به گزارش اختصاصی رصد روز، ذوبآهن اصفهان را نمیتوان صرفاً یک بنگاه خصوصی و منفک از منافع عمومی تلقی کرد؛ شرکتی بورسی که سازمان تأمین اجتماعی سهامدار عمده آن است و بخش بزرگی از سرمایه آن، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم، با حقوق و منافع جامعه بیمهشدگان گره خورده است.
با چنین مختصاتی، اتفاقات رخداده در شرکتهای زیرمجموعه ذوبآهن نیز نمیتواند صرفاً مسئلهای داخلی و مربوط به تصمیمات هیئتمدیره تلقی شود. اینجا پای نحوه مصرف منابع، کیفیت حکمرانی شرکتی، شفافیت انتصابات و مهمتر از همه، حق افکار عمومی برای مطالبه توضیح درباره انتخاب مدیران در میان است.
بررسی اسامی برخی مدیران حاضر در شرکتهای زیرمجموعه ذوبآهن، یک سؤال جدی را مقابل مدیران این مجموعه قرار میدهد: چرا همچنان باید از ظرفیت نیروهای بازنشسته برای تصدی کرسیهای مدیریتی استفاده شود، آن هم در شرایطی که کشور سالهاست بر جوانگرایی و انتقال میدان مدیریت به نسل جدید تأکید میکند؟
در میان این انتصابات، نام محمدرضا ابراهیم کرمانی بهعنوان رئیس هیئتمدیره شرکت پویش معادن ذوبآهن دیده میشود؛ علیاکبر پاکزاد در هیئتمدیره شرکت زغالسنگ البرز شرقی حضور دارد؛ عباس توانگر در جایگاه عضو هیئتمدیره شرکت مهندسی و پویش ساخت ذوبآهن و شرکت مبین فولاد راوند خاورمیانه قرار گرفته و عباس دارابی نیز بهعنوان نایبرئیس هیئتمدیره باشگاه فرهنگی ورزشی ذوبآهن اصفهان فعالیت میکند.
پرسش اینجاست که آیا در میان نیروهای جوان، متخصص و باتجربه مجموعه بزرگ ذوبآهن و صنعت فولاد کشور، گزینهای برای این مسئولیتها وجود نداشته است؟
اگر پاسخ منفی است، مدیران ذوبآهن باید شفاف توضیح دهند که معیار انتخاب این افراد دقیقاً چه بوده است؟ آیا شاخصهای تخصص، عملکرد، بهرهوری، دانش روز مدیریتی و برنامه عملیاتی ملاک انتصاب قرار گرفته یا صرفاً سابقه حضور در ساختار مدیریتی گذشته کافی بوده است؟
موضوع زمانی حساستر میشود که بدانیم در بیانیه گام دوم انقلاب، بر نقشآفرینی نسل جدید تأکید صریح شده و «مدیران جوان» و «کارگزاران جوان» بهعنوان نیروهایی که باید مسئولیت را بر دوش بگیرند، مورد تصریح قرار گرفتهاند.
پس سؤال مشخص از مدیران ذوبآهن این است: سهم جوانان از مدیریت شرکتهای زیرمجموعه کجاست؟
اگر قرار است شرکتهای زیرمجموعه ذوبآهن محل بازتولید همان الگوی مدیریتی سالهای گذشته باشند، پس تکلیف جوانگرایی چه میشود؟ اگر قرار است تجربه بازنشستگان همچنان در ساختار مدیریتی استفاده شود، چرا این تجربه در قالب مشاوره، انتقال دانش و تربیت مدیران نسل بعد به کار گرفته نمیشود و چرا باید به کرسیهای تصمیمگیری ختم شود؟
نکته مهمتر این است که موضوع صرفاً «بازنشسته بودن» افراد نیست. مسئله اصلی، بستهشدن مسیر ارتقای نیروهای جوان و متخصص و تبدیلشدن کرسیهای مدیریتی شرکتهای زیرمجموعه به جایگاههایی برای تداوم حضور چهرههای قدیمی است.
ذوبآهن اصفهان با مشکلات اقتصادی، هزینههای سنگین تولید، نیاز به توسعه، رقابت فزاینده در صنعت فولاد و ضرورت افزایش بهرهوری مواجه است. در چنین شرایطی، مدیریت شرکتهای زیرمجموعه باید محل آزمون مدیران توانمند و نسل جدید باشد، نه محلی برای تکرار نسخههای مدیریتی گذشته.
از سوی دیگر، وقتی سهامدار عمده ذوبآهن سازمان تأمین اجتماعی است، نمیتوان نسبت به این انتصابات با این استدلال که «شرکتها خصوصی هستند و به کسی مربوط نیست» بیتفاوت بود. خود دولت نیز در سالهای گذشته واگذاری سهام ذوبآهن به سازمان تأمین اجتماعی را بهصورت رسمی ثبت کرده و این سازمان همچنان سهامدار عمده شرکت شناخته میشود.
بنابراین، سازمان تأمین اجتماعی نیز باید در برابر این انتصابات پاسخگو باشد. اگر منابع و داراییهای متعلق به جامعه بیمهشدگان در زنجیره مالکیت ذوبآهن قرار دارد، منطقی است که نحوه اداره شرکت مادر و شرکتهای زیرمجموعه آن نیز با حساسیت بیشتری بررسی شود.
اکنون مطالبه روشن است:
مدیریت ذوبآهن اصفهان باید اعلام کند معیار انتخاب مدیران بازنشسته در شرکتهای زیرمجموعه چه بوده است؟ رزومه و سوابق عملکردی این افراد چه امتیازی در فرآیند انتخاب برای آنها ایجاد کرده است؟ چه تعداد نیروی جوان برای این جایگاهها بررسی شدهاند؟ چرا مدیران جوان و متخصص شاغل در بدنه ذوبآهن برای حضور در شرکتهای زیرمجموعه به کار گرفته نشدهاند؟
و مهمتر از همه، سازمان تأمین اجتماعی باید پاسخ دهد که آیا از این انتصابات اطلاع داشته و آنها را تأیید کرده است یا خیر.
اگر پاسخ مثبت است، باید توضیح داده شود که این تصمیم چگونه با سیاست جوانگرایی و روح حاکم بر بیانیه گام دوم انقلاب قابل جمع است؛ و اگر پاسخ منفی است، باید روشن شود چه کسی و بر اساس چه سازوکاری چنین انتصاباتی را رقم زده است.
ذوبآهن اصفهان نباید حیاط خلوت انتصابات باشد. کرسی مدیریتی در شرکتهایی که در زنجیره این مجموعه قرار دارند، امتیاز شخصی یا جایزه پایان خدمت نیست؛ مسئولیتی است که باید بر اساس شایستگی، تخصص، کارنامه، بهرهوری و آیندهنگری به افراد سپرده شود.
امروز مطالبه از مدیران ذوبآهن و سازمان تأمین اجتماعی ساده است: اسامی، رزومه، معیار انتخاب و خروجی عملکرد مدیران شرکتهای زیرمجموعه را شفاف کنید.
اگر این افراد بهترین گزینههای موجود هستند، مستنداتش را منتشر کنید؛ اگر نیستند، افکار عمومی حق دارد بداند اصرار بر ادامه این مدل مدیریتی دقیقاً برای چیست؟