلیق پرتنش، یک مطلوب مشروط است

باوجود این، باید در نتیجه‌گیری محتاط بود. نمی‌توان گفت همه جریان‌های سیاسی، نظامی و امنیتی اسرائیل بر سر تداوم تعلیق پرتنش اجماع دارند. در اسرائیل نیز دست‌کم سه نگاه وجود دارد:

• نگاه نخست خواهان فشار و فرسایش مستمر ایران است.

• نگاه دوم ممکن است جنگ کوتاه و ضربات سخت‌تر را ترجیح دهد.

• نگاه سوم توافقی سخت‌گیرانه، قابل نظارت و بلندمدت را کم‌هزینه‌تر از بحران دائمی می‌داند.

به علاوه تعلیق پرتنش برای اسرائیل بدون خطر نیست. در این وضعیت، امکان خطای محاسباتی، حملات موشکی و پهپادی، تهدیدهای دریایی و سایبری، فشار اقتصادی، اختلال در سرمایه‌گذاری و آسیب به روند عادی‌سازی روابط با برخی دولت‌های عربی همچنان پابرجاست. جنگی که در ظاهر کنترل‌شده است، ممکن است با یک حادثه به بحرانی بزرگ تبدیل شود.

ازاین‌رو، عبارت دقیق‌تر این است که برای بخشی از محاسبات راهبردی اسرائیل، نه جنگ، نه صلح می‌تواند مطلوب‌ترین گزینه تاکتیکیِ در دسترس باشد؛ نه اینکه مطلوب نهایی یا امن‌ترین راهبرد بلندمدت اسرائیل باشد.

نتیجه‌گیری: صلح پایدار، دشمنِ منطق فشار

سه سناریو—توافق، جنگ و تعلیق پرتنش—برای همه بازیگران یکسان نیستند. ایران، آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه، هزینه‌ها و منافع متفاوتی در هر یک دارند. برای ایران و بیشتر کشورهای منطقه، توافق معتبر و قابل اجرا مطلوب‌ترین مسیر است؛ زیرا راهی برای کاهش خطر جنگ، بازگشایی تنگه هرمز، کاهش نااطمینانی و بهبود شرایط اقتصادی ایجاد می‌کند. برای آمریکا نیز توافقی که نگرانی‌های امنیتی‌اش را مدیریت کند، کم‌هزینه‌تر از جنگ بی‌پایان است.

اما از دید بخشی از ساختار امنیتی اسرائیل، تعلیق پرتنش مزیتی ویژه دارد. ایران زیر فشار می‌ماند، بازسازی دشمن ناممکن می‌شود، آمریکا در منطقه درگیر باقی می‌ماند و اسرائیل بدون پرداخت هزینه کامل جنگ می‌تواند فشار و آمادگی عملیاتی خود را حفظ کند. این دقیقاً همان دلیلی است که میانجی‌ها و بازیگران منطقه‌ای باید برای عبور از وضعیت نه جنگ، نه صلح تلاش کنند. هرچه بحران در حالت تعلیق بماند، فرصت برای اخلال، فشار، سوءمحاسبه و بازگشت به جنگ بیشتر می‌شود.

راه خروج، توافقی نیست که فقط روی کاغذ امضا شود؛ راه خروج، توافقی متوازن، مرحله‌ای، قابل راستی‌آزمایی و دارای ضمانت اجراست؛ توافقی که هم منافع امنیتی طرف‌ها را در نظر بگیرد و هم اجازه ندهد تنش دائمی به یک وضعیت عادی و سودآور برای بازیگران اخلال‌گر تبدیل شود.

برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید

مطالب مرتبط

آخرین اخبار