در چنین شرایطی، مساله فقط افزایش نرخ دلار نیست؛ مساله مهمتر، انفعال سیاستگذار در برابر موجی است که از بازار ارز آغاز میشود و به قیمت کالاها و خدمات سرایت میکند. تجربه اقتصاد ایران نشان داده است که افزایش نرخ ارز بهسادگی در بازار متوقف نمیماند؛ یک افزایش قیمت میتواند بهانهای برای افزایش قیمتهای دیگر شود و در نهایت، گرانی یک کالا را به تورمی فراگیرتر تبدیل کند.
اخبار بد، پشتسر یکدیگر
در این میان، وقتی سیاست مشخص و موثری برای مهار این روند دیده نمیشود، بازار بیش از پیش به اخبار سیاسی، تنشهای منطقهای و حتی شایعات واکنش نشان میدهد.
همزمان محدودیتهای ناشی از تنشهای سیاسی، اختلال در پروازها، دشواریهای تجارت و بازگشت منابع ارزی، فشار مضاعفی بر اقتصادی وارد میکند که پیش از این نیز با مشکلات ساختاری دستوپنجه نرم کرده است. در چنین فضایی، مردم بیش از هرچیز بهدنبال پاسخ یک پرسش سادهاند؛ اگر قرار است قیمتها همچنان بالا برود، چه نهادی قرار است از سفرهای که هر روز کوچکتر میشود، محافظت کند؟
مسکنهای موضعی در موقعیتهای حیاتی!
کالابرگ و حمایتهای مقطعی شاید بتوانند بخشی از فشار را برای مدتی کاهش دهند اما تا زمانی که ریشه افزایش قیمتها و افت قدرت خرید کنترل نشود، این حمایتها نمیتوانند شکاف میان درآمد و هزینه را پر کنند. اقتصاد در نقطهای قرار گرفته که آرام کردن موقت بازار کافی نیست؛ آنچه اهمیت دارد، بازگرداندن ثبات و اعتماد به بازاری است که هر خبر تازه میتواند آن را بهسمت قیمتهای بالاتر سوق دهد.
آلبرت بغزیان، کارشناس مسائل اقتصادی و عضو هیاتعلمی دانشگاه تهران دراینباره به «جهانصنعت»» گفت: زمانی که با تنشهای سیاسی، مساله تنگه هرمز، توقف پروازها و محدودیت در درآمدهای ارزی مواجه هستیم، نمیتوان انتظار داشت اقتصاد کشور کاملا باثبات باشد. یک اتفاق یا حتی یک خبر از سوی آمریکا میتواند بازار را تحتتاثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، اگر دولت نیز اراده و برنامه مشخصی برای مدیریت بازار نداشته باشد، طبیعی است که فشار بیشتری به اقتصاد وارد شود.
این کارشناس مسائل اقتصادی افزود: وقتی فروش نفت با مشکل مواجه میشود، منابع حاصل از آن ممکن است بلوکه شود و به کشور بازنگردد. از سویدیگر، بینظمی و نبود نظارت در داخل کشور نیز به این وضعیت دامن میزند. وقتی یک کالا گران میشود، سایر کالاها نیز بهصورت زنجیرهای افزایش قیمت پیدا میکنند و حتی ممکن است قیمت کالاها و خدماتی افزایش پیدا کند که ارتباط مستقیمی با آن افزایش قیمت ندارند.
چشم و همچشمی اصناف و کابوس بازار!
چشم و همچشمی وقتی که به بازار میرسد، تبدیل به پدیده ترسناکی میشود!
بغزیان در اینباره گفت: در چنین شرایطی، رفتار اقتصادی به یک فرمول مشخص محدود نمیشود بلکه نوعی رفتار تقلیدی در بازار شکل میگیرد. وقتی قیمت یک کالا افزایش پیدا میکند، سایر فعالان بازار نیز نمیخواهند از این افزایش قیمت عقب بمانند. در نتیجه، گرانی یک کالا میتواند به موجی از افزایش قیمتها و در نهایت به تورم تبدیل شود. وی ادامه داد: زمانی که دلار در محدوده ۲۰۰هزارتومان قرار داشت، شاهد فروش ارز در محدوده ۱۹۵هزارتومان بودیم و اکنون که نرخ دلار از ۲۵۰هزارتومان عبور کرده، این سوال مطرح است که چرا فاصله میان نرخهای مختلف ارز همچنان وجود دارد. امروز فاصله میان نرخ دولتی و نرخ آزاد به حدود ۴۰درصد رسیده است. این مساله نشان میدهد یا برنامه مشخصی وجود ندارد یا ارادهای برای اصلاح این وضعیت دیده نمیشود. این اقتصاددان ادامه داد: ممکن است ادامه این وضعیت در کوتاهمدت برای دولت درآمد ایجاد کند، چراکه بهجای آنکه کسری خود را ازطریق افزایش نقدینگی و چاپ پول جبران کند، از محل افزایش نرخ ارز منابع بیشتری به دست میآورد. اگر واقعا دولت مسوولیت این وضعیت را میپذیرد، باید رییس بانک مرکزی یا وزیر اقتصاد درباره اتفاقات رخداده توضیح دهند و مشخص کنند چه برنامهای برای مدیریت بازار دارند.
تاثیر تنشهای ارزی بر قیمت کالاهای اساسی
بغزیان با تاکید بر اینکه افزایش نرخ ارز تنها به بازار ارز محدود نمیشود و تبعات آن زودتر از آنچه فکر میکنیم به سفره مردم خواهد رسید،گفت: نمیتوان انتظار داشت قیمت کالاها با نرخ جدید ارز افزایش پیدا کند اما پس از کاهش نرخ ارز، قیمتها نیز پایین بیاید. ما پیش از این نیز، تجربه عبور نرخ دلار از ۲۵۰هزارتومان را داشتهایم و اگر دولت ارادهای برای مدیریت این شرایط دارد، باید درباره آن پاسخگو باشد. وی درباره تاثیر تنشهای سیاسی بر بازار ارز گفت: هر روز یک خبر سیاسی میتواند قیمتها را افزایش دهد و حتی بیخبری نیز در شرایط فعلی میتواند به افزایش نرخ ارز دامن بزند. مساله فقط این نیست که نرخ ارز روی تابلو چه عددی را نشان میدهد؛ زندگی مردم با نرخ ارز گره خورده است و تغییرات آن مستقیما بر هزینههای خانوار اثر میگذارد.
اولویت شماره یک دولت
این کارشناس اقتصادی درباره اقداماتی که دولت باید در شرایط فعلی انجام دهد، گفت: در شرایط کنونی، اگر قرار است تنشها و درگیریها پایان پیدا کند، باید در عرصه سیاسی برای کاهش تنش اقدام شود. اگر هم قرار است این وضعیت ادامه پیدا کند، دولت باید هزینههای آن را از منابع خود تامین کند، بدون اینکه این هزینهها از طریق ایجاد تورم به مردم منتقل شود. ذخایر ارزی و منابع بلوکهشده وجود دارد و باید از ظرفیتهای موجود برای مدیریت شرایط استفاده کرد.
بغزیان درباره شکست از پیش معلوم طرح کالابرگ نیز گفت: کالابرگ در شرایط فعلی نمیتواند بهتنهایی مشکل قدرت خرید مردم را حل کند. هر میزان اعتبار ریالی که به کالابرگ اختصاص داده شود، اگر متناسب با افزایش قیمت کالاها نباشد، قدرت جبران آن را ندارد. مساله اصلی این است که کالابرگ به ریال متصل است، در حالی که آنچه مردم به آن نیاز دارند، دسترسی به کالا و حفظ قدرت خرید است.
وی افزود: اینکه بخواهیم قیمت برق، گاز، آب و بنزین را به قیمتهای بینالمللی نزدیک کنیم اما دستمزدها متناسب با همان سطح افزایش پیدا نکند، نمیتواند قدرت خرید مردم را افزایش دهد. اگر هدف افزایش توان خرید مردم است، باید تورم مدیریت شود. در شرایط جنگ و تنش سیاسی، کنترل تورم دشوارتر میشود و تجربه سالهای گذشته نیز نشان داده است که کاهشهای مقطعی قیمت نمیتواند مشکل را بهصورت پایدار حل کند.
پیامدهای توقف پروازها و اختلال در فعالیتهای اقتصادی
این اقتصاددان بااشاره به پیامدهای توقف پروازها و اختلال در فعالیتهای اقتصادی ادامه داد: قطع پروازها تنها بر جابهجایی مسافر اثر نمیگذارد بلکه جابهجایی کالا، درآمدهای گمرکی، فعالیت فرودگاهها و درآمد افرادی که در این بخشها مشغول به کار هستند نیز، تحتتاثیر قرار میگیرد بنابراین دامنه آثار چنین اتفاقاتی بسیار گستردهتر از یک بخش خاص است.
بغزیان در پایان گفت: کاهش قیمتها اگر هم اتفاق بیفتد، ممکن است در ابتدا برای مردم بهعنوان یک مسکن موقت عمل کند اما این راهحل اصلی نیست و در نهایت اثر آن دوباره به اقتصاد بازمیگردد. در شرایط فعلی، بازار نیازمند یک خبر مثبت درباره وضعیت تنگه هرمز، خلیج فارس و آینده تنشهای سیاسی است. بازار منتظر نتایج نشستهای سازمان ملل بود تا مشخص شود دستاورد این نشستها چه خواهد بود. با این حال، آنچه تاکنون دیدهایم این است که دولت آمریکا با شرایط و مواضع ایران کنار نیامده و همین مساله همچنان بر فضای اقتصادی و بازار اثرگذار است.















