به گزارش رصد روز، به گزارش رسانه اماراتی «ارمنیوز» به نقل از منابع غربی، وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) در حال بررسی سناریوی جدیدی مبنی بر فرود سریع تفنگداران دریایی در برخی جزایر غیرمسکونی ایران در اطراف تنگه هرمز است؛ ادعایی که بازتاب گستردهای در رسانههای داخلی و بینالمللی داشته و از احتمال گشوده شدن فصلی تازه در موازنه نظامی خلیج فارس خبر میدهد.
تحرکات تازه و کمسابقه واشنگتن در آبهای خلیج فارس و انتشار گزارشهای متعدد از سوی رسانههای غربی و منطقهای درباره بررسی سناریوهای تهاجمی جدید در صحن پنتاگون، بار دیگر توجه ناظران، تحلیلگران اقتصادی و کارشناسان امنیت بینالملل را به باریکهای جلب کرده که بهحق رگ حیاتی تامین انرژی جهان به شمار میرود. گمانهزنیهای اخیر که بر اساس ادعای منابع مطلع منطقهای مطرح شده، از احتمال چرخش در راهبرد عملیاتی ایالات متحده خبر میدهند؛ سناریویی پرریسک که محور اصلی آن، احتمال فرود سریع و آبیخاکی یگانهایی از تفنگداران دریایی آمریکا بر برخی جزایر راهبردی و غیرمسکونی ایران در اطراف تنگه هرمز و تبدیل موقت آنها به پایگاههای دیدهبانی، لجستیکی و مراقبت پیشرفته است.
این طرحهای ادعایی، تنها به حضور نیروهای پیاده محدود نمیشود، بلکه طبق گزارشهای منتشرشده، با پشتیبانی سنگین هوایی جنگندههای نسل پنجم F-۳۵B مستقر بر ناو تهاجمی عظیم «یواساس تریپولی» و همراهی هزاران نیروی نخبه نظامی همراه است. تمرینهای فشرده تیراندازی با مهمات واقعی در عرشه شناورهای بزرگ تهاجمی و مانورهای اخیر فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، نشان میدهد که واشنگتن قصد دارد آمادگی میدانی خود را برای واکنشهای اضطراری، اختلال در سامانههای راداری و پدافندی ساحلی و ایجاد یک کمربند امنیتی در مسیر تردد کشتیهای تجاری به رخ بکشد؛ تحرکاتی که ابعاد تازه و پیچیدهای به معادلات امنیتی منطقه بخشیده است.
ارزیابی جامع و دقیق رفتارهای اخیر ایالات متحده در پهنه آبی خلیج فارس گواهی میدهد که واشنگتن بیش از هر چیز به دنبال بازتعریف «قواعد درگیری» و تحلیم معادلات تازه بر مبادلات ترانزیتی و انرژی منطقه است. اجرای تمرینهای نظامی با مهمات واقعی و رزمایشهای آبیخاکی تفنگداران دریایی، ابزاری علنی برای تثبیت حضور نظامی فرامنطقهای و اعمال فشار مستقیم بر خطوط مواصلاتی و بازرگانی کشور محسوب میشود.
واشنگتن میکوشد با پیوند زدن ابزارهای محاصره اقتصادی به تحرکات هوشمند میدانی، موازنه درگیری را به نفع خود تغییر داده و با ایجاد اختلال در توان مانور منطقهای حریف، در هرگونه چانهزنی یا روند دیپلماتیک آتی از موضع فرادست و فشار روانی مضاعف وارد شود. این دست اقدامات اجباری در دریا، ممانعت از تغییر مسیر نفتکشها و افزایش نظارت هوایی، نشاندهنده آن است که ایالات متحده تسلط بر شریان هرمز را به عنوان اهرم فشاری اصلی در برابر هرگونه اقدام تلافیجویانه در نظر گرفته است.
در پاسخ به این پرسش که آیا مانورهای نظامی گسترده و طرح چنین سناریوهای پرمخاطرهای مقدمهای برای آغاز یک نبرد دریایی گسترده است یا خیر، باید ابعاد پیچیده نبرد روانشناختی و رسانهای غرب را واکاوی کرد. برجستهسازی خبری احتمال تصرف جزایر یا هدف قرار دادن سامانههای ساحلی، بیش از آنکه یک تصمیم نهایی و قطعی برای شروع جنگ باشد، در قالب یک «عملیات فکری و ادراکی» برای بازدارندگی، ارزیابی میزان سرعت عمل و سنجش توان واکنش ایران طراحی شده است.
پنتاگون با نشت دادن هوشمندانه این اخبار به رسانههای منطقه، میکوشد محاسبات راهبردی ایران را دستکاری کرده و هزینه هرگونه اقدام متقابل در دریا را در ذهن تصمیمگیرندگان بالا ببرد. هدف از این تاکتیک، القای این پیام آشکار است که هرگونه تلاش برای ایجاد مزاحمت در مسیر کشتیرانی بینالمللی با پاسخ نظامی سخت، بازرسیهای اجباری و حتی هدف قرار گرفتن نقاط پرتاب ساحلی مواجه خواهد شد. در واقع، آمریکا میخواهد با ایجاد چتر ترسی هوشمند، بدون پرداخت هزینه یک جنگ واقعی، رفتار حریف را در میدان کنترل کند.
با وجود تمام خطونشانهای نظامی و فضای سنگین رسانهای، واقعیتهای سخت میدان حاکم بر منطقه نشان میدهد که هر دو طرف بهخوبی نسبت به عواقب خطیر و خانمانسوز یک رویارویی مستقیم آگاه هستند. تنگه هرمز نقطه عطف تعادل در امنیت بینالمللی است و هرگونه اشتباه محاسباتی یا حماقت عملیاتی میتواند زنجیرهای از واکنشهای زنجیرهای و غیرقابل کنترل را در سراسر خلیج فارس و خاورمیانه فعال سازد.
ورود یگانهای بیگانه به قلمرو زمینی، حتی در جزایر غیرمسکونی و کوچک کشور، خط قرمزی است که هیچگاه بدون پاسخ نخواهد ماند. چنین اقدامی میتواند آتشسوزی بزرگی به پا کند که ابعاد آن به سرعت از کنترل واشنگتن خارج شده، خطوط لوله، تأسیسات نفت و گاز منطقه را ویران ساخته و بازار جهانی انرژی را دچار شوکی بیسابقه کند. از این رو، هر دو طرف ضمن حفظ حداکثر آمادگی و خطونشان کشیدنهای عملیاتی، همچنان از عبور نهایی از «خط قرمز رویارویی مستقیم» پرهیز دارند و میکوشند بازی را در چارچوب نبرد فرسایشی و دیپلماسی لبه پرتگاه نگه دارند.
تداوم این مسابقه قدرت، محاصره فرسایشی دریایی و خطرات ناشی از حضور نیروهای فرامنطقهای، بیش از هر چیز منافع ملی و ثبات اقتصادی کل کشورهای حاشیه خلیج فارس را تهدید میکند. عبور موفق و کمهزینه از این شرایط متلاطم، نیازمند اتخاذ یک راهبرد چندبعدی، متوازن و مدبرانه در سطح کلان کشور است.
از یک سو، حفظ و تقویت هوشمندانه توان بازدارندگی، ارتقای پایش هوایی و دریایی و هوشیاری نیروهای مسلح در آبهای جنوبی برای خنثیسازی هرگونه سوءمحاسبه دشمن، ضرورتی حیاتی و انکارناپذیر است. اما از سوی دیگر، تکمیل این بازدارندگی صلب نظامی، نیازمند «دیپلماسی فعال منطقهای» است. توسعه گفتوگو با همسایگان جنوبی، تاکید بر امنیت درونزا بدون حضور نیروهای مداخلهگر خارجی و مدیریت هوشمندانه تنشها، میتواند فرصت بهانهجویی را از واشنگتن سلب کرده و محاسبات تهاجمی پنتاگون را با شکست مواجه سازد. مهار بحران در تنگه هرمز تنها در سایه پیوند قدرت میدانی با هوشمندی دیپلماتیک محقق خواهد شد.
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید