به گزارش رصد روز، دو هفته بیشتر تا مهر نمانده و مردم هنوز دقیقاً نمیدانند که بالاخره کلاسها تماماً حضوری برگزار میشود یا قرار است دوباره خانوادهها گرفتار آموزش غیرحضوری و دردسرهای آن شوند. در این میان، انتشار یک داده رسمی در سامانه دسترسی آزاد به اطلاعات، واقعیتهای تازهای را از زیر پوست نظام آموزشی کشور بیرون کشیده است؛ پاسخی رسمی به درخواست یک شهروند که تصویری عاری از شعار از نقشه جمعیتی مدارس ارائه میدهد.
بررسی جداول منتشرشده از سوی وزارت آموزش و پرورش نشان میدهد که نظام آموزشی ایران هماکنون بار سنگین بیش از ۱۶ میلیون دانشآموز را بر دوش میکشد؛ جمعیتی که ترکیب جنسیتی آن با حضور بیش از ۸.۳ میلیون پسر و ۷.۷ میلیون دختر، غلبه نسبی دانشآموزان پسر را در سطح ملی به تصویر میکشد.
نقطه ثقل این جمعیت عظیم، بدون شک در مقطع ابتدایی قرار دارد؛ چنانکه بیش از ۹ میلیون کودک در سراسر کشور روی نیمکتهای کلاس اول تا ششم نشستهاند و بزرگترین سهم از منابع، فضای آموزشی و نیروی انسانی کشور را به خود اختصاص دادهاند. با عبور از این مرحله و ورود به دوره متوسطه اول، آمار دانشآموزان به مرز ۴ میلیون نفر میرسد تا دوره عمومی آموزش، اصلیترین بدنه جمعیت دانشآموزی را شکل دهد.
اختصاص بیش از ۵۵ درصد از کل جمعیت دانشآموزی به دوره ابتدایی، پیام مهمی برای سیاستگذاران دارد و نشان میدهد نظام آموزشی در سالهای آینده با یک «موج عظیم جمعیتی» در ورود به مقاطع متوسطه اول و دوم مواجه خواهد شد. عدم پیشبینی و آمادهسازی زیرساختها، آزمایشگاهها، هنرستانها و تأمین معلمان متخصص برای این حجم از دانشآموزان، آموزش و پرورش را در چند سال آینده با یک چالش مدیریتی جدی روبهرو خواهد ساخت.
شناخت تمایلات تحصیلی در مقطع متوسطه دوم، یکی از جذابترین بخشهای این آمار رسمی است. در حالی که سالهاست بر توسعه آموزشهای مهارتی و فنی تاکید میشود، دادهها نشان میدهند که تمایل به رشتههای نظری همچنان بالا است. نکته قابل توجه، پیشتازی ملموس دختران در شاخه نظری است؛ بهطوریکه از جمعیت ۱.۷ میلیونی این مقطع، بیش از یک میلیون نفر را دانشآموزان دختر تشکیل میدهند.
در نقطه مقابل، نزدیک به دوثالث صندلیهای شاخه کاردانش در اختیار پسران قرار دارد. تمرکز دختران در رشتههای نظری و سهم ناچیز آنان در شاخههای مهارتی، ناشی از یک شکاف ساختاری است؛ کمبود هنرستانهای تخصصی دخترانه در استانها و عدم تطابق رشتههای مهارتی موجود با نیازهای واقعی بازار کار زنان، دختران را به سمت مدرکگرایی نظری سوق داده است. مسئلهای که نشاندهنده ناکارآمدی نظام هدایت تحصیلی در جذب متوازن جنسیتها به سمت مهارتآموزی است.
پراکندگی جغرافیایی دانشآموزان، بار دیگر مسئله توزیع ناعدالتمند امکانات و گسلهای منطقهای را عیان میسازد. استان تهران با بیش از ۲.۱ میلیون دانشآموز، متراکمترین منطقه آموزشی کشور است. در این میان، پیشروی سریع آمار دانشآموزان در شهرستانهای استان تهران و نزدیک شدن آن به مرز شهر تهران، صرفاً یک جابهجایی عددی نیست؛ بلکه نمادی روشن از فشار تورم و کوچ اجباری خانوارها به حاشیه پایتخت است. این سرریز جمعیتی، زیرساختهای آموزشی شهرکهای اقماری را زیر فشاری بیسابقه قرار داده و پیامدهایی همچون تراکم بالای ۳۵ نفر در کلاسها، دو نوبته شدن مدارس و تنزل کیفیت آموزش را به همراه داشته است.
پس از تهران، استانهای پهناوری مانند خراسان رضوی با ۱.۵ میلیون دانشآموز و استانهای فارس و سیستان و بلوچستان در ردههای بعدی تراکم جای گرفتهاند. حضور سیستان و بلوچستان در میان استانهای دارنده بیشترین جمعیت دانشآموزی (با بیش از ۸۶۶ هزار دانشآموز)، در کنار گزارشهای رسمی از رتبه اول این استان در نرخ بازماندگی از تحصیل، پارادوکس تلخی را رخ مینماید؛ آماری که نشان میدهد با وجود جمعیت بالای دانشآموزی، کمبود شدید فضای آموزشی و فقر اقتصادی همچنان بازوی محرومکننده هزاران کودک از چرخه آموزش است.
خروج این آمار از طبقهبندیهای اداری و قرار گرفتن آن در دسترس افکار عمومی را باید گامی مهم به سوی حکمرانی دادهمحور قلمداد کرد. انتشار این اعداد و ارقام دقیق به جامعه مدنی و پژوهشگران فرصت میدهد تا فارغ از شعارهای رسمی، وضعیت واقعی مدارس، نرخ توزیع جنسیت و توازن منطقهای را تحلیل کنند. مقابله با چالشهای انباشتهشده در آموزش و پرورش، از تراکم کلاسها گرفته تا افت کیفیت آموزش، تنها از مسیر همین شفافیت و مواجهه شجاعانه با آمارهای واقعی میگذرد.
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید