به گزارش رصد روز، در تحلیل بحرانهای ژئوپلیتیک، بررسی یک خبر یا حادثه بهتنهایی نمیتواند تصویر دقیقی از مسیر آینده ارائه دهد؛ زیرا تغییرات درگیریها معمولاً حاصل انباشت مجموعهای از عوامل سیاسی، نظامی و اقتصادی است. به همین دلیل، شاخص تنش مرکز پژوهشهای اتاق ایران بهعنوان یک ابزار پایش ریسک، برای اندازهگیری تغییرات فضای منازعه استفاده میشود. افزایش این شاخص به معنای آن است که نشانههای بیشتری از افزایش نگرانی درباره تشدید درگیری مشاهده میشود و کاهش آن نشاندهنده کاهش نسبی فشارهای کوتاهمدت است.
پس از پایان دور نخست درگیری و شکلگیری آتشبس، شاخص تنش با سرعت کاهش یافت. در آن مقطع، احتمال بازگشت فوری به عملیات نظامی گسترده کاهش پیدا کرد و دو طرف وارد دورهای از مهار نسبی تنش شدند. اما این کاهش، به معنای حل اختلافات بنیادی نبود. مسائل اصلی شامل تحریمها، امنیت منطقهای، وضعیت تنگه هرمز و نقش ایران در معادلات منطقه همچنان حلنشده باقی ماند.
از اواسط تیر ماه، شاخص دوباره روند افزایشی پیدا کرد. این افزایش نشان داد که نگرانیها درباره آینده روابط ایران و آمریکا در حال بازگشت است، اما برخلاف دور نخست درگیری، این بار روند صعودی به سرعت به یک بحران نظامی گسترده تبدیل نشد. دلیل اصلی آن بود که ماهیت تقابل تغییر کرده بود. آمریکا به جای ورود فوری به عملیات نظامی گسترده، تمرکز بیشتری بر فشار اقتصادی، محدودسازی صادرات نفت و استفاده از ابزارهای دریایی گذاشت؛ در مقابل، ایران نیز تلاش کرد از موقعیت خود در تنگه هرمز بهعنوان اهرم فشار استفاده کند.
به این ترتیب، منازعه وارد مرحلهای شد که میتوان آن را جنگ فرسایشی نامید؛ وضعیتی که در آن دو طرف تلاش میکنند هزینه ادامه بحران را برای طرف مقابل افزایش دهند، بدون آنکه الزاماً به سمت یک رویارویی تمامعیار حرکت کنند.
در مرداد ماه، روند شاخص تنش نشان داد که شدت نگرانیها نسبت به تیرماه کاهش یافته است. این کاهش در شرایطی رخ داد که نشانهای از حل اختلافات اساسی میان تهران و واشنگتن وجود نداشت. در واقع، آرامش نسبی این دوره بیشتر ناشی از تغییر شکل تقابل بود.
در این مقطع، محور اصلی اختلاف به تنگه هرمز و ترتیبات امنیت دریایی منتقل شد. آمریکا بر استمرار فشار اقتصادی و محدودسازی توان مالی ایران تأکید داشت و ایران نیز بازگشایی کامل مسیرهای دریایی را به مجموعهای از شروط سیاسی و اقتصادی مرتبط میکرد. در نتیجه، اگرچه سطح درگیری مستقیم کاهش یافته بود، اما عوامل اصلی بحران همچنان فعال بودند.
این وضعیت باعث شد کاهش شاخص تنش بهعنوان نشانه پایان بحران تفسیر نشود. آنچه شکل گرفته بود بیشتر یک تعادل شکننده بود؛ تعادلی که در آن هزینه ورود به جنگ گسترده برای دو طرف بالا بود، اما نبود توافق سیاسی پایدار باعث میشد احتمال بازگشت تنش همچنان باقی بماند.
برخلاف دورههای قبلی که افزایش شاخص بیشتر تحت تأثیر تهدیدها و فشارهای سیاسی بود، در این مرحله برخوردهای مستقیمتر در حوزه دریایی و افزایش اقدامات متقابل، نقش مهمتری پیدا کرد. این تحول نشان داد که مرز میان جنگ اقتصادی و تقابل نظامی بار دیگر در حال کاهش است.
روند شاخص در فاصله ۱۶ تا ۲۰ شهریور اهمیت ویژهای دارد. شاخص پس از افزایش اولیه، با وجود کاهش محدود در روزهای بعد، همچنان در سطوح بالاتر از دوره آرامش مرداد باقی ماند. این رفتار نشان میدهد افزایش ریسک اخیر صرفاً یک واکنش کوتاهمدت به یک خبر خاص نبوده، بلکه بازتاب تغییر در ارزیابی کلی از وضعیت منازعه است.
پاسخ به این پرسش بیش از هر چیز به مسیر تحولات آینده بستگی دارد. روند شاخص تنش نشان میدهد که احتمال تشدید درگیری نسبت به مرداد افزایش یافته، اما هنوز نشانهای از ورود قطعی به یک جنگ گسترده مشابه آغاز دور نخست دیده نمیشود.
در شرایط فعلی، مهمترین ریسک، نه لزوماً تصمیم آگاهانه دو طرف برای آغاز یک جنگ بزرگ، بلکه شکلگیری چرخهای از اقدام و واکنش است. برخوردهای محدود، بهویژه در حوزه دریایی، میتوانند به دلیل فشار افکار عمومی، محاسبات نظامی یا اشتباه محاسباتی، به سطح بالاتری از درگیری منتقل شوند.
از سوی دیگر، نبود یک مسیر سیاسی مؤثر برای حل اختلافات، احتمال تکرار دورههای تشدید را افزایش میدهد. تجربه ماههای اخیر نشان داده است که حتی زمانی که شاخص تنش کاهش پیدا میکند، تا زمانی که مسائل اصلی حل نشده باشند، بحران میتواند دوباره بازگردد.
بر این اساس، سناریوی محتملتر در کوتاهمدت، ادامه یک تقابل فرسایشی همراه با دورههای تشدید مقطعی است. شاخص تنش در حال حاضر بیشتر از آغاز فوری یک جنگ تمامعیار، از کاهش حاشیه امنیت میان ایران و آمریکا خبر میدهد. به بیان دیگر، بحران وارد مرحلهای شده که آرامشهای کوتاهمدت امکانپذیر است، اما بدون توافق سیاسی پایدار، احتمال بازگشت دوباره تنش همچنان بالا باقی خواهد ماند.
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید