به گزارش اختصاصی رصد روز، هر بار که ناترازی بنزین به بحران میرسد، سادهترین و البته پرهزینهترین نسخهای که از کشوی سیاستگذاران بیرون میآید، افزایش قیمت بنزین است؛ نسخهای که بارها آزموده شده و هر بار نیز شکست خورده است، اما همچنان برخی مدیران اصرار دارند همان مسیر اشتباه را دوباره طی کنند. گویی سادهترین راه، انتقال هزینه ناکارآمدی دستگاههای اجرایی به جیب مردم است. تجربه سالهای ۱۳۸۶، ۱۳۹۳ و ۱۳۹۸ بهروشنی نشان داد که ابزار قیمت، نهایتاً برای چند ماه میتواند رفتار مصرفکننده را تغییر دهد. پس از آن، مصرف دوباره به مسیر قبلی بازمیگردد، اما آنچه برای مردم باقی میماند، موج تازهای از تورم، افزایش هزینه حملونقل، گرانی کالاها و کاهش قدرت خرید است. بنابراین هر کس افزایش قیمت بنزین را بهعنوان راهکار اصلی مدیریت مصرف معرفی میکند، یا تجربه چند دهه گذشته را نادیده گرفته یا عامدانه از پرداختن به ریشههای واقعی بحران فرار میکند.
بحران امروز بنزین، نتیجه مصرف مردم نیست؛ نتیجه سالها سوءمدیریت، تصمیمات اشتباه و فرار مدیران از پذیرش مسئولیت است. کشوری که دومین دارنده ذخایر گاز جهان است، نباید تمام بار حملونقل خود را بر دوش بنزین بگذارد. تقریباً همه کشورهای دارای منابع متنوع انرژی، سبد سوخت خود را میان بنزین، CNG، LPG و حتی سوختهای نوین تقسیم کردهاند تا فشار از روی یک فرآورده برداشته شود، اما در ایران سالهاست توسعه LPG عملاً متوقف شده، جایگاههای CNG فرسوده ماندهاند و سیاست مشخصی برای تنوعبخشی به سبد سوخت وجود ندارد. نتیجه این بیبرنامگی کاملاً روشن است؛ هر سال مصرف بنزین رکورد جدیدی ثبت میکند و همان مدیرانی که در توسعه سوختهای جایگزین ناکام بودهاند، امروز نسخه گرانتر شدن بنزین را برای مردم میپیچند.
اما شاید بزرگترین غایب این ماجرا وزارت صنعت، معدن و تجارت باشد؛ وزارتخانهای که در تمام سالهای گذشته تقریباً هیچ پاسخ قانعکنندهای درباره سهم خود در انفجار مصرف بنزین ارائه نکرده است. چرا باید خودرویی که امروز از خطوط تولید خارج میشود، همچنان چندین لیتر بیشتر از استانداردهای جهانی سوخت مصرف کند؟ چرا خودروسازان همچنان موتورهایی با فناوری متعلق به دهههای گذشته تولید میکنند؟ چرا با وجود میلیاردها تومان بودجه تحقیق و توسعه، مرکز تحقیقات موتور هنوز نتوانسته تحول محسوسی در کاهش مصرف سوخت خودروهای داخلی ایجاد کند؟ اگر مأموریت این مرکز کاهش مصرف سوخت و ارتقای فناوری موتور است، خروجی این سالها دقیقاً کجاست؟ مردم حق دارند بپرسند بودجههای تحقیقاتی صرف چه شده است، وقتی محصول نهایی همچنان خودروهایی است که بخش مهمی از بحران بنزین کشور را رقم میزنند.
نمیتوان از مدیریت مصرف بنزین سخن گفت اما از مسئولیت وزارت صمت عبور کرد. هر لیتر بنزین اضافهای که امروز در خودروهای داخلی سوزانده میشود، حاصل سیاستگذاری اشتباه در صنعت خودرو است. تا زمانی که تولید خودروهای پرمصرف ادامه دارد و خودروسازان بابت مصرف سوخت محصولاتشان پاسخگو نیستند، هرگونه فشار بر مردم برای کاهش مصرف، چیزی جز پاک کردن صورت مسئله نیست.
در بخش تأمین نیز وضعیت تفاوت چندانی ندارد. سالهاست واردات بنزین از یک راهکار اضطراری به یک ضرورت تبدیل شده، اما شرکت بازرگانی نفت نتوانسته ساختاری پایدار، مطمئن و کمهزینه برای تأمین این فرآورده ایجاد کند. هر بار که مصرف اندکی افزایش پیدا میکند یا تولید داخلی کاهش مییابد، کشور ناچار به واردات شتابزده و پرهزینه میشود؛ اتفاقی که نشان میدهد برنامهریزی بلندمدت برای امنیت تأمین سوخت یا وجود نداشته یا دستکم موفق نبوده است. پرسش اینجاست که چرا کشوری با چنین ظرفیت عظیم نفت و گاز، باید در تأمین بنزین خود تا این اندازه آسیبپذیر باشد؟
البته بخشی از ریشه این بحران به تصمیمات سالهای گذشته بازمیگردد. در دوره وزارت بیژن زنگنه، با وجود هشدارهای مکرر درباره رشد مصرف بنزین، سرمایهگذاری مؤثری برای افزایش ظرفیت پالایش کشور انجام نشد. زنگنه بارها با این استدلال که پالایشگاهسازی توجیه اقتصادی ندارد، از آن با عنوان «کثافتکاری» یاد کرد و توسعه پالایشگاهها را در اولویت قرار نداد. شاید این نگاه از منظر اقتصادی قابل دفاع به نظر میرسید، اما امروز نتیجه آن تصمیمها کاملاً آشکار است؛ کشوری که روی یکی از بزرگترین ذخایر نفت و گاز جهان نشسته، برای تأمین بنزین مورد نیاز خود ناچار به واردات شده و هر روز بیشتر با ناترازی سوخت دستوپنجه نرم میکند. امنیت انرژی را نمیتوان صرفاً با ترازنامه مالی سنجید؛ بیتوجهی به توسعه ظرفیت پالایشی، امروز هزینهای بهمراتب سنگینتر از هزینه ساخت پالایشگاهها بر کشور تحمیل کرده است.
واقعیت این است که ناترازی بنزین، نتیجه رانندگی مردم نیست؛ نتیجه سالها مدیریت نادرست، تصمیمات کوتاهمدت، خودروسازی ناکارآمد، بیتوجهی به توسعه سوختهای جایگزین، غفلت از افزایش ظرفیت پالایشی و نبود پاسخگویی مدیرانی است که هر بار بهجای اصلاح ساختارها، سادهترین راه را انتخاب میکنند: گران کردن بنزین. تا زمانی که این چرخه معیوب اصلاح نشود، افزایش قیمت نه بحران را حل خواهد کرد و نه مصرف را کنترل میکند؛ فقط هزینه ناکارآمدی دستگاههای مختلف را از جیب مردم تأمین خواهد کرد.