****
*آقای دکتر بهکیش، چه عواملی باعث شده است کشور در وضعیت اقتصادی کنونی قرار گیرد و چشمانداز آینده اقتصاد ایران چگونه خواهد بود؟ ما در کجا قرار گرفتهایم و به چه سمت و سویی در حرکت هستیم؟
اگر بخواهم بهسرعت وضعیت اقتصادی کشور را بررسی کنم، معمولا دو شاخص را مورد توجه قرار میدهم؛ یکی شاخص شامخ که شاخص مدیران خرید (PMI – Purchasing Managers Index) است و دیگری تورم. شاخص شامخ نشان میدهد که بنگاههای تولیدی و کارخانهها تا چه میزان نسبت به وضعیت اقتصادی ماه یا دو ماه آینده امیدوار هستند یا نگران. این شاخص معمولا توسط اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهیه و هر ماه منتشر میشود. شاخص تورم نیز توسط مرکز آمار تهیه میشود.
شاخص شامخ در حال حاضر هفت ماه است که نزولی شده و زیر ۵۰ قرار دارد. زمانی که شاخص شامخ کمتر از ۵۰ باشد، نشاندهنده آن است که اقتصاد به سمت رکود حرکت میکند و زمانی که بالای ۵۰ باشد، نشاندهنده حرکت اقتصاد به سمت رونق است. در هفت تا هشت ماه گذشته، شاخص بهطور مداوم کاهش یافته و مقدار آن نشان میدهد که اقتصاد وارد رکودی مستمر و عمیق شده است.
تورم نیز درخور توجه است. تورم نقطه به نقطه سالانه براساس دادههای مهرماه مرکز آمار حدود ۴۸ تا ۵۰ درصد است و تورم کالاهای خوراکی حدود ۷۰ درصد گزارش شده. این امر نشان میدهد برای ۸۰ درصد جمعیتی که مالک خانه نیستند، این شاخصها اهمیت ویژهای دارند؛ زیرا در سبد هزینهای این افراد، بیشترین سهم مربوط به مواد غذایی است. افزایش ۷۰درصدی قیمتها با افزایش حقوقها و درآمدها همخوانی ندارد. حداکثر ۲۰ تا ۳۰ درصد کارگران بخش خصوصی و کارمندان دولت افزایش حقوق خواهند داشت و این میزان پاسخگوی تورم نیست. بنابراین، مردم روزبهروز فقیرتر میشوند.
وقتی رکود شکل میگیرد، چند اثر مهم برجسته میشود: نخست، رشد اقتصادی منفی میشود؛ همانطور که طی 10، 12 سال گذشته مرتب اقتصاد رشد منفی داشته است. به این معنا که اقتصاد کل کشور کوچکتر میشود. دوم، رکود موجب میشود دولت نتواند مالیات کافی جمعآوری کند؛ زیرا شرکتها سوددهی کمتری دارند. رکود به معنای کاهش فعالیت اقتصادی، کاهش اشتغال و در نتیجه کاهش سود است. کاهش سود به معنای کاهش مالیات و کاهش مالیات به معنای کسری بودجه است.
کسری بودجه کشور در سال گذشته، طبق آمار رسمی تفریغ بودجه، حدود هزارو ۲۰۰ هزار میلیارد تومان گزارش شده است و پیشبینی میشود در سال جاری نیز همین مقدار باشد و در سال بعد به دوهزارو ۵۰۰ هزار میلیارد تومان برسد؛ یعنی نزدیک به ۴۰ درصد بودجه کسری خواهد داشت. در نتیجه، برای جبران این کسری، دولت باید منابع خود را از درآمد نفت تأمین یا اقدام به چاپ پول کند.
*یا هزینههای خود را کاهش دهد.
کاهش هزینهها نیز بهسادگی ممکن نیست؛ زیرا حدود ۸۰ درصد از هزینههای جاری دولت مربوط به پرسنل است.
*هزینه جاری است.
بله هزینه جاری است. هزینههای جاری شامل حقوق پرسنل و تشریفات و هزینههای سازمانهای غیرکارآمد میشود. هزینههای سازمانهای ناکارآمد را میتوان تا حدی کاهش داد، ولی حقوق پرسنل قابل کاهش نیست و حتی پرسنل طلبکار هستند؛ زیرا افزایش حقوق آنها با نرخ تورم همخوانی ندارد.
کاهش اندازه دولت نیز به دو دلیل بسیار دشوار است: اول آنکه دولت نمیتواند پرسنل را بهطور ناگهانی بازنشسته کند؛ زیرا در صورت بازنشستهکردن، موظف به پرداخت حقوق آنها خواهد بود و دوم آنکه نمیتواند کارکنان را اخراج کند. همچنین، دولت به راحتی نمیتواند بودجه سازمانهای فاقد کارایی اقتصادی مانند نهادهای فرهنگی را کاهش دهد؛ چون فشار سیاسی به حدی زیادی است که دولت قادر به این کار نیست.
امسال نیز بحث بودجه نهادهای فرهنگی در مجلس بسیار داغ شد؛ اما مشاهده شد که هیچ تأثیری نداشت و بودجه حتی افزایش یافت.
*این در حالی بود که آقای رئیسجمهور وعده کاهش بودجه را داده بود.
بله؛ اما به نظر میرسد یا رئیسجمهور توان تجمیع قدرت کافی برای مقابله با نهادهای تأثیرگذار را نداشته، یا نتوانسته دیگرانی را که تأثیر دارند متقاعد کند یا زورش نرسیده است.
*حتی شاید نخواسته باشد…
البته من قصد ندارم بگویم که نخواسته است؛ زیرا او حرفهایی زده و اصل بر صداقت است، ولی نتوانسته و جرئت اعتراف به ناتوانی نیز ندارد. بنابراین، کاهش بودجه بسیار دشوار است. از سوی دیگر، وضعیت اقتصادی مردم نیز روزبهروز وخیمتر شده است؛ فقر و بیکاری افزایش یافته و این مسائل بهطور ملموس در جامعه و در جریان تجمعات مردم مشاهده میشود. در سال آینده نیز وضعیت بدتر خواهد بود؛ زیرا تحریمها مانع فروش نفت به میزان سال جاری خواهند شد. بودجه کشور سهم بسیار کمی از منابع نفتی اختصاص داده و با روند فعلی تورم، مشخص است که دولت قادر به کنترل آن نخواهد بود؛ یعنی نه میتواند بودجه را کاهش دهد و نه توانایی کاهش هزینهها را دارد. بنابراین، پیشبینی میشود میزان مالیات دریافتی در سال آینده بسیار کمتر از سال جاری باشد؛ زیرا سود شرکتها بهمراتب کمتر خواهد بود.
سرمایهگذاری نیز به همین صورت است. سرمایهگذاری مبنای رشد اقتصادی است و برای افزایش درآمد، باید از سرمایهگذاری آغاز شود. سرمایهگذاری در سالهای اخیر منفی بوده و حتی پاسخگوی استهلاک ماشینآلات نیست؛ زیرا ماشینآلات فرسوده شده و برای جایگزینی آنها باید منابع مالی درخور توجهی اختصاص یابد. برای مثال، پس از پنج سال استفاده، باید ماشینآلات جدید خریداری شود؛ اما به دلیل تعدد نرخ ارز و تفاوت نرخ دفتری با نرخ واقعی، هزینه استهلاک ثبتشده در دفاتر کارخانه پاسخگوی خرید جایگزین نیست.
برای روشنترشدن موضوع، توجه کنید که مثلا کارخانهای دو سال پیش مجوز واردات ماشینآلات با ارز ۲۸ هزار تومانی دریافت کرده است؛ این ماشینآلات در دفاتر شرکت با نرخ ۲۸ هزار تومانی ثبت شدهاند و زمانی که کارخانه بخواهد
۱۵ درصد استهلاک این ماشینآلات را ذخیره کند، تنها ۱۵ درصد از مبلغ دفتری را در نظر میگیرد، در حالی که برای خرید همان ماشینآلات امروز باید ۱۵۰ هزار تومان هزینه شود. بنابراین، ذخیره استهلاک موجود پاسخگوی هزینه واقعی جایگزینی نیست و ماشینآلات روزبهروز کهنهتر میشوند. ماشینآلات و تجهیزات در کشور بهشدت فرسوده شدهاند؛ زیرا واردات ماشینآلات بسیار محدود شده و جایگزینی آنها ممکن نیست؛ شبیه خودروهای فرسوده مردم که توان نوسازی آن را ندارند.
بنابراین اقتصاد در سالهای اخیر روند کوچکشدن و وخامت داشته و در نتیجه بیکاری گسترش یافته و کل اقتصاد بهشدت مستهلک شده است. درواقع واژه مناسب برای این وضعیت، «استهلاک» است؛ زیرا اگر کشور روزی بخواهد دوباره صادرات را آغاز کند، با این ماشینآلات قدیمی امکانپذیر نخواهد بود و نیازمند سرمایه عظیمی است که همه یا اکثر ماشینآلات موجود با تکنولوژی نو جایگزین شود.
در نتیجه، حجم سرمایهای که کشور در این سالها عملا مصرف کرده، بسیار زیاد بوده است؛ نفت مصرف شده، گاز مصرف شده، ماشینآلات مستهلک شده، زمین مستهلک شده، هوا و آب مستهلک شده و به آن چیزی اضافه نشده است.
وقتی جوانان، بهویژه کسانی که به مطالعه و اقتصاد آشنا هستند، این وضعیت را مشاهده میکنند، یا نمیخواهند اقتصاد بدانند یا وقتی به خانه و سفره خود نگاه میکنند، عصبی میشوند و این عصبانیت انباشتهشده به حرکتهای اجتماعی تبدیل میشود. متأسفانه دولت نمیفهمد که خود بانی این وضعیت بوده است؛ مردم مسئول این شرایط نیستند.
مردم سیاستگذار نبودهاند و نگفتهاند که منابع نفت را مصرف کنیم، بودجه را با کسری تأمین کنیم و تورم را تحمیل کنیم یا تعاملات با دنیا به این شکل باشد. حالا اینکه مرغ یا تخممرغ کدام ابتدا شروع کرده، مسئله اصلی نیست. تعارض با دنیا نشان میدهد در علم سیاست مشکل داریم؛ زیرا علم سیاست، علم حل اختلافات و ارتباط با دیگر کشورهاست. اگر در سالهای گذشته نتوانستهایم اختلافات خود را با کشورهای دیگر حل کنیم، مشخص میشود از نظر علم سیاست دچار نقص بودهایم و همین موضوع باعث شده در سایر حوزهها مثل علم اقتصاد نیز موفق نباشیم.
در نهایت، اگر به عملکرد 30 سال گذشته نگاه کنیم، چه در نشریات و چه در گفتوگوها، مشاهده میکنیم از ابتدا اقتصاددانان بر این نکته تأکید داشتند که این مسیر خودکفایی غلط است و باید تغییر کند. متأسفانه در ایران اقتصاد برده سیاست بوده و مهم نبوده است؛ یعنی زندگی مردم برای دولت اهمیت نداشته است. این بیتوجهی به زندگی مردم، خشم گسترده و انباشتهای ایجاد کرده که مقابله با آن دشوار است و با اتفاقاتی که افتاده، طبیعی است که خشم مردم افزایش یافته و نگرانیها شدت پیدا کرده است و با این فضای نگرانکننده قطعا نمیتوان اقتصاد را ترمیم کرد.
اصلاحات هم توانایی نشاندادن اثرات خود را ندارد. ما دیگر از مرحله اصلاح بهنوعی عبور کردهایم؛ زیرا هر تصمیمی که دولت بخواهد اتخاذ کند، قادر به اجرای آن نیست. بنابراین باید بررسی کنیم که چه اقداماتی میتوان انجام داد.
*شما در صحبتهای خود به این نکته اشاره کردید که اقتصاددانان بیش از ۲۰ تا ۳۰ سال است مسائل و ریشههای مشکلات اقتصادی را بیان میکنند. از زمان مرحوم آقای هاشمی، تلاشهایی برای آزادسازی اقتصاد و ایجاد فضای کمتر محدود نسبت به سیاستهای چپگرایانه آن دوره صورت گرفت تا شرایط اقتصادی بهتر شود. دولت سازندگی در این مسیر فعالیت داشت، اما رکورد تورم در آن دوره ثبت شد و داستان تورم در ایران آغاز شد. در حداقل یک دوره ۲۰ تا ۳۰ساله، تورم همواره مردم را آزار میدهد؛ بهطوری که در بیش از ۷۰ تا ۸۰ درصد سالها، این مسئله مشهود بوده است. راهکارهایی که در این سالها اتخاذ شده است، شامل دوره دولت مرحوم هاشمی بود که آزادسازی اقتصادی پیگیری و تا حدی پیشرفت حاصل شد. در دولت آقای خاتمی تلاشهایی برای ایجاد گشایشهای اقتصادی و سیاسی انجام شد تا فضای اقتصادی و اجتماعی بهتر شود. هرچند میزان موفقیت آن قابل بحث است، اما اقدامات انجام شد. در دولت بعدی، دولت آقای احمدینژاد، جراحی اقتصادی مطرح شد و برنامههایی ازجمله توزیع یارانهها به مردم اجرا شد. در دولت آقای روحانی، تمرکز بر حل مسائل سیاسی و هستهای و اجرای برجام و برخی اقدامات دیگر بود، ولی در زمینه قیمتگذاری با چالشهای جدی مواجه شدیم؛ نمونه بارز آن، اتفاقات آبان ۹۸ بود. در دولت آقای رئیسی نیز مجددا بازتوزیع یارانهها به شیوههای جدید مطرح شد و به همان شکل پیش رفت. در دولت آقای پزشکیان نیز حذف ارزهای متعدد و تلاش برای تکنرخیشدن ارز مشاهده شد. در این ۳۰ سال، صرفا جراحی اقتصادی صورت گرفته، اما سؤال این است که تا چه زمان مردم باید این جراحیها را تحمل کنند و چرا تاکنون بحثی صریح و شفاف در این زمینه مطرح نشده است که شاید مشکلات درست حل نشدهاند؟
برای اینکه ما بخواهیم اصلاحی در اقتصاد انجام بدهیم، اجازه دهید ابتدا مکانیسم را توضیح دهم و بعد بگویم چرا نشد. علم اقتصاد میگوید ارز باید تکنرخی باشد. نرخ ارز واحد موجب میشود که عرضه و تقاضای ارز بتوانند قیمت متناسب با پتانسیلهای اقتصادی کشور را تعیین کنند. عرضه و تقاضای ارز زمانی میتوانند قیمت مناسب را تعیین کنند که عرضه ارز تقریبا آزاد باشد و تقاضا نیز بهصورت آزاد وارد بازار شود.
در شرایطی که تجارت با دنیا محدود است و امکان صادرات به راحتی وجود ندارد، عرضه ارز متناسب با ظرفیتهای کشور افزایش نمییابد. ایران دارای پتانسیل بالای صادرات است یا گردشگری، صادرات خشکبار، محصولات پتروشیمی، فولاد و مواد غذایی و همه و همه میتوانند عرضه ارز را بالا ببرند. اگر امکان صادرات آزاد باشد و محدودیتها برداشته شود، عرضه ارز به بازار افزایش یافته و نرخ ارز به سطح مناسب و متناسب با پتانسیلهای اقتصادی کشور خواهد رسید و امکان اجرای ارز تکنرخی وجود دارد. حالا فرض کنیم ارز را تکنرخی کنیم، اما عرضه محدود باشد؛ اتفاق دولت هاشمیرفسنجانی رخ خواهد داد که میخواست ارز را تکنرخی کند ولی تجارت راحت نبود، صادرات روان نبود و مشکلات عجیبوغریبی وجود داشت.
ما نمیتوانیم بگوییم با تکنرخیکردن ارز مخالف هستیم؛ چون این جملات مخالفت با علم است. بااینحال، وقتی ارز نمیتواند به کشور وارد شود و عرضه کاهش دارد، مسلم است که نرخ ارز بالا میرود. بنابراین اگر اقتصاددانان تأکید میکنند که تکنرخیکردن ارز رخ دهد، میگویند عرضه ارز را هم درست کن و صادرات و تجارت و تعامل اقتصادی با جهان را تسهیل کن.
*برای تساهل ورود ارز شرکتها باید خصوصی شوند…
قطعا باید خصوصی شوند؛ اما این مرحله به مرحله است. ما در اقتصاد معتقد هستیم بدون طیکردن یک مرحله نمیتوان وارد مرحله دیگر شد. مثلا برای تکنرخیکردن ارز نمیشود بدون تسهیل تجارت و افزایش عرضه ارز، اقدام به تکنرخیکردن آن کرد؛ در غیر این صورت، دوباره یک نرخ غیرواقعی ایجاد میشود.
بنابراین اقتصاددانان میگویند ما یک مجموعه گرفتاری در اقتصاد کشور داریم؛ حالا سیاست بماند و در جای خودش. بخشی از مجموعه گرفتاریهای اقتصادی داخلی و بخشی خارجی است. اگر ما مشکل خارجی خود را حل نکنیم، من معتقدم مشکلات داخلی اقتصادی ما حلشدنی نیست؛ همانطور که در این ۴۰ سال نیز حل نشده است.
چرا حلشدنی نیست؟ زیرا اگر مشکلات داخلی و خارجی ما حل نشود، بنگاه در اینجا وارد بستر رقابت نمیشود تا بهترین کالا را با کمترین قیمت تولید کند. قیمتها انحصاری میشود؛ هر قیمتی که بخواهد تعیین میکند و کیفیت نیز کاهش مییابد. نمونه بسیار مشخص آن صنعت خودروی ماست؛ در یک بازار انحصاری، کالای بیکیفیت تولید میشود با قیمت بالا…. .
*با قیمت جهانی...
حتی با قیمتی بالاتر از قیمت جهانی. ما اکنون خودروی بیکیفیت را با قیمتی بالاتر از قیمت جهانی خریداری میکنیم. این به دلیل انحصاری است که ایجاد کردهایم و فضای اقتصاد را بستهایم.
بنابراین، تکنرخیکردن ارز باید همراه با بازشدن تجارت باشد. اگر تجارت باز شود، آنگاه بنگاهها -همین ایرانخودرو- اگر واردات و صادرات خودرو آزاد شود، قطعات آزاد شود و ارز هم تکنرخی شود، همین ایرانخودرو با پتانسیلهایی که دارد، پس از پنج سال میتواند به یک خودروسازی مانند کره جنوبی تبدیل شود. ما استعداد آن را داریم، اما فضا نداریم.
شما خودتان نگاه کنید؛ افرادی که از ایران به خارج از کشور رفتهاند، چرا اینقدر موفق هستند؟ آدم که همان آدم است، چه چیزی تغییر کرده؟ فقط فضا در اختیار او قرار گرفته است. تنها محیط کسبوکار او تغییر کرده؛ همین محیط کسبوکار و این مقررات انباشته که دستوپای همه را بسته است.
ما در ابتدای انقلاب یک قانون اساسی نامناسب نوشتیم؛ حتی تجارت خارجی را نیز دولتی کردیم و اقتصاد را دولتی کردیم. سپس رانت ایجاد کردیم. رانت، فساد و دزدی ایجاد کرد. خواستیم جلوی فساد و دزد را بگیریم، دوباره قانونی وضع کردیم تا جلوی آن را بگیریم. باز هم دیدیم فساد ایجاد شد و قانون دیگری وضع کردیم. مجموعهای از قوانین، بخشنامهها و دستورالعملها ایجاد کردیم تا این فسادها را کنترل کنیم، اما روزبهروز بدتر شده است. به همین دلیل است که میگوییم فساد در کشور ما سیستماتیک شده است.
نمونه آن فروش نفت است؛ نفت در یک سیستم فاسد فروخته میشود و پول آن نیز در یک سیستم فاسد بازمیگردد. سپس میگوییم مقصر تحریم است. اما علم سیاست چه میشود؟ علم سیاست میگوید باید بروید و مشکلات بینالمللی خود را حل کنید. چگونه است که ۴۰ سال است نمیتوانیم این مشکلات را حل کنیم؟ پس مشخص است که ناتوان هستیم. اگر ناتوان هستیم، بیاییم صادقانه به مردم بگوییم که ما ناتوانیم؛ یا کنار برویم تا فرد دیگری بیاید، یا افراد را تغییر دهیم یا رویکرد خود را اصلاح کنیم. باید فردی در پستها و مناصب قرار بگیرد که نگاهش با دنیای امروز همخوانی داشته باشد.
ما نمیتوانیم در دنیای امروز در یک جزیره جداگانه زندگی کنیم و با همه مخالف باشیم؛ این امکانپذیر نیست. اکنون تحریمهای ثانویه آمریکا یکی از معضلات مهم ایران است. حتی اگر از نظر سیاسی هر اتفاقی رخ دهد، این تحریمهای ثانویه به این سادگی حل نمیشود؛ زیرا مصوبه کنگره آمریکاست و تصریح میکند هر کشوری با ایران همکاری کند، تحریم میشود. اقتصاد آمریکا آنقدر بزرگ است که…
*که هیچ کشوری حاضر نیست به خاطر همکاری با ایران، بازار آمریکا را از دست بدهد.
بله، همه کشورها به آن اقتصاد متصل هستند و ما این واقعیت را درک نمیکنیم. برای مثال، اگر آمریکا به امارات بگوید در صورت همکاری با ایران ۲۵ درصد تعرفه وضع میکنم، مطمئن باشید اگر این تعرفه جدی شود -اگر تاکنون جدی شده باشد که من اطلاع ندارم- امارات دیگر با ما همکاری نخواهد کرد؛ زیرا بازار اصلی آن آمریکاست. ترکیه نیز که حجم زیادی کالا از آن وارد میشود و سالانه میلیونها ایرانی به آنجا سفر میکنند و سرمایهگذاری میکنند، اگر این تعرفه ۲۵درصدی اجرا شود، درهای خود را به روی ایران خواهد بست.
بنابراین باید بپذیریم یک ابرقدرت در دنیا وجود دارد که دیگران با آن هماهنگ هستند. چرا چین نمیتواند با ما همکاری گسترده کند؟ مگر چین شریک ما نیست؟ چرا روسیه نمیتواند؟ آیا شما کالای روسی در ایران میبینید؟ این همه تبلیغ درباره روسیه شد و حتی گفته شد زبان روسی بیاموزید و صادرات انجام دهید، اما اکنون کالای روسی در بازار ایران دیده نمیشود. آب وقتی روی زمین رها میشود، مسیر خود را پیدا میکند. اگر جلوی آن را بگیرید، جمع میشود و از نقطهای دیگر راه خود را باز میکند. ما با روسیه نیز نمیتوانیم مبادله مؤثری انجام دهیم؛ زیرا کالای قابل مبادله گستردهای نداریم، اما با اروپا میتوانیم و با چین نیز اگر شرایط آزاد باشد میتوانیم؛ زیرا چین تولیدکننده حدود ۳۰ درصد کالای دنیاست و همکاری با آن بسیار مفید است؛ البته نه به شکل تحقیرآمیز …
*تحقیرآمیز و با تخفیفهای نفتی تحقیرآمیز…
تحقیرآمیز یعنی نفت را به صورت قاچاق به برخی پالایشگاههای چینی بفروشیم، آنها پول نفت را به صورت یوان در جایی پنهانی به ایران پرداخت کنند و سپس بهطور غیرشفاف تبدیل به یورو شود. بعد مقداری از آن را نیز آنها کالا میدهند؛ چه نوع کالایی؟ کالای درجه سه و درجه چهار خود را. خب این تجارت تحقیرآمیز است. این باید تغییر کند.
آقای هاشمی آمد ارز را تکنرخی کند و صادرات را یکباره راه بیندازد، اما این مشکلات اجازه نداد و بازگشت. مگر همین الان نگفتهاند میخواهیم ارز را تکنرخی کنیم؟ اکنون ارز چندنرخی است؟ همین الان چندنرخی است؟ حداقل سهنرخی است.
*هنوز ۲۸هزارو ۵۰۰ تومان وجود دارد، هنوز دلار آزاد وجود دارد و هنوز هم آن دلار شبکهای.
نمیتواند تکنرخی باشد. چرا؟ وقتی تورم ۵۰درصدی دارید، یعنی نرخ ارز نیز طبیعتا به همان نسبت در حال افزایش است. این تاجر یا صنعتگر بیچاره اگر بلبرینگ ماشینآلات کارخانهاش خراب شود، این بلبرینگ را که میخواهد تهیه کند، باید از کجا تأمین کند؟ با ۵۰ درصد یا صد درصد افزایش قیمت؟ یا این خانوادهای که برای خانهاش میخواهد کره و پنیر بخرد، هر بار که به سوپرمارکت یا بقالی سر کوچه میرود، میبیند قیمتها دو برابر شده است.
به نظر من این زندگی، زندگی عادی نیست. ما متأسفانه درگیر سیاست شدهایم، چون ما اقتصاددانها، یعنی بخش اقتصاد جامعه، نمیتواند مسئله را حل کند؛ زیرا مسئله در سطح بینالملل است و آن هم متأسفانه به وضعیت نیمهجنگی رسیده؛ یا باید حل شود، یا… . حتما باید حل شود، «یا»یی وجود ندارد. اصلا گزینهای غیر از حلشدن ندارد؛ این مسئله باید حل شود.
بنابراین چنین اقتصادی ناچار است تغییر کند. اگر به سال آینده نگاه کنیم، من فکر میکنم حتما تغییراتی رخ خواهد داد، البته در چه زمینهای نمیدانم؛ ابهام بسیار زیاد است. بااینحال، آنچه من بهعنوان یک کارشناس اقتصاد شاید بتوانم بگویم، این است که این وضعیت قابل ادامه نیست.
*اجازه داده نخواهد شد که به این شکل پیش برویم.
اصلا جامعه خودمان اجازه نمیدهد به این صورت پیش برویم، چون نمیتواند زندگی کند. اکنون تعداد جوانان بیکار در سن ۱۸ تا ۳۰ یا ۳۵ سال بسیار گسترده شده است. تحصیلکردههای بیکار بسیار زیاد شدهاند. اینها که نمیتوانند همواره کنار خیابان بایستند. اینها پدر و مادری داشتهاند. همه اینها بالاخره از رفاه قبل از انقلاب هنوز ذخیرهای دارند. این ذخیره به فرزند رسیده که اکنون رشد کرده و ۳۰ساله شده است. حالا چه باید بکند؟ نگاه میکند که خانوادهاش بالاخره رفاهی داشته و ذخیرهای داشته که او را به اینجا رسانده است، اما اکنون حتی نمیتواند زندگی خودش را هم بهتنهایی اداره کند.
بنابراین راه آن بازگشت به اقتصاد معقول و علم اقتصاد معقول است. ما باید با دنیا ارتباط عادی داشته باشیم. صادرات و واردات باید عادی شود. البته این باید مرحله به مرحله انجام شود.
میخواهیم تکنرخی کنیم؛ بیاییم تصمیمات آن را بگیریم و پشت آن تجارت را آزاد کنیم. میخواهیم مقررات را اصلاح کنیم؛ این انبوه مقررات را میخواهیم اصلاح کنیم، نمیشود یکباره همه مقررات را کنار گذاشت، بیاییم دو تا منطقه آزاد ایجاد کنیم. همان کاری که چین انجام داد؛
شنژن را ایجاد کرد. شنژن در ابتدای انقلاب ما یک دهکده بود، اکنون ۴۰۰ میلیارد دلار تولید ناخالص فقط شهر شنژن است؛ ۴۰۰ میلیارد دلار، به اندازه کشور ما. چه کار کرد؟ آن را آزاد کرد.
از نظر سیاسی میدانیم چین چندان لیبرال نیست، اما اقتصاد را آزاد کرد. فهمید اگر بخواهد در دنیا رشد کند، باید از این مسیر برود. اکنون ۷۰ سال از پایان جنگ جهانی دوم میگذرد؛ یکی از مهمترین اتفاقاتی که پس از جنگ جهانی دوم رخ داد، این بود که اقتصاد غرب درهای خود را به روی اقتصاد شرق باز کرد. WTO به وجود آمد، سازمان تجارت جهانی شکل گرفت، تعرفهها کاهش یافت و متوسط تعرفهها به حدود سه درصد رسید؛ هرچند اکنون آقای ترامپ آن را به ۲۵ یا ۳۰ درصد رسانده است.
چین در آن زمان فقیر بود؛ اکنون نگاه کنید که چین چگونه از زمین بلند شده است. علت اصلی چه بود؟ فهمیدند درهای غرب باز شده و میتوانند آن بازارها را تسخیر کنند. چین از مزیت نیروی کار ارزان استفاده کرد، کالا تولید کرد و به بازارهای غرب فرستاد که تعرفهای هم نداشت. در طول ۳۰ سال، چین به این غول عظیم تبدیل شد. مالزی، اندونزی و حتی ویتنام نیز همین مسیر را رفتند؛ حتی در بنگلادش و شرق آسیا این اتفاق افتاد. اما ما در این مدت بهجای اینکه از این بازار باز ـکه اکنون متأسفانه در حال بستهشدن است و باید دید قدرت گروه آقای ترامپ تا چه حد استـ استفاده کنیم، شروع به درگیری با آنها کردیم. در نتیجه، چین و کشورهایی مانند مالزی، اندونزی و دیگر کشورهای شرق آسیا از این موقعیت استفاده کردند. اکنون چین با آمریکا همترازی میکند و میگوید تو یل هستی، اما من هم یل هستم.
*اما ما چه؟ کشتیها اطراف ما میآیند و میایستند و میگویند اگر تکان بخورید، شما را میزنیم.
من بارها گفتهام، دوستانی که در حوزه علم سیاست هستند، همواره میگویند اقتصاد اولویت نیست، بقا اولویت است، این را در جاهای دیگر هم گفتهام، به آنها میگویم آقا اقتصاد اولویت است؛ اگر بقا هم میخواهید، باید اقتصاد را قوی کنیم. ما برای خودمان نوعی بازدارندگی ایجاد کردهایم، اما کل اقتصاد را فدای این کار کردهایم. حال که به نقطهای رسیدهایم که باید تکلیف روشن شود، آیا بدون اقتصاد میتوانیم این کار را انجام دهیم؟
*آیا میتوانیم دوام بیاوریم؟
اگر نتوانیم دوام بیاوریم، پس معلوم است که مسیر را اشتباه رفتهایم.
*در گذشته، یکسری آمارهای اقتصادی وجود دارد که نشان میدهد وضعیت ما بهتر بوده است، اما روزبهروز خودمان وضعیت خود را بدتر کردهایم. پس طبق صحبتهای شما باید این برداشت را داشته باشیم که بخش اعظم مسئله ما اساسا شاید اقتصادی نیست.
عرض میکنم، برخی از سیاسیون بسیار بزرگ که نامشان را صریح نمیبرم، به من گفتهاند بقا اولویت اول است و اقتصاد در رده چهارم قرار دارد. اگر نام ببرم، همه میشناسند… .
*دردناک است.
بسیار دردناک است. در چنین شرایطی به جایی رسیدهایم که اقتصاد حتی نمیتواند پشتوانه دفاع ما باشد.
*بازدارندگی اقتصادی نداریم…
بنابراین اگر بخواهیم واقعا اقتصاد را ترمیم کنیم ـکه بالاخره روزی باید انجام شودـ فضای سیاسی دیر یا زود تغییر خواهد کرد؛ چگونگی آن را نمیدانیم و پیشبینی هم نمیتوانیم بکنیم، اما فضای اقتصادی قطعا تغییر خواهد کرد. یعنی روزی اجازه خواهیم یافت ـنهچندان دورـ که اقتصاد را ترمیم کنیم، اما هر اتفاقی هم بیفتد، اقتصاد به این سادگی ترمیم نمیشود؛ زیرا معضلات بسیار زیاد شده است. برای اینکه جامعه بهتر متوجه شود، میگویم این انبوه مقرراتی که دستوپای همه را بسته است، اگر بخواهد تغییر کند، اصلا نمیتوان همه مقررات مدنی، جزایی و حتی قانون اساسی را یکباره تغییر داد.
*بخشی از این مقررات کاملا در هم تنیده شده است.
بله درست است، در هم تنیده شده. به دلیل وجود فساد، مدام مقرراتی وضع شده تا فساد را کنترل کند، اما خود این مقررات فسادزا شده و دوباره منشأ فساد جدید شده است. این انباشت مقررات ایجاد شده است.
راهحل آن میتواند از طریق مناطق آزاد باشد؛ اما مناطق آزاد واقعی، نه آنچه ما داریم. مانند مدل شنژن، باید همان الگو را بگیریم و پیاده کنیم.
بنابراین باید امیدوار باشیم سال آینده، سال آغاز ترمیم باشد؛ سالی که اقتصاددانها، فعالان اقتصادی و کارفرمایان شروع به امیدوارشدن کنند و به جای خروج سرمایه، تثبیت سرمایه و باقیماندن آن در کشور معنا پیدا کند. هجوم به سمت خرید طلا نباشد، هجوم به سمت خرید ارز نباشد. برای اینکه این اتفاق بیفتد، پولهایی که اکنون به سمت طلا و ارز میرود -که صندوقهای طلا مانند قارچ رشد کردهاند…
*و ذخایرشان به چندین میلیارد دلار رسیده …
بله اما مردم حق دارند.
*مردم راه دیگری ندارند…
مردم عقل معاش دارند. سیاستگذار نشسته است و میگوید در طلا سرمایهگذاری نکنید و سرمایه باید به سمت تولید و سرمایهگذاری هدایت شود، اما مگر مردم نمیبینند که سرمایهشان از بین میرود؟ بنابراین پولشان را جایی میبرند که حداقل تورم را پوشش دهد.
برای اینکه بتوانید مردم را امیدوار کنید تا سرمایهها از طلا خارج شود و به سمت سرمایهگذاری بیاید، باید تورم را کاهش دهید. همان دو شاخص ابتدایی که در ابتدای عرایضم گفتم؛ ازجمله شاخص مدیران خرید و تورم. تا زمانی که تورم کاهش نیابد، سرمایهگذاری شکل نمیگیرد و طبیعتا آن شاخص نیز اصلاح نمیشود.
برای کوچکشدن تورم باید چاپ پول کاهش یابد، استقراض بانکها کم شود، فشار بر بانکها کاهش یابد، سیستم بانکی باید بتواند با سطح بینالملل کار کند، بتواند مالیات جذب کند و درآمد مالیاتی افزایش یابد. برای افزایش مالیات، بنگاهها باید فعال شوند و سودآور باشند. برای سودآورشدن بنگاهها، مقررات باید کاهش یابد. اینها را باید مرحله به مرحله اصلاح کرد و هرکدام ممکن است چند ماه زمان ببرد تا کشور بتواند آنها را اصلاح کند. بنابراین اقتصاد یک مجموعه بههمبافته است؛ نمیشود یک بخش آن را ترمیم کرد و انتظار داشت نتیجه حاصل شود. همانطور که در زمان آقای هاشمی یا آقای احمدینژاد نشد؛؛ زیرا فقط بخشی از این مجموعه اصلاح شد و به سایر بخشها توجه نشد.
*این موضوع عمدی نبود، آقای دکتر؟ شما میگویید که اقتصاددانها بارها این توصیهها را مطرح کردهاند، اما برخی از این توصیهها به صورت سلیقهای یا گزینشی اجرا شده و دولت از اجرای برخی توصیهها نفع میبرده و بزرگ و بزرگتر شده است. حالا ما میتوانیم از هر لحاظ نگاه کنیم؛ مثلا از نظر جمعیت کارمندان دولت، دولت مدام بزرگتر است. دیگر همه پذیرفتهاند که کارآمدی در سیستم دولتی و اداری وجود ندارد، ولی دولت مدام در حال بزرگترشدن بوده و هزینه سنگین آن از جیب مردم برداشته شده است...
ببینید مکانیسم دولت اینگونه است؛ دولت تورم را ایجاد میکند و واقعیت آن است که از تورم بدش نمیآید. چرا بدش نمیآید؟ برای اینکه به بانک مرکزی میگوید پول چاپ کن یا قرض میگیرد. بعد این پول چه میشود؟ تورم ایجاد میکند. از جیب مردم برداشته میشود؛ یعنی با تورم، دولت دارد پول از جیب مردم خارج کرده و خرج خودش میکند.
*همین آقای دکتر، این عمدی نیست؟ چون بالاخره خیلیها از ناکارآمدی نفع میبرند. همین داستان تراستیهای نفتی مثال واضح آن است.
من اینگونه میبینم. از ابتدا در قانون اساسی این ایدههای بهاصطلاح چپ را بنیان گذاشتند؛ یعنی همه چیز را دولتی کردند. من بخش اقتصادی قانون اساسی را عرض میکنم. قانون اساسی بخشهای خوب هم دارد که متأسفانه اجرا نشده است. اما در بخش اقتصاد، دولت بزرگ را در قانون اساسی تثبیت کردند. برای همین مراکز تهیه و توزیع به وجود آمد و مراکزی ایجاد شد که واردات کشور را انجام دهد.
در آن زمان مسئولان این مراکز همگی از همان نیروهای جمهوری اسلامی بودند که تجارت بلد نبودند و بهطور غیررسمی کار را به کسانی میدادند که به آنها حقحساب بدهند و فساد از همانجا شروع شد.
من شرکتی در حوزه وسایل پزشکی میشناسم که اوایل انقلاب کالایی را وارد میکرد و چند برابر قیمت بینالمللی در اینجا فاکتور میداد. کسی هم نمیدانست قیمت واقعی چقدر است، چون کالا بسیار تخصصی و مربوط به بیمارستانها بود.
بنابراین وقتی بستر فساد ایجاد میشود، افرادی هم هستند که سریع دور این کیک جمع میشوند؛ کسانی که اتفاقا در فسادکردن تبحر دارند و از تحریم تغذیه کرده و مسئولان دولتی را نیز تغذیه میکنند. میگویند یکی از بزرگان از اسکندر نقل کرد که اگر میخواهید کشوری را نابود کنید، عدهای آدم عادی را در پستهای مهم بگذارید. در این بستر اشتباهی شکلگرفته، اکنون میخواهند قیمتها را تکنرخی کنند، اما نمیشود.
*ما نمونههایی هم در همین مدت اخیر داریم؛ بیمارانی که تحت تأثیر همین جهش ناگهانی نرخ ارز دولتی، زندگیشان تحتالشعاع قرار گرفته، فوت کردهاند، بیماری آنها تشدید شده است و… . چون نگاه فقط یک نگاه تکبعدی است. میگوید اکنون فقط ارز را تکنرخی کنم. آیا اصلا، به قول شما، درباره صادرات کاری انجام شد؟ درباره واردات کاری انجام شد؟ درباره تجارت کاری انجام شد؟ نه...
ببینید، من میگویم این را همه در ذهن داشته باشیم؛ اقتصاد مانند زنجیری به هم متصل است. شما هر گوشه آن را وارد اصلاح کنید، باید زنجیرها را دانهدانه بعد از آن اصلاح کنید. نمیتوانید یک حلقه زنجیر را اصلاح کنید و آن را به حال خود رها کنید. امکانپذیر نیست. نمیتوانید تکنرخی کنید ولی تجارت را آزاد نکنید. نمیشود بخواهید تورم را پایین بیاورید ولی دولت را کوچک نکنید. نمیشود. اگر میخواهید تورم را پایین بیاورید، باید دولت کوچک شود، باید کسری بودجه کوچک شود و طی پنج سال به صفر برسد. نمیتوانید یکباره مالیات را افزایش دهید بدون اینکه شرکتها را آزاد بگذارید تا صادرات کنند، با تکنولوژی دنیا همکاری کنند و تکنولوژی بیاورند تا هزینههایشان را پایین بیاورند. ما همواره یک گوشه را گرفتهایم و به بقیه توجه نکردهایم.
*پس چرا اقتصاددانها فقط غالبا روی آزادسازی قیمت تأکید میکنند؟ ما از یک جایی به بعد فهمیدیم با چه دولتی طرف هستیم؛ دولتی که توصیهپذیر نیست، حالا یا عامدانه یا از سر ناتوانی یا به هر دلیل دیگری. چرا اقتصاددانها ناامید نشدند و همچنان همان نسخه آزادسازی قیمت را میپیچند؟
من فکر میکنم اقتصاددانها، شهروند این کشور هستند؛ به کشورشان و سرنوشتشان از یک طرف و به علمی که آموختهاند از طرف دیگر متعهدند. کار دیگری از دست آنها برنمیآید. من که آنجا ننشستهام و وزیر اقتصاد نیستم. حالا حتی اگر وزیر اقتصاد هم باشد، مانند آقای دکتر مدنیزاده که اقتصاددان خوبی است، آنجا فضایی است که نمیتواند حرکت کند و دیگر اقتصاددانبودن معنایی ندارد؛ زیرا وقتی میخواهد این زنجیره را باز کند، زنجیرههای کناری آن به منافع دیگران برخورد میکند.
اگر اکنون بخواهید تجارت را آزاد کنید، منافع تمام این زنجیره بزرگ خودروسازان به هم میخورد. این مثال روشن است. واردات اتومبیل چند سال است موضوع بحث در مجلس و ریاستجمهوری است و هنوز به نتیجه نرسیده. چرا نرسیده است؟ نمیخواهند به نتیجه برسد. بهانه هم این است که اگر تکان بخورید، کارگران من بیکار میشوند. آنان ابزاری دارند که فورا بر گلوی دولت میگذارند و میگویند خودرو در بازار کم میشود. سپس میگویند کارگران بیکار میشوند و مشکلات دیگر ایجاد میشود. دولت را میترسانند و عقب مینشانند.
بنابراین کشور در وضعیتی قرار میگیرد که اگر میخواهند یک حلقه از این زنجیر را اصلاح کنند، حلقه دیگر به منافع برخورد میکند و اجازه نمیدهد. درواقع اکنون دیگر منافع است که نمیگذارد اصلاحات صورت بگیرد. فرض کنید فردا آمریکا تحریمهای نفتی را بردارد و بگوید آزاد هستید نفت بفروشید؛ میدانید چه مصیبتی برای کشور ایجاد خواهد شد؟ کسانی را که اکنون درگیر فروش قاچاقی نفت هستند، چه کسی کنترل کند؟ آیا اصلا میتوان اینها را کنار گذاشت؟
مصیبت به جایی رسیده است که به کسی که میخواهد دانِ مرغ وارد کشور کند، سهمیه نفت میدهند و میگویند نفت را خودت برو بفروش، پولش را بردار و دان مرغ وارد کن. فردی که کشاورز یا تاجر حوزه کشاورزی است، آیا تخصص فروش نفت ـآنهم کالایی به این میزان استراتژیک و تخصصیـ را دارد؟ چه میکند؟ میرود با یک قاچاقچی یا دو قاچاقچی تماس میگیرد و میگوید این ۵۰۰ هزار بشکه نفتی را که به من دادهاند، بیا بگیر. آن قاچاقچی هم به فرد دیگری میدهد و او هم به قاچاقچی دیگری. در نهایت نفتی که باید ۶۰ یا ۷۰ دلار فروخته شود، با قیمت ۳۰ دلار به دست این افراد میرسد. تازه پول هم کامل به دستش نمیرسد.
بنابراین یک توان سیاسی لازم است که بتواند غلبه کند و تغییر دهد. نمیدانم این توان چگونه میتواند ایجاد شود؛ زیرا کشور در وضعیتی قرار گرفته است که غلبه بر عدهای افراد فاسد توان بسیار جدی میخواهد و کار آسانی نیست. اکنون به هر بستری در ایران نگاه کنید، حتی دانشگاهها و مدارس که محل علم هستند، در آنها هم فساد وجود دارد.
از طرفی مردم هم مستأصل شدهاند و نمیدانند برای نجات به کجا چنگ بزنند؟
*آیا در کوتاهمدت میتوان کار خاصی کرد، آقای دکتر؟
در کوتاهمدت نمیشود، اما مسئله این است که فرض کنید همین امروز دولت بخواهد به سمت مردم بیاید و بخواهد اعتماد مردم را جلب کند؛ اولین کاری که باید انجام دهد، این است که وضعیت اینترنت را عادی کند که اقدام بسیار کوچکی است. باید از یک مارپیچ بزرگ عبور کند. ببینید چقدر انرژی و پتانسیل لازم است.
مگر آقای پزشکیان قول نداد مسئله اینترنت را حل کند؟ مگر نگفت مسئله سانسور را حل میکند؟ مگر نگفت مطبوعات را آزادتر میکنیم؟ مگر دنیا نمیگوید مطبوعات رکن چهارم دموکراسی هستند؟ باید باشند، باید مشکلات را ببینند و بنویسند، باید صدای مشکلات باشند.
جوانانی که توانستند در شرکتهای بزرگ دنیا رشد کنند، همین افرادی هستند که در دانشگاههای امیرکبیر، تهران، شریف و سایر دانشگاهها تحصیل کردهاند؛ چرا اینجا نمیتوانند رشد کنند؟
کشور مشکل دارد. اجازه دهید مطبوعات بنویسند، اینترنت را باز کنید و دانشگاهها را باز بگذارید. ما اساسا تمرین دموکراسی نکردهایم. بگذارید در دانشگاهها تمرین دموکراسی کنیم. شاید بهترین محل آن دانشگاه باشد. عدهای موافق و عدهای مخالف باشند، بیایند حرف خود را بزنند بدون اینکه دعوا کنند، آزادانه سخن بگویند و تحقیق کنند. جامعه اینگونه رشد میکند. پرسشگری، ریشه رشد جامعه است. اگر دانشجو پرسشگر نباشد، رشد اتفاق نمیافتد.
بنابراین دوران سختی در پیش داریم، اما از سوی دیگر امید هم داریم؛ زیرا هر کژی وقتی به یک حدی برسد، به نقطهای میرسد که دیگر ادامه آن ممکن نیست.
*آقای دکتر، آینده ایران و آینده اقتصادش چگونه خواهد بود؟
من در ایران پتانسیل بسیار زیادی میبینم. علت اینکه آمریکاییها، چینیها و روسها هم به ایران علاقهمند هستند، همین پتانسیلهای ماست. پتانسیل ما فقط نفت و گاز نیست؛ یکی از بزرگترین و مهمترین پتانسیلهای ما جغرافیاست.
اگر فقط ترانزیت کالا را از مسیر کشور آزاد کنیم، فقط عبور کامیون از این سو به آن سو، بیش از درآمد نفت، درآمد خواهیم داشت. در زمان پهلوی دوم ما جاده سنتو را داشتیم که از پاکستان میآمد و از شمال ایران به ترکیه میرفت. آن پیمان سنتو بعد از انقلاب تبدیل شد به اکو. ترکها گفتند چون آن پیمان هم نظامی بود و هم اقتصادی، ما فقط بخش اقتصادی آن را نگه میداریم و آن را به اکو، یعنی سازمان همکاری اقتصادی (Economic Cooperation Organization) تبدیل کردند.
پس از فروپاشی شوروی، کشورهای مستقل مشترکالمنافع نیز به اکو پیوستند؛ اما از سال ۱۹۹۱ تا امروز، حدود سیوچند سال گذشته و هیچ رشد درخور توجهی نکرده است. ریشه آن همان جاده سنتو بود؛ جادهای که در دل ایران قرار داشت. اگر جادههای ادویه را مطالعه کنید، میبینید همه آنها از شرق به غرب از دل ایران عبور میکردند. تاریخیترین آنها جاده ابریشم بود که از ایران میگذشت.
اکنون حتی لولههای نفتی را سعی میکنند دور ایران بکشند، هواپیماها نیز از مسیرهای دور از ایران عبور میکنند. پس یکی از مهمترین پتانسیلهای ما، موقعیت ژئوپلیتیک و جغرافیایی است. دومین پتانسیل، نیروی انسانی است. به نظر من، حجم ثروت ما از حیث نیروی انسانی نامتناهی است و مهمترین بخش آن اکنون در خارج از کشور است؛ زیرا محیط آنها باز بوده و توانستهاند رشد کنند. ایرانیان اگر محیط باز داشته باشند، میتوانند رشد کنند.
بنابراین اگر ما از نفت و گاز خود بخشی را صرف تقویت این دو حوزه کنیم، یعنی ارزش جغرافیای خود را بفهمیم و آن را فعال کنیم و نیروی انسانی را بگذاریم رشد کند، یعنی بتواند پرسشگر باشد، آزادانه سؤال مطرح کند، با مطبوعات کار کند، تحقیق کند، آنوقت شرایط تغییر میکند.
چرا این همه اختراعات کوچک که دانشجویان ما در دانشگاه انجام دادهاند، به نتیجه نرسیده است؟ زیرا به یک بازار سرمایهای که خریدار آنها باشد متصل نبودهایم. اگر متصل بودیم، اختراعات خریداری میشد و رشد میکرد. اکنون حوزه آیتی و هوش مصنوعی همینگونه شکل گرفته است.
در کشور ما اختراع کوچک همینجا متوقف میشود. حتی ثبت اختراع هم مسیر طولانی و دشواری دارد. در نتیجه فرد مأیوس میشود، مغازه باز میکند یا اگر بتواند مهاجرت میکند.
من نفت و گاز را در رتبه سوم قرار میدهم. اگر این را بفهمیم، در بلندمدت میتوانیم مهمترین کشور منطقه خاورمیانه باشیم. البته اگر مراقب نباشیم، اتفاقات مختلف میتواند این ظرفیت را از بین ببرد، همانطور که کارخانهها مستهلک شدند، کشور هم میتواند مستهلک شود.
اما در کوتاهمدت یک کار جدی پیشرو داریم و آن اصلاح ساختارهاست. اصلاح ساختارها هزینهبر است، اما امیدآفرین. اگر بتوانیم مسیر را باز کنیم، بخش سیاسی آن را من تخصص ندارم، اما اگر به ترتیبی تغییر کند که امکان اصلاح تدریجی ساختارها فراهم شود، آنوقت امید در جامعه ایجاد میشود. خروج سرمایه کاهش مییابد، سرمایه به سمت تولید میآید، به سمت طلا نمیرود، صادرات و واردات فعال میشود و ارتباط با کشورها برقرار میشود.
این دوره هزینهبر و انرژیبر است، اما امیدآفرین است و جامعه را شاداب میکند. مردم وقتی ببینند کار مثبت انجام میشود و در حال ساختن کشور هستند، با ساختن زندگی خود، کشور را میسازند. نه اینکه تصور شود همه باید دولت را بسازند، بلکه هر فرد بتواند کسبوکار خود را رشد دهد، کارگاه خود را توسعه دهد، کار مطبوعاتی خود را انجام دهد و رشد دهد.
منِ دانشگاهی بتوانم کتابی بنویسم و آن خفه نشود. من سال ۱۳۸۰ کتابی نوشتم که چاپ شد و هفت یا هشت بار تجدید چاپ شده، اما هنوز حتی هزینه کارشناسی که برای استخراج اطلاعات آن پرداخت کردهام، بازنگشته است. خب، این وضعیت چه معنایی دارد؟ آیا انگیزهای وجود دارد که یک دانشگاهی برود و مطلب نو بنویسد یا کتاب تألیف کند؟
ما میتوانیم در کوتاهمدت نیز دوران بسیار خوبی داشته باشیم؛ زیرا دوران ساختن آغاز میشود. در بلندمدت هم یکی از مهمترین کشورهای منطقه خواهیم بود.
نکته آخر را نیز عرض کنم. در اطراف ما سه منطقه رشد در 10سال آینده وجود خواهد داشت. یکی، غرب چین است. رشد چین عمدتا در شرق آن متمرکز بوده؛ غرب چین که زیر مغولستان قرار دارد و از سمت دیگر به قزاقستان متصل میشود، رشد چندانی نداشته است. چینیها اکنون در طرح جاده ابریشم جدید، غرب چین را هدف توسعه قرار دادهاند. بندر گوادر را در پاکستان ساختهاند و قصد دارند مسیرهایی به سمت غرب چین ایجاد کنند. بنابراین یکی از مناطق رشد جدی آینده در اطراف ما، غرب چین است.
منطقه دوم، هند است. هند در چند سال گذشته بالاترین رشد اقتصادی را داشته و سازمانهای بینالمللی پیشبینی میکنند این روند ادامه یابد. اکنون بسیاری از شرکتهای بزرگ دنیا مدیرعامل هندی دارند. تصویری که ما از هند داریم، کشوری بسیار فقیر است، اما واقعیت امروز هند متفاوت است؛ این دیگر آن هند سابق نیست. بنابراین هند نیز یکی از مناطق رشد خواهد بود.
منطقه سوم، جنوب خلیج فارس است؛ کشورهایی مانند عربستان، امارات و قطر برنامههای توسعه مهمی دارند و با آمریکاییها توافقهایی انجام دادهاند. یکی از دغدغههای آمریکا، مسئله تایوان است؛ زیرا بخش مهمی از تولید تراشههای پیشرفته کامپیوتری در تایوان انجام میشود و امنیت آن تحت تأثیر تنشهای چین قرار دارد. آمریکاییها قصد دارند بخشی از این تولید را به داخل آمریکا و بخشی را به جنوب خلیج فارس، بهویژه عربستان، منتقل کنند. اگر این اتفاق رخ دهد، این منطقه رشد بسیار درخور توجهی خواهد داشت؛ زیرا هم سرمایهدارند و هم ارتباطات گسترده شکل خواهد گرفت.
حال اگر این سه منطقه را در نظر بگیرید ـغرب چین، هند و جنوب خلیج فارسـ نقطه اتصال آنها کجاست؟ ایران. یکی از بزرگترین پتانسیلهای ایران در 10 سال آینده همین موقعیت جغرافیایی است که میان این سه منطقه رشد قرار دارد و خود نیز میتواند به یک منطقه رشد جدی تبدیل شود. همانگونه که پس از جنگ جهانی دوم، زمانی که غرب دروازههای خود را گشود، چین توانست رشد کند.
اگر ما نیز این موضوع را درک کنیم، میتوانیم در 10 سال آینده جهش رشد بسیار خوبی داشته باشیم. بنابراین به تعبیر آن بانک که اکنون دیگر وجود ندارد، آینده روشن است؛ آینده بسیار امیدوارکننده است. اما اگر فضای سیاسی اصلاح نشود و همچنان در وضعیت نه جنگ و نه صلح باقی بمانیم، بدیهی است که شرایط بدتر خواهد شد و همین ظرفیتها را نیز از دست خواهیم داد.















