به گزارش رصد روز، پای تخته ایستادن و درسدادن زمانی یکی از آرزوها و رویاهای دانشجویان جوان بود. آنهایی که خودشان نیز معلم بودند شغلشان را برتر میدانستند و نسبتبه آن افتخار میکردند. با این وجود مشکلات و پیچوخمهایی که این دوران بر سر راه معلمان قرار داده دیگر پای تخته ایستادن را نه از سر دلخوشی بلکه از سر اجبار و تحمل بهآنها تحمیل کرده است. با تشدید مشکلات معیشتی و بیتوجهی بهمطالبات فرهنگیان بهتازگی شماری از معلمان با انتشار ویدئوهایی در فضای مجازی از استعفای خود خبر دادهاند. موج استعفایی که بهراه افتاده زنگ خطر جدی را برای نظام آموزشی و مجموعه حاکمیت بهصدا درآورده است. ریشه این نارضایتیها را اما باید در وضعیت معیشت فرهنگیان پیدا کرد. اگر حقوق ۱۷تا۱۸میلیونتومانی معلمان را با دلار ۲۴۰هزارتومانی محاسبه کنیم درآمد ماهانه آنها تنها حدود ۷۰تا۷۵ دلار میشود! رقمی که بهگفته یکی از فعالان این صنف خندهدار است و با حجم مسوولیت و هزینههای جاری زندگی هیچ تناسبی ندارد. در چنین شرایط اسفناکی که انتظار میرود وزیر آموزشوپرورش صدایش را بلند کند و برای معیشت معلمان تلاش کند صرفا بهافزایش ناچیز حقوقها بسنده و توجه جدی بهاین وضعیت نداشته است. پای تخته ایستادن باهزاران مشکل و مسوولیت دیگر رمقی برای کادر مدرسه باقی نگذاشته و ادامه این روند آینده نظام آموزشی و نسلهای بعدی این مرز و بوم را با خطر جدی مواجه کرده است.
علی بهشتینیا، فرهنگی و کارشناس آموزشی در گفتوگو با «جهانصنعت» درباره موج استعفای معلمان و وضعیت معیشتی فرهنگیان اظهار کرد: موج استعفاها بهنظر من دیگر تیر آخری است که معلمان شلیک کردهاند. تمام راههای مدنی که معلمان طی چند دهه گذشته میتوانستند برای بیان مشکلات معیشتی خود طی کنند، پشت سر گذاشته شدهاند. معلمان اعتراض کردهاند، در روزنامهها مطلب نوشتهاند، ویدئو منتشر کرده و بهشیوههای مختلف درباره وضعیت معیشتی خود هشدار دادند اما اتفاق جدی برای معیشت آنها نیفتاده است. آنچه امروز شاهد آن هستیم حاصل تجمیع تمام اتفاقاتی است که طی سالهای گذشته در حوزه معیشت معلمان رخ داده است. بههمیندلیل تصور نمیکنم این موج استعفا بههمین سادگی متوقف شود و بهنظرم موج بسیار بزرگتری در راه خواهد بود. شرایط معیشتی فرهنگیان بهاندازهای سخت شده که برخی از آنها دیگر راهی جز خروج از آموزشوپرورش برای خود نمیبینند. وی افزود: حتی خود من با وجود اینکه سابقه کاری زیادی دارم، بارها بهاستعفا یا خروج از آموزشوپرورش فکر کردهام و بهدنبال مسیری بودهام که بتوانم این کار را انجام دهم. تورم کمرشکن شده و شرایط اقتصادی برای معلمان بسیار سخت است. معلمها درآمد دیگری ندارند و بههمین دلیل برخی بهاین نتیجه رسیدهاند که شاید با خروج از آموزشوپرورش بتوانند شرایط زندگی خود را تغییر دهند. نکته جالب این است که بسیاری از افرادی که استعفا میدهند، نیروهای توانمندی هستند. بخشی از این موضوع بهاعتمادبهنفس آنها و آگاهی از تواناییهایشان برمیگردد. آنها میدانند که خارج از آموزشوپرورش میتوانند درآمد بیشتری داشته باشند. همین توانایی میتوانست در حوزه تدریس و کار معلمی نیز بهآموزشوپرورش کمک کند اما این افراد دیگر چارهای جز خروج نمیبینند. من این تصمیم را هم یک حرکت مدنی میدانم. فرد بهجای اینکه دست بهاقدامات دیگری بزند، میگوید دیگر توان ادامه ندارم و از آموزشوپرورش خارج میشوم. این در واقع اعلام ناتوانی از ادامه مسیر در شرایط موجود است.
بهشتینیا درباره میزان حقوق معلمان و تناسب آن با هزینههای زندگی گفت: اگر بخواهیم درآمد معلمان را با دلار مقایسه کنیم وضعیت فاجعهآمیز است. حتی اگر دلار را کنار بگذاریم و با ریال محاسبه کنیم طبق آمار رسمی که منتشر شده میانگین پرداختی بهمعلمان حدود ۱۷میلیون تومان بوده یعنی میانگین حقوق از معلمی که تازه وارد سیستم شده تا فردی که ۳۰سال سابقه دارد حدود ۱۷میلیون تومان است. واقعا قابل تصور نیست که چنین درآمدی چگونه میتواند هزینههای زندگی یک خانواده را پوشش دهد. معلمان زیر خط فقر دستوپا میزنند و شرایط اقتصادی آنها بسیار دشوار است. مساله فقط معلمان باسابقه نیست، حتی نیروهایی که سابقه کمتری دارند نیز زودتر بهاین نتیجه رسیدهاند که نمیتوانند سالهای بیشتری با این شرایط ادامه دهند و بههمیندلیل از آموزشوپرورش خارج میشوند. وقتی تورم، قیمت مسکن، طلا، دلار و سایر هزینههای زندگی را کنار هم میگذاریم، مشخص بوده که بار زندگی برای معلمان بسیار سنگین شده است. در مناطق حاشیهای تهران نیز اجاره یک خانه ساده دیگر رقم پایینی نیست و اگر پول رهن را کنار بگذاریم اجاره یک خانه کوچک میتواند بخش بزرگی از درآمد یک معلم را ببلعد.
از سوی دیگر هزینه رفتوآمد را هم باید در نظر گرفت. معلمی که از حاشیه تهران یا مناطق اطراف باید خود را بهمحل کار برساند ممکن است چند وسیله نقلیه عوض کند. در برخی مناطق نیز دسترسی بهمترو وجود ندارد و وضعیت حتی دشوارتر است. معلمانی که برای تدریس بهمناطق روستایی میروند نیز با هزینههای رفتوآمد مواجه هستند درحالیکه بسیاری از این هزینهها جبران نمیشود.
این کارشناس آموزشی میگوید: معلمان نه حق ایابوذهاب مناسبی دارند، نه حق مسکن، نه حق خواروبار و نه بسیاری از پرداختهایی که میتواند بخشی از این فشار را جبران کند. بعد از کسورات نیز مبلغی که برای معلم باقی میماند بسیار کمتر میشود. وقتی میگویم حقوق ۱۷میلیونتومان است باید کسورات را هم در نظر بگیرید. واقعا اعداد خندهدار است. وقتی چنین درآمدی را در کنار هزینههای واقعی زندگی قرار میدهیم مشخص میشود که معلم چگونه باید هزینه مسکن، رفتوآمد، خوراک، درمان و سایر نیازهای زندگی را تامین کند.
این فرهنگی درباره نقش فشار کاری در نارضایتی معلمان توضیح داد: مساله فقط حقوق نیست. فشار کاری، تعداد دانشآموزان، مشکلات اداری و محدودیتهای اجتماعی نیز در این نارضایتی نقش دارند. مسوولیت معلمان و مدیران هر سال بیشتر شده و با تغییرات حوزه ارتباطات و گسترش شبکههای اجتماعی انتظارات خانوادهها نیز افزایش پیدا کرده است. مدیر مدرسه فقط در ساعات حضور در مدرسه مسوول نیست. اگر در مدرسه اتفاقی رخ دهد، مدیر باید پاسخگو باشد. از سرقت و شکستن شیشه گرفته تا حوادثی که ممکن است در مدرسه اتفاق بیفتد. در سالهای گذشته حتی مواردی داشتهایم که خدمتگزار یا سرایدار مدرسه بهدلیل حادثهای مانند گازگرفتگی جان خود را از دست داده و بعد مسوولیتها متوجه مدیر شده که چرا فلان وسیله بررسی نشده یا چرا چنین اتفاقی رخ داده است. باوجود این حجم از مسوولیت حق مدیریت مدیران رقم بسیار پایینی است. حق مدیریت ممکن است حدود ۲میلیونو۴۰۰ تا ۲میلیونو۷۰۰هزارتومان باشد یعنی مدیر با وجود تمام وظایفی که دارد مبلغ محدودی بیشتر از حقوق عادی دریافت میکند. معاونان نیز با چنین شرایطی مواجه هستند. کار معلم نیز فقط حضور در کلاس نیست. معلم بعد از پایان ساعت مدرسه هم درگیر کار است یعنی در شبکههای اجتماعی با دانشآموزان و خانوادهها ارتباط دارد، پیام میفرستد و دریافت میکند، تکالیف را بررسی کرده، تکلیف ارسال میکند، برگهها را در خانه تصحیح کرده و سوال طرح میکند بنابراین عملا کار معلم بهششساعت حضور در مدرسه محدود نمیشود.
این فرهنگی افزود: اگر هر شغل دیگری را در نظر بگیرید فرد ساعت کاری مشخصی دارد و بعد از پایان ساعت کاری ارتباطش با اربابرجوع قطع میشود اما در آموزشوپرورش چنین چیزی وجود ندارد. ممکن است ساعت ۱۰شب بهمدیر یا معاون مدرسه تماس گرفته شود و او همچنان باید پاسخگو باشد. این ارتباط مستمر است و مسوولیت مدرسه عملا از ساعت کاری فراتر میرود. فشار خانواده و کارهای شخصی معلمان نیز وجود دارد و همه این موارد در کنار یکدیگر فشار را بیشتر میکند. ازسویدیگر جایگاه اجتماعی معلمان نیز روزبهروز پایینتر میرود. متاسفانه جامعه دیگر آن توجه گذشته را بهمعلم ندارد و نگاه بهمعلم در مواردی بهنگاه ترحمآمیز یا حتی تحقیرآمیز تبدیل شده است. مجموع این عوامل باعث شده معلم بهاین نتیجه برسد که شغلش دیگر شرایط مناسبی ندارد.
این کارشناس آموزشی ادامه داد: کافی است گزارشهای سالبهسال مرکز پژوهشهای مجلس درباره معیشت معلمان را بررسی کنید. در تمام این سالها گفته شده که وضعیت معیشتی معلمان مناسب نیست. وقتی این موضوع بهصورت رسمی مطرح شده سوال این است که چرا اتفاقی نمیافتد؟ بسیاری از نمایندگان مجلس خودشان سابقه معلمی داشتند و شرایط این شغل را تجربه کردند. حتی در حال حاضر نیز برخی از مسوولان مجلس سابقه آموزشوپرورشی دارند. با این حال چرا صدایی درنمیآید و چرا این مساله حل نمیشود؟ مجموعه این اتفاقات باعث شده معلم عصبانی شود و احساس کند تنهاست و کسی قرار نیست بهمشکلاتش توجه کند.
بهشتینیا اظهار کرد: در سالهای اخیر تقابل میان خانواده، معلم و مدرسه نیز بیشتر شده است. یکی از دلایل آن این است که مدارس منابع مالی کافی ندارند و سرانههای آنها بهشکل مناسبی پرداخت نمیشود. در نتیجه فشار مالی بهمدرسه و خانواده منتقل میشود و تنش افزایش پیدا میکند. از یک طرف گفته میشود آموزشوپرورش باید رایگان باشد و از طرف دیگر مدارس با کمبود منابع مواجه هستند. خانواده هم احساس میکند مدرسه از او پول میگیرد و این پول ممکن است درست هزینه نشود. همین وضعیت باعث ایجاد کلافگی و تنش میان خانواده و مدرسه شده است. دانشآموزان نیز در شرایطی وارد مدرسه میشوند که نه از محتوای درسی رضایت دارند و نه از محیط مدرسه. قوانین نیز آنقدر دستوپاگیر شده که مدیر و مجموعه مدرسه در بسیاری از موارد امکان تصمیمگیری و حل مسائل را ندارند. همه این عوامل دستبهدست هم دادند تا خستگی و فرسودگی در این شغل چند برابر شود.
بهشتینیا بیان کرد: بنابراین خروج نیرو از آموزشوپرورش فقط بهمساله معیشت محدود نمیشود. فشار کاری، محدودیتها، مشکلات اداری، افزایش وظایف و کاهش جایگاه اجتماعی نیز در این بحران نقش دارند. در واقع میان میزان پرداخت بهمعلم و انتظاراتی که از او وجود دارد تناسبی برقرار نیست.
او در پایان درباره آینده موج استعفای معلمان اظهار کرد: گمان میکنم این موج بهاین سادگی آرام نخواهد گرفت و حتی بیشتر خواهد شد. احساس میکنم اوضاع بسیار بدتر از این خواهد شد چون واقعا دیگر راهی باقی نمانده است. آموزشوپرورش بهبنبست رسیده است. البته مساله فقط این نیست که آموزشوپرورش راهی پیدا نکرده بلکه وزارت آموزشوپرورش نیز عملا در حاشیه قرار گرفته و بسیاری از تصمیمها در جاهای دیگری گرفته میشود. تا زمانی که حاکمیت، بهمعنای مجموعه سازمانها و نهادهای زیرمجموعه حکومت واقعا بهمعلم، معیشت، آموزشوپرورش و مدرسه باور نداشته باشد اتفاقی نخواهد افتاد. بهنظر من آموزشوپرورش اصلا در دایره واژگان مسوولان کشور جایگاه واقعی خود را ندارد. گویی چیزی بهنام آموزشوپرورش، معلم و دانشآموز برای مجموعهای از سازمانها و نهادها اهمیت کافی نداشته و این درحالی است که بسیاری از همین مسوولان فرزندانشان در مدارس تحصیل میکنند و شرایط را میبینند. راه نجات یک کشور از آموزشوپرورش میگذرد. زمانی که تصمیمگیران واقعا بهاین موضوع باور داشته باشند میتوانند همه مجموعهها را برای کمک بهآموزشوپرورش پای کار بیاورند. امروز بخش زیادی از امور مدارس با کمک خیرین و مردم میگذرد و حدود ۹۳تا۹۷درصد بودجه وزارتخانه صرف حقوق میشود. با ۳تا۷درصد باقیمانده عملا چه کاری میتوان برای مدرسه انجام داد؟ این یعنی فراموشی آموزشوپرورش. نماینده مجلس نباید نسبتبه چنین شرایطی بیتفاوت باشد و خود وزارت آموزشوپرورش نیز باید برای این وضعیت اقدام کند. من حتی معتقدم وزیر باید برای معلم پیرهن پاره کند، برای معلم هیاهو کند و گزارشهای دقیق تهیه کند و آنها را در مجلس و هیات دولت ارائه دهد و واقعیتهای آموزشوپرورش را توضیح دهد. متاسفانه آموزشوپرورش خودش نیز گاهی واقعیتها را کتمان میکند. میگوییم وضعیت خوب است، معلم شرایط مناسبی دارد و با اجرای رتبهبندی همه چیز اصلاح شده درحالیکه بهجای اینکه کنار معلم باشیم درمواردی مقابل معلم قرار گرفتهایم.
برای عضویت در کانال رصد روز کلیک کنید