پازل سه رقمی نفت

نفت ۱۰۰ دلاري ماندگار شده  نه به اين دليل كه توليد متوقف است، بلكه به اين دليل كه معماري جهان براي انتقال مطمئن و كم‌هزينه انرژي ترك برداشته است.

به گزارش رصد روز، آمارهای متداول موسسات ردیابی شناورها و دفاتر سرمایه‌گذاری بین‌المللی خبر از یک آرامش ظاهری می‌دهند: عبور جریان نفت از گلوگاه‌های خاورمیانه روندی رو به بهبود داشته و اعداد و ارقام خروجی از ترمینال‌های بارگیری حتی از روزهای پیش از تنش فراتر رفته است. با این وجود، تابلوهای معاملاتی بازار نفت روایتی کاملا متناقض را به نمایش می‌گذارند. در شرایطی که بر اساس منطق کلاسیک عرضه و تقاضا، بازگشت حجم بشکه‌های صادراتی باید قیمت نفت برنت را به کانال‌های آرامش پیشین (نزدیک به ۶۰ دلار) بازمی‌گرداند، این شاخص کلیدی هفته‌هاست که پایش را از نردبان ۱۰۰ دلار پایین نمی‌گذارد. پرسش بنیادین این است: چه متغیر ناپیدایی در این میان فرمول‌های متداول بازار را خنثی کرده و اجازه ریزش به قیمت‌ها نمی‌دهد؟

پاسخ را نه در چاه‌های نفت و بنادر مبدا، بلکه باید در طول صدها مایل خطوط مواصلاتی، اقیانوس‌ها و انبارک‌های پالایشگاهی جست‌وجو کرد. واقعیت این است که حجم نفت بارگیری‌شده دیگر معیار کاملی برای قیمت‌گذاری نیست، بلکه «نفت تحویل‌شده در مقصد» و هزینه تبدیل آن به سوخت نهایی، متغیر اصلی تعیین قیمت در جهان امروز است.

نخستین تکه از پازل پایداری نفت سه‌رقمی، تغییر چهره ژئوپلیتیک حمل‌ونقل دریایی است. جریان فیزیکی نفت بازگشته، اما هندسه خطوط کشتیرانی دگرگون شده است. وقتی ریسک‌های امنیتی و بیمه‌ای در آبراه‌های راهبردی منطقه سر به فلک می‌کشند، نفتکش‌ها ناچار به پیمودن مسیرهای انحرافی و طولانی‌تر می‌شوند. دور زدن گذرگاه‌های استاندارد به معنای افزودن هفته‌ها به مدت زمان سفر یک محموله و حبس شدن میلیون‌ها بشکه نفت روی آب است.

این چرخه معیوب دو پیامد مستقیم دارد: نخست اینکه کرایه حمل نفتکش‌ها به رکوردهای تاریخی دست یافته و هزینه جابه‌جایی هر بشکه نفت به ارقامی سرسام‌آور رسیده است. دوم اینکه زنجیره تحویل دچار تاخیر ساختاری می‌شود؛ نفت امروز از خلیج‌فارس بارگیری می‌شود، اما برخلاف گذشته نه در ده روز، بلکه در یک ماه آینده به مقاصد مصرفی خواهد رسید. بازار این «فواصل زمانی کش‌آمده» و «کرایه‌های پروازکرده» را مستقیما بر بهای شاخص‌ها بار می‌کند. به بیانی ساده‌تر، خریدار نهایی هزینه ریسک عبور از دریاها، حق بیمه جنگی و مسافت‌های مضاعف را در قالب نفت ۱۰۰ دلاری تسویه می‌کند.

پیچیدگی ماجرا به نفت خام ختم نمی‌شود. نفت سیاه به‌خودی‌خود به موتور خودروها یا دیگ بخار کارخانه‌ها نیرو نمی‌بخشد، بلکه این فرآورده‌های نهایی-به‌ویژه گازوییل-هستند که شریان صنعت جهانی را به حرکت درمی‌آورند. پالایشگاه‌های جهان در حال حاضر با حاشیه سودهایی معامله می‌کنند که پیش از این کمتر دیده شده بود. انگیزه مالی شدید برای تولید گازوییل، پالایشگاه‌ها را ترغیب کرده تا نرخ عملیاتی خود را به سقف ممکن برسانند، اما آنها نیز در یک تله تاریخی گرفتار شده‌اند.

صادرات سوخت پالایش‌شده از خاورمیانه به دلایل زیرساختی و امنیتی همچنان با دست‌اندازهای جدی روبه‌رو است. همزمان، صادرات گازوییل روسیه به دلیل سیاست‌های محدودکننده و اولویت‌بخشی به نیازهای داخلی عملا قطع شده و چین نیز با بستن روزنه‌های سهمیه صادراتی، ترجیح داده سوخت تولیدی را در پشت مرزهای خود ذخیره کند. این محاصره چندجانبه باعث شده کمبود گازوییل در آستانه فصل سرما به نقطه جوش برسد. وقتی تقاضا برای تولید فرآورده تا این حد حریص است، عطش پالایشگاه‌ها برای بلعیدن هر بشکه نفت خام موجود، کششی غیرقابل مقاومت برای نگه‌داشتن قیمت‌ها در بالای ۱۰۰ دلار ایجاد می‌کند؛ به‌طوری که در بازارهای نقدی شمال اروپا، حتی نفت‌های پایه کیفی در ارقامی بسیار فراتر از برنت معامله می‌شوند.

در چرخه‌های پیشین بحران انرژی، بازارهای جهانی همواره تکیه‌گاهی داشتند به نام «ذخایر استراتژیک»؛ سپرهایی انباشته از نفت در غارهای نمکی و مخازن بتنی که در روزهای سخت شوک‌های ژئوپلیتیکی باز می‌شدند تا التهاب را فروبنشانند. اما این‌بار، مخزن‌ها نفس‌های آخر را می‌کشند.

در ماه‌های آغازین بحران، جهان برای جلوگیری از انفجار زنجیره تامین، از ذخایر تجاری و اضطراری خود برداشت‌های سنگینی انجام داد. این سیاست مسکن موقت بود، اما ذخایر را چنان نحیف کرد که حاشیه امنیت بازار جهانی انرژی به باریک‌ترین حد ممکن در دهه‌های اخیر رسیده است. مانورهای اخیر برای تزریق دوباره میلیون‌ها بشکه از محل ذخایر کشورها نیز جز یک افت موقتی چند ساعته اثری به جا نگذاشت، زیرا معامله‌گران به‌خوبی دریافتند که بخش عمده این وعده‌ها تنها بازی با اعداد، بازتکرار تعهدات گذشته یا ابزارهای یک‌بارمصرف برای سپری کردن پاییز و زمستان هستند. ذخایری که تخلیه شده باشند، در صورت بروز هرگونه اختلال تازه-نظیر آسیب به خطوط لوله جایگزین یا تهدید دوباره بنادر بارگیری-دیگر توانی برای ایفای نقش ضربه‌گیر ندارند و بازار این «بی‌پناهی استراتژیک» را به‌خوبی در محاسبات روزمره خود وارد کرده است.

آنچه امروز در تابلوی ۱۰۰ دلاری نفت مشاهده می‌شود، ناشی از کمبود فیزیکی مطلق نیست، بلکه حاصل تبدیل شدن یک «ریسک موقت» به «ساختار پایدار بازار» است. تا پیش از این، تنش‌های منطقه‌ای موج‌هایی گذرا ایجاد می‌کردند که با فروکش کردن آتش مناقشات، به سرعت به حالت پایه بازمی‌گشتند. اما اکنون، با انباشت همزمان چهار گره کور-نرخ‌های نجومی بیمه و حمل، اختلال در ژئوپلیتیک فرآورده‌ها و گازوییل، افت تاریخی ذخایر اضطراری و ابهام دایمی در امنیت شریان‌های خاورمیانه-بازار کف قیمتی جدیدی را برای خود تعریف کرده است.

نفت ۱۰۰ دلاری ماندگار شده  نه به این دلیل که تولید متوقف است، بلکه به این دلیل که معماری جهان برای انتقال مطمئن و کم‌هزینه انرژی ترک برداشته است. تا زمانی که تنگناها و بن‌بست‌های آبراه‌های مواصلاتی جای خود را به ثبات و بازسازی اعتماد ندهند، حتی بارگیری میلیون‌ها بشکه مازاد نیز نخواهد توانست طلای سیاه را از تخت پادشاهی سه‌رقمی به زیر بکشد. زمستان در پیش است و حاشیه امنیت انرژی جهان، شکننده‌تر از هر زمان دیگر به ریسمانی باریک آویزان مانده است.

برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید

مطالب مرتبط

آخرین اخبار