کارشناسان اتفاق نظر دارند که آنچه امروز در اقتصاد ایران جریان دارد حاصل یک تصمیم یا یک اتفاق مقطعی نیست. سالها انباشت مشکلات ساختاری، سیاستهای اقتصادی ناپایدار، جهشهای ارزی، تورم مزمن، تحریمها و کاهش قدرت سیاستگذار برای مدیریت بحران اقتصاد را بهنقطهای رسانده که هر شوک تازه میتواند فشار بیشتری بر زندگی مردم وارد کند. در این میان بار اصلی این بحران همچنان بر دوش خانوارهاست؛ مردمی که از یک سو با افزایش مستمر هزینهها مواجهند و از سوی دیگر با درآمدهایی روبهرو هستند که توان همگام شدن با این موج را ندارند.
وعدههای حمایتی نیز هر بار در برابر تورم و کاهش ارزش پول ملی بخش بیشتری از اثر خود را از دست میدهند و سیاستهایی که قرار بود از سقوط قدرت خرید جلوگیری کنند درعمل با محدودیت منابع و تشدید تورم مواجه میشوند. اکنون پرسش اصلی این است که چه مجموعهای از تصمیمات داخلی و فشارهای خارجی اقتصاد را بهاین نقطه رسانده و در شرایطی که توان دولت برای حمایت از مردم نیز محدود شده ادامه این مسیر چه هزینهای برای معیشت و رفاه جامعه خواهد داشت.
مرتضی افقه، کارشناس مسائل اقتصادی در گفتوگو با «جهانصنعت» بهبررسی پاسخ این پرسش پرداخته است.
وضعیت معیشتی امروزه بهجایی رسیده که برای بخش بزرگی از جامعه بهخصوص طبقه متوسط، تامین هزینههای زندگی دشوار و در مواردی غیرممکن شده است. اوضاع نیز همانطورکه میبینیم نشانی از بهبود ندارد. بهنظر شما چه تصمیماتی در یکیدوسال اخیر بهاین وضعیت دامن زد و باعث شد شاهد شرایط فعلی باشیم؟
وضعیت امروز هم بهلحاظ داخلی و هم بهلحاظ خارجی حاصل تمام چهار دهه پس از انقلاب است. نگرش حاکم بر تصمیمگیران و تصمیمسازان از ابتدا اولویت را بهامور سیاسی داده و همین رویکرد از ابتدای انقلاب تا امروز ساختارهای کشور را شکل داده است. ما در داخل در طول تمام این سالها با مشکلات عمدهای مواجه بودیم البته با فراز و نشیبهایی که تحتتاثیر روی کار آمدن این دولت یا آن دولت ایجاد شده اما روند کلی روند صعودی نبوده و اگر منحنی وضعیت اقتصادی را نگاه کنیم بیشتر با نوسان مواجه بودیم.
اگر بخواهیم مشخصا درباره اتفاقات دوسهسال اخیر صحبت کنیم بهتر است بهسال۱۳۹۷ برگردیم. از آن زمان با تشدید تحریمها اتفاقاتی رخ داد که برای اقتصادی مانند اقتصاد ایران که تا بهاین اندازه بهدرآمدهای نفتی وابسته بوده طبیعی بود که پیامدهای سنگینی داشته باشد.
تشدید تحریمها باعث شد صادرات نفت از حدود ۲میلیونو۵۰۰هزاربشکه در روز بهیکباره بهحدود ۲۰۰تا۳۰۰هزاربشکه کاهش پیدا کند. البته بعدا با دورزدن تحریمها این میزان تا حدود یکمیلیونو۵۰۰هزاربشکه افزایش پیدا کرد، اما چون فروش نفت بهصورت غیرمستقیم و مخفیانه انجام میشد نفت را ارزانتر فروختیم و پول حاصل از آن نیز بهدلیل نبود روابط بانکی با هزینه بیشتری وارد کشور شد. رقم صادرات نفت بعدا ظاهرا بهحدود یکمیلیونو۵۰۰هزار تا یکمیلیونو۸۰۰هزاربشکه رسید اما برای اقتصادی که بهصادرات روزانه ۲میلیونو۵۰۰هزاربشکه نفت عادت کرده بود این مساله همچنان مشکلساز بود.
در سال۱۳۹۷ تصور نمیشد دولت و مردم بتوانند برای مدت طولانی چنین شرایطی را تحمل کنند. حتی دولت آقای روحانی نیز تصور نمیکرد این وضعیت ادامه پیدا کند. بههمین دلیل تا پایان دوره اول ریاستجمهوری ترامپ این شرایط را تحمل کردند و امیدوار بودند دموکراتها روی کار بیایند. دموکراتها هم روی کار آمدند اما متاسفانه در دوره آقای رییسی از فرصت بازگشت بهبرجام استفاده نشد.
درنظر شما طی یکسال گذشته چه عواملی بیشترین تاثیر را بر بغرنجشدن اوضاع معیشتی مردم داشتند؟
دوجنگی که اتفاق افتاد و سیاست غلطی که در بدترین شرایط درباره نرخ ارز اتخاذ شد دوضربه جدی بهاقتصاد وارد کرد: از یک طرف افزایش نرخ ارز باعث افزایش قیمتها شد و از طرف دیگر جنگ ۱۲روزه و بهدنبال آن جنگ اخیر شرایط را دشوارتر کرد.
با این حال آنچه در حال حاضر بیشترین ضربه را بهاقتصاد وارد کرده و همچنان درحال واردکردن ضربه بوده محاصره دریایی است که از یکیدوماه یا چندماه پیش آغاز شده بود و قابل پیشبینی بود که موجب شود وخامت شرایط با سرعت بیشتری ادامه پیدا کند.
اخیرا محاصره هوایی نیز اضافه شده است. بخشی از کالاهای وارداتی ازجمله دارو عمدتا ازطریق پروازها وارد کشور میشد و این مساله نیز اکنون با مشکل مواجه شده است.
بههمیندلیل است که احتمالا تصمیمگیران اصلی بهاین نتیجه رسیدند که مساله را بههر شکل ممکن در آمریکا مورد استفاده قرار دهند. متاسفم برای تندروهایی که بهنظر میرسد اصلا بهنتایج سیاستهای غلط خود برای مردم توجهی ندارند و چندان نگران تبعات احتمالی اجتماعی و سیاسی وخامت اوضاع نیستند.
در داخل هرکشوری وقتی شرایط تا این اندازه بغرنج میشود- چه بهدلیل جنگ و چه بهدلیل تحریم – معمولا دولت اقداماتی برای حمایت از معیشت مردم انجام میدهد. اقدامات دولت در این زمینه را چگونه ارزیابی میکنید؟
این اقدامات مدتهاست انجام میشود؛ بهخصوص درباره افزایش نرخ ارز که متاسفانه با یک نگاه غلط انجام شد. گفتند مابهالتفاوت افزایش نرخ ارز را بهصورت کالابرگ و یارانه بهمردم میدهیم. همانزمان هشدار دادم که میزان کالای یارانهای که قرار است در نتیجه افزایش نرخ ارز ارائه شود دربرابر تورمی که ایجاد میکند کافی نیست و آن تورم کل اثر این حمایت را از بین خواهد برد بنابراین اقداماتی انجام شده اما اکنون دولت دیگر توان زیادی برای جبران این وضعیت ندارد.
تورمی که ایجاد شده تمام یا بخش عمده قدرت خریدی را که این حمایتها ایجاد کرده بود بلعیده است. دولت طبق وعدهای که داده قرار بود میزان حمایتها را افزایش دهد و اکنون هم شنیدم که قصد دارند این حمایتها را افزایش دهند اما دولت با توجه بهمحاصره اقتصادی دیگر توان چندانی ندارد.
در شرایط فعلی درآمد خارجی دولت چندان زیاد نیست و درآمد نفتی و صادرات نیز محدود شده است.
از داخل هم دولت نمیتواند بیش از این از طبقه متوسط و بخش تولید مالیات بگیرد چون خود این بخشها با مشکل مواجه هستند.
تنها گروهی که باقی میمانند ابرثروتمندان هستند که معمولا در بخش مولد اقتصاد فعالیت نمیکنند و بیشتر در حوزه دلالی حضور دارند. اگر دولت بتواند بهسراغ این افراد برود آنها تنها منابعی هستند که میتوانند مقداری امکان افزایش کالابرگ و حمایت معیشتی را فراهم کنند و مانع سقوط بیشتر بخشی از مردم بهزیر خط فقر شوند.
کارشناسان بهعملکرد دولت در زمینه نظارت بر بازار و قیمتها انتقاد دارند و بسیاری معتقدند که دولت بازار را رها کرده و نظارت لازم دستکم بهاندازهای که در شرایط فعلی باید وجود داشته باشد در بازار دیده نمیشود. نظر شما چیست؟
مدتهاست که دولت البته منظورم فقط دولت آقای پزشکیان نیست و هیچ دولتی دیگر قادر بهنظارت موثر نیست. دولت در این شرایط با حجم زیادی از مشکلات مواجه است و این مساله نیز بهساختار ناکارآمد بازمیگردد.
ساختاری ایجاد شده که توان نظارت کافی ندارد و از بهرهوری لازم برخوردار نیست. نه دستگاه قضایی ما چنین توانی دارد، نه دستگاههای نظارتی و نه دستگاههای اجرایی بنابراین مساله صرفا این نیست که دولت بازار را رها کرده باشد بلکه ساختار موجود بیش از این توان ندارد.
ساختاری که ایجاد کردیم نتیجهاش همین ناکارآمدیهای حاکم است. اکنون هم اگر بهمجلس نگاه کنید، باید ببینید اولویت نمایندگان در شرایط بحرانی فعلی چیست.
در حالی که کشور با مشکلات حاد اقتصادی و معیشتی مواجه است در بسیاری از موارد اولویت نمایندگان موضوعاتی غیر از همین مشکلات مردم بوده بنابراین این ساختار توان لازم برای نظارت را نیز ندارد.
وضعیت موجود حاصل عملکرد نامناسب دستگاههای اجرایی و درمجموع حاصل عملکرد نظام حکمرانی است. برای کشوری که دهههای گذشته تا این اندازه خود را بهجهان خارج و مراودات خارجی وابسته کرده باید روشن بود که دستزدن بهروابط خارجی آنهم درحدی که کشور خود را در یک محاصره اقتصادی قرار دهد تبعات بسیار بدی خواهد داشت.
اگر این مشکل را با تدبیر حل نکنیم بهشکلی که هم عزت کشور حفظ و منافع داخلی نیز تامین شود و اگر مشکل جنگ و تحریم حل نشود متاسفانه باید بگویم شرایط معیشتی همچنان وخیم خواهد شد بهخصوص اگر محاصره دریایی و هوایی ادامه پیدا کند.
تفاوت محاصره فعلی با تحریمهایی که از سال۹۷ وجود داشتند چیست و اثرات آن بر معیشت چه خواهد بود؟
این محاصره دریایی و هوایی با تحریمهایی که از سال۱۳۹۷ بهبعد تشدید شد بسیار متفاوت است. در دوره تشدید تحریمها باوجود تمام مشکلات میتوانستیم نفت را با هزینههای زیاد بفروشیم و کالا را از کشورهای دیگر وارد کنیم.
برای کشوری که تا این حد بهفروش نفت وابسته است شیوه انتقال نفت نیز اهمیت دارد. ایران برخلاف برخی کشورهای دیگر مانند عربستان بهسمت انتقال نفت ازطریق خطوط لوله بهکشورهای همسایه نرفته بنابراین در شرایط فعلی فروش نفت ما تاحدزیادی بهمسیرهای دریایی وابسته است.
اکنون که فروش نفت ازطریق دریا با چنین محدودیتی مواجه شده و از طرف دیگر حتی پروازها نیز تا این حد دچار مشکل شدند شرایط با دوره تشدید تحریمها در سال۱۳۹۷ تفاوت دارد. در آن دوره فروش نفت ما کاهش پیدا کرد، اما همچنان میتوانستیم نفت صادر کنیم. با دورزدن تحریمها میلیونها بشکه نفت را روی دریا قرار میدادیم و برای فروش آن اقدام میکردیم. اکنون بسیاری از این مسیرها نیز با مشکل مواجه شدند. از طرف دیگر پروازهای بینالمللی نیز اهمیت اقتصادی داشتند. ما از ترانزیت هوایی و عبور پروازهای کشورهای دیگر از آسمان ایران درآمد داشتیم. اکنون این درآمدها نیز از کشور حذف شده بنابراین فشار اقتصادی فعلی با تشدید تحریمهای سال۱۳۹۷ تفاوت دارد و از این جه، شرایط کنونی فشارهای متفاوت و گستردهتری را بهاقتصاد کشور وارد میکند.















